مقدمه

انقلاب ايران قطعاً يكي از انقلابهاي بزرگ است. انقلاب اجتماعي و يا بزرگ عبارت است از انتقال و دگرگوني سريع و اساسي حكومت و ساختارهاي اجتماعي و تحول در ايدئولوژي غالب كشور. انقلاب اسلامي در شمار انقلاب هاي اجتماعي قرار دارد. زيرا از يك سو سبب تغيير در اساس و نوع حكومت گرديد و از سوي ديگر به تحول در ايدئولوژي غالب و رسمي كشور و خط مشي هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي در ابعاد داخلي و خارجي انجاميد. برخي از انقلاب ها حتي با هدف تغيير انسانها مي آيند. يعني علاوه بر تغييرات اجتماعي و سياسي، قصد دارند که انسان را که اساسا لذت جو و منفعت طلب و در پي سود شخصي است به انسان هايي متعالي و داراي آرمان هاي بزرگتر مانند عقيده، استقلال کشور و يا دستيابي به موارد مشخص تبديل نمايند.

 

هر انقلاب در بستري از شرايط شكل مي گيرد و بدون وجود آن شرايط هيچ تحول عمده اي صورت نمي پذيرد. انقلاب اسلامي ايران نيز از اين مقوله مستثني نيست.

 

1. موزائيک فکري مردم ايران

نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه، جنبش ملي شدن صنعت نفت، قيام 15 خرداد 1342 و سرانجام انقلاب اسلامي، مجموعه پنج حركت بارز سياسي اجتماعي تاريخ معاصر ايران هستند كه هر يك به نوبه خود تاثيرات مهمي در انديشه و عمل جامعه سياسي ايران نهاده اند. بصورت کلي ايرانيان از لحاظ فکري تحت تاثير نيروهاي متعددي هستند. اولين آنها هويت ملي آنان است. دوم عنصر مذهب و يا مکتب تشيع است. سوم تحولات تاريخي اين کشور است که به نوعي به حافظه تاريخي مردم تدريجا اضافه شده است.

-هويت ايراني: شکل گيري هويت ايراني به عنوان يک انگاره سياسي و مذهبي به اواسط دوره ساسانيان و پادشاهي اردشير بر مي گردد. اما تکامل اين مفهوم يک روند طولاني تاريخي دارد. هويت ايراني شامل مليت و قوميت است که به نژاد آريايي باز مي گردد. دوم آنکه ايرانيان همواره خداپرست بوده اند. با ظهور اسلام به قول دکتر اسلامي ندوشن، "ايرانيان با آوردن اسلام، تغييري بنيادي در بعضي از شئون پديد نياوردند. اعتقاد به پروردگار يکتا برجاي ماند و ابليس به جاي اهريمن نشست. آتشکده تبديل به مسجد گرديد. نمازها و نيازها تنها تعيير شيوه دادند." ادبيات و زبان فارسي نيز بخشي از هويت ايراني است که نقشي اساسي و محوري در هويت بخشي ايفا کرده و مي کند. 

-هويت ملي: هويت ملي پديده ايست که به 200 سال اخير مربوط مي شود. سرزمين مشترک، منافع مشترک، حقوق و دولت مشترک و يک حس روان شناسي فردي و جمعي از عناصر هويت ملي است. همان عنصري که هويت ايراني، يعني دين و زبان مشترک را تشکيل داده است، مقدمه اي براي هويت ملي ايران شده است. در ايران هويت ملي نيز سابقه اي بيش از 200 سال دارد و در دوران هايي مانند صفويه درايران نوعي ناسيوناليسم وجود داشته است. به همين دليل ميهن دوستي بخشي از فرهنگ عمومي ايرانيان است که توسط مباني تشيع تقويت شده است.

-تشيع: انقلاب اسلامي در ايران و تاسيس جمهوري اسلامي در اين كشور از نقطه نظر تاريخي حاصل يك سري رويدادهائي است كه با پيوستن اكثريت ايرانيان به مكتب فكري شيعي و به عبارت ديگر رسميت يافتن اين مذهب از قرن شانزدهم ميلادي آغاز گرديد. در واقع يكي از عوامل مهمي كه انقلاب اسلامي را از تمامي انقلاب هاي دگرگون ساز ديگر قرن حاضر متمايز مي كند، همين ريشه هاي عميقي است كه اين انقلاب در گذشته تاريخي دارد. اساسي ترين موضوع در بررسي نقش تشيع عبارت است از اصل "امامت " و تشخيص "امام" كه نه تنها در زمينه اختيارات قضائي ،اجرائي و حتي نظامي جانشين پيامبر است ، بلكه مصداقي از ابعاد روحاني رسالت پيامبرانه نيز بحساب مي آيد. از نظر شيعه ، حكومت تنها در صورتي مشروعيت پيدا ميكند كه مرتبط با امام معصوم باشد. لذا حكومت هائي كه بنام اسلام فرمانروائي مي كرده اند كمتر مورد تائيد شيعيان بوده اند. در موارد بسياري شيعيان علاوه بر نافرماني، بر عليه اين حكومت ها بپا خواسته و قيام كرده اند.

-تحولات تاريخي: در عصر صفويه، براي اولين بار، در ايران، تشيع حكومتي فراگير تشكيل ميدهد. هرج ومرج و فلاكتي كه بعد از سقوط صفويه حاكم ميشود و سياست سردي كه نادر شاه نسبت به شيعه اعمال ميكند، موجب ميشود كه بسياري از علماي تراز اول ايران به نجف مهاجرت كنند. با به قدرت رسيدن سلسله قاجار و به پايان رسيدن دهها سال جنگ داخلي ،سه عاملِ بي ريشگي مذهبي فرمانروايان قاجار، جنگهاي ايران و روس، كه علما با صدور فتواي جهاد و تشويق وترغيب مردم براي پيوستن به جنگ نقش با اهميتي از نظر حكومت يافته بودند، باعث گرديد تا علما بخشي از قدرت و نفوذ زمان صفوي خود را باز يابند. ولي آنان تمايل چنداني به نزديكي و سهيم شدن در قدرت دربار قاجار نشان نميدادند و نجف همچنان بعنوان قلب حوزه علميه تشيع باقي ماند. فتواي ميرزاي شيرازي را ميتوان نقطه عطف عصر جديد در زندگي سياسي اجتماعي روحانيت دانست.از اين تاريخ به بعد روحانيت كم و بيش بصورت جزء جدائي ناپذيري از مبارزات سياسي جامعه در مي آيد.

بى‏توجهى به ارزشها و معتقدات جامعه و مقابله با ارزشهاى اسلامى، مشخصه اى از سلطنت شاه در دوره 57ـ1342 و از عوامل زمينه ساز انقلاب اسلامي است.در جامعه‏اى مانند ايران كه 98 درصد جمعيت آن مسلمان و بيش از 90 درصد آنها پيرو مذهب شيعه هستند، هيچ دولتى نمى‏تواند اين عامل وحدت بخش را ناديده بگيرد. اما رژيم شاه با گستاخى خود عليه مذهب و روحانيت، مصداق اين بى‏توجهى شده، مورد خشم و نفرت مردم قرار گرفت. بر همين اساس يكى از عوامل عمده بروز انقلاب اسلامى، تلاش شاه در زير پا گذاشتن ارزشها و سمبلهاى ديرين اجتماعى بود كه ريشه عميقى در مذهب داشتند. اين حركت و تلاش شاه، از سالهاى 1340 به بعد بسيار واضح‏تر شد و بخش بزرگى از مخالفين رژيم شاه با تمسك به اسلام و مذهب به مقابله با وى برخاستند. تقليد و اقتباس شاه از سكولاريسم، نفى ميراث اسلامى، نفرت از اعراب و تجليل از گذشته پيش از اسلام، تأكيد بيش از حد برناسيوناليزم قومى و نژاد، تغيير تاريخ اسلامى به تاريخ شاهنشاهى و جستجوى‏پايه‏هاى نظرى و تاريخى براى مشروعيت سلطنت، تغيير در قوانين و مقررات و حذف مواد مربوط به اسلام در آنها و...مسايلى بودند كه واكنش اقشار و طبقات مذهبى را برمى‏انگيخت.

شاه طى يك برنامه حساب شده به سمتى مى‏رفت كه دين را هم، به عنوان بخشى از مدرنيزاسيون جامعه، غربى كند و در يك جامعه بشدت مذهبى، نقش دين را همانند جهان غرب تنزل دهد، بدون اين كه به تفاوت زمينه‏هاى فرهنگى و تاريخى دو جامعه و دو دين توجه داشته باشد. يكى از دلايل اقبال گسترده مردم به اسلام در دهه آخر سلطنت شاه، اصرار بيش از حد رژيم در محو ارزشهاى اسلامى بوده است، بنا بر اين نارضايتى مردم به اين خاطر روز به روز تشديد مى‏شد. مدلهاى لباس، الگوى مصرف، رواج اشياء لوكس، ادبيات و موسيقى مبتذل و بسيارى از مسائل ديگرى كه ترويج مى‏شد چيزهايى نبود كه با روح فرهنگى اصيل ما سازگار باشد ولي هر چه رژيم بيشتر تلاش مى‏كرد، مردم بيشتر حساس مى‏شدند. اين موج گسترده، در سالهاى آخر سلطنت شاه به طور كامل بر روند انقلاب و اعتراضات مردم حاكم شد و همه شعارها و پيرايه‏ها را تحت الشعاع قرار داد و انقلاب به طور عملى در قالب اسلام و سمبلها و شعائرهاى مذهبى قرار گرفت به همين دليل در اين دوره، سخنرانيهاى سياسى اسلامى به مساجد و منابر و حسينيه‏ها كشيده شد و مردم از مراسم و شعائر مذهبى همانند نماز جماعت، نماز عيد فطر، شهادت، اربعين، تاسوعا و عاشورا به عنوان وسيله پوششى براى تحرك خوداستفاده نموده، همه چيز را از دست رژيم شاه خارج ساخته بودند.

مجموعه عوامل فوق که به موزائيک فکري ايرانيان باز مي گردد باعث گرديد که ايرانيان در آستانه انقلاب اسلامي داراي ذهنيتي پيچيده و تاريخي باشند. از يکطرف نسبت به دخالت خارجي بدگمان بوده و از طرف ديگر استبداد داخلي حکومت را تحمل نکردند. از طرف ديگر به عنصر ايرانيت بها داده و از سوي چهارم مذهب و کارکردهاي آن بيشترين ابزار را براي بسيج و راهنمايي طبقات مختلف تمهيد نمود. نقش امام خميني در رهبري انقلاب نقشي يگانه و بي بديل است، اما جا دارد که از نقش ديگر نخبگان موثر در ايجاد موزائيک فکري نيز ياد شود. يکي از مهمترين بخش هاي شکل گيري ذهني ايرانيان در آستانه انقلاب به تلاش دکتر علي شريعتي باز مي گردد. زندگي كوتاه و پر ثمرش كه جز نوشتن و سرودن دردها و دغدغه ها و دريغ ها و آرزوهاي يک ايراني مسلمان نبود، گواه گوياي شخصيت و ويژگي روحي اوست. شايد برجسته ترين ويژگي كلام او نيز همان همدلي و پيوند مستقيم با مخاطبانش بود. شريعتي بعلت تسلط برعلوم مذهبي وهم بر فرهنگ و تمدن جديد نقش ويژه اي در تحرک جوانان و بيداري نسل جوان ايفا کرد. او در آشنا ساختن جوانان با آنچه که خود داريم سهم بي نظيري ايفا کرد. يکي از دانشجويان در دانشگاه صنعتي شريف اخيرا براي تحقيق خود مصاحبه اي با استاد محمد رضا حکيمي انجام داده است. جايگاه حکيمي در ذهن شريعتي از آنجا معلوم مي شود که او تنها وصي دکتر شريعتي است و شريعتي در وصيت نامه خويش مفصلا در باره فضائل او سخن گفته است. او در پاسخ محمود سرکاري خرمي مي گويد:

" من در ســال 1314 در مشهد متولد شدم. دکتر شريعتي هم متولد 1312 در مشهد بود. من از نوجواني به کانون نشر حقايق ديني مي رفتم. اين کانون توسط پدر دکتر شريعتي ايجاد شده بود. در آنجا با دکتر شريعتي آشنا شدم. از همان دوران با دکتر روابطمان نزديک شد. بدون شک دکتر نقش بسيـار مؤثري در انقلاب داشت. او در بيداري جوانان نقش عمده اي داشت. سروکار او بيشتر با روشنفکران و جامعه تحصيل کرده بود نه عوام. از قبيل اين جامعه دانشجويان بودند. دکتر شريعتي تقريباً 70 درصد افرادي که در دانشگاه بودند يا در بازار ولي داراي روحيه دانشگاهي بودند را متوجه انقلاب ساخت. دکتر شريعتي يک فريادگر است نه يک فقيه و مفسر قرآن. اين مطلب را خود دکتر هم اعلام کرده بود. منتها فريادگري اگر بخواهد به نتيجه برسد، يک ايدئولوژي مي خواهد. دکتر شريعتي هم تشيع علوي را برگزيده بود. تشيعي که با ظلم و سلطنت ناسازگار است ، نه تشيع ظاهري. بنابراين دکتر شريعتي قطعاً در جريان انقلاب و مذهبي شدن جامعه روشنفکر نقش داشته است. در ضمن بايد گفته شود که حدود 30 درصد از جمعيت دانشگاه مذهبي بودند و اگر دکتر شريعتي هم نبود آنان انقلاب مي کردند. در يکي از سخنراني هاي دکتر در حسينيه ارشاد که من هم در آن حضور داشتم، بين سخنراني دکتر با چشمي گريان به من نگاه کرد و گفت : پاي همه قرارداد هاي استعماري امضاي دکتر و مهندس فرنگ رفته است، باعث خجالت امثال بنده؛ در حاليکه در مخالفت با استعمار امضاي آخوند نجف رفته ديده مي شود."

  

2. استبداد دستگاه حاکمه

دو عامل استبداد داخلى و استيلاى خارجى در ايران، دست به دست هم داده، ملت ايران را از بسيارى از حقوق سياسى و اجتماعى خود محروم كردند. استبداد، خود به خود حاكى از فشار و اختناق، خفقان، فقدان آزادى و ارعاب و شكنجه است و به ميزان امنيت سياسى اجتماعى در جامعه، به حقوق ملت و رفتار رژيم با مخالفين خود مربوط مى‏شود. بدين لحاظ يكى از ريشه‏هاى مخالفت ملت با رژيم شاه را بايد در همين عامل جستجو كرد. استبداد شديد شاه و به تبع او دولتمردان ايرانى، امرى آشكار و زبانزد همگان بود. وى به جز قدرت خويش قدرت ديگرى برايش قابل تحمل نبود. هرگاه احساس مى‏كرد فردى از مقدارى نفوذ مردمى برخوردار شده است، اگر مقامى رسمى داشت‏ بلادرنگ او را بر كنار مى‏كرد و چه از مقامات باشد چه از مردم، حتى او را نابود مى‏نمود. شاه طى دوران حكومت 37 ساله خود به طور دايم كنترل خود را بر جامعه و سياست ايران افزايش داد. قانون اساسى كاملا مورد سوء استفاده وى قرار مى‏گرفت و عملا از استقلال قوا خبرى نبود و تمام تصميمات مهم - و از جمله انتصاب و بركنارى نخست وزير و وزراء، صاحبان پست‏هاى بالا، استانداران و غيره - توسط شاه اخذ مى‏شد. البته سلطه شاه بر سياستهاى نظامى و خارجى كشور از بقيه آشكارتر بود. در اين دوران، شاه با تفرقه انداختن بين افراد و سازمانهاى داراى وظايف متداخل و ايجاد و تحريك دشمنى و حسادت بين آنها حكومت مى‏كرد. همچنين نهادهايى مانند بازرسى شاهنشاهى، ساواك، نيروهاى مسلح شاهنشاهى، دادگاههاى نظامى و افراد ذينفوذ خاص و قدرت اقتصادى و سياسى خانواده سلطنتى در راستاى هدايت نهادهايى مانند دفتر نخست وزيرى و وزراء، مجلس، مطبوعات و غيره و در جهت منافع و خواسته شاه، عمل مى‏كردند و گاه خود، وظايف اينها را انجام مى‏دادند. كابينه هيچ تصميم مهمى نمى‏گرفت.

شاه با ايجاد سيستم اقتدارگراى تك حزبى تلاش مى‏كرد كه در همه شؤونات جامعه دخالت نموده و همه افراد و طبقات اجتماعى را به اطاعت‏خود درآورد. اراده حاكم، فقط اراده شاه بود. شاه همه چيز را تحت كنترل خود در آورده و يك شبكه پليسى مقتدر براى سركوب ناراضيان ايجاد كردكه در واقع به عنوان يكي از تكيه گاههاي مهم شاه در آمد. در شكل گيرى ساواك (سازمان اطلاعات و امنيت كشور) ـ كه از اواخر سال 1335 كار خود را آغاز كرد ـ آمريكا و اسرائيل نقش عمده‏اى داشتند. ساواك از چنان بودجه عظيمى برخوردار بود كه مى‏توانست تمام طرحهاى مورد نظر شاه را اجرا كند. ساواك به روزنامه‏ها و مجلات در مورد درج اخبار و مقالاتشان، رهنمود مى‏داد، در مورد همه كسانى كه قرار بود به مقاماتى برسند، از جمله نمايندگان مجلس تحقيق مى‏كرد. بازجويى و محاكمه افرادى را كه عليه رژيم مخاطره انگيز بودند، به عهده مى‏گرفت، راديو و تلويزيون را زير سانسور داشت. صلاحيت استخدام همه داوطلبان براى كار در ادارات دولتى، و حتى در مواردى، بخش خصوصى را تعيين مى‏كرد. از همه امكانات لازم براى تعقيب و دستگيرى، بازداشت، و شكنجه مخالفان برخوردار بود. همچنين ساواك در راستاى كنترل مخالفين در خارج از كشور، پول‏هاى هنگفتى براى رؤساى ساواك در خارج ارسال مى‏كرد و به اشخاص داخلى يا سياستمداران خارجى و از جمله يكصد روزنامه و نشريه خارجى مبالغ بسيارى حق السكوت مى‏داد. ساواك با فشار بى‏رويه و بازداشت‏هاى غير ضرورى كسانيكه در واقع خطر زيادى براى رژيم نداشتند، خود بر موج نارضايى در طبقات مختلف مردم مى‏افزود.

يكى از مشخصات جامعه ايران در سالهاى 57ـ 1342، گسترش و رواج انواع فساد (ادارى، مالى و اخلاقى) در اركان دولت و جامعه است كه در نتيجه آن ثروت ملت توسط دولت و دربار سلطنتى حيف و ميل مى‏شد و يا به جيب يغماگران خارجى مى‏رفت. فساد مالى نيز به نوبه خود تكميل كننده اين فرايند است. معاملات دولتى در داخل و خارج به طور عمده با رشوه بود، اختلاس از داراييهاى دولت، بسيار مرسوم بوده، مقامات درجه اول حكومت، همگى در خارج براى خود حسابهاى بانكى داشتند و دارايى غارت شده را به خارج منتقل مى‏كردند. وامهاى بسيار كلانى به دلالان و وابستگان به رژيم داده مى‏شد. خزانه مملكت همچون حساب شخصى شاه بود و به انحاء مختلف از آن برداشت مى‏شد. گوشه ديگرى از حيف و ميلهاى رژيم شاه، مربوط به اسراف و ولخرجى در كارهاى بيهوده و تبليغاتى بود، برگزارى مراسم و جشنها و صحنه سازيهاى تبليغاتى رژيم پهلوى از اين گونه است كه عمدة جهت جبران كمبودها و نقص‏هاى اساسى سلطنت و نيز جبران احساس بى‏اعتمادى و ناامنى درونى خود شاه برگزار مى‏گرديد. اوج اين جشن ها جشن 2500 ساله شاهنشاهي بود. اين جشنها و مراسم بى‏محتوا كه مردم را سرگرم مى‏ساخت، موجب اسراف و ولخرجى زيادى مى‏شد. علاوه بر اين فساد اخلاقي و فحشا به صورتهاى مختلف، جامعه را فرا گرفته و توسعه يافت و حكومت هم علاوه بر اين كه ممانعتى ايجاد نمى‏كرد، با وسايل مختلف به آن دامن مى‏زد، قمارخانه ‏هاى مجهز و كازينوهاى شبانه‏روزى وابسته به دولت، هميشه داير بود و پولهاى هنگفت بدست آمده از نفت در آنها صرف مى‏شد و در نهايت به مجامع معتبرترى از همين نوع در خارج منتقل مى‏شد.

 

3. روابط خارجي شاه 

ايران يكي از مهمترين كشورهاي جهان بلحاظ استراتژيكي و ژئوپليتيكي است. از نقاط قوت اين كشور مي توان به همسايگي با 15 كشور در مرزهاي خاكي و آبي خود اشاره داشت. اين كشور دومين دارنده ذخائر نفت خام در جهان پس از عربستان سعودي، و دومين دارنده ذخائر گاز جهان پس از فدراسيون روسيه است. به همين دليل همواره ديگر اقوام و ملل به اين کشور نظر داشته و روابط با ايران براي آنان مهم بوده است. حكمرانان ايران همواره كوشيده اند با ايجاد موازنه بين نفوذ قدرت هاي بزرگ ،كشور را حفظ كنند اما در اين زمينه گاه توفيق چنداني نيافته اند. ولي از لحاظ سنتي، تجربه كشور چنين مي نمود كه در روابط با متحدين خود پيوسته بازيچه دست قدرت هاي خارجي قرار ميگيرد. احساس حقارت، خشم، دلزدگي عميق و تمكين آميخته به احتياط و چاپلوسي نسبت به زورمندان، در برخورد ايرانيان با ممالك قدرتمند و مسئولان كشور انعكاس داشته است. اين امر با ديدگاههاي گوناگون توسط طبقات مختلف و دركل جامعه، احساس مي گرديد. مداخله تاريخي ساير ملل و آخرين آنها يعني ايالات متحده آمريكا بصورت حيرت انگيزي در ميان مردم ايران با نفرت همراه شد. زماني که مستشاران نظامي آمريکا در خيابان هاي تهران و يا اصفهان با اتوموبيل هاي با شيشه سياه که داخل اتوموبيل معلوم نبود تردد مي کردند، هيچکس نسبت به آنان احساس گرم نداشت، بلکه اين طور تفسير مي شد که آمريکا براي آنکه پول نفت ايران را نپردازد، بجاي آن با تعريف پروژه هاي اقتصادي و نظامي بي مصرف سعي مي نمايد منابع مالي ايران را در آمريکا نگه دارد.

به دنبال کودتاي 28 مرداد، شركت هاي نفتي آمريكائي 40% از سهم توليد نفت ايران را كه پيش از ملي شدن صنعت نفت تماما از سوي شركت نفت ايران و انگليس كنترل مي شد بدست آوردند. از اين دوره به بعد آمريكا به تدريج جاي پاي خود را در صحنه اقتصادي سياسي و نظامي ايران تحكيم بخشيده به گسترش حوزهء نفوذ خود پرداخت. طي دهه هاي 1950 و 1960 دولت هاي آيزنهاور، كندي، جانسون و نيكسون كمك هاي بي سابقه و گسترده اي به رژيم پهلوي كرده ضمن تقويت نظامي و اقتصادي اين رژيم با راه اندازي و آموزش دستگاههاي امنيتي همچون" ساواك" رژيم شاه را در سركوبي ملت مسلمان ياري مي دادند.

درمورد علت اين حمايت آمريكا از رژيم بطور خلاصه بايد گفت كه رژيم شاه حامي منافع آمريكا در منطقه خاورميانه و خليج فارس و يكي از عمده ترين هم پيمانان آن كشور بود. اين رژيم يكي از دو " ستوني " بود كه سياست آمريكا در خاورميانه متكي بر آنها بود. عربستان سعودي ستون ديگر بود. سياست بومي كردن مسائل منطقه اي به آمريكا امكان داد تا ازطريق تجهيز قدرت هاي هر منطقه مخالفان حفظ منافع آمريكا را سركوب كند. دولت ايالات متحده براي گسترش نفوذ خود در منطقه و همچنين ممانعت از دسترسي شوروي به آبهاي گرم خليج فارس و محصور كردن نفوذ كمونيسم "پيمان سنتو " را تشكيل داد كه در واقع با "پيمان ناتو" و" پيمان سيتو" يك زنجيرهء دفاعي سرتاسري را در مقابل شوروي بوجود مي آورد. در راستاي اين سياست سيل انواع تسليحات مدرن بسوي ايران سرازير شد و رژيم شاه مجاز شمرده شد كه بجز تسليحات اتمي هر نوع سلاح ديگري را كه بخواهد بتواند در اختيار بگيرد. در عوض حكومت شاه نيز در پشتيباني از منافع آمريكا اقدامات گوناگوني انجام مي داد. از جمله آنها حمايت از رژيم هاي مرتجع منطقه و سركوب جنبش هاي مخالف در منطقه، حمايت از رژيم صهيونيستي اسرائيل و تامين بيش از 70% نفت مورد نياز اسرائيل، كمك به حكومت دست نشانده ويتنام جنوبي، حمايت از حكومت هاي غرب گراي آفريقائي و كمك به آنان در مبارزه عليه نفوذ كمونيسم، پشتيباني از معاهده كمپ ديويد ميان مصر و اسرائيل، باز گداشتن دست آمريكا در غارت منابع نفتي ايران، در اختيار قرار دادن راهها و تسهيلات دريائي و هوائي براي مقاصد نظامي و تجاري آمريكا، استقرار دو پايگاه استراق سمع آمريكائي ها در خاك ايران در مجاورت مرزهاي شوروي، خريد تسليحات آمريكائي ها به قيمت هاي گزاف و در اختيار قراردادن بازار ايران براي كالاها و خدمات آمريكائي بود.

 

4. نارسائي هاي اقتصادي در دوران قبل از انقلاب

دردهه هاي اول و دوم 1300 ايران داري اقتصادي نسبتاً بسته بود كه بر كشاورزي سنتي استوار شده بود. در آغاز قرن بيستم و با بالاگرفتن نقش نفت در اقتصاد صنعتي و پيدايش نفت مداخله خارجيان در ايران بيشتر شد. اين عوامل طي نودسال اخير درجهت تطبيق ساخت اقتصاد ايران با منافع غرب، نقش آفريني اساسي داشته اند. پس از جنگ جهاني دوم توسط ملي گرايان و اصلاح طلبان باكمك نيروهاي مذهبي به اميد حفظ استقلال سياسي و توسعه و تحول اقتصادي و اجتماعي در ايران حركتي در جهت ملي كردن نفت صورت گرفت، ولي با كودتاي 28مرداد 1332 مجدداً ايران هرچه بيشتر در چنگال انگليس و آمريكا فرو رفت. پس از آن شاه دست بيگانگان بخصوص آمريكا را براي اعمال نظر و نفوذ خود در ايران باز گذاشت تا ساختار اجتماعي و اقتصادي مورد نظرخودرا در ايران ايجاد كنند و انقلاب سفيد در سال 1342 بهترين برنامه براي ايجاد چنين منظوري بود. درنتيجه وابستگي بيش ازحد دولت به درآمدهاي نفتي، افزايش واردات محصولات عمده كشاورزي و پرداخت يارانه موجب شد كه در اوايل دهه 1350 كشاورزي به حاشيه رانده شود و ازروند كلي توسعه عقب بماند. از طرفي هزينه هاي عمومي و زيربنائي دولت افزايش چشمگيري يافت و اين افزايش موجب شكوفائي برنامه ضربتي صنعتي كردن دولت گرديد و بنابراين دولت دربخشهاي مختلف اقتصادي و بافت نهادين جامعه رسوخ كرد. البته بيشتر پروژه‏هاى بزرگ اجرا شده طورى نبودند كه بينه و بنيانهاى صنعتى - اقتصادى ايران را تقويت و در طول زمان، اين مملكت را از نظر صنعتى و پروژه‏هاى زيربنايى مستقل و خود كفا سازند. بلكه طرحهاى بى جهت ‏بزرگى بودند كه چندان مطابق شرايط ايران طراحى نشده بودند، در حد اسراف گران و پرخرج بودند، بيشتر جنبه نمايشى داشته و به همراه اسلحه‏هاى فوق پيچيده و گرانى كه خريدارى مى‏شد و نيز كالاهاى لوكس و تجملى مصرفى، اتكاى اقتصادى ايران به غرب را بشدت افزايش مى‏داد و منافع آنها عمدتا به جيب شركتهاى آمريكايى مى‏رفت. دستگاه ناكارآمد اداري ايران نيز قادر به كنترل آنها نبود، زيرا بسيار عريض و طويل شده و به انواع زدوبندها و فسادهاي مالي آلوده بود. بنابراين پروژه هاي بزرگ ملي از زمان خود عقب مي افتادند و پيمانكاران خارجي كه باعوامل داخلي شريك بودند به اين بهانه و دلايل ديگر هزينه هاي پيش بيني شده پروژه هارا افزايش ميدادند.

ازطرفي الگوي مصرف در ايران بتدريج تغيير كرد ودرچهارچوب الگوي مصرف شهري توسعه و تنوع يافت. رژيم به شكلهاي مختلف مردم را به مصرف گرائي تشويق و ترغيب ميكرد و براي پاسخ گوئي به مصرف گرائي روبه تزايد مردم در درجه اول واردات را افزايش داد كه بخش عمده آن كالاهاي مصرفي و واسطه اي بود و دردرجه دوم توليد از طريق ايجاد صنايع مونتاژ افزايش داده و درآمد نفت تنها منبع تامين هزينه اين اقتصاد بود. ازديگر نارسائيهاى اقتصادى و اجتماعى حاصل از برنامه‏هاى نوسازى و صنعتى شدن جامعه ايران مساله ايجاد فاصله عميق طبقاتى در جامعه ايران در عهد پهلوى است، بطورى كه يكى از دلايل عمده نارضايتى مردم در زمان حكومت پهلوى شكاف و اختلاف عظيم طبقاتى بين معدودى اقشار بسيار غنى و مرفه جامعه –كه شامل اطرافيان شاه، و صاحبان قدرت و نفوذ در دستگاه پهلوى مي شده - و اكثريت عظيم توده مردم است، چرا كه نحوه توزيع در آمدهاى ملى در دوران رژيم پهلوى آشكارا غير عادلانه بوده است. بنابراين در سطح كلان و اساسي، اقتصاد ايران روزبروز بسمت عدم تعادل و درهم ريختگي پيش مي رفت، اما در سطح خرد و عليرغم توزيع بسيار ناعادلانه كالا و پول، بعلت حجم بالاي پول و كالاي درگردش ـ كه ناشي از درآمد نفت بود ـ چند صباحي سطح مصرف عمومي روبه افزايش بود ويك رضايت مندي اقتصادي نسبي عمومي وجود داشت.

زنگ خطر زماني بصدا درآمد كه با تمهيدات آمريكا از سال 1974، كشورهاي عمده مصرف كننده نفت از چند سو براي كنترل وكاهش تقاضاي نفت اقدام كردند؛ اقداماتي مانند صرفه جوئي، جانشيني سوختهاي ديگر و تعبيه ذخائر استراتژيك. اين امر باعث شد كه در سال 1355، تقاضاي جهاني نفت روبه كاهش گذارد و قيمت آن ثابت ماند. بنابراين توليد نفت ايران افت كرده و درآمدهاي نفتي ايران كاهش يافت. طرح هاي ملي مانند سد سازي و نيروگاه سازي كه دچار آن اوضاع بودند و بموقع حاضر نشدند اثر خودرا نشان دادند. سوء استفاده هاي كلاني كه در عقب افتادن پروژه ها و ناهماهنگي صنعت و اقتصاد ايران اثر زيادي داشتند آشكار شد و اطرافيان شاه به افشاي فسادهاي مالي يكديگر پرداختند. باطن و حقيقت اقتصاد شاه داشت براي همه آشكار مي شد. همچنين درسايه اين اقتصاد، نارضايتي سياسي و فرهنگي مردم بسيار بالارفته بود و زماني كه درهم ريختگي اقتصادي آشكار شد، شاه و رژيم شاه را زمين گير كرد. سياست رياضت اقتصادي و صرفه جوئي در هزينه هاي دولتي و همزمان با آن مبارزه با گراني كه با فشار به اصناف و بازاريان همراه بود نه فقط حاصلي ببار نياورد بلكه بر عدم رضايت عمومي افزود. فطع مستمري عدهء كثيري از كساني كه از بودجهء نخست وزيري و ساير دستگاههاي دولتي استفاده مي كردند و بسياري از آنان اشخاص دست وپادار و بانفوذي بودند، بر جمع مخالفان دولت افزود و فشار بر اصناف و بازاريان بدون اينكه تاثير زيادي در مبارزه با گراني و تورم بگذارد اين گروه را بيش از پيش ناراضي كرد.

 

5. ضعف و بي تصميمي شاه و اراده استوار امام خميني

 

علل ضعف و بي تصميمي شاه، كه شخصيت و خصوصيات ذاتي او و آثار جسمي و رواني بيماري مهلك سرطان ميتواند از عوامل عمده و اساسي آن باشد، موجب شد كه شاه، نه فقط خود قاطعيت و جسارت لازم براي روياروئي با بحران هاي بزرگ را نداشته باشد، بلكه از سپردن اختيار و مسئوليت به اشخاص جسور و كاردان هم بيمناك باشد. اما درباره قاطعيت و جسارت و اراده تزلزل ناپذير امام خميني بايد گفت كه بدون وجود شخصيتي چون امام خميني در مقام رهبري انقلاب اسلامي، يا اين انقلاب به ثمر نمي رسيد و يا به سازشي در جهت اجراي اصول قانون اساسي مشروطه و محدوديت اختيارات مقام سلطنت مي انجاميد. تنها قاطعيت امام در سرنگوني شاه بود كه انقلاب را تا اين مرحله پيش راند و به عمر نظام دوهزاروپانصد ساله شاهنشاهي در ايران خاتمه داد. استاد محمد رضا حکيمي در اين باره مي گويد: "يکي از تفاوت هاي فعاليت هاي دکتر شريعتي با امام خميني در اين است که امام با عوام رابطه برقرار مي کرد؛ او با افرادي که در مساجد يا بازار رفت و آمد داشتند، خيلي خوب رابطه برقرار کرد و با اعلاميه هاي بيشمار خود مردم را به انقلاب دعوت نمود و آنان را از مسائل اجتماع مطلع ساخت. به همين دليل سهم عمده اي را در انقلاب داشت. بطوريکه اگر امام در جريان انقلاب حضور نداشت، انقلاب انجام نمي شد. امـا نمي توان گفت که اگر دکتر شريعتي نبود انقلاب نمي شد؛ بلکه اگر نبود انقلاب ايران به تاًخير مي افتاد."

 

حال با توجه به نكات ذكر شده و عوامل ياد شده بنظر ميرسد كه عوامل اقتصادي و سياسي در طول زمان موجبات نارضايتي عميق مردم از حكومت شاهنشاهي را  فراهم آوردند و نارضايتي هاي مذهبي موجب تشديد آن شد و روحانيت شيعه كه مظهر بارز آن امام خميني بود با جمع اين عوامل وبا استفاده از ضعف هاي رژيم پهلوي، به حركت هاي مردمي جهت داده و انقلاب را به ثمر رساند.