دین شناسی در جوانان

 استاد:

جناب آقای محسن زاده

 محقق:

اعظم اکبری

 دین ‏شناسی ‏در ‏جوانان ‏ 

نقص در مخاطب شناسی

اشاره:

مخاطب‏شناسی در گفت‏وگوی دینی با جوانان، نكته‏ای است‏‎ ‎كه نمی‏توان ‏آن را نادیده گرفت. بی‏تردید، در دهه‏های اخیر، بخش جدی‌ای از‏‎ ‎ناكارآمدی‏ها در حوزه‏ی تبلیغ و تعمیق تفكر دینی، از كم‏توجهی بدان ‏سرچمشه یافته‎ ‎است‎. ‎

برگزاری سخنرانی و پرسش و پاسخ جناب آقای دكتر گلزاری در «كانون گفتمان‎ ‎دینی» (مدرسه‏ی فیضیه قم) به انگیزه‏ی یافتن چشم‏اندازهایی در این زمینه بوده است‏‎. ‎ضمن سپاس از ایشان و برگزار كنندگان نشست، خلاصه‏ای از سخنان ایراد شده را در ‏چند نوشتار تقدیمتان خواهیم كرد.‏

در قسمت اول بعد از طرح بحث ، موضوع ‏‎ ‎دین‌گرایی ایرانیان بررسی شد اكنون ‏ادامه بحث:‏

 نقص در مخاطب شناسی

آن چه كه وجود دارد این است كه خود این‏ها (جوانان) به آن كشش‏هاى پاك ‏انسانى و فطرت‎ ‎الهى خود و هم‏چنین علاقه‏مندى تاریخى فرهنگى و ‏بستر خانوادگى‏شان ـ كه با دین‎ ‎دارى آن‏ها را تربیت كرده ـ گرایش به دین ‏دارند، ولى ما زبان آن‏ها را نمى‏فهمیم‎. ‎ نوع برخورد ما با آن‏ها، برخورد ‏درستى نبوده است. آنچه ما به عنوان دین به آن‏ها‎ ‎مى‏دهیم، اخلاق و ‏عرفان نیست، بلكه تحكّم است. اخلاق و عرفان و عقاید ما، با دید‎ ‎احكامى و با دید مسایل تعبدی، همراه با منطق بوده است. ما جوان را ‏نمى‏شناسیم. با‎ ‎تاسف در سیستم تبلیغ ما، به مخاطب توجه نمى‏شود. ‏مشكل مبلغان دینى ما ـ كه‎ ‎دغدغه‏هاى آن‏ها مسایل دینى است ـ ‏مخاطب‏شناسی است‎.‎

در بحث‏هاى اطلاع رسانى مى‏گویند كه ما یك پیام رسان داریم و یك ‏پیام‏گیر و یك‎ ‎پیام، كه باید منتقل شود، و عنصرى كه به آن پس خوراند و ‏واكنش مى‏گویند؛ یعنى هر‎ ‎ارتباطى چهار جزء دارد: یك جزء آن، پیام است ‏كه باید منتقل شود. كسى نیز باید به‎ ‎عنوان پیام‏رسان ، آن پیام را برساند ‏و كسى هم به عنوان پیغام‏گیر، باید آن را‎ دریافت كند. عنصر دیگر هر ‏ارتباطی پس خوراند و واكنش است كه ما بدانیم آیا این پیام‏‎ ‎منتقل شده ‏و آیا تاثیرگذار بوده است یا خیر؟ مشكلى كه ما داریم این است كه ‏پیام‏گیر‎ ‎را نمى‏شناسیم‎.‎

مشكل دیگرى كه وجود دارد این است كه فكر مى‏كنیم چون جوان ما ‏ظاهر و مویش مثل ما‎ ‎نیست و آداب و رسوم و برخورد دیگرى دارد، بنابر‏این خیلى از ما فاصله گرفته است‎. این را از یك سند تاریخى عرض ‏مى‏كنم. به جا است ما در این تردید كنیم كه آیا تغییر‎ ‎این ظواهر، حتی ‏نوع حرف زدن و حتى تغییر بخشى از اخلاقیات ساده، روى گردانى از‎ ‎عقاید است؟ سنایی مى‏گوید‎:‎

ای مسلمانان، خلایق كار دیگر كرده‏اند از سر بى حرمتی، معروف، منكر ‏كرده‏اند

قصیده‏ی مفصلى با این مطلع دارد. در آن جا تمام اینها را ذكر مى‏كند كه ‏به قرآن‎ ‎توجه نمى‏كنند و غیره. در هر زمانى شكایت، مخصوصا نسبت به ‏جوانان بوده است. این قدر‎ ‎نباید نگران باشیم. این شكایت‏ها نشان ‏دهنده‏ى تغییر بنیادى عقاید جوانان نیست‏‎.‎

‏بنده در زندان‎ ‎با پسرها و دخترهاى جوان زیاد برخورد كرده‏ام. جوان‏ها ‏همان جا نذر مى‏كردند، نماز‎ ‎مى‏خواندند، روزه مى‏گرفتند. جوانان ما ‏مشكل دارند، امّا دین ستیز نیستند؛ عناد با‎ ‎دین ندارند؛ گریز از دین هم ‏ندارند، بلكه گریز از ما دارند. از امر و نهى‏هاى جدى‎ ‎ما، از محكوم شدن و ‏گناهكار لقب گرفتن گریز دارند. بزرگ‏ترها هم همین گونه‎ ‎هستند‎.‎

در تهذیبِ ابن جریر، از ابوحمید حمسى از عثمان بن سعید، از محمد بن ‏مهاجر از‎ ‎زیبدى از زهری از عُروه از عایشه روایت مى‏كند در مورد شعر ‏لَبید، یعنى اولین كسى‎ ‎كه الآن گفته مى‏شود لبید است كه این شعر را ‏گفته است‎.‎

                        ذهب الذین نعاش فى اكنافهم                                     و بقیت فى خلف كجلد اجربی

آن كسانى كه ما در سایه‏ى حمایت آن‏ها زندگى مى‏كردیم، رفتند و ‏كسانى ماندند كه‎ ‎مانند پوست بیمار اجرب، خیلى كریه هستند. غزل ‏معروفى در رسایل رشید یاسمى هست كه‎ ‎مى‏گوید‎:‎

 

از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند

شوُ بارِ سفر بند كه یاران همه رفتند

افسوس كه گنجینه ترازان معانى

گنجینه نهادند به ماران همه رفتند

 این شعر ترجمه‏ى آن است. لیبد هم مى‏گوید: آدم‏هایى بودند كه ما در ‏سایه‏ى رحمت‎ ‎آن‏ها زندگی مى‏كردیم. آن‏ها رفتند و خلف آن‏ها، ‏انسان‏هاى مسئله دارِ اجربى هستند.  ‎ابن جریر مى‏گوید عایشه گفت: ‏خوش به حال لبید! اگر زمان ما را دیده بود، چه مى‏گفت؟‎ ‎عُروه گفت: خدا ‏رحمت كند عایشه را! اگر زمان ما را دیده بود، چه مى‏گفت؟ زهرى گفت‎: ‎خدا عُروه را بیامرزد! اگر زمان ما را دیده بود، چه مى‏گفت؟ پسر او گفت ‏خدا رحمت‎ ‎كند زهرى را! اگر زمان ما را دیده بود، چه مى‏گفت؟ محمد بن ‏مهاجر گفت: خدا رحمت كند‎ ‎زبیدى را! اگر زمان ما را دیده بود، چه ‏مى‏گفت؟ عثمان بن سعید كه هفتمى است، گفت‎: ‎خدا رحمت كند ‏محمد بن مهاجر را! اگر عصر ما را دیده بود، چه مى‏گفت؟ خود ابوحمید كه‎ ‎هشتمى است گفت: خدا عثمان را رحمت كند! اگر عصر ما را دیده بود، ‏چه مى‏گفت؟ و من كه‎ ‎ابن جریر هستم، مى‏گویم خدا ابوحمید را رحمت ‏كند! اگر عصر ما را دیده، بود چه‎ ‎مى‏گفت؟‎ ‎

همه‏ی این بزرگان از نسل نو شكایت دارند و مى‏پندارند كه نسل گذشته ‏در رعایت‎ ‎اصول، از نظر اخلاق بهتر بوده‏اند و خلاصه این كه همه بر جوانان ‏معاصر خود، خرده‎ ‎مى‏گرفتند. در عین حالى كه ما نگران مسایل ‏جوانان‏مان هستیم، دغدغه‏ى خاطر ما،‎ ‎دغدغه‏ى خاطر سِنّی است كه ما ‏یك تغییراتى را بر نمى‏تابیم‎.‎

نكته‏ی امیدوار كننده این است كه تغییراتى را كه ما در جوان مى‏بینیم، ‏عمقى‎ ‎نیست؛ یعنی این گونه نیست كه این تغییرات در باطن عقایدشان ‏رفته باشد. بخش عمده‏ى‎ ‎تغییراتی كه در جوانان دیده مى‏شود، گذرا و ‏سطحى است. امید است اگر خوب برخورد‎ ‎بكنیم و اگر نسل جوان را ‏بشناسیم، پس از گذشت زمان، این تغییرات سطحى و ناپایدار،‎ ‎جای خود ‏را به یك دین‏باورى درست‏ترى بدهد. بدانیم این كه حضرت امیر ‏علیه‏السلام‎ ‎فرمود: «جهل شباب معذور و علمه مقهور» جهل و نادانى ‏جوان معذور است؛ یعنى ما باید‎ ‎عذر او را قبول كنیم و انتظار بالایى را از او ‏نداشته باشیم. علم جوان هم آن اندازه‎ ‎علم بالایی نیست‎.‎

نكته‏ی اصلى صحبت بنده این است كه ویژگى‏هایى است كه در هر نسل ‏نویى دیده مى‏شود‎ ‎كه در داستان ابن جریر این معلوم شد. این تغییرات را ‏بشناسیم؛ به خصوص در زمان ما‎ ‎كه سرعت، خیلى خیلى زیاد است؛ ‏سرعت شهر نشینی، سرعت بحث رسانه‏ها، اینترنت و وضعى‎ ‎كه جوانان ‏ما دارند‎.‎

نكته‏ی دیگر این است كه بنده خیلى از این مسایل را عمقى نمى‏بینم. ‏بنده در زندان‎ ‎با پسرها و دخترهاى جوان زیاد برخورد كرده‏ام. جوان‏ها ‏همان جا نذر مى‏كردند، نماز‎ ‎مى‏خواندند، روزه مى‏گرفتند. جوانان ما ‏مشكل دارند، امّا دین ستیز نیستند؛ عناد با‎ ‎دین ندارند؛ گریز از دین هم ‏ندارند، بلكه گریز از ما دارند. از امر و نهى‏هاى جدى‎ ‎ما، از محكوم شدن و ‏گناهكار لقب گرفتن گریز دارند. بزرگ‏ترها هم همین گونه‎ ‎هستند‎.‎

نكته‏ی سوم این كه ما باید بدانیم كه پرسش‏هاى نسل جوان ما چیست؟ ‏نگرانى‏هاى او‎ ‎چیست؟ و با تحلیل منطقی، بدون محكوم كردن، به این ‏پرسش‏ها پاسخ بدهیم. جوان منطقی‎ ‎است. از نوجوانى به بعد با شبهه ‏و شك و پرسش رو به رو مى‏شود. این سن، سن استدلال‎ ‎است. اگر ما ‏اینها را بدانیم، مشكلى با جوانان نداریم‎.‎

 مخاطب‏شناسی در گفت‏وگوی دینی با جوانان، نكته‏ای است‏‎ ‎كه نمی‏توان ‏آن را نادیده گرفت. بی‏تردید، در دهه‏های اخیر، بخش جدی‌ای از‏‎ ‎ناكارآمدی‏ها در حوزه‏ی تبلیغ و تعمیق تفكر دینی، از كم‏توجهی بدان ‏سرچمشه یافته‎ ‎است‎. ‎

برگزاری سخنرانی و پرسش و پاسخ جناب آقای دكتر گلزاری در «كانون ‏گفتمان‎ ‎دینی» (مدرسه‏ی فیضیه قم) به انگیزه‏ی یافتن چشم‏اندازهایی ‏در این زمینه بوده است‎. ‎ضمن سپاس از ایشان و برگزار كنندگان نشست، ‏خلاصه‏ای از سخنان ایراد شده را در چند نوشتار تقدیمتان می‌گردد كه در  ‏قسمت اول آن دین گرایی در ایران و در قسمت دوم، نقض در مخاطب ‏شناسی را از نظرتان گذراندیم، و اكنون قسمت سوم را ملاحظه‎ ‎می‏كنید.‏‎ ‎

 مقصود از تربیت دینى چیست؟ ‏

آیا تربیت دینى این است كه ما در كلاس براى‎ ‎شاگردان‏مان، ادیان را ‏آموزش بدهیم و دین را تعریف كنیم كه اسلام چنین و چنان است؟‎ ‎یا این ‏كه بگوییم یهودیت آن طورى است و...؟ یا این كه باید دین را به آن‏ها‎ ‎بباورانیم و به یك معنا، التزام عملی به دین و دستورات و احكام آن را در ‏ذهن و فكر‎ ‎آن‏ها به صورتى جا بیندازیم كه آن‏ها دین دار بشوند؟ اگر ‏معناى دوم مقصود است، آیا‎ ‎آموزش دین در كلاس‏ها به وسیله‏ى دبیران ‏بینش دینى و یا مبلغان دینى كه به وسیله‏ى‎ ‎منابر، دین را آموزش ‏مى‏دهند، سبب ایجاد التزام عملى به دین و دین دار كردن مردم‎ ‎مى‏شود ‏و اساسا آیا این كار با آموزش دین سازگار است و نتیجه مى‏دهد؟

ایمان باید در سه حوزه‏ى: شناختی، عاطفى و عملی، اثرهاى خود را ‏بگذارد تا جمع‎ ‎این‏ها را ایمان بنامیم؛ یعنى ایمان باید هم مؤلفه‏ى فكرى ـ ‏اعتقادى داشته باشد و‎ ‎هم باید عاطفى و احساسى باشد و هم باید ‏عملى و رفتارى باشد. ما فردى را متدین‎ ‎مى‏دانیم كه این‏ها را با هم ‏داشته باشد. هر كدام از آن‏ها ضعیف باشد، مشكل داریم‎. ‎اگر كسى در ‏حوزه‏ى شناختی ضعیف باشد، شاید بتوان به آن حوزه‏هاى دیگر نفاق ‏گفت. اگر‎ ‎در حوزه‏ى عملی، مشكل داشته باشد، شاید بگوییم فسق و ‏گناه. این حالت، یعنى شناخت،‎ ‎عاطفه و رفتار یا به تعبیر زیباى روایت ‏‏(الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و‎ ‎العمل بالاركان) شناختى است و ‏مى‏تواند همراه با مسایل عاطفى و زبان و عمل‎ ‎باشد‎.‎

اخیرا اولین همایش بین المللى روان‏شناسى و دین در تهران برگزار شد ‏كه نزدیك سى‎ ‎ـ چهل نفر استاد خارجى دعوت شده بودند. شاید نزدیك ‏‏150 مقاله و سخنرانى در مورد نقش‏‎ ‎بدن در سلامت روان و علوم تجربى ‏بود. در اجتماعات زیادى كه دانش‏مندان مسیحى و‎ ‎مسلمان كشورهاى ‏اسلامى بودند، دانشگاهیان دانشگاه ما، پرسش‏نامه‏اى دادند و تحقیق‎ ‎كردند، دیدند كه دین‏داران، سلامت روان و طول عمر بیش‏ترى دارند. ما ‏دین را مختص به‎ ‎یك رابطه‏ى ویژه میان خدا در یك زمان‏هاى مخصوص ‏نمى‏دانیم‎.‎

ما باید الگوهاى عملى داشته باشیم؛ یعنى این كسى كه ‏حرف مى‏زند، باید‎ ‎ببینیم خودش چگونه عمل و تربیت مى‏كند و چقدر ‏گرفتار است؟ زمینه‏هاى عاطفى را باید‎ ‎ایجاد كنیم‎.‎

دین زندگی ما را تامین مى‏كند. ما این را باور داریم و باید این باور را به‎ ‎فرزندان و جوانان‏مان منتقل كنیم كه با دین‏دارى واقعی، استعدادهاى ما ‏شكوفا‎ ‎مى‏شود. با دین دارى مى‏توانیم در روابط خانوادگی، بهتر تفاهم و ‏سازگارى داشته‎ ‎باشیم. اگر دین دار خوبى باشیم، در دنیا هم به ما ‏خیلى خوش مى‏گذرد. بنده بارها در‎ ‎صحبت‏هایم به پسران و دختران جوان ‏گفته‏ام كه در اصول كافی، در یكى از مناظره‏هایى‎ ‎كه منسوب به امام ‏رضا علیه‏السلام با یكى از دهریون است، در بحث قیامت كه آن شخص‎ ‎منكر است، امام رضا علیه‏السلام مى‏فرماید: اگر قیامتى نباشد ـ كه ‏هست ـ من چه ضررى‎ ‎مى‏كنم؟ این استدلالِ یك آدم دین دار است؛ یعنی ‏دنیایِ منِ دین دار، از دنیاى تو‎ ‎چیزى كم ندارد. بنده همیشه گفته‏ام كه ‏این جمله‏ی زیبای امام رضا علیه‏السلام باید‎ ‎چراغ روشن راه ما باشد. با ‏فردى كه دین ندارد یا دین را قبول ندارد، باید طورى‎ ‎زندگى كنیم كه در ‏تربیت، سلامت، هنر و در برخورد با فرزندان و همسران‏مان موفق‎ ‎باشیم ‏تا به او بگوییم: ببین شما دین را قبول ندارید، اما من دارم، در حالی كه ‏من‎ ‎در هیچ زمینه‏اى از تو كم‏تر نیستم، بلكه بالاتر هم هستم‎.‎

مشكل ما در تبلیغ دین ـ هم در كشورهاى اسلامى و هم در میان مردم ‏متدین ـ این‎ ‎بوده است كه این گونه كه امام رضا علیه‏السلام برخورد كرده ‏است، برخورد نكرده‏ایم‎. ‎ما به جوانان‏مان یك دنیاى درست و سالم، آباد و ‏شادى را در سایه‏ى دین نشان‎ ‎نداده‏ایم. ما به طور فردى و اجتماعى و ‏سیاسى و حكومتی، عامل نبوده‏ایم؛ البته بنده‎ ‎هنوز هم معتقدم كه این ‏قضیه قابل استدلال است‎. ‎

این روزها گاهى حمله‏هایى به شیوه‏ى تربیت فرزندان روحانیت مى‏شود. ‏بنده معتقدم‎ ‎مى‏توان این را با یك كار تحقیقى پاسخ داد. با سخنرانى و ‏عصبانیت نمى‏توان پاسخ‏گو‎ ‎بود. زبان امروز، زبان علوم تجربى و تحقیقاتِ ‏میدانى و پژوهشى است. مسیحى‏ها‎ ‎كارهایى را برای خود كرده‏اند، مثلاً ‏آمده‏اند آمار متوفیان یك شهرى را مثل قم‎ ‎گرفته‏اند، بعد گفته‏اند طول عمر ‏روحانیون در این شهر زیادتر بوده است. خانواده‏هاى‎ ‎برادران روحانى ما كه ‏با آن‏ها ارتباط داریم، هنوز كه هنوز است الحمدللّه‏ بسیار‏‎ ‎سالم‏تر از بقیه ‏هستند. بنده در دانشگاه مى‏بینم كه بسیارى از دانشجویان كه پدرشان‎ ‎روحانى است، بسیار سالم‏تر از بچه‏هایی هستند كه پدرشان روحانى ‏نیست‎. ‎

یكی از كارهایى كه خود من به عنوان یك دانشگاهى دنبال آن بودم و ‏اجمالاً هم‎ ‎انجام داده‏ام این بود كه نظریه‏اى داشتم كه بچه‏هاى روحانی، ‏از نظر بهداشت روانى و‎ ‎اخلاقی، سالم‏تر از بچه‏هاى غیر روحانى هستند. ‏این یك نظریه است. به نظرم رسید كه‎ ‎این كار را از اوّل امسال مى‏توانم ‏انجام دهم. در مدرسه‏اى كه بچه‏هاى شما بودند،‎ ‎پرسش‏نامه‏اى را به ‏بچه‏های دبیرستانى یا راهنمایى دادیم. در آن پرسش‏نامه از جمله‎ ‎چیزهایى كه از آن‏ها خواسته بودیم، شغل پدر، سن و... بود، حتّى ‏گزینه‏اى داشتیم كه‎ ‎پدر شما روحانى یا غیر روحانی است؟ پرسش ‏نامه‏هاى ما، بهداشت و سلامت روان را‎ ‎مى‏سنجد. علمى و بسیار قوی ‏است. در این پرسش‏نامه‏ها، دو گروه روحانى و غیر روحانى‎ ‎را تفكیك ‏فرزندان كرده‏ایم. بنده معتقدم فرزندان روحانى از نظر سلامت روان و ‏اخلاق،‎ ‎خیلى سالم‏تر از غیر روحانی هستند، البته ممكن است اگر از ‏فرزندان روحانى پرسش كنیم‎ ‎كه چقدر از شغل بابای خود راضى هستید، ‏اعلام نارضایتى بكنند و دوست نداشته باشند كه‎ ‎مثل پدرشان روحانی ‏شوند، همان‏طور كه معلوم نیست كه فرزند من هم دلش بخواهد‎ ‎روان‏شناس شود‎.‎

سخن بنده این بود كه دین واقعا سلامت روان مى‏دهد. اخلاق، زندگى را ‏تامین‎ ‎مى‏كند؛ چنانچه امام رضا علیه‏السلام فرمود: اگر تو قیامت را قبول ‏نداشته باشی، من‎ ‎چیزى از تو كم‏تر ندارم؛ ولى اگر قیامت درست باشد ـ ‏كه هست ـ آن وقت تو چه مى‏كنی؟‎ ‎من با اعتقاد به آن طرف(قیامت)، یك ‏آدمِ موفق در دنیا هستم. این بهتر است یا آن كه‎ ‎ناموفق باشى و آن ‏طرف را هم از دست بدهی؟ بنده خیلى روى این نكته تاكید مى‏كنم كه‎ ‎ما باید طورى اسلام را تبیین كنیم كه زندگى این دنیا نیز در هر سنى ‏تامین شود‎. ‎

ایمان باید در سه حوزه‏ى: شناختی، عاطفى و عملی، اثرهاى خود را ‏بگذارد تا جمع‎ ‎این‏ها را ایمان بنامیم؛ یعنى ایمان باید هم مؤلفه‏ى فكرى ـ ‏اعتقادى داشته باشد و‎ ‎هم باید عاطفى و احساسى باشد و هم باید ‏عملى و رفتارى باشد.

بنده زمانى در كانادا بودم. در یك كتاب فروشى بسیار معتبرى كه براى ‏مسیحى‏ها‎ ‎بود، شاید حدود هزار جلد از كتاب‏هاى آن انتشارات، مربوط به ‏روان‏شناسى و تربیتى با‎ ‎دیدگاه مسیحیت. بنده چون رشته‏ام این است، ‏این كتاب‏ها را نگاه مى‏كردم ببینم چقدر‎ ‎كاربردى است. یكى از این ‏كتاب‏ها را خریدم به نام‎ happy marriange‎؛ یعنی ازدواج‎ ‎شاد. یك ‏كشیش با سوادِ مسیحی، 400 صفحه كتاب نوشته است كه بحث آن، ‏مسائل زناشویى و‎ ‎جنسی است و در مورد همسران جوان بحث مى‏كرد. ‏بنده معتقد نیستم كه كتاب‏هاى آموزشی‎ ‎جنسى قبل ازدواج داده شود، ‏بلكه‎ ‎این كار در تمدن الحادى غرب صورت گرفته است. آموزش‎ ‎سكس‎ ‎‎(sex Education) ‎براى مجردها درست نیست. ایشان در مقدمه‏ى كتاب ‏مى‏گوید: این‎ ‎كتاب حاصل تجربه‏ى هجده ساله‏ى من در آموزش به زنان و ‏شوهرهاى جوان مسیحى است. در‎ ‎این كتاب پرسش‏نامه‏هاى علمى و ‏حرف‏هاى كاربردى و فیزیولوژی زیادى وجود دارد‎. ‎نویسنده‏ى این كتاب جزو ‏روحانیون درجه‏ى یك و با سواد كلیسا است. روان‏شناسى هم بلد‎ ‎است. ‏در آن كتاب نوشته است كه من در كلاس‏هایم نزدیك ده تا سیزده هزار نفر ‏را حضورا‎ ‎و رو در رو جواب داده‏ام و مشكل‏شان را حل كرده‏ام. مسایل ‏زناشویى را با‎ ‎كاربردى‏ترین روش و كلى‏گویى و با عفیف‏ترین قلم توضیح ‏داده است. در جا به جاى این‎ ‎كتاب، آیه و روایت مسیحیان آمده است. یك ‏جمله‏ى كاربردى مى‏گوید و رو به روى آن‎ ‎پرانتز باز مى‏كند كه این در انجیل ‏متى باب چندم است. در پایان كتاب نیز 150 پرسش‏‎ ‎جنسى را پاسخ ‏داده است؛ عین فتوا، ولى كاربردى است. وقتى آدمی آن را مى‏خواند،‎ ‎مى‏بیند كه چقدر این كتاب مورد نیاز جوان‏ها و حتّى میان‏سالان جامعه‏ی ‏ما است و‎ ‎این كه این كتاب چه اندازه كاربردى و دینى و علمى است‏‎. ‎

مسیحیان مجله‏هاى زیادى درباره‏ى درمان افسردگى از دیدگاه مسیحیت ‏دارند. آنها‎ ‎كلى‏گویی نكرده‏اند كه توكل به خدا و توسل به حضرت معصومه ‏علیها‏السلام داشته باش،‎ ‎بلكه تكنیك داده است. تكنیك‏هایى كه آنها ‏ارایه كرده‏اند، تكنیك دینى است. این ضعف‎ ‎شدیدی است كه ما در اسلام ‏داریم. منابعى كه ما در اسلام داریم، اصلاً مسیحیت ندارد‎. ‎با این حال، ‏آنان دست و پا مى‏زنند تا همه‏ى چیزهاى كاربردى را از همان‏ها كه دارند‎ ‎در بیاورند و تا اندازه‏اى هم موفق شدند‎. ‎

دوم این كه ما باید الگوهاى عملى داشته باشیم؛ یعنى این كسى كه ‏حرف مى‏زند، باید‎ ‎ببینیم خودش چگونه عمل و تربیت مى‏كند و چقدر ‏گرفتار است؟ زمینه‏هاى عاطفى را باید‎ ‎ایجاد كنیم‎.‎

آیا تربیت دینى این است كه ما در كلاس براى‎ ‎شاگردان‏مان، ادیان را ‏آموزش بدهیم و دین را تعریف كنیم كه اسلام چنین و چنان است؟‎ ‎یا این ‏كه بگوییم یهودیت آن طورى است و...؟ یا این كه باید دین را به آن‏ها‎ ‎بباورانیم و به یك معنا، التزام عملی به دین و دستورات و احكام آن را در ‏ذهن و فكر‎ ‎آن‏ها به صورتى جا بیندازیم كه آن‏ها دین دار بشوند؟

نكته‏ی پایانى هم این كه دو دهه‏ى پیش در دنیا، كتاب معروف و پر سرو ‏صدایى منتشر‎ ‎شد به نام «مدرسه زدایى جامعه». كتاب از فردى به نام ‏ایوان ایلیچ است. وى صاحب نظر‏‎ ‎بزرگی در زمینه‏ى آموزش و پرورش بوده ‏و به یازده زبان زنده‏ى دنیا مسلط بوده است‎. ‎پیام ایوان ایلیچ این بود كه ‏مدرسه نهادى است كه انسان را تربیت نمى‏كند. مدرسه‎ ‎اجزا و ‏ویژگى‏هایی دارد كه نه تنها انسان را تربیت نمى‏كند، بلكه خراب هم ‏مى‏كند‎. ‎در آن كتاب، دلایل زیادى مى‏آورد. یكى از آن دلایل، این است كه ‏در مدرسه، همه چیز‎ ‎اجبارى است و تربیت با اجبار نمى‏سازد. فرزند من ‏باید در روز دوشنبه ساعت یازده، سر‎ ‎كلاس معلمى قرار بگیرد كه دینى ‏بخواند. شاید فرزند من از این معلم خوشش نیاید‎. ‎همه‏ى اجزاى مدرسه ‏اجبار است. ساعت و معلم آن مشخص است. باید این كتاب حتما تا فلان‎ ‎جا خوانده شود و امتحان گرفته شود. مقایسه و ارزش‏یابى مى‏شود و ‏نمره داده مى‏شود‎. ‎به همین دلیل، فشار و اجبار و تقلب و ناراحتى به ‏وجود مى‏آورد. در آن زمان گفتند كه‎ ‎حرف‏هاى ایلیچ درست است، ولى ‏گزینه‏ى دیگرى نداریم؛ حتّى یك مقدارى هم مسئولان‎ ‎یونسكو او را ‏بایكوت كردند. نظام مدرسه نمى‏تواند انسان تربیت كند. با این مجموعه،‎ ‎بنده نمى‏توانم در مدرسه تربیت دینى بكنم. در مدرسه، به درس دینى ‏همان‏گونه‎ ‎مى‏نگرند كه به فیزیك و شیمی مى‏نگرند. در فیزیك تقلب ‏مى‏كنند، در دینى هم تقلب‎ ‎مى‏كنند. تازه فیزیك زندگى او را تامین ‏مى‏كند، ولى دینى خیر. در درس فیزیك، براى‎ ‎فرزند خود، معلم خصوصى ‏مى‏گیرند، ولى براى درس دینى چنین كارى نمى‏كنند‎.‎