اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
اثر متفكر شهيد استاد مرتضی مطهر
علاقه جنسی يا گناه ذاتی برای ما مسلمانان كه علاقه دو همسر را بيكديگر يكی از نشانههای بارز وجود خداوند میدانيم و نكاح را " سنت " و تجرد را نوع " شر" حساب میكنيم هنگاميكه میخوانيم يا میشنويم بعضی از آئينها علاقه جنسی را ذاتا پليد ، و آميزش جنسی را موجب تباهی و سقوط میدانند دچار تعجب میشويم .
عجبتر آنكه میگويند : دنيای قديم عموما گرفتار اين وهم بوده است
.برتراند راسل فيلسوف اجتماعی مشهور معاصر میگويد : " عوامل و عقايدمخالف جنسيت در اعصار خيلی قديم وجود داشته و بخصوص در هر جا كه مسيحيت و دين بودا پيروز شد عقيده مزبور نيز تفوق يافت و سر تارك مثالهائی از اين فكر عجيب مبنی بر اينكه چيز ناپاك و تباهی در روابط جنسی وجود دارد ذكر مینمايد .
در آن نقاط دنيا نيز كه دور از تأثير مذهب بودا و مسيح بوده است اديان و راهبانی بودهاند كه طرفداری از تجرد میكردهاند ، مانند " اسنيتها " در ميان يهوديان و بدين طريق يك نهضت عمومی رياضت در دنيای قديم ايجاد شد . در يونان و روم متمدن نيز طريقه كلبيون جای طريقه اپيكور را گرفت . افلاطونيان نو نيز باندازه كلبيون رياضت طلب بودهاند.
از ايران ، اين عقيده ( دكترين ) بسمت باختر پخش شد كه ماده عين تباهی است و به همراه آن اين اعتقاد به وجود آمد كه هر گونه رابطه جنسی ناپاك است و اين عقيده با جزئی اصلاح ، اعتقاد كليسای مسيحيت محسوب اين عقيده قرنها وجدان انبوه عظيمی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور و نفرتانگيز خود قرار داده و به عقيده روانكاوان نفوذ اين عقيده ، اختلالات روانی و بيماريهای روحی فراوانی را موجب شده است كه از اين جهت مانند ندارد .
منشأ پيدايش اينگونه افكار و عقايد چيست ؟ چه چيز سبب میشود كه بشر به علاقه و ميل طبيعی خود به چشم بدبينی بنگرد و در حقيقت جزئی از وجود خود را محكوم كند ؟ مطلبی است كه مورد تفسير متفكرين قرار گرفته است و ما اكنون در صدد كاوش در آن نيستيم ، مثلا علل گوناگونی میتوانند در گرايش بشر به اين گونه افكار و آراء دخيل باشند .
ظاهرا علت اينكه فكر پليدی " علاقه و آميزش جنسی " در ميان مسيحيان تا اين حد اوج گرفت ، تفسيری بود كه از بدو تشكيل كليسا ، از طرف كليسا برای مجرد زيستن حضرت عيسی مسيح ، صورت گرفت . گفته شد علت اينكه مسيح تا آخر مجرد زيست پليدی ذاتی اين عمل است و به همين جهت روحانيين و مقدسين مسيحی شرط وصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدت عمر دانستند و " پاپ " از ميان اينچنين افرادی انتخاب میشود .
به عقيده ارباب كليسا تقوا ايجاب میكند كه انسان از ازدواج خودداری كند ، راسل میگويد : " در رسالات قديسين به دو يا سه توصيف زيبا از ازدواج برمیخوريم ، ولی در ساير موارد ، پدران كليسا از ازدواج به زشتترين صورت ياد كردهاند .
هدف رياضت اين بوده كه مردان را متقی سازد بنابراين ، ازدواج كه عمل پستی شمرده میشد بايستی منعدم شود . " با تبر بكارت درخت زناشوئی را فرو اندازيد " اين عقيده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است.
كليسا ازدواج را به نيت توليد نسل جايز میشمارد . اما اين ضرورت ، پليدی ذاتی اين كار را از نظر كليسا از ميان نمیبرد ، علت ديگر جواز ازدواج ، دفع افسد به فساد است يعنی به اين وسيله از آميزشهای بی قيد و بند مردان و زنان جلوگيری میشود .
راسل میگويد : " طبق نظريه سن پول ، مسئله توليد نسل هدف فرعی بوده و هدف اصلی ازدواج همان جلوگيری از فسق بوده است ،اين نقش اساسی ازدواج است كه در حقيقت دفع افسد به فاسد شمرده است "
كليسا ازدواج را غير قابل فسخ ، و طلاق را ممنوع میشمارد ، گفته میشود كليسا خواسته است بدين وسيله ازدواج را تقديس و از تحقير آن بكاهد . ممكن است علت ممنوعيت طلاق و غير قابل فسخ بودن ازدواج از نظر كليسا اين باشد كه خواسته است برای كسانی كه از بهشت تجرد رانده شدهاند جريمه و مجازاتی قائل باشد .
چنانكه میدانيم عقايد تحقير آميز راجع به خود زن در ميان ملل و اقوام قديم مبنی بر اين كه زن انسان كامل نيست ، برزخی است ميان انسان و حيوان ، زن دارای نفس ناطقه نيست ، زن به بهشت هرگز راه نخواهد يافت ! و امثال اينها زياد وجود داشته است ، اين عقايد و آراء تا آنجا كه از حدود ارزيابی زن تجاوز نمیكند اثر روانی ، غير از احساس غرور در مرد و احساس حقارت در زن ندارد . اما عقيده پليدی علاقه و آميزش جنسی مطلقا روح زن و مرد را متساويا آشفته میسازد و كشمكش جانكاهی ميان غريزه طبيعی از يك طرف و عقيده مذهبی از طرف ديگر به وجود میآورد . ناراحتیهای روحی كه عواقب وخيمی بار میآورد همواره از كشمكش ميان تمايلات طبيعی وتلقينات مخالف اجتماعی پيدا میشود . از اين جهت است كه اين مسئله فوق العاده مورد توجه محافل روانشناسی و روانكاوی قرار گرفته است .
با توجه به نكات فوق منطق عالی اسلام فوق العاده جلب توجه میكند ، در اسلام كوچكترين اشارهای به پليدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است ،
اسلام مساعی خود را برای تنظيم اين علاقه بكار برده است .
از نظر اسلام روابط جنسی را فقط مصالح اجتماعی حاضر يا نسل آينده محدود میكند و در اين زمينه تدابيری اتخاذ كرده است كه منجر به احساس محروميت و ناكامی و سركوب شدن اين غريزه نگردد .
متأسفانه دانشمندانی امثال برتراند راسل كه از عقايد مسيحيت و بودائی و غيره در اين زمينه انتقاد میكنند ، درباره اسلام سكوت مینمايند . راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق همين قدر میگويد : " كليه بانيان مذاهب باستثناء محمد ( ص ) و كنفوسيوس ، اگر بتوان مسلك او ( كنفوسيوس ) را مذهب ناميد ، توجهی به اصول سياسی و اجتماعی نداشته و كوشيدهاند تكامل روح را از راه اشراق ، تفكر و فنا فراهم كنند " به هر حال از نظر اسلام ، علاقه جنسی نه تنها با معنويت و روحانيت منافات ندارد ، بلكه جزء خوی و خلق انبياء است .
در حديثی میخوانيم : " من اخلاق الانبياء حب النساء » ( 2 ) رسول اكرم ( ص ) و ائمه اطهار طبق آثار و روايات فراوان كه رسيده است ،
محبت و علاقه خود را به زن در كمال صراحت اظهار میكردهاند و بر عكس
روش كسانی را كه ميل به رهبانيت پيدا میكردند سخت تقبيح مینمودند .
يكی از اصحاب رسول اكرم ( ص ) به نام عثمان بن مظعون كار عبادت را به جائی رسانيد كه همه روزها روزه میگرفت ، و همه شب تا صبح به نماز میپرداخت ، همسر وی جريان را باطلاع رسول اكرم ( ص ) رسانيد ، رسول اكرم ) ص ) در حالی كه آثار خشم از چهرهاش هويدا بود از جا حركت كرد و پيش عثمان بن مظعون رفت ، و به او فرمود : ای " عثمان " بدان كه خدا مرا برای رهبانيت نفرستاده است ، شريعت منشريعت فطری آسانی است ، من شخصا نماز میخوانم و روزه میگيرم و با همسر خودم نيز آميزش میكنم ، هر كس میخواهد از دين من پيروی كند بايد سنت مرا بپذيرد . ازدواج و آميزش زن و مرد با يكديگر جزء سنتهای من است .
دنيای غرب در زمان حاضر در زمينه اخلاق جنسی نسبت به گذشته ، باصطلاح يك دور 180 درجهای زده است
اخلاق جنسی ( 1 )
اخلاق جنسی قسمتی از اخلاق به معنی عام است . شامل آن عده از عادات و ملكات و روشهای بشری است كه با غريزه جنسی بستگی دارد .
ستر عورت ، ستر بدن زن از غير محارمتجرد جزء اخلاق و عادات جنسی بشمار میروند .
ويل دورانت میگويد : " سر و سامان بخشيدن به روابط جنسی هميشه مهمترين وظيفه اخلاقی به شمار میرفته است ، زيرا غريزه توليد مثل ، نه تنها در حين ازدواج بلكه قبل و بعد آن نيز مشكلاتی فراهم میآورد . و در نتيجه شدت وحدت همين غريزه و نافرمان بودن آن نسبت به قانون و انحرافاتی كه از جاده طبيعی پيدا میكند ، بی نظمی و اغتشاش در سازمانهای اجتماعی توليد میشد "
نخستين بحث علمی و فلسفی كه در اينجا به ميان میآيد اين است كه سرچشمه اين اخلاق چيست ؟
چرا مرد در مورد زن خود غيرت میورزد ؟ آيا اين غيرت همان حسادت معمولی است كه بشر آنرا در همه جا محكوم كرد و استثناء در اين يك مورد آنرا پسنديده میداند ؟ يا چيز ديگر است ؟
اگر سرچشمه اين اخلاق ، طبيعت و فطرت است چرا اقوام ابتدائی و اقوام وحشی زمان حاضر كه هنوز مانند اقوام ابتدائی زندگی میكنند ، اين خصائص را ، لااقل به شكلی كه انسان متمدن دارد ، ندارند ؟ و به هر حال اصل و منشأ هر چه باشد و گذشته بشريت به هر نحو بوده است ، امروز چه بايد كرد ؟ بشر در زمينه اخلاق جنسی چه راهی را بايست پيش بگيرد كه به ســـــرمنزل سعادت نائل آيد ؟
ما فعلا وارد اين بحث نمیشويم كه آيا احساساتی از قبيل حيا و غيره كه امروز اخلاق جنسی ناميده میشوند ريشه فطری و طبيعی دارد يا ندارد ، زيرا اين بحث دامنه درازی دارد همين قدر میگوئيم اين توهم پيش نيايد كه واقعا علوم به آنجا رسيده كه ريشه اين مسائل را به دست آورده است آنچه در اين زمينهها گفته شده جز يك عده فرضها ، و تخمينها نيست
فرض میكنيم اين احساسات هيچ گونه وسيله طبيعی ندارد ، و میخواهيم مانند هر امر قراردادی ديگر بر مبنای مصالح فرد و اجتماع و سعادت بشريت برای اينها تصميم بگيريم ، ببينيم منطق و تعقل به ما چه میگويد ؟ آيا منطق و تعقل ايجاب میكند برای باز يافتن كامل سلامت روان و برای رسيدن اجتماع به حد اكثر مسرت و سعادت تمام قيود و حدود و ممنوعيتهای اجتماعی را بشكنيم يا خير ؟ مقتضای منطق و تعقل اين است كه با سنن و خرافاتی مبتنی بر پليدی علاقه جنسی مبارزه كنيم و در عين حال موجبات طغيان و عصيان و ناراحتی غريزه را به نام آزادی و پرورش آزادانه فراهم نكنيم
اخلاق جنسی ( 2 )
وعده داديم كه اصولی را كه " اخلاق نوين جنسی " بر روی آنها پايهگذاری شده است تحليل و انتقاد كنيم
ولی به نظر میرسد ، قبل از بيان انتقادات طرفداران اين سيستم اخلاقی ، نسبت به اخلاق كهن جنسی و بيان مواد جديدی كه در زمينه اصلاح اخلاق جنسی پيشنهاد میكنند ، انتقاد از اصول نامبرده چندان مفيد نخواهد بود . به نظر ما ضرورت دارد خوانندگان محترم را در جريان بگذاريم و آگاه كنيم كه افكاری كه در اين زمينه از غرب برخاسته و جوانان ما تازه با الف بای آن آشنا شدهاند و احيانا تحت عنوانهای مقدسی نظير " آزادی " و " مساوات " با جان و دل ، آنها را میپذيرند به كجا منتهی میشود ؟
مدعيان اصلاح اخلاق جنسی ادعا میكنند كه اخلاق كهن جنسی علل و اسباب و سرچشمههائی داشته است كه اكنون از ميان رفته يا در حال از ميان رفتن است ، اكنون كه آن علل در كار نيست ، دليل ندارد كه ما باز هم اين سيستم اخلاقی را كه احيانا توأم با خشونت هم بوده است ادامه دهيممیگويند اخلاق كهن جنسی را امور ذيل به وجود آورده است : مالكيت مرد نسبت به زن ، حسادت مردان ، كوشش مرد برای اطمينان به پدری خود ، اعتقادات مرتاضانه و راهبانه به پليدی ذاتی رابطه جنسی ، احساس پليدی زن نسبت به خود به واسطه عادت ماهانه زنانه و بالاخره عوامل اقتصادی كه زن را همواره نيازمند به مرد میكرده است .
عقايد مرتاضانه و راهبانه بسوی زوال و نيستی میرود ، احساس پليدی عادت زنانه را با بالا بردن سطح معلومات ، و تفهيم اينكه يك عمل ساده وظايف الاعضائی بيش نيست میتوان از بين برداين است انتقادات و خردهگيريهائی كه بر اخلاق كهن جنسیگرفته میشود و اين است دلائلی كه ايجاب میكند حتما رفورمی در اين بخش از اخلاق بشری صورت گيرد .
" كمونيسم جنسی " تنها از آن نظر قابل عمل نيست كه رابطه نسلی را ميان پدران و فرزندان قطع میكند ، بشر از اعتماد نسلی نمیتواند صرف نظر كند ، هر پدری میخواهد فرزند خود را بشناسد و هر فرزندی میخواهد بداند از كدام پدر پيدا شده است . فلسفه ازدواج و انتخاب همسر قانونی همين است و بس ، اختصاص جنسی را به همين اندازه بايد محدود كرد ، و با تأمين رابطه نسلی به وسيله فوق موجبی برای تحديد بيشتر وجود ندارد . رفورم و اصلاح ! به همين جا خاتمه پيدا نمیكند ، موضوعات ديگری نظير ستر عورت ، ممنوعيت ازدواج با محارم ، نشر صور قبيحه ، استمناء ، تمايل به هم جنس ، سقط جنين ، آميزش در ايام عادت و امثال اينها نيز مورد بحث قرار میگيرد . بعضی از اين موضوعات از قبيل لزوم ستر عورت و منع نشر صور باصطلاح قبيحه صريحا مورد انتقادقرار گرفته و بعضی ديگر از قبيل استمناء از حوزه اخلاق خارج دانسته شده است و در قلمرو طب بشمار آمده است ، احيانا از نظر طبی اگر غير مجاز شناخته میشود كسی كه بسلامت خود علاقمند است آنرا ترك میكند ، به هر حال نمیتواند ممنوعيت اخلاقی داشته باشد !
وقت آن است كه غرب مانند همه زمانهای ديگر ، با همه تقدمی كه در علوم و صنايع دارد ، فلسفه زندگی را از شرق بياموزد .
اخلاق جنسی ( 3 )
قسمت گذشته از اين بحث اصول اخلاق باصطلاح نوين جنسی تشريح شد ، اكنون نوبت آن است كه اصول و پايههائی كه اين مكتب بر روی آنها بنا شده است ارزيابی نمائيم . آن اصول عبارت است از :
1 - آزادی هر فردی مطلقا محترم است و بايد محفوظ بماند
2 - سعادت بشر در گرو پرورش استعدادهائی است كه در نهاد دارد ،
3 - آتش ميل و رغبت بشر ، در اثر منع و محدوديت ، فزونی میگيرد ، ومشتعلتر میگردد و در اثر ارضاء و اشباع كاهش میيابد و آرام میگيرد
اصل آزادی
طرفداران اين سيستم اخلاقی از آن جهت به اين اصل كه تكيهگاه و اساس اصلی حقوق فردی بشمار رفته ، تكيه كردهاند كه به گمان آنها اين سلسله
مسائل فاقد جنبه اجتماعی میباشد زيرا به عقيده آنها آزادی جنسی يك فرد به حقوق ديگران ضربه نمیزند ، فقط آنجا كه پای فرزند و اطمينان پدری و فرزندی به ميان میآيد
عليهذا در اينجا درباره دو قسمت بايد تحقيق شود : يكی اينكه آزادی را جز آزادی ديگران و لزوم رعايت آنها نمیتواند محدود كند ، ديگر اينكه
روابط جنسی از ناحيه اطمينان پدر و فرزندی ، با اجتماع و زندگی عمومی و حقوق اجتماعی ارتباط ندارد
آقای راسل در اخلاق ، مقدساتی را به رسميت نمی شناسد ، معانی و مفاهيمی كه انسان آنها را برتر از منافع مادی شخص خود بداند و به خاطر آنها ميل و خواست و اراده خود را محدود كند سراغ ندارد ، اخلاقی را كه مبتنی بر چنين معانی و مفاهيم باشد اخلاق " تابو " میخواند ، يگانه چيزی را كه مقدس میشمارد آزادی خواست و اراده و ميل است ، آزادی اراده و ميل را فقط با مواجه شدن با ميل و اراده ديگران در جهت مقابل ، قابل تحديد میداند ، آنگاه گرفتار اين بست میشود كه در اين صورت چه قدرتی میتواند آزادی شخص را محدود كند و او را در مقابلآزاديهای ديگران وادار به تسليم و احترام نمايداخلاقی كه آقای راسل پيشنهاد میكند قادر است تنها به ضعيفان توصيه كند كه از زور نيرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نكنند اما قادر نيست زورمندانی را كه عليه ناتوانان اتفاق میكنند و اطمينان دارند كه میتوانند اعتراض آنان را با قوه قهريه پاسخ دهند به ترك تجاوز توصيه كند چونكه طبق اين فلسفه عمل آنها ضد اخلاقی نيست . زيرا آنها ضرورتی نمیبينند كه منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ كنند . اين فلسفه اخلاقی بهترين توجيه كننده حق زورگوئی و ديكتاتوری است ، عجب اين است كه آقای راسل شعار خود را در همه عمر آزاديخواهی و حمايت از حقوق ناتوانان قرار داده است اما فلسفهای كه برای اخلاق ساخته است پايههای ديكتاتوری را استحكام میبخشد
اما قسمت دوم : اين قسمت مربوط به اين است كه ازدواج و تشكيل اجتماع خانوادگی تا چه حد جنبه فردی و خصوصی دارد و تا چه حد جنبه عمومی و اجتماعی ؟
دو فرد بنام زن و شوهر میخواهند زندگی مشتركدو فرد بنام زن و شوهر میخواهند زندگی مشترك بهتر و عاقلانهتر اين است كه كانون خانوادگی را كانون خوشيها و كاميابيهای جنسی قرار دهندتشكيل دهند و اجتماع بزرگ محيط كار و فعاليت و برخوردهای ديگر باشد بهتر اين است كه لذائذ و كاميابيهای جنسی از محيط خانوادگی به اجتماع بزرگ كشيده شود
اسلام طريق اول را توصيه كرده است كشورهای غربی در انتقال دادن كاميابيهای جنسی از كانون خانوادگی به محيط اجتماعی بيداد كردهاند و جريمهاش را هم میدهند. اگر بتوانيم تصور كنيم كه لذتی كه از يك مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذتی كه يك مرد از مصاحبت يك زن هر جائی میبرد تفاوت دارد كوچكترين ترديدی در اين جهت نخواهيم كرد كه به خاطر بهرهمند شدن از مسرت بيشتر و آرامش بيشتر ، لازم است عواطف جنسی افراد را محدود به همسر قانونی كرده است و محيط و كانون خانوادگی به اين كار و اجتماع بزرگ را به كار و فعاليت اختصاص دهيم . ازدواج و تشكيل كانون خانوادگی ايجاد كانون پذيرائی نسل آينده است
میگويند در اروپا تا حدود زيادی عدالت هست اما عواطف بسيار كم است ، حتی در ميان برادران و پدران و فرزندان عواطف كمی مشاهده میشود . بر خلاف مردم مشرق زمين .
چرا ؟
چرا اين يگانگی كه معمولا در مشرق زمين ميان زنان و شوهران وجود دارد ، در آنجا وجود ندارد ؟ برای اينكه در آنجا عواطف جنسی زن و مرد به يكديگر اختصاص ندارد ، هر كدام به طور نامحدود میتوانند لااقل از تمتعات نظری و لمسی در اجتماع بزرگ بهرهمند شوند .
اخلاق جنسی ( 4 )
گفته میشود اخلاق جنسی كهن به دليل اينكه مانع رشد و شكوفان شدن يك استعداد كامل طبيعی و فطری يعنی غريزه جنسی يا غريزه باصطلاح " عشق " است و عشق را خبيث میداند محكوم است ، اخلاق نو به دليل آنكه عشق را آزاد و محترم میشمارد و با موجبات رشد و تقويت آن به مبارزه بر نمی خيزد مزيت و رجحان دارد . ما برای اينكه بررسی كامل از اين اصل كرده باشيم ، لازم است مطالب ذيل را رسيدگی كنيم :
1 - آيا اخلاق اسلامی با رشد طبيعی استعدادها مباين است ؟
2 - كشتن نفس يعنی چه ؟
3 - اخلاق نوين جنسی بزرگترين عامل آشفتگی غرائز و مانع رشد طبيعی و
استعدادها است .
4 - دموكراسی در اخلاق .
5 - مقايسه اخلاق جنسی با اخلاق اقتصادی و اخلاق سياسی .
6 - مهجوری و مشتاقی .
7 - رشد شخصيت از نظر غريزه عشق .
ما ثابت میكنيم كه رشد طبيعی استعدادها و از آن جمله استعداد جنسی تنها با رعايت مقررات اسلامی ميسر است و انحراف از آن سبب آشفتگی و بی نظمی و حتی سركوبی و زخم خوردگی اين استعداد میگردد
كوته نظران ، همين قدر كه ديدهاند اسلام نفس را به عنوان " فرمانده شرارت " ياد كرده است كافی دانستهاند كه اخلاق و تربيت اسلامی را متهم كنند به اينكه به چشم بدبينی به استعدادهای فطری و منابع طبيعی وجود آدمی مینگرد و طبيعت نفسانی را شرير بالذات ، و پروراندن آن را خطا میشمارد. ولی اين تصور خطا است ، اسلام اگر در يكجا نفس را با صفت " اماره بالسوء "ياد كرده است در جای ديگر با صفت " النفس اللوامه " يعنی ملامت كننده خود نسبت به ارتكاب شرارت و در جای ديگر با صفت " النفس المطمئنه "يعنی آرام گيرنده و به حد كمال رسيده ، ياد میكند .
از مجموع اينها فهميده میشود كه از نظر قرآن كريم طبيعت نفسانی انسان مراحل مختلفی میتواند داشته باشد ، در يك مرحله به شرارت فرمان میدهد ، در مرحله ديگر از شری كه مرتكب شده است ناراحت میشود و خود را ملامت میكندامروز ثابت شده كه احساسات منحرف احيانا به طرز مرموزی بر دستگاه ادراكی بشر فرمان میراند و مستبدانه حكومت میكند ، و دستگاه ادراكی ناآگاهانه فرمانهای آنرا اجرا میكند !
اما پاسخ پرسش دوم كه چه چيزهائی موجب طغيان و آشفتگی و چه چيزی سبب آرامش و تعادل روحی میگردد ؟ ما پاسخ اين پرسش را آنگاه كه در اطراف پايه سوم اخلاق نوجنسی كه پايه روانی است بحث میكنيم ذكر خواهيم كرد .
كشتن نفس يعنی چه ؟
يك پرسش ديگر باقی است و آن اينكه اگر از نظر اخلاقی اسلامی استعدادهای طبيعی نبايد نابود شود ، پس تعبير به نفس كشتن ، يا ميراندن نفس كه احيانا در تعبيرات دينی و بيشتر در تعبيرات معلمين اخلاق اسلامی و بالاخص در تعبيرات عارف مشربان اسلامی آمده است ، چه معنی و چه مفهومی دارد ؟
كشتن نفس يعنی چه ؟
اين پرسش از آنچه قبلا گفتيم روشن شد ، اسلام نمیگويد طبيعت نفسانی و استعداد فطری طبيعی را بايد نابود ساخت ، اسلام میگويد : " نفس اماره " را بايد نابود كرد ، همچنانكه گفتيم ، نفس اماره نماينده اختلال و به هم خوردگی و نوعی طغيان و سركشی است كه در ضمير انسان به علل خاصی رخ میدهد ، كشتن نفس اماره معنی خاموش كردن و فرو نشاندن فتنه و طغيان را در زمينه قوا و استعدادهای نفسانی میدهد
اين نكته بايد اضافه شود كه در تعبيرات دينی ، ما هرگز كلمهای كه به معنی " نفس كشتن " باشد ، پيدا نمی كنيم ، تعبيراتی كه هست كه البته از دو سه مورد تجاوز نمی كند بصورت ميراندن نفس است .
اخلاق جنسی ( 5 ) آشفتگی غرائز و ميلها
روانشناسان ريشه بسياری از عوارض ناراحت كننده عصبی و بيماريهای روانی و اجتماعی را احساس محروميت ، خصوصا در زمينه امور جنسی تشخيص دادند ، ثابت كردند كه محروميتها مبدأ تشكيل عقدهها ، و عقدهها احيانا بصورت صفات خطرناك مانند ميل به ظلم و جنايت ، كبر ، حسادت ، انزوا و گوشهگيری ، بدبينی و غيره تجلی میكند .
آمار بيماريهای روانی ، جنونها ، خودكشيها ، جنايتها ، دلهرهها و اضطرابها ، يأسها و بدبينیها ، حسادتها و كينهها به صورت وحشتناكی بالا رود ، چرا ؟ برای اينكه سركوب نكردن غرائز به معنی آزاد گذاشتن ميلها ، و آزاد گذاشتن ميلها به معنی رفع تمام قيود و حدود و مقررات تفسير شد . پس از آنكه قرنها عليه شهوت پرستی به عنوان امری منافی اخلاق و عامل بر هم زدن آرامش روحی و مخل به نظم اجتماعی و به عنوان نوعی انحراف و بيماری ، توصيه و تبليغ شده بود ، يك باره ورق برگشت و صفحه عوض شد . فريادها بلند شد ، محدوديتها را برداريد تا ريشه مردم آزاری و كينهها و عداوتها كنده شود ، عفت را از ميان برداريد ، تا دلها آرام بگيرد و نظم اجتماعی برقرار گردد
نتيجه چه شد ؟ از اول معلوم بود . آيا بيماريهای روانی معدوم شد ؟ آرامش روحی جای اضطراب و دلهره را گرفت ؟ خير متأسفانه نتيجه معكوس بخشيد ، بدبختی بر بدبختيهای پيشين افزود ، تا آنجا كه بعضی از پيش قدمان آزادی جنسی كه تيز هوشتربودند سخن خود را به صورت تفسير و تأويل پس گرفتند
حقيقت اين است كه اشباع غريزه و سركوب نكردن آن يك مطلب است ، و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازين اخلاقی مطلب ديگر ،به عبارت ديگر " پرورش " دادن استعدادها غير از " پر دادن " به هوسها و آرزوهای پايان ناپذير است
اخلاق جنسی ( 6 ) انضباط جنسی ، غريزه عشق
دموكراسی در اخلاق
رشد شخصيت از نظر غريزه عشق
درباره اخلاق جنسی همان را میگويد كه جهان امروز درباره اخلاق سياسی و اخلاق اقتصادی پذيرفته است . اخلاق سياسی به غريزه قدرت و برتری طلبی مربوط است و اخلاق اقتصادی به حس افزون طلبی ، همچنانكه اخلاق جنسی مربوط است به غريزه جنسی ، از نظر لزوم آزادی از يك طرف و لزوم انضباط شديد از طرف ديگر هيچ تفاوتی ميان اين سه بخش اخلاق نيست ، معلوم نيست چرا طرفداران اخلاق نوين جنسی اين گشاده دستیها را تنها درباره اخلاق جنسی جايز میشمارند ؟
رشد شخصيت از نظر غريزه جنسی
چنانكه میدانيم فلاسفه از قديم الايام برای عشق فصل مخصوصی باز كرده و به بررسی ماهيت آن پرداختهاندعشقی كه مورد ستايش واقع شده و از غير مقوله شهوت دانسته شده است تنها عشق الهی نيست ، حتی عشق انسان به انسان نيز در بعضی از اقسامش امری شريف و خارج از مقوله شهوت معرفی شده است .
نقطه مقابل اين عده ، افرادی بوده و هستند كه عشق را چه از لحاظ مبدأ و چه از لحاظ كيفيت و چه از لحاظ هدف ، جز حدت و شدت غريزه جنسی نمیدانند
نظر دسته اول ، عشق تقسيماتی دارد ، يكی از اقسام آن عشق انسان به انسان است ولی از نظر دسته دوم عشق تقسيمات و اقسامی ندارد هرچه هست همان شهوت است و بس.
سعدی میگويد :
هر كه عشق اندر او كمند انداخت بمراد ويش به بايد ساخت
هر كه عاشق نگشت ، مرد نشد نقره فائق نگشت تا نگداخت
لزوم اشباع غريزه جنسی كافی نيست كه عشق را مجاز بشماريم ، همچنانكه اشباع غريزه جنسی برای پرورش اين حالت نيمه معنوی كافی نيست و محروميت از اين موهبت ممكن است عوارضی داشته باشد كه با اشباع حيوانی غريزه جنسی چاره پذير نيست .
اسلام شهوت جنسی را پليد و خبيث نمی شمارد تا چه رسد به عشق كه يگانگی و دوگانگی آن با شهوت جنسی مورد بحث و گفتگو است . اسلام محبت عميق و صميمی زوجين را به يكديگر محترم شمرده و به آن توصيه كرده است و تدابيری به كار برده كه اين يگانگی و وحدت هر چه بيشتر و محكمتر باشد .
مطلب عمدهای كه در اينجا هست رابطه عشق و عفت است . آيا عشق به مفهوم عالی و مفيد خود در محيط های به اصطلاح آزاد ، بهتر رشد میيابد و يا عشق عالی توأم با عفت اجتماعی است ، محيط هائی كه در آنجا زن به حال ابتذال در آمده است ، كشنده عشق عالی است ؟
اخلاق جنسی ( 7 ) عشق و عفت
و گفتيم عشق هم در غرب و هم در شرق از شهوت تفكيك شده و امر قابل ستايش و تقديسی شناخته شده است ، ولی اين ستايش و تقديس آنطور كه ما استنباط ردهايم از دو جنبه مختلف بوده است كه قبلا توضيح داده شد . مطلب عمده در اينجا رابطه عشق و عفت است ، بايد ببينيم اين استعداد عالی و طبيعی در چه زمينه و شرائطی بهتر شكوفان میگردد ؟
مسئلهای كه غير قابل انكار است اين است كه محيط های باصطلاح آزاد مانع پيدايش عشقهای سوزان و عميق است ، در اين گونه محيط ها كه زن به حال ابتذال رآمده است ، فقط زمينه برای پيدايش هوسهای آنی و موقتی و هر جائی و هرزه شدن قلبها فراهم است . اين چنين محيطها ، محيط شهوت و هوس است نه محيط شق به مفهومی كه فيلسوفان و جامعه شناسان آنرا محترم میشناسند ، يعنی آن چيزی كه با فداكاری و از خود گذشتگی و سوز و گداز توأم است ، هشيار كننده است ، قوای نفسانی را در يك نقطه متمركز میكند ، قوه خيال را پر و بال میدهد و معشوق را آنچنانكه میخواهد در ذهن خود رسم میكند نه آنچنانكه هست ، خلاق و آفريننده نبوغها و هنرها و ابتكارها و افكار عالی است
رشد تمدن است كه به علت تأخير انداختن ازدواج موجب میشود تا اميال جسمانی برآورده نشود و بدرون نگری و تخيل سوق داده شود و محبوب را در لباس رنگارنگی از تخيلات اميال نابرآورده جلوهگر سازد ؟
هم او میگويد : " امروز لباسهای سنگين فشارآور كه مانند موانعی بودند از ميان رفتهاند ، و دختر امروز خود را با جسارت تمام از دست لباسهای محترمانهای كه مانع حمل بود رهانيده است ، دامنهای كوتاه بر همه جهانيان ه جز خياطان نعمتی است و تنها عيبشان اين است كه قدرت تخيل مردان را ضعيفتر میكند و شايداگر مردان قوه تخيل نداشته باشند زنان نيز زيبا نباشند ! "
يادآوری دو نكته لازم است يكی اينكه تفكيك عشق از شهوت و اينكه عشق ، هم از لحاظ كيفيت ، هم از لحاظ هدف با شهوت حيوانی و جنسی مغاير است از آن جمله مسائل روحی است كه با اصول ماترياليستی سازگار نيست ، ولی به هر حال مورد قبول كسانی است كه در مسائل روحی مادی فكر میكنند ، راسل يك جا اعتراف میكند كه : میگويد : " عشق چيزی بالاتر از ميل به روابط جنسی است " ( 1 ) . در جای ديگر میگويد : " عشق برای خود غايت و اصول و اخلاق خاصی دارد كه بدبختانه تعاليم مسيحيت از يك طرف و عناد عليه اصول اخلاق جنسی كه قسمتی از نسل جوان امروز طالب آنند ( و خود راسل آتش افروز اين عناد است ! ) از طرف ديگر ، آنها را تحريف و واژگون میسازد
كه پيوند زوجيت را يكی از نشانههای وجود خداوند حكيم عليم ذكر میكند ، با كلمه مودت و رحمت ياد میكند چنانكه میدانيم ، مودت و رحمت با شهوت و ميل طبيعی فرق دارد ، میفرمايد : " " ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا وجعل بينكم موده ورحمه "" . يعنی يكی از نشانههای خداوند اين است كه از جنس خود شما برای شما جفت آفريده است ، و ميان شما و آنها مهر و رأفت قرار داده است . مولوی چه خوب اين نكته را دريافته است آنجا كه میگويد :
چزين للناس حق آراسته است زآنچه حق آراست كی تانندرست
چون پی يسكن اليهاش آفريد كی تواند آدم از حوا بريد
ويل دورانت اين صفا و صميميت را كه پس از خاتمه شهوت نيز دوام پيدا میكند اين طور توصيف میكند : " عشق به كمال خود نمی رسد مگر آنگاه كه با حضور گرم و دلنشين خود تنهائی پيری و نزديكی مرگ را ملايم سازد ، كسانيكه عشق را فقط ميل و رغبت میدانند فقط به ريشه و ظاهر آن مینگرند ، روح عشق حتی هنگامی كه اثری از جسم بجا نمانده باشد باقی خواهد بود . در اين ايام آخر عمر كه دلهای پير از نو با هم میآميزند ، با شگفتگی معنوی ، جسم گرسنه به كمال خود میرسد
همه اختلافی كه ميان اين دو نوع عشق وجود دارد و يكی مشروط به هجران است و ديگری به وصال ، يكی از نوع ناآرامیكشش و شور است و ديگری از نوع آرامش و سكون ، در يك جهت مشتركند . هر دو گلهای با طراوتی میباشند كه فقط در اجتماعاتی كه بر آنها عفاف و تقوی حكومت میكنند میرويند و میشكفند محيطهای جنسی يا شبه اشتراكی جنسی نه قادرند عشق باصطلاح شاعرانه و رمانتيك به وجود آورند ، و نه می توانند در ميان زوجين آنچنان صفا و رقت و صميميت و وحدتی كه بدان اشاره شد به وجود آورند .