X
تبلیغات
تحقیقات دانشجویان - تاریخچه سازمان مجاهدین خلق قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

تحقیقات دانشجویان

تحقیقات ارائه شده به استاد محمد علی محسن زاده

تاریخچه سازمان مجاهدین خلق قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

مقدمه

سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1344 توسط سه تن از روشنفکران جوان مسلمان ، با هدف سرنگونی رژیم وابسته پهلوی و برقراری حکومت اسلامی تاسیس شد . این سازمان نیز همچون اغلب گروههایی که در دهه 1340 مشی قهر آمیز را در مبارزه برگزیدند ، تحت تاثیر سرکوب قیام 15 خرداد و شکست مبارزات مسالمت آمیز ، در جریان تدوین استراتژی به " مبازره مسلحانه "رسیده و به تدریج با بهره گیری از تئوریهای انقلابیون آمریکای لاتین شیوه " جنگ چریک شهری " را در تاکتیک پذیرفت .
پس از چند سال کار مطالعاتی و خودسازی نفرات و سپس مرکزیت سازمان به انجام کارهای عملیاتی و نظامی مشتاق شده و در یک همه پرسی تشکیلاتی (1347 ) پاره کردن تور پلیسی و بر هم زدن ثبات رژیم ، تنها در پرتو عملیات مسلحانه امکان پذیر معرفی گردید و تاکید شد که ایدئولوژی اسلام و بالاخص مکتب تشیع و سنتهای انقلابی و مبارزاتی تشیع را بایستی در بسیج توده های مردم بکارگیری نمود .
جهت ورود به مرحله نوین ، سازمان به گستردگی مرکزیت سازمانی و عضوگیری جدید و همچنین ارتباط گیری با جنبش الفتح و اعزام نفرات جهت طی دوره های آموزش نظامی اقدام کرد . در بحبوحه اعزام یکی از گروه ها دستگیری شش نفر از اعضاء سازمان در دوبی اتفاق می افتد که نهایتا هواپیمای حامل زندانیان که از دوبی به مقصد بندرعباس در پرواز بود توسط تیم اعزامی سازمان ربوده و به بغداد برد می شود . در بغداد نیز پس از چند روز بازداشت و شکنجه با پادرمیانی جنبش فتح زندانیان آزاد و جهت طی دوره های آموزشی به پایگاهی در شمال لبنان می روند ...
در این نوشتار برآنیم تا با استفاده از کتب و جزوات منتشر شده از سوی سازمان ، مصاحبه ها ، خاطرات و مطالب درج شده در روزنامه ها و نشریات مختلف ، تاریخ پر نشیب و فراز این سازمان را بصورتی منصفانه مورد کنکاش قرار دهیم .
این بحث تحت دو عنوان کلی تاریخچه _ سازمان مجاهدین خلق _ قبل از پیروزی انقلاب و تاریخچه سازمان مجاهدین خلق _ پس از پیروزی انقلاب _ ارائه خواهد گردید و در زیر مجموعه هر بحث کلی فهرستی از رئوس و عناوین مطالب مطرح شده ارائه خواهد گردید .

 بنیانگذاران :
_ بحثهای اولیه در آستانه تشکیل :
_تاسیس سازمان و عضو گیری :

  1_ ویژگیهای افراد عضو :

  2_شیوه عضو گیری :

_ برنامه های آموزش تئوریک :

 1 _ آموزشهای ایدئولوژیک

 2 _ آموزشهای سیاسی ، اجتماعی

 3 _ آموزشهای اقتصادی

 4 _ آموزشهای تشکیلاتی امنیتی

آموزشهای خصلتی (خودسازی ) :

 1 _ آموزشهای تئوریک و برخورد با خصلت غیر انقلابی

 2 _ آموزشهای عملی در جهت کسب روحیه عملی _ انقلابی 

_ ورود بدیع زادگان به کادر مرکزی1345
_
خروج عبدی نیک بین از سازمان 1347
_
تشکیل گروه ایدئولوژی :
_
مقدمه مطالعات مارکسیستی :
_
تشکیل گروه سیاسی :
_
تشکیل گروه کارگری :
_
تشکیل گروه روحانیت :
_
تشکیل گروه روستایی :
_
تشکیل گروه اطلاعات :
_
تدوین استراتژی :
_
نتیجه جمع بندی بحث های استراتژیک :
_  
مقدمات ورود به مرحله نوین :

 متن تاريخچه

سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1344 توسط سه تن از روشنفکران جوان مسلمان ، با هدف سرنگونی رژیم وابسته پهلوی و برقراری حکومت اسلامی تاسیس شد . این سازمان نیز همچون اغلب گروههایی که در دهه 1340 مشی قهر آمیز را در مبارزه برگزیدند ، تحت تاثیر سرکوب قیام 15 خرداد و شکست مبارزات مسالمت آمیز ، در جریان تدوین استراتژی به " مبازره مسلحانه "رسیده و به تدریج با بهره گیری از تئوریهای انقلابیون آمریکای لاتین شیوه " جنگ چریک شهری " را در تاکتیک پذیرفت .
در این قسمت چگونگی شکل گیری و رشد و نمو سازمان در قبل ازپیروزی انقلاب را با استفاده از کتب و نشریات علنی سازمان نظیر شرح تاسیس _ تحلیل آموزشی _ شناخت _ تغییر و تحولات _ تکامل _ راه انبیاء _ راه حسینی و ... دفاعیات ( سعید محسن _ ناصر صادق _ میهن دوست و ... ) و همچنین خاطرات برخی از اعضای اولیه سازمان نظیر حسین روحانی _ بهمن بازرگان _ عبداله زرین کفش و ... بررسی نماییم .
_ بنیانگذاران :
در اغلب قریب به اتفاق متون سازمانی ، موسسین آن را محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و اصغر بدیع زادگان ذکر کرده اند . ولی واقعیت این است که بنیانگذاران سازمان در سال 1344 عبارت بودند از :
1 _ محمد حنیف نژاد
2 _ سیعد محسن
3 _ عبدالرضا نیک بین رودسری ( معروف به عبدی )
اصغر بدیع زادگان از سال 1345 وارد کادر رهبری سازمان شد و تا سال 1347 در کنار سه نفر دیگر یک کادر رهبری چهارگانه را تشکیل دادند .
وافعیت این است که در خصوص بنیانگذاران سازمان ( بویژه حنیف نژاد _ محسن و بدیع زادگان ) ذهنیت مثبتی در میان افراد ( حتی آنهایی که با وضغیت فعلی سازمان مخالفت می کنند ) وجود دارد .
بطور کلی موسسین این سازمان از طبقه روشنفکر مذهبی و هواداران نهضت آزادی ایران بودند که به ذکر خلاصه ای از این موارد اشاره می گردد
محمد حنیف نژاد به دنبال تشکیل نهضت آزادی در سال 1340 فعالیتهای خود را در قالب انجمن اسلامی دانشگاه تهران و نهضت آزادی متمرکز نمود . مرحوم مهندس بازرگان نیز به عضویت حنیف نژاد در نهضت تصریح داشته و در بخش خاطرات زندان ذیل تاریخ چهارشنبه 6/6/42 می نویسد : "کسانی که مانده اند ، از نهضتی ها : حنیف نزاد شیبانی ، علی بابایی ، حکیمی ، جعفری ، مجابی . . . "
سعید محسن در سال 1318 در زنجان متولد و در سال 1342 از دانشکده فنی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد . دوران دانشجویی وی مصادف با فعالیتهای جبهه ملی و نهضت آزادی بود وی در شب اول بهمن سال 1340 بعنوان عضو " کمیته دانشجویان نهضت آزادی " همراه با چند تن دیگر دستگیر و پس از مدتی آزاد شد .
سعید محسن و محمد حنیف نژاد از همان آغاز فعالیتهای دانشجویی با یکدیگر دوست و همفکر بودند . در جریان دستگیری بهمن 41 ( چند روز قبل از رفراندم شاه ) با هم به زندان افتادند و خدمت وظیفه شان نیز همزمان بود . مجموعه این هماهنگیها و تجانس سیاسی و مذهبی باعث فعال تر شدن ارتباط این دو شد که سرانجام مشترکاٌ تصمیم به تاسیس سازمان گرفتند .
تفاوت در ویژگیهای روحی و خصلتهای محمد و سعید از عوامل گسترش سازمان و توفیق در عضو گیری بود . اتو ریته ، اقتدار و انضباط در حنیف نژاد از یک سو و قدرت تحلیل ، عاطفه ، جاذبه فردی و روحیه همکاری در محسن از سوی دیگر ، هر یک دیگری را تکمیل می کرد .
سعید اگر از نظر قدرت فکری و خلاقیت در حد محمد نبود اما در مقایسه با او ، به دلیل هوش و حافظه و قدرت دراکه ای که داشت ، از ثبات ذهنی و سیعی در زمینه های مختلف مذهبی سیاسی و اجتماعی برخوردار بود . سعید همچنین بر خلاف محمد از قدرت بیان بسیار خوبی برخوردار بود و درباره هر مسئله ای قادر بود ساعتها کنفرانس بدهد .
سعید محسن قاطعیت و برش محمد حنیف نژاد را نداشت اما به میزان بسیار بالائی ار روحیه ایثار ، فداکاری و گذشت برخوردار بود همچنین عنصری متواضع و فروتن و فردی صبور و بردبار بود . از نظر زندگی بسیار ساده زیست و ساده پوش بود و از همان اوایل استخدام دولتی ( متصدی تاسیسات وزارت کشور ) حقوق خود را صرف فعالیتهای انجمن ، نهضت و سپس سازمان می کرد .
در تبیین شخصیت سعید محسن و تفاوتهایی که بین او و محمد حنیف نژاد وجود داشت می توان گفت که سعید شخصیتی مردمی و در نتیجه عضوی حل شده در تشکیلات و تابع محمد بود . ولی حنیف نژاد ویژگیهای یک رهبر با اقتدار را با خود داشت .
" یکی از بهترین چیزهایی که محمد آقا را ارضاء می کرد ، خواندن نوحه های انقلابی و اسلامی بود و اسمش را در سازمان محمد نوحه گذاشته بودند ! وقتی در سال 50 دستگیر شد ، منصور بازرگان تعریف می کرد : صدای یک نفر را که در سلول بغلی نوحه می خواند شنیدیم و حدس زدیم که حنیف نژاد باشد " او [ منصور ] موقع وضو گرفتن دقت بیشتری کرده بود و مطمئن شده بود که خود حنیف نژاد است . " نقل قول از بهمن بازرگانی
نکته 1 : با توجه به اینکه به موضوع خدمت وظیفه محسن و حنیف نژاد اشاره شد ذکر این نکته ضروری بنظر میرسد در زندگینامه های سعید محسن که توسط سازمان انتشار یافته ، چنین تعبیراتی آمده " ... به خاطر فعالیتها و سابقه سیاسی اش او را به منطقه ای گرم در جنوب یعنی جهرم در فارس فرستادند و در واقع تبعید کردند ... "
که این مطلب نادرست می باشد .
سعید با توجه به آشنایی با تراب حق شناس _ که اهل جهرم بود _ و چند تن از دانشجویان شیراز مثل مشکین فام ، خوش رو و ذوالانوار منطقه فارس را برای خدمت انتخاب کرد ، آموزشهای نخستین جهرمی های عضو سازمان مانند ابراری ، معظمی ، آوخ و رحمانی در همین دوران خدمت وظیفه سعید محسن صورت گرفت . اغلب در فاصله تعطیلی پنجشنبه و جمعه به شیراز می آمد و در جلساتی شرکت می کرد که روحانیونی چون محیی الدین حائری شیرازی و مجدالدین محلاتی نیز در آنها حضور داشتند . اعضای شیرازی سازمان مانند زرین کفش ، ذوالانوار ، مشکین فام ، بهپور ، شاهسوندی ، انتظار المهدی ، لغوی ، مهدی ، هادی محصل و ... اغلب در این جلسات شناسایی و تحت آموزش قرار گرفتند .
نکته 2 : با توجه به اینکه در متن فوق از لفظ " سازمان " استفاده شد ذکر این نکته نیز ضروری است که تشکیلات مورد بحث در سالهای نخست ( قبل از ضربه شهریور 50 ) هیچگونه نامی اعم از سازمان یا غیر آن نداشت و عنوان " سازمان مجاهددین خلق ایران " در زمستان 1350 در زندان طرح و وضع گردید .

_ بحثهای اولیه در آستانه تشکیل :
در نشستهای نخستین که بین محمد حنییف نژاد ، سعید محسن ، عبدی نیک بین و حسن افتخاری جهرمی ( که چندی بعد کناره گرفت وهمکاری اش با این جمع قطع شد ، مولف کتاب وقتی که مارکسیستها تاریخ می نویسند ) برقرار می شد ، بررسی و تحلیل مبارزات مردم ایران ، بخصوص از سالهای قبل از کودتای 1332 تا قیام خونین 15 خرداد 1342 مورد بحث قرار گرفت که چکیده ماحصل این مباحث به شرح ذیل است .
_ مردم ایران چه از نظر سیاسی و اجتماعی و چه از نظر اقتصادی در بدترین شرایط تاریخی خود بسر می برند .
_ به نتیجه نرسیدن مبارزات مردم و از جمله در مقطع 15 خرداد نه به خاطر کوتاهی آنان بلکه بدلیل ماهیت سازشکارانه و عملکردهای رفرمیستی و لیبرالیستی احزاب و سازمانهایی چون جبهه ملی ، حزب توده و حتی نهضت آزادی است .
_ مبارزات روحانیت غیر تشکیلاتی و نامنسجم است و آنها از زیر و بم مبارزه و پیچیدگیهای آن اطلاعات کافی ندارد تنهایی و انفرادی آیت الله خمینی نشان از اقدام فردی و بدون پشتوانه نهادین تشکیلاتی حوزه هاست .
_ سرکوب قیام 15 خرداد ناتوانائی سازمانهای مبارز در رهبری و بسیج مردم را ثابت کرد . برای نابودی شاه و از بین بردن امپریالیسم در ایران راهی جز " مبارزه مسلحانه " باقی نمانده است .
_ حرفه ای نبودن مبارزین وعملی نبون مبارزات از عوامل شکست ارزیابی می گردد .
_ " دیگر دوره جمع های مخفی و تشکیلات بی در و پیکر گذشته طی شده است و تجربه های پیروز انقلابهای روسیه ، چین ، کوبا و الجزایر نشان داده که جز با تشکیلاتی اینچنین نمی توان مبارزه را به پیروزی رساند . تجریه های انقلابی جهانی متکی بر یک اصول لایتغیر علمی است که آن را علم مبارزه می دانیم "



تاسیس سازمان و عضو گیری :
بدنبال مباحثی که صورت گرفت ، حنیف نژاد ، محسن و نیک بین در شهریور ماه 1344 تصمیم به تشکیل سازمانی گرفتند که در آینده بتواند واجد ویژگیهای مورد نظر باشد و توان رهبری مبارزه مردم را داشته باشد . در این جهت ، به نحوی مخفیانه و نامحسوس ، از مسئولات انجمنهای اسلامی دانشکده های مختلف و نیز بقایای نهصت آزادی ، که نیروهای جوان و تحصیلکرده بودند ، خواسته شد افرادی را به سه نفر نامبرد معرفی نمایند تا برای آنها کلاسهای ویژه آموزش سیاسی _ ایدئولوژیک گذاشته شود .

1_ ویژگیهای افراد عضو :
الف _ اعتقاد به اسلام : بطور قطع مسلمان بودن از شرطهای اولیه عضو گیری بود و مطلقاٌ انعطافی در این مورد نشان داده نمی شد .
" در خاطرم هست که از مسائل امنیتی که رعایت می شد این بود که سراغ چپی ها نمی رفتند ، چون می گفتند مذهبی ها برای همکاری مورد توجه ساواک قرار نمی گیرند ، در حالی که چپی ها بدلیل گرایشات فساد انگیزشان ، که آدمهای خوشگذران ، عرق خور و مادی گرایی هستند ، آلوده دستگاههای اطلاعاتی می شوند "
_ عبدالله زرین کفش
ب _ مورد اطمینان از نظر امنیتی و انضباط پذیری :
" ... [ حنیف نژاد ] روی انضباط خیلی تاکید می گذاشت . مثلا یکی از پارمترهایی که باعث شد بچه های فعال قدیمی را به تشکیلات نیاورند همین بود . حنیف نژاد معتقد بود بچه های قدیمی مثل محمد غرضی ، لطف الله میثمی و پرویز یعقوبی حرف شنو نیستند . " _ بهمن بازرگانی
ج _ ناوابسته به خانواده ، شغل و روزمرگی
" [ حنیف نژاد ] می گفت کسی که می خواهد مبارزه کند نباید ازدواج کند و باید فول تایم انقلابی بماند " _ بهمن بازرگانی
د _ نگران محرومیتها و وضع نابسامان جامعه بودن
ه _ خصلت مبارزه جویانه داشتن و آمادگی فداکاری و گذشت در راه مبارزه
بدنبال این توصیه ( جهت معرفی افراد ) تعداد قابل توجهی از دانشجویان دانشکده ها برای این کار معرفی شدند و بتدریج در کلاسهای سه چهار نفره متشکل گردیدند . این کلاسها هفته ای یک بار برای آموزش تشکیل می شد . بسیاری از این افراد که در کلاسها شرکت می کردند ، از همان ابتدا و حتی تا پس از مدتی از مسئله تشکیل گروه و برنامه آن اطلاعی نداشتند . تصور آنها این بود که در این کلاسها صرفاٌ آموزش سیاسی و متون اسلامی مثل قران و نهج البلاغه که در گذشته هم سابقه داشت مطرح است و نه چیزی بیش از آن . با گذشت زمان و آشنایی با آموزشهای اولیه سازمان و توضیح به موقع مسئولان آموزشی ، مسئله اصلی برایشان روشن می شد

2_ شیوه عضو گیری :
شیوه کلی در عضو گیری موردی این بود که افرادی در نظر گرفته می شدند ، در حوزه (کلاس ) با مسئول در مورد شخصیت و ویژگی آن فرد و میزان صلاحیتش برای عضو گیری صحبت می شد و آن گاه به طریق ارتباط مستمر شناسایی و آزمایش می شد
" چند ماه با فرد دوست نزدیک بودیم و مثلا جاهای خطرناک می بردیمش که ببینیم می ترسد یا نه و چکاب می کردیم و بحث می کردیم . شاید چند ماه بعد از آشنایی ، تازه مسئله تشکیلات را با او مطرح می کردیم ... " _ بهمن بازرگان
کلاسها هفته ای یک بار در منزل یکی از افراد حوزه و یا در کوه بصورت مخفی تشکیل می شد مسئولیت حوزه ها در شروع کار منحصرا بر عهده محمد حنیف نژاد و سعید محسن بود و عبدی نیک بین که کمتر توان این کار را داشت ، عموما به کارهای تئوریک بخصوص در قسمت سیاسی می پرداخت .

_ برنامه های آموزش تئوریک :
آموزش نظری شامل چهار بخش بود که توسط مسئول حوزه ارائه و سپس با سئوالات افراد مطرح شده و پاسخ ارائه می گشت .
" ابتدا آیاتی از قران یا خطبه ای از نهج البلاغه ، که قبلا تعیین شده و می بایستی روی آن فکر می شد ، مورد بحث و تفسیر قرار می گرفت و بعد از آن حسابرسی از برنامه کار هفتگی ، پرداختن به مسائل آموزشی آن جلسه که از قبل مشخص بود ، دادن اخبار و گزارشات و در نهایت با طرح و بررسی انتقادات ( چه انتقادات فردی و چه انتقادات مربوط به شکل و محتوای کار ) و پیشنهادات و جمعبندی مسائل طرح شده پایان می یافت "
توضیح اینکه غسل هفتگی وعملیات جاری تشکیلات فعلی مجاهدین نیز شکل مضحک و خنده داری از روش بینانگذاران سازمان می باشد .
برنامه های آموزشی عبارت بودند از :
1 _ آموزشهای ایدئولوژیک در درجه اول شامل قرآن و نهج البلاغه بود . در ادامه کتب مهندس بازرگان نظیر ( راه طی شده ، خدا در اجتماع ، مسئله وحی ، عشق و پرستش ، اسلام مکتب مبارزه و مولد ) آیت الله طالقانی ( نظیر تفسیر پرتوی از قران ) دکتر یدالله سحابی ( از جمله انسان و تکامل و خلقت انسان ) و آثار آیت الله مطهری نظیر بیست گفتار مورد مطالعه قرار می گرفت ، علاوه بر آنها یک متن دست نوشته 40 صفحه ای که مضمون آن بیشتر با کتاب راه طی شده مطابقت داشت و مشترکا توسط حنیف نژاد و سعید محسن تهیه شده بود و ثانیا از کتاب چهار مقاله فلسفی "مائو " و بخصوص مقالات " در باره عمل " و " تضاد " نیز برای آموزش ایدئولوژیک استفاده می شد .
پس از فراگیری آموزش قرآن و نهج البلاغه مرحله بعدی آشنایی با تاریخ اسلام و اندیشه های متفکرین مسلمان بود که منبع آن کتاب راه طی شده ، تالیف مهندس بازرگان بود . آخرین مرحله آموزش ایدئولوژیک ، " متدولوژی " بود که بعدها بصورت کتاب شناخت مدون شد . در این مرحله ، با استفاده از مدارک دست دوم مارکسیستی ( مثل آثار فلسفی مائو ، اصول مقدماتی فلسفه اثر ژرژ پولیت سر ، ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی نوشته استالین ) روش شناخت دیالکتیکی مورد بحث و آموزش قرار داشت . این بحثها به عنوان " اصول شناسایی دینامیک " به مثابه " علم " پذیرفته شده بود و مقدمه و زمینه هر نوع تحلیل قرار می گرفت .
[ قابل ذکر است که پس از پیروزی انقلاب در داخل تشکیلات مجاهدین مطرح شد کتاب شناخت یکسری نواقص و نارسائی دارد که بایستی تصحیح شود .]
2 _ آموزش های سیاسی _ اجتماعی :
دومین محور از آموزش های نظری را آموزش های سیاسی _ اجتماعی تشکیل می داد که محورهای آن آشنایی با علم مبارزه ، تجربیات انقلابهای دیگر ، آشنایی با مواضع سیاسی _ استراتژیک سازمان و همچنین پیدا کردن توان تحلیل مسائل سیاسی ، در جهت اتخاذ تاکتیکهای متناسب برای برخورد با مانورهای رژیم بود .
منبع اصلی این آموزش جزوه " مبارزه چیست ؟ " و بویژه مبحث " چه باید کرد " آن بود که متون اصلی آن را عبدی نیک بین با تایید و کنترل حنیف نژاد و سعید محسن تهیه می کرد . در کتاب شرح تاسیس " مبارزه چیست ؟ " بشرح ذیل عنوان شده است .
" _ هدف استراتژیک مرحله اول ، تربیت مسئولین همه جانبه ( عناصری که بتوانند در آینده ، رهبری مبارزه را عهده دار شوند ) تعیین شده بود .
_ دشمن اصلی ( سد اصلی راه تکامل در مرحله کنونی ) را امپریالیسم جهانی بسرکردگی امپریالیسم آمریکا مشخص کرده ، با ویژگیهای زیر توضیح میدهد :
الف _ امپریالیزم ، خوی جهانخواری دارد
ب _ هیچ رابطه انسانی بین امپریالیسم و خلقهای تحت ستم وجود ندارد ، هر چه هست یا اسارت است یا نبرد آزادیبخش
ح _ امپریالیزم ضربه پذیر است ، چه از درون و چه از بیرون ( امپریالیزم ببر کاغذی است )
د _ ضرورت کار تئوریک ...
ه _ ضرورت جامعه گردی ( جهت دچار نشدن به ذهنیت )
و _ ضرورت مکتبی بودن مبارزه "
نکته قابل توجه در خصوص جزوه مبارزه چیست این است که جوهر و اصول باورهای سازمان ، از درون آن استخراج می شد و در مراحل بعد ، آنچه از متون کلاسیک مذهبی نقل می شد انطباقهایی بود که با آن اصول صورت می گرفت پس از جزوه مبارزه چیست سه رشته مطلب مورد آموزش قرار می گرفت : رشته اول شامل تاریخ سیاسی ایران _ رشته دوم در خصوص شناخت امپریالیسم و رشته سوم تاریخ جهان ( بخصوص انقلاب جهانی )
3 _ آموزشهای اقتصادی:
" سومین مرحله از آموزش تئوریک سازمان ، آموزشهای اقتصادی برای شناخت مسائل اقتصادی ، ریشه و علل بحران های اقتصادی و نحوه برخورد با آنها ، بررسی نظامات اقتصادی مختلف ، آشنایی به مسائل اقتصادی موجود جامعه ، و داشتن الگویی از مسائل اقتصادی جامعه مورد نظر بود . "
 در این محور از کتبی نظیر اسلام و مالکیت تالیف آیه اله طالقانی و کار در اسلام نوشته مهندس بازرگان و همچنین یک سری کتب درباره موفقیت اقتصادی کشورهای توسعه نیافته ( نظیر سیاه گرسنگی و انسان گرسنه تالیف حوزه دوکاسترو و دنیای ممکن تالیف تیبورمند ) و یک سری کتب در زمینه آموزش علم اقتصاد ( نظیر اقتصاد تالیف دکتر پورهمایون ، پول برای همه ، عقاید بزرگترین علمای اقتصاد و ... ، نیز آموزش داده می شد .
4 _ " آموزشها در این دو زمینه ، بطور عمده متکی به دست آوردها و تجربیات سازمانی بود . البته بعداٌ در رابطه با بیشتر شدن امکانات و دسترسی به کتب و جزوات مربوط به این مسائل ، که حاصل تجربیات انقلابی سایر انقلابات بود ، آموزش های تئوریک سازمان در این دو زمینه غنای بیشتری یافت . "

1 _ در زمینه تشکیلاتی :
" آموزش ها در درجه اول ، شناختی بالنسبه روشن و درست از تشکیلات ، اصول حاکم بر آن ، موضع فرد در درون سیستم ، شیوه حل تضادهای درونی و بطور خاص مسئله انتقاد و انتقاد از خود ، ضرورت آن ، نحوه پیاده کردن این اصل اساسی در درون سیستم ، ویژگیهای یک مسئول تشکیلاتی ، رابطه رهبری با توده های سازمانی و بالعکس و ... به فرد می داد . هدف از این آموزشها ایجاد زمینه برای حل تضاد اساسی بین فرد و سیستم بود "
2 _ در زمینه امنیتی :
" در این آموزش ها سعی میشد ابتدا ارگانهای پلیسی و جاسوسی دشمن از ابعاد مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد و حتی الامکان شیوه ها و تاکتیک هایی که مورد بهره برداری آنها برای رخنه و نفوذ در یک سازمان سیاسی قرار می گیرد ، یا نحوه بازداشت و بازجویی و ... برای اعضاء روشن شود . "

_ آموزشهای خصلتی (خودسازی ) :
بغیر از آموزش های تئوریک ذکر شده یکسری آموزش های عملی نیز در دستور کار سازمان قرار داشت .
در این زمینه آموزشهای سازمانی به دو دسته تقسیم می شد :
- آموزشهای تئوریک در جهت برخورد با مسائل و خصلتهای غیر انقلابی
- آموزشهای عملی در جهت کسب روحیه عملی _ انقلابی

1 _ آموزشهای تئوریک و برخورد با خصلت غیر انقلابی ( خودسازی )
" ... سازمان سعی داشت هم افراد را با مشکلات و سختی ها ی مبارزه آشنا کرده و زمینه های مناسب را در آن ها ایجاد نماید ، و هم اینکه ناهماهنگی های آنها را با کل سیستم و مناسبات تشکیلاتی ، حتی الامکان از بین برده و وحدت و انطباقی بالنسبه کامل ایجاد نماید . در این رابطه آشنایی با درد و رنج توده های محروم و از نزدیک در جریان مسائل مشکلات آنها قرار گرفتن ، می توانست قدمی موثر در این زمینه باشد لذا جامعه گردی در برنامه کار سازمان یکی از مسائل قابل توجه بود "
2 _ آموزشهای عملی در جهت کسب روحیه عملی _ انقلابی
" در کنار آموزش های تئوریک [فوق الذکر ] و برای برخورد با مسائل خصلتی ، آموزش های عملی نیز مد نظر بود . از برنامه های کوهنوردی گرفته تا آمادگیهای بدنی (شنا ، ژیمناستیک و ... ) ، رفتن به کارگری و کار در محلات جنوبی شهر و ... از طرف دیگر هدف از آموزش های عملی پیدا کردن مهارتهای تکنیکی و تاکتیکی از قبیل : آموزش رانندگی (وسائط نقلیه مختلف ) ، کمک های اولیه و ... نیز بود .
مجموعه آموزش های فوق الذکر که حدود سه سال بطول می انجامید و حتی الامکان در عرض هم پیش میرفت برنامه ای بود که سازمان برای اجرای هدف درجه اول خود یعنی تربیت کادرهای همه جانبه تهیه دیده بود . "


_ ورود بدیع زادگان به کادر مرکزی (1345) :
در سال 1345 اصغر بدیع زادگان که همدوره سعید محسن در دانشگاه بود ، در رهبری سازمان جای گرفت و از همین مقطع ( تا اواسط سال 1347 ) مرکزیت سازمان شامل :محمد حنیف نژاد ، سعید محسن ، عبدی نیک بین و اصغر بدیع زادگان می گردید .

_ خروج عبدی نیک بین از سازمان (1347) :
در اواسط سال 1347 عبدی نیک بین از مبارزه کنار کشید ، عملا از سازمان فاصله گرفت و از آن جدا شد . عوامل و انگیزه هایی که برای این اتفاق برشمرده می شود عبارتند از : ضعف انگیزه مبارزاتی و دلبستگی به زندگی عادی ، ازدواج و تشکیل خانواده ، تغییر ایدئولوژی (از اسلام به مارکسیسم ) و بیماری صرع .
برای نخستین بار در " بیانیه اعلام مواضع " موضوع نیک بین (بدون اسم بردن از او مطرح شد و پس از انقلاب نیز بصورت گذرا بحث عبدی را بعنوان " تصفیه " در "تحلیل آموزشی بیانیه " ذکر نموده است . همچنین در کتاب شرح تاسیس صفحه 41 در خصوص عبدی می خوانیم : " در همین سال یکی از اعضاء که در کنار بنیانگذاران فعالیت چشمگیری داشت ، به علت وابستگی های شخصی نتوانست فعالیت مبارزاتی را ادامه دهد و علیرغم موضع بالای سازمانی اش کنار گذاشته شد . "
مرکزیت مارکسیست شده سازمان در سال 1354 به رهبری تقی شهرام در بیانیه اعلام مواضع ذیل عنوان " بروز تناقصات ایدئولوژیک در برنامه آموزشی سازمان " آورده است : " بعد از سه سال کار ( یعنی سال 1347 ) با آنکه حجم عظیمی از مطالعات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی صورت گرفته بود ... رهبری سازمان در تحلیلی که از سه سال گذشته به عمل آورده بود ، اعلام می داشت که در رسیدن به یکی از اصلی ترین هدفهای مرحله ای ، یعنی کسب بنیش علمی و قدرت تحلیل علمی از طرف کادرها به موفقیت نرسیده است ... "
در کتاب شرح تاسیس سازمان نیز که در تیر ماه 58 منتشر شده بنوعی به این نکته اشاره شده است
" در نتیجه علیرغم تمامی انرژی هایی که سازمان در این مدت گذاشت ... باز هم نتوانست کمال مطلوب خود را چنانکه انتظار داشت بدست آورد . "
در ادامه بیانیه اعلام مواضع می خوانیم : " ... در همین اوقات است که کم کم موجهای تازه ای از فشار در جهت نزدیکی فکری با فلسفه علمی و نزدیکی عملی با عناصر یا گروههای مارکسیست _ لنیست از طرف برخی از کادرهای جوان تر سازمان ... آغازیدن گرفت .
اما این حرکت و این موج جدید ... از یک طرف با مقاومت برخی از عناصر مسلط رهبری رو به رو شد و از طرف دیگر با حادثه جدید که به وقوع پیوست ... به میزان نسبتا زیادی به عقب رانده شد . این قضیه عبارت بود از کناره گرفتن یکی از اعضای مرکزی سازمان از فعالیتهای انقلابی و روی آوردنش به زندگی خرده بورواژی . "
" ... تحلیلی که از علل سقوط و انحراف این فرد به عمل می آمد ، بیشتر از هر چیز بر عدم ایمان عمیق مذهبی وتمایلات غیر مذهبی او تکیه داشت ... با این مقدمات بود که رهبری و بخش حاکم شدیدا مذهبی آن نتیجه می گرفت که باید رجعتی دوباره به کار عمیق تر روی مبانی اسلامی و تدوین ایدئولوژی انقلابی اسلام " به نحوی که پاسخگوی مسائل و مرتفع کننده تزلزلات ضد انقلابی و بی ایمانی محتمل مبارزین و ... باشد به عمل آید . "

_ تشکیل گروه ایدئولوژی :
علیرغم اینکه سازمان مجاهدین در کتاب شرح تاسیس ، تشکیل گروه ایدئولوژی را همراه با " تشکیل گروه روستایی " _ " تغییر برنامه های آموزشی " و " خانه های جمعی " ما حصل " نظر خواهی عمومی سال 46 " در درون سازمان عنوان نموده است ، بایستی اذعان داشت که تشکیل گروه ایدئولوژی ( با عنایت به مطالبات مطرح شده فوق ) یکی از بازتابهای بحران کناره گیری عبدی نیک بین از فعالیتهای سیاسی می باشد .
روایت بهمن بازرگان از جدائی عبدی نیک بین می تواند تا حدود زیادی ما را با فضای ذهنی آن موقع سازمان آشنا نماید . " [عبدی] به این شکل نگفت که می کشم کنار و بعد برود ، به شکل پیچیده ای مطرح کرد که محمد [حنیف نژاد ] گفت " اگر شماها (یعنی نسل بعدی ) نبودید شاید اصلا تشکیلات از هم می پاشید " الان ممکن است این موضوع خیلی طبیعی به نظر بیاید که یک نفر برای مبارزه آمده است و حالا هم نمی خواهد مبارزه کند و می گوید : " خداحافظ ، ما رفتیم ! " اما در آن زمان که ما در تشکیلات بودیم این موضوع اصلا طبیعی نبود . شاید کسی که برای مبارزه آمده بود و می خواست کنار بکشد باید کشته می شد . این مسئله در آن موقع رواج داشت . چون مسئله امنیت و اسرار مطرح بود .. "
علی ایحال بر اساس تصمیم رهبری تدوین مسائل ایدئولوژیک به نفرات مختلفی سپرده شد و سرانجام به جمع ثابتی شامل : محمد حنیف نژاد ، حسین روحانی و علی میهن دوست ( معروف به علی عقیدتی ) سپرده شد .
این گروه حول چهار محور " روش شناخت (متدلوژی ) ، تکامل ، رسالت انبیاء و جهان بینی اسلامی آغاز بکار نمود که تدوین روش شناخت توسط حسین روحانی ، تکامل توسط میهن دوست ، راه انبیاء توسط حنیف نژاد و بحث جهان بینی نیز بصورت گروهی پیگیری گردید .
اولین دستاورد گروه کتاب " شناخت " بود که در آموزشهای سازمان تحت عنوان متدلوژی آموزش داده می شد . تکامل راه انبیاء ، راه بشر ، کتاب امام حسین ، تبین جهان ( سه عنصری) دینامیسم قران و ... از دیگر دستاوردهای این گروه می باشند .
توضیح اینکه مسعود رجوی و چند تن دیگر نیز بعدا به این گروه اضاف شدند ( مسعود رجوی توسط حسین روحانی به سازمان معرفی شد و مسئول اولیه او نیز خود حسین روحانی بود ) .
در اکثر جزوات منتشر شده آثار شیفتگی مجاهدین به مارکسیسم کاملا مشهود می باشد به حدی که با اصل دانستن و علمی دانستن مارکسیسم آن را بزرگترین دستاورد بشر و به قول خودشان " فرهنگ انقلابی عصر حاضر " قلمداد می نمایند . این شیفتگی تا آنجا پیش رفته که در جزوه سوم ایدئولوژی ( راه انبیاء _ راه بشر ) مارکسیسم را با راه انبیاء منطبق می دانند و می نویسند :
" بدون آگاهی از فرهنگ انقلابی عصر حاضر ، اعجاز قرآن بخصوص آیات فوق را به درستی نمی توان درک کرد "
"آگاهی از فرهنگ انقلابی معاصر ، مفهوم اعجاز قرآن را برای ما روشن می کند . "
" بدون آشنایی با فرهنگ انقلابی عصر حاضر ، درک عظمت آیات قرآن ، هیچ ممکن نسیت "

_ مقدمه مطالعات مارکسیستی :
کتابچه مقدمه مطالعات مارکسیستی از دیگر دستاوردهای گروه ایدئولوژیک است که به قلم سعید محسن منتشر شده است و علت نگارش آن ، دادن دید اولیه به خواننده کتب مارکسیستی است و تاکید روی این نکته که اولا چرا ما ناگزیر از مطالعات مارکسیستی هستیم ( علم مبارزه ) و ثانیا برشمردن جنبه های مثبت و اصولی مارکسیسم (ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک ) و ثالثا توضیح این مطلب که این هم برای درک بیشتر ایدئولوژی اسلامی و قرآن است و بدون مطالعه این کتب (مارکسیستی) ما قادر به درک دینامیکی قرآن نخواهیم بود .

_ تشکیل گروه سیاسی :
در تکمیل مطالعات سیاسی و بدنبال تشکیل " گروه ایدئولوژی " گروه سیاسی ایجاد شده که سعید محسن در راس آن قرار گرفت . مسئولیت گروه سیاسی ، تدوین مقالات و جمعبندی دیدگاههای سیاسی سازمان بود که بعنوان اسناد آموزشی مورد استفاده اعضاء و مسئولان قرار گرفت .
علاوه بر جزوه مبارزه چیست که مطالعات سیاسی به شمار می رفت ، سعید محسن مقاله ای آموزشی در مورد " مبارزه " نوشت که از دستاوردهای محدود گروه سیاسی محسوب میشود . محور این مقاله ، ترسیم مرزهای بین مبارزه انقلابی و مبارزه ضد انقلابی یا سازشکارانه است .

_ تشکیل گروه کارگری :
این گروه در سال 1348 به منظور کار و فعالیت در میان کارگران و جذب آنها به وجود آمد و مرکب از سه چهار نفر بود که تحت مسئولیت ناصر صادق کار می کردند . گروه وظیفه داشت گزارشها و تحلیلهایی درباره کارگران ایران و همچنین شیوه کار با کارگران را تهیه کرده و در اختیار سازمان قرار دهد . این گروه مدت زیادی دوام نیاورد ، کار قابل توجهی ارائه نداد و از هم پاشید .

_ تشکیل گروه روحانیت :
این گروه نیز در سال 1348 با مسئولیت محمد حنیف نژاد و عضویت دو سه نفر دیگر از جمله احمد رضائی و مصطفی جوان خوشدل بوجود آمد . گروه روحانیت علاوه بر مسئولیت برخورد و ارتباط با روحانیون مبارز ، وظیفه ارتباط با بازاریهای فعال و مبارز را نیز بعهده داشت . ارتباط با بازار عمدتا توسط احمد رضائی صورت می گرفت .

_ تشکیل گروه روستایی :
گروه روستایی با مسئولیت عبدالرسول مشکین فام در سال 1348 تشکیل شد . هدف این گروه ارزیابی دقیق از وضعیت روستاها ، روشن کردن بافت اقتصادی _ اجتماعی روستا و در نهایت مشخص کردن مناسبات اقتصادی مسلط بر جامعه بود . البته قابل ذکر است که پیروزی انقلاب چین از عوامل مهم و اساسی تشکیل گروه محسوب می گردند . در صفحه 40 شرح تاسیس می خوانیم : " نکته ای که این بررسی را از اهمیت بیشتری برخوردار می کرد پیروزی مبارزات خلقی با اتکاء به دهقانان و نیروهای روستائی بود (بطور خاص انقلاب چین ) ."
از نتایج کار گروه جزواتی تحت عنوان " تحلیل روستایی " و رساله ای با نام " روستا و انقلاب سفید : بررسی شرایط انقلابی روستاهای ایران " ( که در آبان ماه 1351 منتشر شد ) می توان نام برد .

_ تشکیل گروه اطلاعات :
این گروه در سال 1349 ، با هدف جمع آوری اطلاعات از عناصر و مهره های رژیم بخصوص ساواک ، تاسیسات عمده رژیم ، درجه بندی این اطلاعات و نهایتا استفاده از آنها در شرایط فعالیت نظامی سازمان بوجود آمد . در راس این گروه ابتدا اصغر بدیع- زادگان و سپس محمود عسگری زاده ( اهل اراک ) قرار داشتند . ( یکی دیگر از اعضای گروه ناصر سماواتی مهندس برق شرکت برق منطقه ای تهران بود که با استفاده از موقعیت شغلی خود اطلاعات مربوط به اماکن ساواک در تهران و همچنین نقشه دکلهای توزیع برق شهر تهران را در اختیار سازمان قرار داده بود . ( قرار بود در جریان جشنهای دو هزار و پانصد ساله دکلهای برق تهران منهدم شوند که در هنگام اجرای این عملیات در تاریخ 23/7/50 افراد عمل کننده و منجمله ناصر سماواتی دستگیر می گردند .)
این گروه ، بلافاصله پس از تشکیل اطلاعیه ای درون سازمان انتشار داد مبنی بر اینکه کلیه کادرها و اعضای سازمان موظف اند اطلاعات خود را درباره عناصر و شخصیتهای رژیم و همچنین تاسیسات عمده آن در اختیار سازمان قرار دهند . بدنبال انتشار این اطلاعیه ، اطلاعات بسیاری به صورت ناقص و کامل درباره افراد و موسسات رژیم به دست گروه رسید . گروه این اطلاعات را مورد بررسی و تحلیل قرار داده آنها را به کمک یکدیگر جرح و تعدیل و تکمیل کرد ، و در پایان به ترتیب اهمیت و اولویت کلاسه بندی و طبقه بندی نمود .
اطلاعات مربوط به شناسایی و عملیات ربودن " شهرام پهلوی نیا " فرزند " اشرف پهلوی " ( در تاریخ 1/7/50 ) بر اساس همین اطلاعات فراهم گردید .
" سازمان قبل از ضربه شهریور 50 موفق شد بیش از 2000 نفر از عوامل مهم ساواک و مهره های رژیم را بطور کامل و دقیق شناسایی کند ."

_ تدوین استراتژی :
سازمان در طول سه سال فعالیت خود ( از سال 1344 تا سال 1347 ) علیرغم فعالیتهای مطالعاتی و آموزشی فراوان و دستیابی به تجارب مختلف و آشنایی با انقلابات معاصر خود فاقد یک استراتژی روشن و خط مشی مشخص بود . وجود گرایشات تند در میان برخی از اعضاء سازمان جهت ورود به اقدامات نظامی نیز بنوعی حالت سر در گمی در درون سازمان ایجاد کرده بود .
فلسفه وجودی تاسیس سازمان در سال 1344 نفی مشی مسالمت آمیز و پذیرش مبارزه مسلحانه بود و سازمان اعتقاد داشت که " بدون دست زدن به یک مبارزه مسلحانه ، امکان پیروزی بر دشمن غداری همچون امپریالیسم جهانخوار (بسر کردگی امپریالیسم آمریکا ) نیست " ( شرح تاسیس صفحه 42 ) لیکن این کلیت به تنهایی کافی نبود و سازمان می بایست در اولین فرصت مسئله خط مشی مشخص و تاکتیک مناسب این مبارزه را ترسیم نماید . رهبران سازمان احساس می کردند اگر این مشکل را حل نکنند حرکت سازمان چیزی جز یک جنبش خود به خودی و کور -کورانه نخواهد بود . " 16 نفر از کاردهای بالای سازمان بمدت 8 ماه ، در گروههای 4 یا 5 نفری به مطالعه و بحث پیرامون مسائل استراتژیک پرداختند .. "

_ نتیجه جمع بندی بحث های استراتژیک :
این جمعبندی که در واقع ترسیم خط مشی تاکتیکی سازمان بود _ که معمولا بعنوان استراتژی از آن نام برده می شود _ در ده محور ارائه گردید .
" حاصل 8 ماه تلاش شبانه روزی این 16 تن در نهایت در طی یک جمع بندی حول محورهای زیر خلاصه شد :
1 _ ایران کشوری است زیر سلطه امپریالیزم جهانی ، بویژه امپریالیزم امریکا و اقتصاد آن بطور عمده و مسلط تحت کنترل بورژوازی وابسته است .
2 _ رفرم ارضی باعث شده بطور تاکتیکی از بروز پتانسیل انقلابی در روستا جلوگیری کند [لذا] شروع از روستا ( نمونه چین ) امکان پذیر نیست .
3 _ رژیم ایران یک رژیم پلیسی است ... یعنی اینکه قدرت رژیم و ثبات سیاسی اش ناشی از عملکرد و سلطه نیروهای امنیتی و ساواک که خود از طریق سیا و اینتلیجنت سرویس هدایت میشوند ، می باشد .
4 _ آگاهی خلق ایران به نقطه ای رسیده است ... که دیگر گروه پیشتاز نیازی به شناساندن چهره و ماهیت واقعی رژیم ندارد .
5 _ برای توده ای کردن مبارزه و شکستن شد یاس و ترس بایستی جو پلیسی را شکسته و ثبات سیاسی رژیم را از بین برد... و چنین کاری تنها در پرتو عملیات مسلحانه امکان پذیر است (پاره کردن تور پلیسی )
6 _ سازمان به این نتیجه می رس که ایدئولوژی اسلام و بالاخص مکتب تشیع ... و سنت های انقلابی و مبارزاتی تشیع در بسیج توده های مردم برای امر مبارزه می تواند نقش بارزی را ایفاء کند ( نظیر قیام امام حسین علیه السلام )
7 _ ضرورت شروع از شهر بعنوان یک مرحله مقدم از مبارزه ضد امپریالیستی
8 _ مرحله بعدی مبارزه ، بردن آن به روستا می باشد . ( سقوط شهرها از طریق محاصره شهرها بوسیله پایگاههای روستایی امکان پذیر است . )
9 _ پیروزی نهائی از طریق تشکیل ارتش آزادیبخش و جنگ چریکی روستایی امکان پذیر است . با قدرت نظامی رژیم حاکم ، تنها از طریق یک ارتش خلقی و توده ای امکان رویاروئی وجود دارد .
10 _ تضاد اصلی حاکم بر جامعه تضاد خلق امپریالیزم است . تنها از طریق یک مبارزه قهر آمیز توده ای دراز مدت پیروزی بر این دشمن غدار امکان پذیر است ."

_ مقدمات ورود به مرحله نوین :
" بعد از اتمام بحث های استراتژی ، طبعا مسئله ای که به فوریت مطرح میشد ضرورت پیاده کردن این استراتژی در عمل بود . در این رابطه انجام عمل نظامی که در عین حال خواسته خود بخودی توده های سازمانی نیر بود ( به علت اینکه درک روشن و مشخصی از مسئله تئوری و عمل و رابطه ایندو نداشتند ) مطرح گشت ، ولی مقدم بر آن مرحله تدارک عمل و آماده شدن برای ورود به مرحله عمل نظامی ، که طبعا سازمان را وارد مرحله کیفی جدیدی می کرد ( عبور از مرحله سیاسی و ورود به مرحله سیاسی _ نظامی ) مورد بررسی قرار گرفت . "

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:14  توسط دانشجویان  |