تحقیقات دانشجویان

تحقیقات ارائه شده به استاد محمد علی محسن زاده

خلاصه ای از قسمتی ازکتاب: ده گفتار شهید مطهری

 

 

نام كتاب :

خلاصه ای از قسمتی ازکتاب:

ده گفتار

 

متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری

 

استاد:

آقای محسن زاده

 

گرداورنده:

حمزه امیرمحمدی

 

شماره دانشجویی: 86260120

مقدمه

آنچه در اين كتاب ملاحظه می‏شود ، مجموعا ده سخنرانی يا مقاله است كه‏
در طول سالهای 1339 تا 1341 هجری شمسی ايراد شده و يا نگارش يافته است‏
از گفتار اول تا گفتار هفتم ، سخنرانيهائی است كه در فاصله مهرماه‏
1339
تا مهرماه 1341 ، در محفلی ماهانه در تهران ، كه هر ماه يك نوبت‏
در منزلی در سه راه ژاله با شركت چند صد نفر از طبقات مختلف تشكيل‏
می‏شد ايراد شده است .
اين محفل ماهانه كه به نام " انجمن ماهانه دينی " معروف شد ، دو سال‏
و نيم ادامه يافت و سی سخنرانی وسيله افراد مختلف در آن ايراد شد .
شركت كنندگان برای ايراد سخنرانی در آن جلسه ، درباره موضوعی كه‏
می‏خواستند سخنرانی كنند ، مطالعه نسبتا كافی می‏كردند و پس از ايراد ،
بلافاصله استخراج و اصلاح می‏شد و تا ماه بعد و جلسه بعد به صورت جزوه‏

در اختيار شركت كنندگان جلسه قرار می‏گرفت و آخر كار به صورت سه جلد
كتاب به نام " گفتار ماه " در اختيار عموم قرار گرفت .
اين جلسات هر چند نتوانست به حيات خود ادامه دهد ، اما منشأ خيرات‏
و بركات معنوی فراوانی شد و موجب يك سلسله اصلاحات و جنبشهائی در ‏

تقوا

 
افمن اسس بنيانه علی تقوی من الله و رضوان خير ام من
اسس بنيانه‏

علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم و الله لا يهدی القوم
الظالمين
موضوع سخن ، تقوا از نظر اسلام است

لغت تقوا

اين كلمه از كلمات شايع و رايج دينی است ، در قرآن كريم به صورت‏
اسمی و يا به صورت فعلی زياد آمده است
. تقريبا به همان اندازه كه از
ايمان و عمل نام برده شده و يا نماز و زكات آمده ،
و بيش از آن مقدار
كه مثلا نام روزه ذكر شده ، از تقوا اسم برده شده است . در
نهج‏البلاغه از
جمله كلماتی كه زياد روی آنها تكيه شده كلمه تقوا است . در
نهج‏البلاغه‏
خطبه‏ای هست طولانی به نام خطبه متقين . اين خطبه را اميرالمؤمنين
در
جواب تقاضای كسی ايراد كرد كه از او خواسته بود توصيف مجسم كننده‏ای از

متقيان بكند . امام ابتدا استنكاف كرد و به ذكر سه چهار جمله اكتفا

فرمود
ولی آن شخص كه نامش همام بن شريح بود و مردی

مستعد و برافروخته بود قانع نشد و در تقاضای خود اصرار و سماجت كرد .
اميرالمؤمنين ( ع ) شروع به سخن كرد و با بيان بيش از صد صفت و ترسيم‏
بيش از صد رسم از خصوصيات معنوی و مشخصات فكری و اخلاقی و عملی متقيان‏
سخن را به پايان رسانيد . مورخين نوشته‏اند كه پايان يافتن سخن علی همان‏
بود و قالب تهی كردن همام بعد از يك فرياد همان .
مقصود اينست كه اين كلمه از كلمات شايع و رايج دينی است . در ميان‏
عامه مردم هم اين كلمه زياد استعمال می‏شود .
اين كلمه از ماده " وقی " است كه به معنای حفظ و صيانت و نگهداری‏
است . معنای " اتقاء " احتفاظ است . ولی تاكنون ديده نشده كه در
ترجمه‏های فارسی ، اين كلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه كنند . در
ترجمه‏های فارسی اگر اين كلمه را به صورت اسمی استعمال شود مثل خود كلمه‏
"
تقوا " و يا كلمه " متقين " ، به پرهيزكاری ترجمه می‏شود . مثلا در
ترجمه " « هدی للمتقين »" گفته می‏شود : هدايت است برای پرهيزكاران .
و اگر به صورت فعلی استعمال شود خصوصا اگر فعل امر باشد و متعلقش ذكر
شود ، به معنای خوف و ترس ترجمه می‏شود . مثلا در ترجمه " « اتقوا الله‏
"
يا " « اتقوا النار »" گفته می‏شود : از خدا بترسيد .
البته كسی مدعی نشده كه معنای " تقوا " ترس يا پرهيز و اجتناب است‏
بلكه چون ديده شده لازمه صيانت خود از چيزی ترك و پرهيز است و همچنين‏
غالبا صيانت و حفظ نفس از اموری ، ملازم است با ترس از آن امور ، چنين‏
تصور شده كه اين ماده مجازا در بعضی موارد به معنای پرهيز و در بعضی‏
موارد ديگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است .

و البته هيچ مانعی هم در كار نيست كه اين كلمه مجازا به معنای پرهيز و
يا به معنای خوف استعمال بشود ، اما از طرف ديگر موجب و دليلی هم‏
نيست كه تأييد كند كه از اين كلمه يك معنای مجازی مثلا ترس يا پرهيز
قصد شده . چه موجبی هست كه بگوئيم معنای " اتقوا الله " اينست كه از
خدا بترسيد و معنای " اتقوا النار " اينست كه از آتش بترسيد ؟ ! بلكه‏
معنای اين‏گونه جمله‏ها اين است كه خود را از گزند آتش حفظ كنيد و يا خود
را از گزند كيفر الهی محفوظ بداريد . بنابراين ترجمه صحيح كلمه تقوا "
خود نگهداری " است كه همان ضبط نفس است و متقين يعنی " خود نگهداران‏
"
راغب " در كتاب " مفردات القرآن " می‏گويد : " الوقاية حفظ
الشی‏ء مما يؤذيه ، و التقوی جعل النفس فی وقاية مما يخاف ، هذا تحقيقه‏
، ثم يسمی الخوف تاره تقوی و التقوی خوفا ، حسب تسمية مقتضی الشی‏ء
بمقتضيه و المقتضی بمقتضاه ، و صار التقوی فی عرف الشرع حفظ النفس مما
يوثم و ذلك بترك المحظور " . يعنی " وقايه عبارت است از محافظت‏
يك چيزی از هر چه به او زيان می‏رساند . و تقوا يعنی نفس را در وقايه‏
قرار دادن از آنچه بيم می‏رود . تحقيق مطلب اين است ، اما گاهی به قاعده‏
استعمال لفظ مسبب در مورد سبب و استعمال لفظ سبب در مورد مسبب ، خوف‏
بجای تقوا و تقوا بجای خوف استعمال می‏گردد . تقوا در عرف شرع يعنی‏
نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می‏كشاند به اينكه ممنوعات و
محرمات را ترك كند " .
"
راغب " صريحا می‏گويد تقوا يعنی خود را محفوظ نگاهداشتن ، و می‏گويد
استعمال كلمه تقوا به معنای خوف ، مجاز است ، و البته تصريح

نمی‏كند كه در مثل " « اتقو الله »" معنای مجازی قصد شده ، و چنانكه‏
گفتيم دليلی نيست كه تأييد كند در مثل آن جمله‏ها مجازی به كار رفته است‏
چيزی كه نسبة عجيب به نظر می‏رسد ترجمه فارسی اين كلمه به " پرهيزگاری‏
است . ديده نشده تاكنون احدی از اهل لغت مدعی شده باشد كه اين كلمه‏
به اين معنا هم استعمال شده ، چنانكه ديديم " راغب " از استعمال اين‏
كلمه به معنای خوف اسم برد ولی از استعمال اين كلمه به معنای پرهيز نام‏
نبرد . معلوم نيست از كجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمه‏های فارسی ،
اين كلمه به معنای پرهيزكاری ترجمه شده است ؟ ! گمان می‏كنم كه تنها
فارسی زبانان هستند كه از اين كلمه مفهوم پرهيز و اجتناب درك می‏كنند .
هيچ عربی زبانی در قديم يا جديد اين مفهوم را از اين كلمه درك نمی‏كند .
شك نيست كه در عمل لازمه تقوا و صيانت نفس نسبت به چيزی ، ترك و
اجتناب از آن چيز است اما نه اين است كه معنای تقوا همان ترك و پرهيز
و اجتناب باشد .

 

 

ترس از خدا

ضمنا به مناسبت اينكه از خوف خدا ذكری به ميان آمد اين نكته را
يادآوری كنم : ممكن است اين سؤال برای بعضی
مطرح شود كه ترس از خدا
يعنی چه ؟ مگر خداوند يك چيز موحش و ترس‏آوری است ؟
خداوند كمال مطلق‏
و شايسته‏ترين موضوعی است كه انسان به او محبت بورزد و او را
دوست‏
داشته باشد . پس چرا انسان از خدا بترسد ؟

در جواب اين سؤال می‏گوئيم
مطلب همينطور است . ذات خداوند موجب‏
ترس و وحشت نيست ، اما اينكه می‏گويند از
خدا بايد ترسيد يعنی‏

از قانون عدل الهی بايد ترسيد . در دعا وارد است : « يا من لا يرجی الا
فضله ، و لا يخاف الا عدله » . ای كسی كه اميدواری به او اميدواری به فضل‏
و احسان او است و ترس از او ترس از عدالت او است. ايضا در دعا است:
«
جللت ان يخاف منك الا العدل ، و ان يرجی منك الا الاحسان و الفضل »
.
يعنی تو منزهی از اينكه از تو ترسی باشد جز از ناحيه عدالتت و از
اينكه از تو جز اميد نيكی و بخشندگی توان داشت .
عدالت هم به نوبه خود امر موحش و ترس‏آوری نيست . انسان كه از
عدالت می‏ترسد در حقيقت از خودش می‏ترسد كه در گذشته خطا كاری كرده و يا
می‏ترسد كه در آينده از حدود خود به حقوق ديگران تجاوز كند . لهذا در
مسئله خوف و رجاء كه مؤمن بايد هميشه ، هم اميدوار باشد و هم خائف ، هم‏
خوشبين باشد و هم نگران ، مقصود اينست كه مؤمن همواره بايد نسبت به‏
طغيان نفس اماره و تمايلات سركش خود خائف باشد كه زمام را از كف عقل‏
و ايمان نگيرد و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمينان و اميدواری داشته‏
باشد كه همواره به او مدد خواهد كرد . علی بن الحسين سلام الله عليه در
دعای معروف ابوحمزه می‏فرمايد : « مولای اذا رأيت ذنوبی فزعت ، و اذا
رايت كرمك طمعت » . يعنی هرگاه به خطاهای خودم متوجه می‏شوم ترس و
هراس مرا می‏گيرد و چون به كرم وجود تو نظر می‏افكنم اميدواری پيدا می‏كنم‏
.
اين نكته‏ای بود كه لازم دانستم ضمنا و استطرادا گفته شود .

معنا و حقيقت تقوا

از آنچه در اطراف لغت " تقوا " گفته شد تا اندازه‏ای می‏توان معنا و
حقيقت تقوا را از نظر اسلام دانست
ولی لازم است به موارد استعمال اين‏
كلمه در آثار دينی و اسلامی بيشتر توجه شود
تا روشن گردد كه تقوا يعنی چه‏
. مقدمه‏ای ذكر می‏كنم
.
انسان اگر بخواهد
در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پيروی كند ،
خواه آنكه آن اصول از دين
و مذهب گرفته شده باشد و يا از منبع ديگری ،
ناچار بايد يك خط مشی معينی داشته
باشد ، هرج و مرج بر كارهايش حكمفرما
نباشد . لازمه خط مشی معين داشتن و اهل
مسلك و مرام و عقيده بودن اين‏
است كه به سوی يك هدف و يك جهت ، حركت كند و از
اموری كه با هوا و
هوسهای آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی كه اتخاذ
كرده منافات‏
دارد خود را " نگهداری " كند
.
بنابراين تقوا به معنای عام
كلمه لازمه زندگی هر فردی است كه می‏خواهد
انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی
كند و از اصول معينی پيروی نمايد .
تقوای دينی و الهی يعنی اينكه انسان خود را
از آنچه از نظر دين و اصولی‏
كه دين در زندگی معين كرده ، خطا و گناه و پليدی و
زشتی شناخته شده ، حفظ
و صيانت كند و مرتكب آنها نشود . چيزی كه هست حفظ و
صيانت خود از
گناه كه نامش تقوا است و به دو شكل و دو صورت ممكن است صورت بگيرد
،
و به تعبير ديگر ما دو نوع تقوا می‏توانيم داشته باشيم : تقوائی كه ضعف‏

است و تقوائی كه قوت است
.

نوع اول اينكه انسان برای اينكه خود را از آلودگيهای معاصی حفظ كند از
موجبات آنها فرار كند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگهدارد ، شبيه‏
كسی كه برای رعايت حفظ الصحه خود كوشش می‏كند خود را از محيط مرض و
ميكروب و از موجبات انتقال بيماری دور نگهدارد ، سعی می‏كند مثلا به محيط
مالاريا خيز نزديك نشود ، با كسانی كه به نوعی از بيماريهای واگيردار
مبتلا هستند معاشرت نكند .
نوع دوم اينكه در روح خود حالت و قوتی به وجود می‏آورد كه به او
مصونيت روحی و اخلاقی می‏دهد كه اگر فرضا در محيطی قرار بگيرد كه وسائل و
موجبات گناه و معصيت فراهم باشد ، آن حالت و ملكه روحی ، او را حفظ
می‏كند و مانع می‏شود كه آلودگی پيدا كند ، مانند كسی كه به وسائلی در بدن‏
خود مصونيت طبی ايجاد می‏كند كه ديگر نتواند ميكروب فلان مرض در بدن او
اثر كند .
در زمان ما تصوری كه عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است . اگر
گفته می‏شود فلان كس آدم با تقوائی است يعنی مرد محتاطی است ، انزوا
اختيار كرده و خود را از موجبات گناه دور نگه می‏دارد . اين همان نوع‏
تقوا است كه گفتيم ضعف است .
شايد علت پيدايش اين تصور اينست كه از اول ، تقوا را برای ما "
پرهيزكاری " و " اجتنابكاری " ترجمه كرده‏اند ، و تدريجا پرهيز از گناه‏
به معنای پرهيز از محيط و موجبات گناه تلقی شده و كم كم به اينجا رسيده‏
كه كلمه تقوا در نظر عامه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع می‏دهد ، در
محاورات عمومی وقتی كه اين كلمه به گوش می‏رسد يك حالت انقباض و پا
پس كشيدن و عقب‏نشينی كردن در نظرها مجسم می‏شود .

قبلا گفتيم كه لازمه اينكه انسان حيات عقلی و انسانی داشته باشد اينست‏
كه تابع اصول معينی باشد ، و لازمه اينكه انسان از اصول معينی پيروی كند
اينست كه از اموری كه با هوا و هوس او موافق است ولی با هدف او و
اصول زندگانی او منافات دارد پرهيز كند . ولی لازمه همه اينها اين نيست‏
كه انسان اجتنابكاری از محيط و اجتماع را پيشه سازد . راه بهتر و عاليتر
همان طوری كه بعدا از آثار دينی شاهد می‏آوريم اينست كه انسان در روح خود
ملكه و حالت و مصونيتی ايجاد كند كه آن حالت حافظ و نگهدار او باشد .
اتفاقا گاهی در ادبيات منظوم يا منثور ما تعليماتی ديده می‏شود كه كم و
بيش تقوا را به صورت اول كه ضعف و عجز است نشان می‏دهد

دست نظر رشته‏كش دل بود . ولی آيا راه چاره اينست كه چشم را از بين‏
ببريم ؟ يا اينكه راه بهتری هست و آن اينكه در دل قوتی و نيروئی به وجود
بياوريم كه چشم نتواند دل را به دنبال خود بكشاند . اگر بنا باشد برای‏
آزادی و رهائی دل از چشم خنجری بسازيم نيشش زفولاد ، يك خنجر ديگر هم‏
برای گوش بايد تهيه كنيم زيرا هر چه را هم گوش می‏شنود دل ياد می‏كند و
همچنين است ذائقه و لامسه و شامه . آنوقت انسان درست مصداق همان شير
بی‏دم و سر و اشكمی است كه مولوی داستانش را آورده است

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 12:53  توسط دانشجویان  |