تحقیقات دانشجویان

تحقیقات ارائه شده به استاد محمد علی محسن زاده

نکته نماز

نكته بيست و پنجم

تأثير نماز بر بيماري آسم

آسم يكي از شايعترين بيماريهاي انسان است ، به طوريكه شيوع آن در طب اطفال ، 5 تا 10 درصد كل كودكان تخمين زده مي شود . كه اين بيماري در بسياري از آنها تا بزرگسالي نيز ادامه پيدا مي كند . بدين ترتيب كمتر كسي است كه در دوران زندگي خود با بيماران مبتلا له آسم ، برخورد نكند و شاهد مشكلات مختلف آنان از جمله تنگي نفس ، سرفه مداوم ، خس خس سينه و ... كه گاهي به صورت حمله هاي شديد بيماري تظاهر مي كنند نباشد .

مطالعات علمي جديد بر گروههاي سني محتلف مبتلا به آسم ، نشاندهنده آن است كه در ايجاد بيماري آسم ، سه عامل برجسته ، مهمترين نقش را ايفا مي كنند ، كه اين سه عامل عبارتند از :

1- ميكروبهايي كه وارد دستگاه تنفسي انسان مي شوند ( عفونت ها )     2- عوامل حساسيت زا ، از جمله گردو غبار ، دود سيگار ، گرده گياهان ، كه مورد اشخاص مختلف ، ممكن است اين عوامل مختلف باشند .

3- مسائل رواني از جمله اضطراب ، عصبانيت ، غم و شادي ، تحقير ، خنده و حتي انتظار خوشايند شركت در يك محفل اجتماعي مطلوب و به طور كلي استرس هاي حاد و مزمن .

اما نقش عوامل رواني از ديدگاه ديگري نيز ، توجه پزشكان را به خود ، جلب نموده است و آن تأثيبر تلقين بر آسم است ، چرا كه در برخي از موارد تلقين مي تواند ، موجب تسكين حمله هاي آسم شود : يك مثال مشهور در اين مورد ، مربوط به پزشكي است ، كه مبتلا به آم بود و براي گذراندن تعطيلات آخر هفته ، به هتل دور افتاده اي ، در يك منطقه ييلاقي رفته بود ، در نيمه هاي شب او با يك حمله شديد آسم از خواب بيدار شد و كورمال كورمال له جستجوي كليد لامپ برق برآمد و وقتي كه از پيدا كردن آن عاجز شد ، نا اميد كفش خود را برداشت و قصد پنجره را كرد و وقتي وجود شيشه اي را احساس كرد ، آن را شكست و نفسهاي عميقي كشيد و حمله آسمي او متوقف شد و شب آرامي را گذراند ولي صبح روز بعد ، او با وحشت زياد ، دريافت كه بجاي پنجره آينه رات شكسته است !

با توجه به اين قبيل شواهد است كه مي توان آسم را نيز جزو بيماريهاي مورد بحث در طب روان تني ، به شمار آورد و نتيجه گرقت كه چنانچه احساس امنيت رواني ، قرار گيرند ، قدم بزرگي در تسكين بيماري آنها برداشته شده است .

در شماره هاي گذشته اين مجموعه  مقالات به تأثير نماز بر عفونت هاي تنفسي اشاره نموديم و بدين نكته رسيديم كه عفونت ها ( كه خود يكي از عوامل بر انگيزنده آسم مي باشد بوسيله شستشوي مجراي تنفس در وضو تا حدي قابل كنترل هستند . اين نكته را مي توان در مورد ساير عوامل حساسيت زا ، مثل گرد و خاك و گرده گياهان ( يعني دومين عامل برانگيزنده آسم ) نيز به نحوي صادق دانست . اما آنچه كه در مورد تأثير نماز بر آسم ، غير قابل انكار است ،تأثير تنش زايي نماز و احساس امنيت رواني عميقي است كه بر اثر آن حاصل مي شود و بي شك اثر التيام بخش بزرگي بر بروز سومين گروه از عوامل برانگيزنده آسم ، يعني عوامل رواني مي گذارد .

به خصوص كه تلقين سازنده و زندگي بخش توأم با نماز ، قابل مقايسه با آن گروه  تلقين هاي رواني است كه گهگاه باعث تسكين آسم يا پيشگيري از بروز حملات آن مي شوند .

ضمنا ديدگاه ويژه نمازگزار به زندگي در دنيا و ثبات شخصيت او ( كه در مقابل شماره هاي آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد ) باعث مي شود كه نمازگزار در مقابل افت و خيزهاي غير منتظره زندگي ، نه چندان شاد و نه چندان غمگين شود ، و در نتيجه به حذف آن گروه از تغييرات هيجاني كه ميبب تشديد آسم هستند ، از زندگي خود بپردازد.

 

نكته هشتم

 

تآثير نماز بر ايمني حواس

پيامبر اكرم (ص ) :

وضو كليد نماز و نماز كليد بهشت است .

دانش بشري از سالها پيش حواس انسان را در پنج عنوان ( بينايي ، شنوايي ، بويايي ، چشايي و لامسه )‌طبقه بندي مي كندو همين حواس پنجگانه هستند كه رابطه گسترده انسان و دنياي اطراف او را شكل مي دهند .

در شماره هاي گذشتع به چند مزيت پزشكي پيرامون نظافت دست ناشي از وضو ، توجه يافتيم و اينك به نظافت صورت رسيده ايم كه آن نيز در آيه شريفه 9 از سوره مباركه مائده ، بعنوان يك فرمان لايتغير الهي بر عموم مشلمانان واجب شده است .

در اهميت نظافت صورت شايد همين يك نكته كافي باشد كه چهار حس از مجموع حواس پنجگانه بشري در وابستگي كامل با صورت بسر مي برند . تماس آي كه منشا پاكيزگي و حيات است به صورت علاوه بر محاسن متعددي كه از جهت برقراري تعادل ناقل هاي عصبي در بدن انسان دارد ( و ما در بحث مربوطه ، به آن خواهيم پرئاخت )‌از ديدگاه مقابله با آلودگيهايي كه ممكن است ، در چشم ، بيني ، دهان و پوست صورت و ......ايجاد بيماري كنند مهم است . بخصوص كه در مستحبات وضو شستشوي صورت ، حين باز بودن چشم ، استنشاق و چشيدن كمي آب ، حين وضو ، و همچنين استفاده از شاله و مشواك ذكر شده است .

با اين كه دست قدرتمند صنع الهي ، چنان ساختمان گوش و بيني و چشم و .... را آفريده است كه خود بخود مقاومت بي نظيري در مقابل آلودگي مي كنند و روزانه بارها و بارها بدون آنكه انسان وقوفي پيدا كند ، آلودگيها را از خود دور مي سازند (‌مثلاً در گوش جريان موم ، در بيني موهاي ريز متعدد ، در چشم پلك زدن و اشك و ....) اما چنانچه آب نيز دز شستشوي صورت بكار برده شود ، ماحصل فعاليت پاك كنندگي اعضاي صورت به نتيجه خواهد رسيد . علاوه بر اين كه حداقل 3 بار شستشوي صورت هر گونه آلودگي محيطي را نيز از آن خواهد زدود . توجه به اين نكته مهم است كه دو راه عمده به عفونتها ( دهاني و استنشاقي ) هر دو مربوط به محدوده صورت هستند .

در هر صورت دستور قرآن مبني بر شستن دستها و صورت قبل از نماز با توجه به اين كه اعضاء معمولاً پوشانده نمي شوند ( حتي در مورد حجاب خانمها مورد استثناء واقع شده اند = وجه و كفين ) و در نتيجه با وجود اهميت آنها از نظر تمركز حس هاي پنجگانه ، در معرض آلودگي دائمي هستند ، مي توان حاوي حكمتهاي بي شماري باشد ، كه در سطور گذشته با اختصار ، به مشتي نمونه خروار اشاره شد .

نكته سي و پنجم

تأثير نماز بر درمانهاي رازوارانه

يا من اسمه دواء و ذكره شفاء و طاعتة غنا .

در شماره هاي گذشته از تلقين سخن گفتيم و بيان نموديم كه چگونه ممكن است تلقين سبب به بار آمدن نتايج كاملا غير منتظره و غير قابل توجيه با منطق گردد و از آنجا به نماز و تلقين هاي سازنده توأم با آن اشاره نموديم گفتيم چگون آن چيز كه انسان ، به خاطر طلب نمودن آن از خدا ، نمازگذار و در راه طلب ، به نماز خود ، توجه مي كند و با توجيه علمي آن چيز كه انسان بوسيله نماز به خود تلقين مي نمايد ، به طرز اعجاب انگيزي براي او حاصل خواهد شد . اما وجود درمانهاي رازوارانه و درمانگري بدون توجه و اطلاع از مسائل پزشكي نيز از پديده هاي مسلم و قابل قبول براي دانش پزشكي است كه سوابق ديرينه دارد و با پديده تلقين ، توجيه مي شود .

از جمله مي توان به روشهاي شفا بخش جادويي و مذهبي يونان باستان ، اشاره كرد و معجزات درماني و شفاي بيماران صعب العلاج يا لاعلاج كه در معبد اسكولاپيوس واقع در اپيدوروس به وقوع مي پيوست را ذكر نمود .

در سرتاسر قرون وسطي نيز ، مردم اروپا براي معالجه بيماريهايشان به قديسين و كليسا متوسل مي شدند /

مثلا براي امراض چشمي خود از قديس كلار و براي طاعون از قديس رالف مدد مي جستند و يا براي مرض بو اسير به قديس فياكر و يا حتي براي درمان سل به پادشاهان خود پناه مي بردند و در اكثر موارد نتايج درخشان درمان به دست مي آورند .

علاوه بر ان شخصيت عابد و پارسا ، گاهي فقط به اعتبار نام و تأثير ساده كلمات موفق به درمانهاي بسيار چشمگيري مي شوند كه ممكن است به دخالت غيبي ، نسبت داده شود .

قبول اين موضوع به ظاهر غير عقلاني و غير قابل توجيه با منطق ، آن قدر عموميت دارد ، كه حتي در آثار ادبي و فلسفي عقل گراترين نويسندگان دنيا تأييد شده است ( براي نمونه رجوع كنيد به رمان سرگيوس پير اثر لئون تولستوي )

در تاريخ اسلام و ايران نيز تا به امروز موارد بيشماري از درمانهاي راز وارانه ، از شفاي بيماران غير قابل علاج و روبه مرگ ، در امامزاده ها و مساجد گرفته ، تا درمانگري توسط شخصيت هاي مذهبي اعم از علماي دين يا مشايخ صوفيه و يا حتي گروهي خاص كه در اصطلاح عوام نظر كرده خوانده مي شوند ، مي توان سراغ گرفت و شايد مشاهده تعدد اين قبيل درمانهاي عجيب باعث شده بود كه مولانا (ره ) با اطمينمان فرياد بزند : من قاعده درد و دوا، مي شكنم!

اين موضوع ، هر چند گاهي به انگيزه سود جويي و استحمار مردم انجام گرفته و در واقع به شارلاتان بازي ! تبديل شده است : اما موارد متعددي را كه مورد تأييد علم و دين مي باشد را نيز در بر مي گيرد .

چرت كه ،همانطور كه گفته شد علم پزشكي اين مقولات را بوسيله پييده نيرومند تلقين ،توجيه مي كند و از طرفي در دين ضمن اعتقاد به قدرت بي انتهاي الهي و ممكن بودن هر غير ممكن بشري ، براي ذات اقدس خداوند ، مي توان با اطمينان كامل ، شفاي عر دردي ، ولو لا علاج را از او خواست و در درمان هر بيماري كه حتي پزشكان از كنترل آن عاجز مانده اند ، از رحمت بيكرانه اش بهره جست .

با اين ديدگاه ، چنانچخ پزشكان به مادري بگويند كه : ديگر از دست ما براي فرزندت هيچ كاري ، ساخته نيست ! همه چيز به پايان نرسيده است ، بلكه همان خدائي كه پزشكان در درمان بيماران لا علاج پذير ، بوسيله انتقال رحمت و شفاي اوين ، قادر است چنانچه اراده كند و واسطه هاي ديگري كه چه بسا غير مادي هم باشند ، را براي درمانگري كودك دردمند ، برانگيزد.

اما جايگاه نماز در بروز اين چنين درمانهاي غرق در رمز و راز جايگاه ويژه اي است .

چه بسيار است شرح روايات زندگي آنان كه با دخيل شدن به درگاه نوراني ائمه دين (ع) و به خصوص حضرت ثامن الائمه ، السلطان ،ابوالحسين علي بن موسي الرضا (ع) و پس از اقامه نمازهاي طولاني و عجز و لابه بسيار به بارگاره حضرت باريتعالي يا با واسطه قرار دادن حضرت امام زمان (عج ) ، چنان از سلطه مرگبار بيماريهاي پيشرفته ، نجات يافته اند ، كه زبان و قم از توصيف آن قاصر و دانش پزشكي از كشف ماهيت آن ، انگشت به دهان است !

بدين ترتيب آن زمان كه همه دردهاي علم و طبابت ، برروي انسانهاي دردمند و ناتوان بسته مي شود وعلم از نقص نسبي خود ، شرمسار مي گردد تنها شكوهمند ترين جلوه دين يعني نماز است كه قادر خواهد بود ، دروازه هايي بزرگ از رحمت الهي را بر بنده عليل و بيمار بگشايد و شفايي شگفت انگيز، هديه اش كند . چرا كه نماز تكرار سام كسي است كه اسمش دواست و ذكر دائمي همموست كه ذكرش شفا ء .

نكته بيست و يكم

تأثير نماز بر احساس امنيت رواني

پس كداميك از دو دسته مردم سزاوار به امنيت اند (بگوييد ) اگر مي دانيد ! ( بگو ) : كساني كه ايمان آورده اند

و ايمان خود را به ستم نياميخته اند

 سوره مباركه انعام – آيه شريفه 82)‌

هر چند كه در پزشكي و زيست شناسي امروزي واژه استرس به معني هاي متفاوتي به كار مي رود ، اما براساس تعريف هانس سليه ( روانشناس مشهور )  استرس در پزشكي و روانپزشكي معمولا اشاره به موقعيت هاي رواني و اجتماعي متنوعي دارد مه قادر به ايجاد بيماريهاي جسمي و رواني و ساير اختلالات رفتاري است .

مطالعات هاروي برنر ( محقق برجسته استرس ) نشان مي دهد كه آمار مرگ و مير ، بيماريهاي جسمي ، خود كشي و ديگر كشي ، پذيرش بمارسنهاي رواني و زندانها و .... در ميان افرادي كه در معرض استرس هاي گوناگون بوده اند ، به مراتب بيشتر از افراد عادي است .

از آنجا كه زندگي انسانها در عصر حاضر ، با استرس هاي بسيار متعدد و گوناگوني همراه شده است و با توجه به اين كه لازمه زبستم و تداوم زندگي سازش پذيري و مقاومت در برابر استرس ها افزايش بخشند و احساس آرامش و امنيت رواني را در وجود او حكمفرما سازند ، بوضوح احساس مي شود .

چنانچه با دقت كافي و استناد به شواهد آماري به مكانهايي كه استرس هاي متعدد زندگي كار افراد را بدانجا مي كشاند ( مكانهايي مثل مطب پزشكان ، بيمارستانهاي جسمي و رواني ، قبرستان جوانمرگ ها !؟! ، زندانها و .... ) سري بزنيم متوجه مي شويم كه تعداد مذهبي ها ، در مقايسه با غير مذهبي هاي حاضر در اين قبيل جاها بسيار متفاوت است .

بعنوان مثال در كشورخودمان 90 % محكومان زندانها را افراد بي نماز تشكيل مي دهند .. يا مثلا آمار بيماران بستري در بيمارستانها كه با نماز بيگانه اند به طرز باورنكردني بيش از اشخاص مقيد به نماز است .

اين موضوع نه فقط در كشورهاي مسلمان ، بلكه در سرتاسر جهان عموميت دارد . بعنوان مثال : بررسي جوامع هوتري در آمريكاي شمالي حاكي از آن بود كه بروز اختلال رواني در آنها كمتر از ساير افراد جامعه است . جوامع هوتري نسبتا پايدار و منزوي هستند و در شرايط آرام كشاورزي و با عقاد ديني استوار زندگي مي كنند .

بدين ترتيب مي توان با فيلسوف بزرگ قرن اخير ليمان هم عقيده بود ، آنجا كه گفته است : دين مذهب در زندگي به انسان اطمينان و تكيه گاه روحي مي بخشد .

با اين اوصاف نماز بعنوان برجسته ترين چهره ايمان نقش بزرگي در ايجاد امنيت رواني و تواني مقابله با استرس ها در انسان ايفا مي كند و اگر به ياد آوريم كه بيش از 60 % مراجعه كنندگان به بيمارستانها ي عمومي ، در واقع از يك مشكل رواني رنج مي برند و بيماريهاي ( روان تني ) در طب نوين روز به روز جايگاه مهمتري پيدا مي كنند ، مي توانيم از دريچه تازه اي از نقش نماز در بيماريهاي جسمي سخن بگوييم .

پس با اين ديدگاه ؤ در چند شماره آينه به بررسي تأثيرات نماز بر برخي اختلالات مورد بحث در طب  روان تني خواهيم پرداخت .

نكته سي و ششم

تأثير نماز بر پيشرفت درمانها

در نكته هاي گذشته از اقتدار تلقين سخن گفتيم و به اختصار روشن كرديم كه چگونه تلقين هاي سازنده همراه با نماز ، مي توانند در مسائل جسمي و رواني بشر گره گشائي كنند و حتي آثار خارق العاده ، به بار آورند . اما علاوه بر تأثير مستقيم تلقين هاي توأم با نماز بر بيماريهاي جسمي و رواني انسان ، مي توان از دريچه اي ديگر از تأثير غير مساقيم نماز بر پيشرفت درمانهاي طبي سخن گفت .

امروزه روشن شده است كه ” اميد به بهبودي “ چه در مورد بيماريهاي جسمي و چه بيماريهاي رواني ، مي تواند نقشي جتي مؤثرتر از درمانهاي ارائه شده توسط پزشكان ، ايفا كند ، چرا كه ديده شده است در موارد متعددي پزشك ، در تجويز دارو به بيمار خود ، دچار سهو و اشتباه گرديده است و حتي داروهايي به مراتب خطرناك را به بيمار خود ، توصيه كرده است ، اما بيمار به شكل غير منتظره اي بهبود يافته است چرا كه نسبت به بهبودي خود ، مثلا بدليل اطمينان به پزشك ، اميد كامل داشته است !

به اين ترتيب بسياري از منابع علمي ، اشاره كرد اند كه : هر نوع درمان ، چه به صورت تجويز يك قرص يا يك شيشه شربت و چه هر نوع ديگري از يك شيوه درماني ، هميشه حاوي يك عنصر تلقيني است ” رنگ و. مزه يك تركيب دارويي گاه از طريق تلقين تأثير بيشتري دارد ، تا تركيب واقعي دارويي آن !“

در اين مورد خاطره اي از روستي آباء و اجداديم ( روستاي با صفاي گوغر ،  از توابع شهرستان بافت از استان كرمان ) به ياد مي آورم ، كه ذكر آن در اينجا ، خالي از لطف نيست :

« چند سال پيش ،مادر پزرگ پير ( و حالا خدا بيامرزي ) در روستاي ” گوغر“ زندگي مي كرد كه دائما از درد شديد زانو و. پا ، نالان بود به طوريكه نوه ها و نبيره هاي او ، از دست ناله هاي اين پيرزن دردمند ، خواب خوش نداشتند ! تا اين كه شبي از شبها ، يكي از نبيره هاي اين پيرزن – كه شايد اين نبيره ، دانشجوي سال اول پزشكي هم بود و از اين جهت پيرزن طمينان بسياري به او داشت ! – براي ” بي بي“ پيرش ، يك عدد پماد سفيد رنگ تجويز كرد ، كه درد پا و زانوي ” بي بي “ را براي هميشه ساكت كرد ، طوري كه بي بي دائما به جان نبيره خير خواه و دانشمندش ! دعاي خير مي نمود و مي گفت : تاكنون هيچ دارويي ، تا به اين حد در درمان دردر پاي او مؤثر نبوده است ! اين در –حالي بود كه آن نبيره رند و نادان، به خوبي مي دانست كه آن پماد چيزي جز يك عدد ” خمير دندان “ نبوده است و خود نيز از اين درمان اسرار آميز سخت در تعجب بود ! »

برخورد خير خواهانه پزشك ، لبخند مطبوع پرستار ، بوي تميز مواد ضد عفوني در بيمارستان ، رنگ و مزه دارو ، همه و همه مي توانند ، از طريق تلقين ، نقش عمده اي در افزايش شانس بهبودي بيمار بازي كند .

اما بايد به ايم موارد و حتي قبل از همه آنها ، تأثير اعتقادات مذهبي و اميد به شفاي الهي را اضافه نمود .

انسان نمازگزار كسي است كه با تمام وجود اعتقاد دارد كه درمان همه بيماريها نزد خداست و به اين ترتيسب با اميد به رحمت خداوند بيش از هر شخص بي نمازي ، اميدوار به رهايي خود ، از چنگال امراض و بيماريهاست و با اين ديدگاه تمام فعاليت هاي پزشكان و وسايل مادي را بعنوان واسطه هايي براي اراده الهي مي داند كه در تلاش براي بهبودي او ، حركت مي كنند.

شخص نمازگزار ، به جاي اطمينان صرف به پزشك و درمان ، بوسيله نماز خود ، به رحمت خداوند اطمينان مي كند و ايمان دارد كه تنها اگر خدا بخواهد ، ابزار مادي در درمان او ، مؤثر خواهند بود و با اين اميدواري ” اميد به بهبودي “ را در موثرترين شكل خود ، به كار مي اندازد و از آن در پيشرفت درمانهاي پزشكي مربوط به بيماري خود بهره مي برد .

البته از ابعاد ديگري نيز مي توان ، از تأثير نماز بر پيشرفت درمانها ، سخن گفت .

امروزه به اثبات رسيده است كه يك عامل مهم در عدم پيشرفت درمانهاي دارويي و اشكال در كنترل بيماريها ، ( مثلا كنترل بيماريهاي تيروئيد ) ، همكاري ضعيف بيمار ، در طي درماناست .

يكي از جنبه هاي مهم اين همكاري ضعيف مي تواند به شكل نامنظم مصرف كردن داروها ، باشد ، كه جه بسا بر اثر فراموشكاري بيماران يا در خواب بودن آنها در در زمان مصرف دارو ، اتفاق مي افتد ، اما شخص نمازگزار از آنجا كه خود را ملزم به انجام فرايض واجب يوميه به شكل كاملا منظم مي بيند ، از امكان تطبيق دادن زمان مصرف داروهاي خود ، با زمان نماز برخوردار است كه اين امر به نوبه خود مي تواند در پيشرفت درمانهاي دارويي مؤثر باشد .

اما زماني كه به اين نكته اشاره مي نمودم ، باز هم خاطه اي از همان مادر بزرگ خدا بيامرز و همان بي بي با صفاي گوغري ، كه در اين مقاله به او اشاره شد ، بي اختيار به خاطرم آمد و آن اين كه او هميشه ، پاكت داروهاي خود را در كنار سجاده نماز خود مي گذاشت ، تا هيچوقت ، خوردن داروهاي خود را فراموش نكند . و آن بي بي پر خاطره و گمنام ، كه چند سالي است ، روي در نقاب خاك كشيده است ، مانند بسياري از بي بي ها و باشو هاي ديگر آب و خاك كرمان ، پيوسته در حال ذكر خدا بود و با همان استنباطات ساده اي كه از مذهب داشت ، هرگز نماز خود را ترك نمي كرد و شايد از بركت همين نماز بود كه قريب به 90 سال عمر پربركت ، از خدا گرفت و در طول مدت اين 90 سال پايد دردناك ترين بيماريش همان درد پا و زانويي بود ، كه شرح آن گذشت .

آري ! زندگي با نماز ، زندگيست سرشار از بركت و سلامتي و طول عمر .
 

نكته بيست و سوم

تأثير نماز بر سكته هاي قلبي و مغزي

سكته قلبي شايعترين علت مرگ و مير در ايالات متحده آمريكا و ساير ممتلك صنعتي است .

اين شيوع بالا در كشور ما نيز صدق مي كند . بعلاوه سكته مغزي كه به عللي تقريبا مشابه سكته قلبي ايجاد مي شود نيز عامل مهمي در مرگ و بروز ضايعات متعدد رواني و جسمي ، در ممالك مختلف به حساب مي آيد .

هر چند كه عوامل متعدد و گوناگوني ، به عنوان علل ايجاد كننده سكته شناسايي شده اند ، اما در اين ميان تأثير روان بر ايجاد هر كدام از آن علل ، منجر به اين شده است كه امروز سكت ها را بعنوان قسمتي اتز اختلالات روان تني ( بيماريهايي كه بر تثر تأثير روان بر جسم ايجاد مي شوند ) يشناسيم .

مطالعات فلاندر زدانبار در سال 1936 و مطالعات تكميلي پزشكان يگر در سالهاي بعد ، تاكنئن ، اين فرضيه را مسلم كرده است ، كه بين تيپ شخصيت افراد و بروز سكته قلبي و مغزي در آنها رابطه تنگاتنگي وجود  دارد ، بعلاوه اين نكته نيز امروزه از مسلمات است كه استرس هاي مداوم و طولاني با ايجاد شرايط خاص ، در رگهاي خون دهنده به قلب و مغز ، زمينه را براي بروز سكته در اين اعضاء مساعد مي سازد.

در اين باره بسياري از مولفين گزارش داده اند كه در موارد بسيار زيادي ، فشارهاي شديد حرفه اي ، نگران خانوادگي يا مالي ، افسردگي و خستگي مقدم بر بروز سكته هاي قلبي وجود داشته است . اين مولفين نشان داده اند كه سطح كلسترول ( چربي حيواني ) در خون افرادي كه تحت فشار فكري هستند بالا مي رود و احتمال بروز لخته هاي منجر به سكته در رگهاي قلب بيشتر مي شود . متخصصين ديگر نيز يكي از مهمترين عوامل منجر به سكته مغزي را ، تنش هاي هيجاني كه در پاسخ به گرفتاريها ، كشمكش هاي رواني و استرس ها ، بجود مي آيد ، ذكر نموده اند .

بر اين اساس حتي براي درمان مبتلايان به سكته كه جان سالم بدر مي برند ، علاوه  بر درمانهاي طبي مختلف ، استفاده از داروهاي روانپزشكي و حتي روان درماني و رفتار درماني نيز توصيه مي شود .

با اين اوصاف توجه به اين نكته مهم است كه هر عاملي كه سبب تخفبف استرس ها و ايجاد امنيت رواني ، در شخص گردد و هر عاملي كه بتواند در برقرار كردن شخصيت متعادل در افراد موثر واقع شود ، خواهد تواسنت تأثير چشمگيري بر كاهش ميزان سكته هاي قلبي و مغزي بگذارد .

ما در شماره هاي مختلف اين مجموعه نوشار ، از احساس امنيت رواني ، كه بر اثر نمماز براي انسان حاصل مي گردد و نقش حفاظتي كه نماز در مقابل اضطراب ها و استرس هاي حاد و مزمن زندگ ايفا مي كند ؤ سخن گفته ايم و خواهيم گفت . بعلاوه طي شماره هاي آينده راجع به تأثير نماز بر اختلالات شخصيت و نحوه اي كه نماز از آن طريق شخصيتي با ثبات و متعادل ايجاد مي كند ، به بحث مختصري خواهيم پرداخت .

با عنايت به مجموعه مباحث مذكور و با  توجه به اين كه دانستيم در بروز سكته هاي قلبي و مغزي ، علاوه بر اين ك تيپ شخصيت افراد ، نقش مهم دارد استرس هاي حاد و مزمن زندگي نيز ايفاي نقش مؤثر مي كنند ، مي توانيم به اين نكته درخشان دست يابيم كه نماز يا ايجاد ثبات در شخصيت و ايمني بخشي در مقابل استرس ها ، ريسك ابتلا به سكته هاي مغزي و قلبي را به شدت كاهش مي دهد.

نكته سي و يكم

تأثير نماز بر سلامت جسمي كودكان

و امر اهلك بالصلوة و اصطبر عليها و خانواده ات را به نماز و صبر نمودن بر آن ، امر كن

( سوره مباركه طه – آيه شريفه 132)

پزشكان اصفال ضرب المثل مشهوري بدن مضمون دارند كه كودكان هرگز بزرگسالان كوچك نيستند بدين معنا كه عوامل رواني و حتي جسمي كودكان به كلي متفاوت از بزرگسالان است و جا دارد حتي آنها را از نوع ديگر از انسان به حساب آوريم و در بعد بررسي فوايد پزشكي نماز ، نكات متعددي را به سلامت كودكان ، جداي از بزرگسالان ، اختصاص دهيم ، اما از آنجا كه بنا را بر اختصار گذاشته ايم ، تنها طي دو نكته و به گونه اي فهرست وار ، از برخي تأثيرات مستقيم و غير مستقيم نماز بر سلامت جسمي و رواني كودكان ، سخن مي گوييم .

سلامت كودكان ، از آرزوها و ايده آلهاي همه جوامع بشري است و از اين رو مجامع بين المللي متعددي با قصد حمايت از سلامتي و كمك به پيشرفت كودكان ، بوجود آمده اند . اما آنچه كه كمتر مورد توجه همه اين مجامع بوده است ، شايد توجه به نقش بي نهايت عميق دستورات ديني در ايجاد سلامتي اطفال باشد .

بعنوان مثال حدود دو دهه پيش ، مجامع علمي جهان ، شير مادر را برا ي شيرخواران ؤ بي كفايت تشخيص دادند و اقدام به تهيه شير خشك كه گمان مي بردند ، مفيد تر از شير مادر است ، نمودند و انواع و اقسام شير خشك را با تبليغات وسيع بر له آنها و عليه شير مادر ، به بازار فرستادند ، اين در حالي بود كه قرنها پيش در آيات استوار قرآن از جمله آيه شريف 233 از سوره مباركه بقره و آيه 12 از سوره مباركه لقمان ، چند بار تأكيد بر استفاده از شير مادر ، آن هم تا دو سال شده بود . با اين وجود بسياري از مادران ( از جمله حتي مادران ملسمان ) ، گول تبليغات علم را خودرند و به كودكان خود به جاي حياتي ترين و سلامتي بخش ترين ماده غذايي كه توسط آفريدگار هستي توليد و توصيه شده بود ، شير خشك بي خاصيت و بسيار مضر ساخت انسانها را خوراندند .

اما با پيشرفت بيشتر دانش و تجهيز بيشتر آزمايشگاههاي علمي ، چند سال بعد برخي برتريهاي شير مادر ، روشن شد و اين بود كه دامنه تبليغ عليه آن محدودتر شد و علم نسبي بشر اعلام كرد: شير مادر ، تا حداقل 6 ماه مفيدترين ماده غذايي براي كودكان است كه اين دستور نيز همه ، با دستور قرآني ، كمي متناقض به نظر مي رسيد ، تا اين كه تا آخرين تلاشهاي بشر براي شكافتن هر چه بيشتر محتويان شير مادر و شناساسي اجزاي آن به نتيجه رسيد و كار بدانجا كشيد كه سرانجام در سالهاي اخير ، علم به اين حقيقت اعتراف كند كه : شير مادر ، آن هم تا دو سال  ضروري ترين ، اساسي ترين و حيات بخش ترين نياز كودك به شمار مي آيد و محروميت كودك از شير مادر ، او را در معرض طيف بسيار وسيعي از بيماريهاي جسمي و رواني ، قرار مي دهد . و آيات شكوهمند قرآن و فرمايشات معصومين (ع) در اين مورد همچنان استوار و درخشان بر جاي خود بود .

يا اين قياس ، مي توان نتيجه گرفت وقتي كه يكي از سادترين دستورهاي قرآني ، غنايي تا بدين حد مثلا در تأمين سلامت كودكان دارد ، دستورات مؤكد و كرر آن ( مثل نماز ) ديگر تا چه پايه اي مفيد و سودمندند.

واقعيت اين است كه سودمندي نماز در سلامت جسمي كودكان ، بوضوح قابل مشاهده است . از جمله اين كه پايبندي به نماز در جامعه مي توان به راحتي با آن گروه از بيماريهاي مادرزادي بسيار شايع در نوزادان كه بر اثر فسادهايي مانند اعتياد ، الكليسم ، بيماريهاي مقاربتي و ... بوقوع مي پيوندد ، وداع نمود .

كودك آزاري كه در بخش مهمي از علل بستري  و مراجعه كودكان به مراكز پزشكي و روانپزشكي را تشكيل مي دهد ، در پرتو نماز و در جامعه نمازگزار ، بي معني به حساب مي آيد . عفونت هاي گوناگوني كه در كودكان ايجاد بيماري مي كنند توسط نماز تعديل مي شوند بعنوان مثال به اثبات رسيده است كه بخش مهمي از مرگ و مير نوزادان در بدو تولد به دليل تماس با بدن آلوده اطرافيان ( از جمله دست هاي آنها ) است كه طهارت دائمي ناشي از نماز مي تواند يك عامل مهم پيشگيري از اين قبيل مرگها باشد . كه اگر به اين قبيل مثالها ، فوايد ديگري ناشي از زندگي يك كودك ، در خانواده هاي مذهبي را اضافه كنيم ، مثلا له سنت حينه ختنه اطفال ، كه خظر عفونت هاي ادراري را در آنها تا يكصد برابر ، كاهش مي دهد يا عادت پيدا كردن به مسواك و .. را اضافه نماييم خواهيم ديد كه چگونه تعاليم اسلامي ، كودكان را در معرض سلامتي جسماني قرار مي دهد . يا اين كه آموزش وضو به كودكان ، كه در واقع نوعي آموزش پاكيزگي و طهارت به آنهاست و از آنجا كه بخش عمده اي از بيماريهاي عفوني شايع در اطفال از جمله حصبه ( تيفوئيد ) ، فلج اطفال ، هپاتيت و .... از طريق مدفوعي – دهاني انتقال مي يابند ، مي توان با بهره از طهارت ناشي از نماز ، از ميزان بروز و شيوع اين بيماريها به شدت كم نمود ، همانطور كه امروزه در مماك پيشرفته غربي ، آموزش شستن دستها قبل از صرف غذا ( كه اتفاقا با اوقات نماز ، تقريبا مقارنت دارد ) از اصول اوليه اي است كه به اطفال در مدارس ابتدايي ، آموزش داده مي شود .

علاوه بر محاسن جسمي بسياري متعددي كه از زندگي يك كودك د ر يك خوانده مومن و نمازگزار ، براي او حاصل مي شود ( از جمله اين كه مادر با تقوي و مون كودك ، با اقتداي به قرآن و سخن معصومين (ع) كودكش را تا دو سال كامل شير مي دهد و اين وظيفه بي نهايت بزرگ را به بهانه هاي پوچ و واهي ، از جمله اشتغال در بيرون منزل و ... رها نمي كند و در نتيجه كودك خود را در مقابل طيف بسيار وسيعي از بيماريهاي مرگبار جسمي و رواني و انحرافات و اعتيادات و ... در آينده ايمن و واكسينه مي كند . مي توان بدين نكته مهم نيز توجه نمود كه ملكه شدن عادت حسنه نماز ، در كودك صرفنظر از عظمتهاي عبودي بيشمار آن و صرفا از ديدگاه پزشكي ، به خاظر محاسن بهداشتي و طبي بيشماري كه بر نماز مترتب است ( و ما به قسمت كوچكي از آنها در اين مجموعه مقالات اشاره كرده ايم ) سبب خواهد شد كه همه اين محاسن بيشمار در آينده ، كودك را همراهي كند و او را در راه ساختن زندگي سالم و موفق ياري دهد .

نكته سي و سوم

تأثير نماز بر تلقين هاي سازنده رواني

حديث از پپيامبر اكرم (ص ) :الصلوة قربان كل تقي

نماز وسيله نزديكي با تقوايان به خداست .

تلقين از گذشته هاي دور تا عصر حاضر ، از پر داز و رمزترين و شگفتي برانگيزترين ، پديده هاي انساني ، به شمار مي آمده است و از جمله مواردي است كه منطق و دانش بشري حتي در عصر انفجار علوم هنوز به توجيه كامل علمي و عقلاني پيرامون آن دست نيافته است و اصلا تليقن به مثابه يك روند ارتباطي تعريف مي شود ، كه سبب پذيرش از روي اعتقاد يك پيشنهاد مي شود ، بدون آن كه زمينه منطقي مناسب براي چنين پذيرشي موجود باشد .

تلقين به روشهاي مختلف ممكن است ، انجام پذيرد مثلا ممكن است از طرف شخصي به شخص يا اشخاص ديگر و يا حتي گاهي به صورت خود بخود انجام بپذيرد.

در هر صورت در قاموس تلقين كلمه نه وجود ندارد و بوسيله آن تقريبا هر كار غير ممكني ، ممكن مي نمايد . گاه حتي بر اثر تلقين چنان آثار و نتايج شگفت انگيزي پديد مي آيد كه سبب مي شود برخي پديده هاي مربوط به آن به امور غيبي نسبت داده شود و اين موضوع گهگاه مورد سوء استفاده عده اي سودجو و فرصت طلب قرار گرفته است تا بوسيله آن خود را اشخاصي مقدس و مرتبط با غيب و ماوراء الطبيعه معرفي نمايند .

بعنوان مثال مي توان به جلسات عجيب و غريب احضار ارواح اشاره نمود كه با كمال تأسف در سطح كشور اسلامي ما و حتي در بين قشر روشنفكر و مسلمان ، طرفداران بسياري پيدا كرده است . حال آن ممسائلي كه طرفداران اين عمليات مسخره ( كه بوسيله حركات يك استكان يا نعلبكي بر حروف درج شده روي يك ميز چوبي صورت مي گيرد !؟!) آن را جزو مسائل عجيب و خارق العاده اي مربوط به احضار ارواح !

مي دانند ، از ساده ترين و پيش پا افتاده ترين مسائل قابل توجيه با پديده تلقين است :

هر يك از شركت كنندگان در جلسه احضار بوسيله تلقين به خود و البته به صورا ناخودآگاه ، در حركت استكان نقش دارند و گه گاه هر شخص به صورت ناخود آگاه اطلاعاتي را ضمن حركت دادن استكان بر حروف روشن مي سازد . كه ديگران به كلي از آن بي اطلاع بوده اند در نتيجه شخص با اين كه بر اثر تلقين نمودن به خودش ، شخصا و ناخودآگاه اطلاعات خصوصي خويش را افشا كرده است ، اين اثر را به روح نسبت مي دهد و در نتيجه اين شخض به صحت موضوع احضار ارواح اعتقاد شديد پيدا مي كند تا جائيكه همه پيشگوئيهاي روح به اصطلاح حاضر شده ! را در مورد آينده نيز باور مي كند و هيچ بعيد نيست كه مثلا اگر وح پيشگويي كند كه فردا پاي تو خواهد شكست ! شخص چنان به خود حتمي بود وقوع پيشگويي روح را تلقين نمايد كه در كمال تعج اطرافيان ، فرداي آن روز پايش بشكند !؟! و در اثر اين باز هم بازار تبليغ براي قضيه و تلقين صحت آن گرمتر شود و معمولا در اين جلسات يك آدم سودجو و شارلاتان هم پيدا مي شود كه گهگاه خود را بعنوان مديوم هم جا مي زند و ضمن اين كه ته دل به ريش بقيه حضار مي خندد و در مواقعي كه نياز به پيشگويي از آينده مي شود ، يا تلقين هاي ايجاد شده در حاضرين به حدي نيست كه منجر به حركت استكان شود ، شروع به حركت دادن آن هر طور كه خودش دلش بخواهد مي كند علاوه بر اين قبيل مثالها سود جويي از پديده تلقين ، در طيف گسترده اي از فعاليتهاي بشري ، از تلقين يك فكر و عقيده خاص گرفته ، تا تبليغات مختلف مثل تبليغات تجارتي ( كه در همه اشكال خود فقط بر قدرت تلقين تكيه دارند ) را در برمي گيرد .

در اين مورد سوء استفاده از تلقين بخصوص در مورد مسائلي كه ادعا مي شود جنبه غير مادي و ماورائي دارند ، همانطور كه ذكر كرديم به كرات به چشم مي خورد و گاهي هم به صورت بازاري براي خالي كردن جيب افراد ساده انديش ، در مي آيد مثلا يك جنبه مهم ديگر از تلقين كه در آن مسائل مربوط به هيپنوتيزم مطرح است و گهگاه با تسخير اراده افراد سبب پرد دري هاي شوم و افشاي رازهاي شخصي افراد مي شود و درست به همين دليل است كه اين قبيل امور ، مثل هيپنوتيزم از سوي بسياري از فقهاي بزرگوا شيعه ( جز در مواردي ك ضرويات درماني ايجاب مي كند ) حرام اعلام شده است .

اما تلقين همان قدر كه مي توان مور سوء استفاده قرار گيرد و مسبب ضرر رساندن به مردم بدليل تحريف اذهان آنها از حقيقت يا كشف اسرار آنها و .... گردد ، مي تواند در موارد بسياري بعنوان يك پديده مفيد ، مورد استفاده و بهره برداري قرار بگيرد . و اين امر با توجه به آنچه كه پيرامون قدرت شگرف تليقن در ممكن نمودن غير ممكن ها گفتيم ، تحقق مي پذيرد و اين قبيل تلقين ها كه در جهت شيرين كردن زندگي انسان و موفق نمودن او در كارهايش ( مثلا در جهت اهداي سلامتي به او ) به كاربرده مي شوند را مي توان تلقين سازنده رواني ناميد .

بعنوان مثال چنانچه فرد دائما به خود تلقين كند كه آدم بيمار يا بدبختي است ، ديري نمي پابد كه بدبختي و مرض زندگي او را پر مي كند ( تلقين مخرب رواني ) اما اگر شخصي دائما به خود بگويد كه من فرد سالم و نيرومند و خوشبختي هستم ديري نمي يابد كه خود را خوشبخت ترين و سالمترين فرد روي زمين احساس مي كند .

در اين مورد گاهي حتي خود غربيان ، پاي را از دايره معقولات هم فراتر نهاده اند  حتي ادعا كرده اند كه آدمي كه در هفت آسمان يك ستاره هم ندارد و حتي ته جيبش يك پول سياه هم پيدا نمي شود ! اگر چند روزي دائما به خود تلقين نمايد كه من پولدارترين و سرمايه دار ترين آدم روي زمين هستم، ديري نمي پايد كه در گنجهاي آسمانها  زمين بر روي اين آدم آسمان جل باز مي شود و در مدت كوتاهي تبديل به يك كاپيتاليست تمام عيار مي شود !؟!

توجيه علمي و پزشكي نيز در اين قبيل موارد ، بدين صورت بيان مي شود كه تلقين دائمي و وجه مداوم به سلامت و خوشبختي و يا حتي ثروتمند شدن در يك شخص باعث مي شود كه به زبان روانشناسي برخي استعداد نهفته او ( كه در ضمير ناخودآگاهش پنهان هستند ) و به زبان پزشكي برخي ناقل هاي عصبي بخصوص ، كه غير فعال بوده اند ، بر اثر توجه و تلقين ( اثر قشر مغز و اراده ) پيدا و فعال شوند و آن شخص را به سمت سلامت و خوشبختي هداست كنند يا شم اقتصادي او را شكوفا سازند و مسبب موفقيت او در جهت ثرتمند شدن گردند .

با اين اوصاف بديهي است كه هر چقدر شخص از درجه تلقين پذيري بالاتري برخوردار باشد ، انواع تقين از جمله اين قبيل تلقين هاي سازنده رواني كه منجر به موفقيت او مي شوند به نحو موثرتري عمل مي كنند.

از طرفي ، علم و تجربه ثابت كرده اند كه انسان در برخي حالات خود ، از درجه تلقين پذيري بالاتري برخوردار مي شود ، به عنوان مثال در اوج خلسه هيپنوتيزمي ( سومنامبوليزم ) انسان در شرايطي قرار مي گيرد كه حتي اگر به او تلقين كنند كه مثلا آتش سيگار دست تو را هرگز نخواهد سوزاند ، اين تلقين چنان مي كند كه شخص هرگز متوجه سوختن شديد پوست و عضلات دست خود ، نخواهد شد . ( البته بايد توجه داشت كه اين مثال ربطي به تلقين هاي سازنده رواني ندارد !)

اما بايد دي كه انسان در اوضاع معمولي در چه حالتي مي تواند خود را بيشتر در معرض تلقينات سازنده رواني ، قرار دهد و در چه شرايطي از درجه تلقين پذيري بالاتري برخوردار است .

با توجه نمودن به شرايط نمازگزار ، از نظر تكرار اقامه نماز در زمانهاي خاص ، شرايط ويژه جسماني مثل طهارت جسم ، پاك بودن لباس ، غصبي نبودن محل و .... الفاظ ، اذكار و توجهان خاص در هر كدام از بخشهاي نماز ،حركات خاص  و سمبليك ( مثل سجده ) ، همچنين نحوه قرار گرفتن هميشگي نمازگزار در مقابل قبله و در جريان الكترو مغناطيسي زمين و ... از طرف ديگر شناخت هايي كه نمازگزار از خداوند اصول مذهب و دستورات آن ( از جمله در مورد نماز ) آموخته است يا بخصوص آنچه كه نمازگزار در مورد نماز تجربه كرده است ( مثلا حاجتهاي متعدد ديگر ، همگي سبب مي شوند كه فرد هنگام نماز در شرايط ويژه اي از تلقين قرار بگيرد و بر اثر آن ، آن چه كه به خاطر طلب آن از خدا ، به نماز خود توجه مي كند و آن چه را كه در حين نماز ، در رابطه با آن به خود تلقين مي نمايد ، برايش حاصل مي شود .

چرا كه تلقين ها و توجهات در اين شرايط خاص ، منجر به فعال شدن ناقل هاي عصبي كه فرد را در جهت طلب حاجت خود ياري مي نمايد ، مي شود ، يا به زبان ساده تر تلقين در اين شرايط ويژه سبب مي شود كه فرد استعدادهاي نهفته دروني خود را به كار اندازد و از آن امور خود ياري بجويد .

بعنوان مثال معروف است كه هر گاه حكيم اين سينا ، در مسائل علمي خود بر مشكلي مواجه مي شده است ، به اقامه دو ركعت نماز مي پرداخته است . توجيه معمولي و صد البته درست قضيه ( صرفنظر از مسائل پزشكي ) اين است كه ابن سينا براي حل مشكلي فكري خود ، از درگاه خدا استمداد مي نموده است .

اما توجيه علمي آن با توجه به ناقل هاي عصبي و مسائل مربوط به آن ( كه تفكر را هم جرياني ناشي از برخي تغييرات در ناقل هاي عصبي دستگاه اعصاب مي داند ) اين است كه ابن سينا ، به خاطر آن اعتقاد داشته است كه مشكل فكريش با نماز حل مي شود ( محتويات مطلوب خافظه ) و اراده نموده است كه مشكلش را به اين طريق حل كند ( استفاده از قشر مغز و تلقين ) سانجام موفق مي شده است كه ناقل هاي عصبي كه منجر به حل مشكل فكري او مي شوند يا همان استعدادهاي نهفته مانده ذهني خويش را ، در خود فعال نمايد و از آن در حل مشكل فكريش ،بهره ببرد .

به همين ترتيب عارف سترگي كه اراده مي كند در نمازش ، عشق الهي را تقويت نمايد ، ناقل هاي عصبي مربوط به عشق الهي را در نماز خود تقويت مي كند و افزايش مي دهد ، يا دانش آموزي كه اراده مي كند ، اعتماد به نفس خود را بوسيله نماز افزايش بدهد ، به مرور اعتماد به نفس را به خود تلقي مي كند و ناقل هاي عصبي مربوط به آن را فعال مي سازد . يا كشاورز عامي ، كه در نماز خود ، طلب روزي حلال ،از درگاه الهي مي كند ، در واقع ناقل هاي عصبي حركت دهنده در جهت كسب روزي حلال را در خود تقويت مي نمايد . ( مثلا راههايي براي برداشت محصول بهتر و بيشتر ، كه تا  آن روز به آن فكر نمي كرده يا متوجه آن نبوده است ، به ذهنش مي رسد .)

اما لازم به توجه موكد است كه همه اين مسائل با توجه به ديدگاههاي پزشكي و روانشناسي و صرفنظر از آن بخش از قضا و قدر الهي است كه مثلا كتاب اغراض ما بعد الطبيعه را براي حل مشكل فكري ابن سينا در مسير او قرار مي دهد ، يا باران رحمت الهي را پس از مدتها خشكسالي بر محصول آن كشاورز عامي ، فرو مي آورد .

بدين ترتيب واضح است كه هر كس با توجه به تصويري كه در ذهن خود ؤ از خوشبختي ترسيم نموده است ، مي تواند بامدد از توجهات و تلقينات سازنده اي كه در شرايط ويژه تلقين پذيري ، در حين نماز انجام مي دهد ، ناقل هاي عصبي دستگاه مغز و اعصاب خويش را به سمت مطلوب خويش هدايت كند و اراده اختيار خود را در آن جهت تقويت نمايد و صد البته بالاترين و والاترين حد ممكن جايي است كه انسان هدف خود را رسيدن به آخرين درجه كمال كه همانا ، قرب الهي در سايه تخاق به اخلاق الهي ( كه همان راه معصومين (ع) است ) ، قرار دهد و بوسيله نماز ، اين امر را كه همراه با خوشبختي دنيا و آخرت است ، پيوسته تقويت بنمايد.

اما در مورد تلقينات و توجهات ، اين نكته هم قابل ذكر است كه اين مقولات ، نه فقط در مواقع نمازهاي يوميه ، بلكه در تمامي لحظات زندگي يك فرد مي توانند با همراه باشند ، اما بي شك در مورقع نماز شرايط ويژه اي پديد مي آيد كه موقعيت نمازگزار را ممتاز مي كند و سبب مي شود كه تلقين هاي توأم با نماز در ساير لحظات زندگي و ديگر جلوه هاي آن نيز منشاء اثر باشند . از نظر زمان نماز ، مكان نمازگزار ، طهارت ،اذكار و الفاظ حين نماز ، وضعيت جسمي و رواني نمازگزار و .... باشند .

به اميد خدا در شماره هاي آينده با توجه به تأثير نماز بر تلقين هاي سازنده رواني ، به چند نكته قابل توجه در اين مورد ، اشاره خواهيم نمود .

نكته بيست و هفتم

تأثير نماز بر اختلال شخصيت اسكيزوئيد

برخي روانپزشكان ايراني شخصيت منزوي را بعنوان بهترين ترجمه ، به جاي شخصيت اسكيزوئيد پيشنهاد كرده اند . چرا كه مبتلايان به اين اختلال ، عمري را در كناره گيري از اجتماع گذرانده اند و در نظر ديگران ، آدم هائي مردم گريز ، منزوي و تنها هستند . مطالعات آماري در ايالات متحده آمريكا ، احتمال اين كه از هر 100 آمريكايي حدود  7 نفر مبتلا به اين اختلال باشند را مطرح كرده است كه دلالت بر شيوع بالاي آن دارد .

مبتلايان به اين حالت اكثرا مشاغل انفرادي كه حداقل تماس با ديگران را ايجاب مي كند ، انتخاب مي كنند و حتي برخي كار شبانه را به كار روزانه ترجيح مي دهند تا مجبور به مدارا با افراد بيشتري نباشند .

اين افراد آرام ، مردم گريز ، درون گرا و غير اجتماعي هستند و ضمن كناره گيري و عدم دخالت در امور روزمره به ديگران چندان اهميتي نمي دهند و شايد اگر مختصر ذوق ادبي هم داشته باشند با برداشتي سطحي از اين بيت مشهر عارفانه ، پيوسته زمزمه مي كنند:

دلا خو كن به تنهايي كه از تن ها بلا خيزد                                سعادت آن كسي دارد كه از تن ها بپرهيزد

                                    همين وضعيت آنهاست كه باعث مي شود غير از بستكان درجه يك ، دوستان نزديك يا محرم خاصي نداشته باشند  و علاوه بر آن هيچ ميلي نيز براي ايجاد روابط نزديك با ديگران در خود احساس نكنند.

روشهاي مورد استفاده در روانپزشكي امروز براي درمان اين عارضه اعم از روان درماني ، گروه درماني و يا حتي دارو درماني ، به خصوص در شرايط و امكانات كشور ما ، چندان عملي و مورد استفاده و كاربرد نمي باشند.

اما چنانچه در پيشگيري و يا درمان اين اختلال شايع شخصيت ، روش عملي بي نظيري را جويا باشيم ، كلمه درخشان نماز باز هم راهگشا خواهد بود .

توصيه مؤكد اسلام بر اقمه نمازهاي واجب يؤميه به جماعت و علاوه بر آن بانگ روح افزاي نماز جمعه در فراخواندن به يك اجتماع شكوهمند و پر شور هفتگي بعنوان سمبل بزرگي از اصالت اجتماعي بودن و ترك رهبانيت در همه تعاليم اسلامي مطرحند و گويي همه اين قبيل تعاليم ، خود بخود نمازگزار را از گوشه نشيني و تنهايي به بطن اجتماع مي كشاند .

بعلاوه نكته مهم ديگري كه در آموزشهاي متعالي نماز در زدودن روحيه انزوا و مردم گريزي در انسان ، خود نمائي مي كند ، اين مطلب است كه ضماير سو.ره مباركه حمد بعنوان ام الكتاب و هسته اصلي نماز و تعاليم اسلامي ، همگي به صورت جمع ادا مي شوند : ( اياك نعبد و اياك نستعين ، اهدناصراط المستقيم )

به قول استاد ارجمند و دوست بزرگوارم ، جناب آقاي دكتر حسن توانايان فرد در كتاب ارزشمند بهره وري در آموزشهاي نماز : اين كه نعبد مي گوئيم .و نه اعبد و اين كه نستعين مي گوئيم و نه أساعين ، به عبارت ديگر اين كه مي پرستيم مي گوئيم و ن مي پرستم و كمك مي جوئيم مي گوئيم و نه كمك مي جويم ، يعني ضمير جمع بكار رفته و نه ضمير متكلم وحده ، به اين دليل است كه به ما نياموزد در اسلام ، جمع مقدم بر فرد است.

اين مطلب ، يعني وجود ضماير جمع و تكرار ما بودن و نه من بودن در جاي جاي نماز عموميت دارد و در اساسي ترين اذكار نماز به چشم مي خورد . مثلا در سلام دوم نماز مي گوئيم : السلام علينا و علي عباد الله الصالحين ) و يا جتي در معروفترين دعاهاي مستحب در قنوت ، دعا مي كنيم : ربنا اتنا في الدنيا حسنه و في الاخرة حسنه  قنا عذاب النار )

به اين ترتيب ، نماز به تنها از ابتلا به اختلال اسكيزوئبد پيشگيري مي كند ، بلكه توانايي دارد كه مبتلايان به اين عارضه را براي هميشه از كنج عزلت ، به قلب جامعه بكشاند .

نكته سي و هشتم

تأثير نماز بر تعادل هاي عصبي

در مقالات گذشته ” چهل نكته پزشكي پيرامون نماز “ گهگاه به اقتضاي سخن ، به مفهوم ” ناقل هاي عصبي “ و تعادل آنها توجه نموده ايم ، كه در اين شماره به اختصار ، به شرح اين موضوعات اساسي مي پردازيم .

دستگاه مغز و اعصاب هر انسان از مجموع حدود صد ميليارد سلول عصبي ( نورون ) تشكيل شده است كه مجموع اين سلولها توسط رقم سسام آوري از سلولهال مختاف ، يعني بالغ بر 600 ميليارد سلول ديگر ، حمايت مي شوند ، توجه كنيد كه خالق آفرينش ، همه اين سلولها را در دستگاه عصبي هر انساني با نظمي خارق العاده و اعجاب بر انگيز ، در كنار هم قرار داده است .در اين ميان ناقل هاي عصبي ( نوروترانس ميترها ) مواد شيميايي بسيار ريزي هستند كه در ميان خيل عظيم سلولهاي عصبي ، در هر لحظه اي از حيات انسان ، دچاذ ميلياردها تغيير و تحول شگرف  مي شوند و ارتباط اجزاي دستگاه اعصاب را با يكديگر و يا سراسر بدن ، فراهم مي كنند.

با پيشرفت علم در دهه هاي اخير روشن شده است كه تمام فرآيندهاي جسمي و رواني بشر د ارتباط نزديك با تغيير و تحولات اين ناقل هاي عصبي به سر مي برند ، به عنوان يك مثال ساده و قابل فهم ، افزايش برخي ناقل هاي عصبي در سيستم اعصاب ، از جمله يكي به نام ” دو پامين “ منجر به ايجاد شادي و شعف در انسان مي شود و از طرفي ، كاهش ” دو پامين “ منجر به ايجاد ناراحتي و نوميدي ، در فرد خواهد شد .

حال مي توان در نظر گرفت ، چنانچه ” دوپامين “ و مشابهات آن به ميزان خيلي زياد افزايش ، يا به ميزان بسيار كاهش يابند ، ايجاد حالتهاي بيمار گونه رواني در انسان ، از جمله سرخوشي بيمار گونه ( مانياك پا شيدايي ) و يا ” افسردگي شديد “ بشود ، كه هر دوي اين اختلالات نيازمند بستري در بيمارستان و مراقبت كامل مي باشند .

و به اين ترتيب ناقل هاي عصبي دستگاه اعصاب ، نه فقط نقش تعيين كننده و بسيار مؤثر ، در بروز بيماريهاي جسمي و رواني انسان ايفا مي كنند ، بلكه عامل اصلي تغيير حالتهاي معمولي انسان و اثر گذار بر همه اعمال و افكار او ، در طول زندگي خويش مي باشند و حتي چنانچه كه خواهيم گفت ، انسان تحت تأثير همين ناقل هاي عصبي است كه اعمال نيك انجام مي دهد و يا بر عكس به گناه و انحراف آلوده مي شود .

به همين دليل ، بررسي پيرامون ناقل هاي عصبي از حدود 1960 به اين سو ، اصلي ترين و برنده ترين لبه تحقيقات روانپزشكي جهان را تشكيل مي دهد ، چرا كه چنانچه اين بررسي به نتيجه بسد ، بشر قادر خواهد بود همه ناراحتيهاي روحي و رواني و حتي انحرافات خود را ، بوسيله مواد شيميايي ، مثلا به صورت دارو ، درمان نمايد !

پيشرفت هاي بشري در اين زمينه منجر به اين شده است كه در حال حاضر غربيان براي بسياري از مشكلاتي كه تا قرنهاي پيش بعنوان مشكلات روحي شناخته مي شدند ( مثل افسردگي ) ، داروهاي شيميايي پيشنهاد نمايند و در ادامه راه ، در جستچوي مواد شيميايي براي درمان مشكلاتي مثل خود خواهي ، دروغگويي و حسادت و ... باشند !

اما تحقيق پيرامون اين مسئله از چندين جهت حائز اهميت است ، از جمله اين كه :

اولا : از اين جهت كه با اين ديدگاه جديد ” انسان بد ، جاي خود را به انسان بيمار مي دهد “ چرا كه هر بدي را مي توان ، نوعي بيماري به حساب آورد مثلا شخص دروغگو ، آدم بدي نيست ، بلكه مبتلا به بيماري دروغگويي است ، و به همين ترتيب ، شخص حسود دچار بيماري حسادت ، شخص خسيس ، دچار بيماري خست و .... مي باشند .

ثالثا : جهت ديگر اهميت موضوع ، اين مسئله ايت كه  با اين نحوخ انسان شناسي ، غريب ماده گرا به خو اجازه دادند كه ، پديده ” روح “ را بعنوان افسانه اي قديمي و خرافي ، به فراموشي محص بسپارند ، چرا كه براي هر آنچه كه بعنوان ” فرآيند روحي “ در طول تاريخ بشري معرفي شده است ( مثلا حتي حس معنويت جويي ) مي توان ، توجيهي د جسم و به ويژه در سلسله اعصاب ، پيدا كرد . در راستاي همين طرز تفكر بود كه عده اي از پزشكان روس ، بخاطر عقايد ماركسيستي و ماترياليستي حاكم بر كشورشان درصدد پيدا كردن مناطقي در مغز انسان برآمدند كه از كار انداختن آن منطقه حس خدا جويي را حتي در بزرگان و علماي دين به كلي از بين ببرد !

ثالثا : بعد ديگر در اهميت موضوع ، اين نكته است كه چنانچه تمامي 100 ميليارد ، سلول دستگاه اعصاب و ناقل هاي عصبي و روابط آنها با ساير مناطق بدن ؤ به خوبي براي دانش بشر ، شناخته شوند ، مي توان بوسيله ايجاد تغيير و تحول و دخل و تصرف در ناقل هاي عصبي مثلا از طريق دارو ، همه انسانها را به مفهوم ” انسان سالم “ نزديك كرد و ” انسان سالم “ را مي توان ، كسي دانست كه ” تعادل ناثل هاي عصبي “ در سرزمين بدن او ، به بهترين نحو ، برقرار باشد . و اين شخص كسي است كه نه تنها از لحاظ جسمي بلكه از لحاظ رواني ، اجتماعي و ... نيز كاملا سالم است و همه ضروريات لازم براي پيشرفت خود را داراست .

اما تحقق رياي ” انسان سالم “ تا زماني كه مواد شيميايي تغيير دهنده ناقل هاي عصبي به نحو مطلوب ، كشف و توليد نشده اند به تعويق مي افتد ، چرا كه عظمت خارق العاده دستگاه عصبي انسان ، برآورده شدن اين آرزو را ، در آينده دوري ، ترسيم مي كند .

اما بايد ديد ، دين مبين ” اسلام “ كه ما معتقديم ، انتهاي راهي است كه عم بشر مي پيمايد ، در اين مورد چگونگي ديدگاهي دارد و آيا اساسا اين اكتشاف علمي بزرگ بشر ، در آستانه قرن بيست و يكم را تأييد مي كند ، يا خير ؟

پاسخ به صراحت مثبت است ، چرا كه هر آنچه كه علم ، به طور مسلم بدان مي رسد ، قطعا و به طور يقين ، نه تنها مورد تأييد دين است ، بلكه دين قرنها قبل و در زمان تكميل خود يعني ظهور اسلام از آن مسئله علمي ، اطلاع داده است .

بعنوان مثال ، در اين مورد قضيع ناقل هاي عصبي را بررسي مي كنيم :

اولا : قرنها قبل از آن كه غربيان ، انسانهاي خطا كار را ” بيمار “ بدانند ، قرآن مجيد ، در آيات متعددي ، از گناهان ، با عنوان كساني كه در قلبهايشان ” مرض “ وجود دارد ، ياد كرده است ( از جمله در آيه 126 از سوره توبه ، آيه 12 از سوره احزاب و آيه 9 از سوره بقره ) و معصومين بزرگوارد (ع) نيز با همين ديدگاه با هر بدي كه از انسان سر مي زند ، به صورت يك بيماري ، برخورد نموده اند ، تا جائيك حضرت علي (ع) از رسول اكرم ( ص ) با عنوان ” طبيبُ وارُ بطيه “ يعني پزشكي كه براي درمان بيماريهاي بشر فرستاده شده است ياد مي كنند.

غريباني كه ارائه تئوري ” انسان بيمار به جاي انسان بد “ را به خود نسبت مي دهند ، فراموش كرده اند كه آنها تا همين قرنهاي اخير ،حتي بيماران رواني خود را ، نه ” بيمار “ بلكه ديوانه ( اسير ديو ) و مجنون (جن زده ) به حساب مي آوردند و از طريق شلاق زدن و جن گيري و ... قصد نجات آنها را داشتند و تازه ، چند دهه ايست كه نه تنها ديوانه ها ، بلكه اشخاص خطاكار را هم  بيمار ، به حساب مي آورند .

حال آن كه اسلا ، علاوه بر بيمار دانستن گناهكاران ( كه به آن اشاره شد ) اشخاص به ظاهر ديوانه را نيز از قرنها پيش ، بيمار تلقي كرده است .

و درست به دليل همين ديدگاه مترقي اسلامي كه در تاريخ طب ، نخستين كسي كه به معالجه دقيق جسمي در بيماران رواني ، اقدام كرده است ، حكيم ابو علي سينا ( ره ) پزشك عاليقدر شيعه است .

ثانيا : در رابطه با اين كه” انسان ، روح است يا جسم ؟  “ نيز دين مبين اسلام ، به صراحتي باورنكردني ، در آيات شريفه قرآن ، به هر آنچه كه غرب ، ئر عصر انفجار علوم ، اعداي كشف آن ا دارد ،‌اشاره نمود است . قرآن مجيد ، يا اين كه كوجود و حضور ” روح “ را ، امري حقيقي در اسنان به حساب آورده است ( سوره مباركه ص ، آيه شريفه 72 ) اما از طرفي ، بررسي و كسب اطلاعات پيرامون ” روح “ را از حدود دانش قليل انسان ، والاتر دانسته است و آن را صراحتا ” من امر ربي “ يعني امري از امور مربوط به ذات  اقدس الهي ، اعلام كرده است .

” اي پيامبر ، از تو پيرامون روح مي پسند ، پس بگو : روح از امور مربوط به پروردگار من است و خداوند از دانش ، به شما ،‌جز ادكي ، عطا نكرده است .“

به اين ترتيب آيين مقدس اسلام با اين كه هرگز بررسي پيرامون روج را توصيه نمي كند ، در عوض با توصيه هاي مؤكد انسانها را در سير در آفاق و انفس و تفكر و تعقل وكسب علم و دانش ، از جمله پيرامون مسائل جسمي بشر تحريك مي كند . پس واضح است ك ، غربياتي كه اسلام را به خرافات پرستي و موهوم بافي ، پيرامون روح ، محكوم مي كنند تا چه حد در مورد نظريات اسلام پيرامون ” روح و جسم “ بيگانه اند.

و شايد براي اينان ، بسيار جالب باشد ، كه اگر كشفيات جديد علمي خود را ، مثلا در پرتو نظريات يكي از بزرگترين فلاسفه اسلامي بيابند:

” صدرالمتالهبن ، حضرت ملاصدرا (ره ) كه با اتكاي به قرآن و معصومين (ع) و با تداعي از ساير فلاسفه متقدم خود ( از جمله ميرداماد ( ره ) ) به يكي از برجسته ترين و جهان شمول ترين فلسفه هاي بشري ، در قرن يازدهم هجري ، دست يافت ، در كتاب گران قدر ” اسفار رابعه “ به شرحي پيرامون ارتباط ” جسم و روح “ مي پردازد كه با كمترين تفاوتي ، يادآور نظريات جديد علمي بشر ، پيرامون ناقل هاي عصبي است .

حكيم ملا صدرا ، در شرح ” تئوري حركت جوهري “ و جمله مشهور خود پيرامون انسان مي فهماند كه جسم مادي انسان ، رفته رفته آن قدر تكميل مي شود و پيچيدگي مي يابد تا سرانجام به درجه اي مي رسد كه يك حالت غير مادي و غير جسماني ، موسوم به ” روح “ است و آثار منسوب به روح ، از قبيل انديشه ، اراده و ... مربوط به اين درجه والاست . در فرضيه ناقل هاي عصبي نيز ديديم كه پيچيدگي و تكامل فوق العاده اي سلولهاي عصبي ، منجر به حالتهاي منسوب به روح مي شود ، مثلا علم امروز ، ثابت كرده است كه : هر 100 ميليارد سلول دستگاه اعصاب انسان ، در فرآيند ” تفكر “ ايفاي نقش مي كنن .

ثالثا : درباره آن قسمت از نظريات پژوهشگران غربي ، كه تعادل ناقل هاي عصبي را غايت آرزوهاي بشر و كليد رسيدن به مفهوم انسان سالم و ايجاد مدينه فاضله و جامعه سالم ، مي دانند نيز اسلام و بخصوص تشبع ، از قرنها پيش نظري مشابه داشته است . علماي شيعه ، قواي اساسي موجود در انسان را ،‌از سه نوع به شمار مي آورند : 1- قوه شهويه  2- قوه غضبيه   -3 قوه عقليه و قوه ديگري مرسوم به ” قوه عدليه “ را تنظيم كننده و متعادل كننده اسن سه قوه ، تلقي مي كنند و توجيه مي كنند كه چنانچه هر كدام از سه قوه بالا ، از حدود ” عدل “ خارج شود و به افراط يا تفريط ، كشانده گردد ، باعث بروز بدي و خطا كاري و بيماري در انسان مي شوند .

بديت ترتيب ” شيعه “ حتي در مسائل انسان شناسي به اساسي تريت اعتقاد خود پس از ” توحيد “ يعني ” عدل “ جلوه خاصي مي دهد و بيان مي كند كه در سرزمين بدن انسان چنانچه ” عدل “ به طور كامل برقرار گردد  ” تعادل قوا “ ايجاد شود به طوريكه هيچ افراط يا تفريطي در قواي دروني موجود نباشد ، انسان به مفهومي بس والا و  مافوق تصور كه همانا نزديك شدن به مرزهاي عصمت و تخلق به اخلاق ابهي است ، نائل مي شود .

و اين مفهوم نه تنها تمام ويژگيهاي توصيفي غرب را براي ” انسان سالم “ در خود دارد ، بلكه انسان را در موقعيتي بي نهايت متعالي ، براي زندگي سعادتمندانه در دنيا و آخرت قرار ميدهد .

بر اين اساس ، عدل شيعه ، در درون انسان همان مفهومي را مي رساند كه تعادب ناقل هاي عصبي در دستگاه مغز و اعصاب ، براي علم امروز بشر ، معني دارد .

اما در اين ميان راه حلي كه غرب براي رسيدن به تعادل ناقل هاي عصبي پيشنهاد مي كند ، با آنچه كه اسلام بدان سفارش مي نمايد ، بسيار متفاوت است . در ديگاه جبرنگر و ماده گراي غرب ؤ انسان بايد فعلا دست روي دست بگذارد و به انتظار بنشيند ، تا بالاخره روزي كه شايد قرنها بعد باشد . فرا برسد و در آن روز دانش پزشكي ، اعلام كند كه بالاخره مواد شيميايي لازم براي برقراري تعادل هاي ناقل هاي عصبي بطور كامل شناسايي و توليد شده اند و هر انساني كه عارضه بد ، يا حالت نامطلوبي در خود احساس مي كند ، به پزشك مراجعه كند و آمثول يا قرص ضد دروغ ، ضد شهوت ، ضد خودخواهي ، ضد حسد ، ضد حرص و .. را دريافت كند !؟!

اما هيچ بعيد نيست كه تا آن زمان همه ملاكهاي ارزشي كه هنوز برخي آنها براي وجدان اخلاقي غريبان معروف و مطلوب هستند ، تبديل به منكر و نامطلوب شوند چه تضميمني هست كه مثلا در قرن بيست و دوم ميلادي ، دزدي و دروغ همچنان صفات بدي محسوب شوند ! مگر نه اين است كه در هيم عصر حاضر هم دزدي و دروغ جزء لاينفك بسياري از فعاليت هاي بشري شده است !؟!

اما در ديدگاه معنويت گراي اسلام و. بخصوص با جهان بيني مبتني بر اختيار شيعه ، انسان مي تواند خود ، راسا و مقتدرانه در برقراري ” عدل “ در وجود خود ( يا همان ايجاد تعادل  ناقل هاي عصبي ) يعني زدودن همه خطا ها و انحرافات و منكرات از زندگي خود ، قيام كند و بدون هيچ انتظار يا دست روي دست نهادني ، همه صفات نامطلوب و رذايل اخلاقي خود را با ملاك ارزش گذاري دين ، يك يه يك ، از سر راهش بردارد و به آرامش مطلق و سلامت و سعادت ابدي ، در دنيا و آخرت ،‌نائل شود .

چرا كه در اين راه ” دين “ به انسان ابزارهاي توانمندي بخشيده است ، كه صد البته در راس اين وسايل ترقي و تعالي ” نماز “ جاي دارد .

و ” نماز “ تعادل ناقل هاي عصبي را به بهترين و مطلوب ترين شكل ممكن در سرزمين بدن انسان ، برقرار مي سازد و نه تنها از او انساني به تمام معنا سالم ، در ابعاد جسمي و رواني و اجتماعي ، پديد مي آورد ، بلكه او را به مرزهاي مفهوم متعالي ” انسان كامل “ نزديك مي كند .

در شماره هاي پاياني باقيمانده از مجموعه مقالات ” چهل نكته پزشكي پيرامون نماز “ ،  به اميد خدا ، اشاراتي مختصر ، در اين مورد خواهيم داشت .

نكته چهارم

 

تآثير نماز بر آرامش عضلات

 

گروهي از نويسندگان مسلمان ، كوشيده اند ، در حركات حين نماز اعم از قيام و قعود و ركوع و سجود جنبه هاي از نرمش عضلاني و ورزش بدني را بجويند و آن را با نرمش هاي متداول ديگر كه منجر به استراحتي و آمادگي عضلاني مي شوند ، مقايسه كنند . اما ديدگاه ما به آرامش عضلاني ناشي از نماز ، از دريچه ديگري است .

دانش پزشكي امرزوه به اثبات رسانيده است كع اگر شخصي در ساعت حدود 10 شب بخوابد و حدود ساعت 5 صبح از خواب بيدار شود ( يعني حدود 7 ساعت خواب ) در ساعت حدود 1 بامداد ، در بدن او برخي مواد شيميايي شبه مورفين كه به عنوان گروهي اندورفين ها و آنكفالين ها نامگذاري شده اند ، ترشح مي شوند كه اين مواد اثر مستقسم بر روي قسمتهاي مختلف بدن از جمله عضلات اسكلتي دارند و منجر به راحتي عضلاني ، در طول روز آينده براي فرد مي شوند .

اما چنانچه شخص در ساعت حدود 12 شب بخوابد و صبح روز بعد ساعت 10 صبح از خواب برخيزد ( يعني حدود 10 ساعت خواب ) اندروفين ها و آنكفالين ها برخلاف حالت گذشتع افزايش ترشح كافي پيدا نمي كنند و در نتيجه اين امر ، سبب مي شود با اين كه اين شخص حدود 3 ساعت بيشتر از شخص قبلي خوابيده است ، از آرامش و استراحت عضلاني به اندازه كافي بهره مند نشوند .

و درست به همين علت است كه هر چه خواب انسان بيشتر ادامه پيدا كند ومثلاً تا ساعت 10 صبح به دراز بكشد ، احساس خستگي و كوفتگي عضلاني پس از آن بيشتر خواهد بود .

و اما فريضه نماز با اثر درخشان و بي نظيري كه در ايجاد بهداشت خواب دارد ( و به جنله هايي از آن در شماره هاي گذشته اشاره نموديم ) در اين مورد نيز نقش بسيار مؤثري ايفا مي كند . چرا كه نماز صبح ضمن ايجاد الزام و وجوب براي سحر خيزي ، انسان را خود بخود به سوي آرامش عضلاني ناشي از مواد شيميايي دور نزاد ، سوق مي دهد .

بزرگان عرصه غلم و انديشه مانند استاد شهيد مرتضي مطهري (ره )‌نيز برنامه زندگي خود را مبناي خوابيدن در ساعت حدود 10 شب و برخاستن از خواب ، حدود نيم ساعت قبل از اذان صبح تنظيم كرده بودند تا از مواهب خدادادي و بي حد و حصر نماز ، حداكثر فيض و بهره را ببرند.

خوشا به سعادتشان

 

نكته بيست و هشتم

تأثير نماز بر اختلال شخصيت نارسيستيك

حديث از حضرت علي (ع) :

نماز ، داروي تكبر است .

نارسيس ( نرگس ) نام دختر جوان افسانه اس است ، كه در دوران كهن ، تصوير خود را در آب زلالي بديد و يك دل نه صد دل ،‌عاشق خود شد !؟! و اين داستان عجيب ، وجه تسميه اي براي معرفي نوعي اختلال شخصيت موسوم به اختلال شخصيت خود شيفته گرديد.

افراد مبتلا به اين اختلال ، با احساس عميق اهميت شخصي ، احساسات خود بزرگي بيني و به نوعي ، اعتماد به بي نظيري بودن خودشان مشخص هستند ! اين اختلال عميق شخصيت كه در اوايل بزرگسالي به ظهور مي رسد روي افكار ، اعمال و رفتار شخص به شت تأثير مي گذارد بدين نحو كه آنان خود را آدم هاي خاصي مي پندارند و انتظار دارند كه به طور خاصي ، با آنان مدارا شود ، اينان هرگز تحمل انتقاد را ندارند و چنانچه  كسي از آنان انتقادي بكند ، دچار خشم مي گردند يا ممكن است چنان به رفتار خود اطمينان داشته باشند كه شخص انتقاد كننده را جز ابلهي به شمار نياورند و نسبت به انتقاد او ، كاملا بي تفاوت باشند .

خود شيفته ها ، چنانچه مختصر استعداد ، يا اندك موفقيتي در زمينه اي داشته باشند در آن مورد به شدت مبالغه مي كنند و انتظار دارند ، بدون هيچ دليلي با آنها ، به صورت فردي بي نظير ، مخصوص و استثنايي رفتار شود !

اين بيماران براي رسيدن به اهداف خود ، به راحتي از ديگران سوء استفاده مي كنند و در اشتغال ذهني دائم ، با مفاهيمي چون : موفقيت ، قدرت ، استعداد ، درخشندگي ، زيبايي و ايده آليسم به سر مي برند و پيوسته در پي شكار اظهارات محبت آميز و تعريف و تمجيد ديگران مي باشند .

نمونه مبتلايان به اين اختلال را ، در جامعه ما نيز بسيار مي توان يافت ، مثلا كساني كه تصور مي كنند ضرورتي ندارد آنها هم در صفي كه ديگران منتظر ايستاده اند ، انتظار بكشند !

اين تافته هاي جدا بافته كه من خود را بر همه چيز و بر همه كس ترجيح مي دهند ، يا عناويني چون : از خود متشكر ، خودخواه ، مغرور ، از خود راضي و ... در جامعه ايراني شناخته مي شوند و بوسيله اين صفت بد خود ، ناراحتي هاي متعددي را براي خود  و اطرافيانش ايجاد مي كنند .

به اعتقاد بسياري از روانپزشكان درمان اختلال شخصيت خو شيفته ، بي نهايت مشكل است ، چون براي پيشرفت درمان خود اين افراد بايد دست از خود شيفتگي بردارند كه اين كار راحتي نيست و در واقع هنوز ساخت داروي شيميايي كه بر عدم تعادل ناقل هاي عصبي مربوط به خود خواهي انسان غلبه كند هم ممكن نشده است .

اما پزشكان معنوي بشر ، از قرنها پيش ، راه حل بي نظير و درخشاني ، براي مقابله با خود خواهي و تكبر تو ، پيشنهاد كرده اند كه بنابر فرمايش حضرت علي (ع) در صدر اين راه حلها نماز جاي دارد .

در شماره گذشته كه در سرتاسر اذكار نمازها ي يوميه ، ضماير متكلم مع الغير ( جمع ) به جاي ضماير متكلم وحده ( مفرد ) بكار رفته است ، بدين معني كه پيوسته ما بودن و نه من بودن در آموزشهاي نماز ، تكرار و تبقين مي گردد و اين موضوع در رفع بسياري از اختلالات پيچيده شخصيت ، از جمله اختلال شخصيت اسكيزوئيد ( منزوي ) ، اختلال پيچيده شخصيت ، از جمله اختلال شخصيت اسكيزوتايپي ( اسرار آميز ) ، اختلال شخصيت خود شيفته و .... نقش مهم و اساسي دارد . چرا كه در همه اين اختلالات كه ما به شرح مختصر برخي پرداخته ايم ، اصالت يافتن و تفوق من نسبت به ما زير بناي اختلال به حساب مي آيد .

در حاليكه در جريان نماز اين ما است كه اهميت مي يابد و من بودن اسنان ( بعنوان مثال خودخواهي و تكبر او ) به فراموشي سپرده مي شود .اما جالب اينجاست كه اشاره كنيم كه در اذكار نماز تنها يك جاست كه سخن از من به ميان مي آيد و آن زماني است كه بنده ناتوان در نهايت ذلت در مقابل پروردگار خو ، كرنش مي كند ( ركوع ) پس ان گاه خود را در مقابل آفريننده خويش به خاك مي اندازد و به سجده مي رود و نغمه سر مي دهد : سبحان ربي الاعلي و بحمده  و سجده در روايات بالاترين مرتبه قرب نمازگزار ، به پروردگار معرفي شده  است .

و شايد سخن گفتن از من در لحظاتي سرشلر از خشوع و هنگام افتادن به خاك و فلسفه آن كه سجود نزديكترين لحظه بنده به خدا معرفي شده است ، اين نكته باشد كه من را بايد از ميان برداشت و به خاك سپرد تا به او نزديك شد . به قول ملا محسن فيض كاشاني ( ره ) :

يا من بودي ، منت نمي دانستم

يا من بودي ، منت نمي دانستم

چون من شدم از ميان ، تو را دانستم

تا من بودي ، منت نمي دانستم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 17:58  توسط دانشجویان  |