دین شناسی در جوانان
دین شناسی در جوانان
استاد:
جناب آقای محسن زاده
محقق:
اعظم اکبری
دین شناسی در جوانان
نقص در مخاطب شناسی
اشاره:
مخاطبشناسی در گفتوگوی دینی با جوانان، نكتهای است كه نمیتوان آن را نادیده گرفت. بیتردید، در دهههای اخیر، بخش جدیای از ناكارآمدیها در حوزهی تبلیغ و تعمیق تفكر دینی، از كمتوجهی بدان سرچمشه یافته است.
برگزاری سخنرانی و پرسش و پاسخ جناب آقای دكتر گلزاری در «كانون گفتمان دینی» (مدرسهی فیضیه قم) به انگیزهی یافتن چشماندازهایی در این زمینه بوده است. ضمن سپاس از ایشان و برگزار كنندگان نشست، خلاصهای از سخنان ایراد شده را در چند نوشتار تقدیمتان خواهیم كرد.
در قسمت اول بعد از طرح بحث ، موضوع دینگرایی ایرانیان بررسی شد اكنون ادامه بحث:
نقص در مخاطب شناسی
آن چه كه وجود دارد این است كه خود اینها (جوانان) به آن كششهاى پاك انسانى و فطرت الهى خود و همچنین علاقهمندى تاریخى فرهنگى و بستر خانوادگىشان ـ كه با دین دارى آنها را تربیت كرده ـ گرایش به دین دارند، ولى ما زبان آنها را نمىفهمیم. نوع برخورد ما با آنها، برخورد درستى نبوده است. آنچه ما به عنوان دین به آنها مىدهیم، اخلاق و عرفان نیست، بلكه تحكّم است. اخلاق و عرفان و عقاید ما، با دید احكامى و با دید مسایل تعبدی، همراه با منطق بوده است. ما جوان را نمىشناسیم. با تاسف در سیستم تبلیغ ما، به مخاطب توجه نمىشود. مشكل مبلغان دینى ما ـ كه دغدغههاى آنها مسایل دینى است ـ مخاطبشناسی است.
در بحثهاى اطلاع رسانى مىگویند كه ما یك پیام رسان داریم و یك پیامگیر و یك پیام، كه باید منتقل شود، و عنصرى كه به آن پس خوراند و واكنش مىگویند؛ یعنى هر ارتباطى چهار جزء دارد: یك جزء آن، پیام است كه باید منتقل شود. كسى نیز باید به عنوان پیامرسان ، آن پیام را برساند و كسى هم به عنوان پیغامگیر، باید آن را دریافت كند. عنصر دیگر هر ارتباطی پس خوراند و واكنش است كه ما بدانیم آیا این پیام منتقل شده و آیا تاثیرگذار بوده است یا خیر؟ مشكلى كه ما داریم این است كه پیامگیر را نمىشناسیم.
مشكل دیگرى كه وجود دارد این است كه فكر مىكنیم چون جوان ما ظاهر و مویش مثل ما نیست و آداب و رسوم و برخورد دیگرى دارد، بنابراین خیلى از ما فاصله گرفته است. این را از یك سند تاریخى عرض مىكنم. به جا است ما در این تردید كنیم كه آیا تغییر این ظواهر، حتی نوع حرف زدن و حتى تغییر بخشى از اخلاقیات ساده، روى گردانى از عقاید است؟ سنایی مىگوید:
ای مسلمانان، خلایق كار دیگر كردهاند از سر بى حرمتی، معروف، منكر كردهاند
قصیدهی مفصلى با این مطلع دارد. در آن جا تمام اینها را ذكر مىكند كه به قرآن توجه نمىكنند و غیره. در هر زمانى شكایت، مخصوصا نسبت به جوانان بوده است. این قدر نباید نگران باشیم. این شكایتها نشان دهندهى تغییر بنیادى عقاید جوانان نیست.
بنده در زندان با پسرها و دخترهاى جوان زیاد برخورد كردهام. جوانها همان جا نذر مىكردند، نماز مىخواندند، روزه مىگرفتند. جوانان ما مشكل دارند، امّا دین ستیز نیستند؛ عناد با دین ندارند؛ گریز از دین هم ندارند، بلكه گریز از ما دارند. از امر و نهىهاى جدى ما، از محكوم شدن و گناهكار لقب گرفتن گریز دارند. بزرگترها هم همین گونه هستند.
در تهذیبِ ابن جریر، از ابوحمید حمسى از عثمان بن سعید، از محمد بن مهاجر از زیبدى از زهری از عُروه از عایشه روایت مىكند در مورد شعر لَبید، یعنى اولین كسى كه الآن گفته مىشود لبید است كه این شعر را گفته است.
ذهب الذین نعاش فى اكنافهم و بقیت فى خلف كجلد اجربی
آن كسانى كه ما در سایهى حمایت آنها زندگى مىكردیم، رفتند و كسانى ماندند كه مانند پوست بیمار اجرب، خیلى كریه هستند. غزل معروفى در رسایل رشید یاسمى هست كه مىگوید:
|
از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند |
|
شوُ بارِ سفر بند كه یاران همه رفتند |
|
افسوس كه گنجینه ترازان معانى |
|
گنجینه نهادند به ماران همه رفتند |
این شعر ترجمهى آن است. لیبد هم مىگوید: آدمهایى بودند كه ما در سایهى رحمت آنها زندگی مىكردیم. آنها رفتند و خلف آنها، انسانهاى مسئله دارِ اجربى هستند. ابن جریر مىگوید عایشه گفت: خوش به حال لبید! اگر زمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ عُروه گفت: خدا رحمت كند عایشه را! اگر زمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ زهرى گفت: خدا عُروه را بیامرزد! اگر زمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ پسر او گفت خدا رحمت كند زهرى را! اگر زمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ محمد بن مهاجر گفت: خدا رحمت كند زبیدى را! اگر زمان ما را دیده بود، چه مىگفت؟ عثمان بن سعید كه هفتمى است، گفت: خدا رحمت كند محمد بن مهاجر را! اگر عصر ما را دیده بود، چه مىگفت؟ خود ابوحمید كه هشتمى است گفت: خدا عثمان را رحمت كند! اگر عصر ما را دیده بود، چه مىگفت؟ و من كه ابن جریر هستم، مىگویم خدا ابوحمید را رحمت كند! اگر عصر ما را دیده، بود چه مىگفت؟
همهی این بزرگان از نسل نو شكایت دارند و مىپندارند كه نسل گذشته در رعایت اصول، از نظر اخلاق بهتر بودهاند و خلاصه این كه همه بر جوانان معاصر خود، خرده مىگرفتند. در عین حالى كه ما نگران مسایل جوانانمان هستیم، دغدغهى خاطر ما، دغدغهى خاطر سِنّی است كه ما یك تغییراتى را بر نمىتابیم.
نكتهی امیدوار كننده این است كه تغییراتى را كه ما در جوان مىبینیم، عمقى نیست؛ یعنی این گونه نیست كه این تغییرات در باطن عقایدشان رفته باشد. بخش عمدهى تغییراتی كه در جوانان دیده مىشود، گذرا و سطحى است. امید است اگر خوب برخورد بكنیم و اگر نسل جوان را بشناسیم، پس از گذشت زمان، این تغییرات سطحى و ناپایدار، جای خود را به یك دینباورى درستترى بدهد. بدانیم این كه حضرت امیر علیهالسلام فرمود: «جهل شباب معذور و علمه مقهور» جهل و نادانى جوان معذور است؛ یعنى ما باید عذر او را قبول كنیم و انتظار بالایى را از او نداشته باشیم. علم جوان هم آن اندازه علم بالایی نیست.
نكتهی اصلى صحبت بنده این است كه ویژگىهایى است كه در هر نسل نویى دیده مىشود كه در داستان ابن جریر این معلوم شد. این تغییرات را بشناسیم؛ به خصوص در زمان ما كه سرعت، خیلى خیلى زیاد است؛ سرعت شهر نشینی، سرعت بحث رسانهها، اینترنت و وضعى كه جوانان ما دارند.
نكتهی دیگر این است كه بنده خیلى از این مسایل را عمقى نمىبینم. بنده در زندان با پسرها و دخترهاى جوان زیاد برخورد كردهام. جوانها همان جا نذر مىكردند، نماز مىخواندند، روزه مىگرفتند. جوانان ما مشكل دارند، امّا دین ستیز نیستند؛ عناد با دین ندارند؛ گریز از دین هم ندارند، بلكه گریز از ما دارند. از امر و نهىهاى جدى ما، از محكوم شدن و گناهكار لقب گرفتن گریز دارند. بزرگترها هم همین گونه هستند.
نكتهی سوم این كه ما باید بدانیم كه پرسشهاى نسل جوان ما چیست؟ نگرانىهاى او چیست؟ و با تحلیل منطقی، بدون محكوم كردن، به این پرسشها پاسخ بدهیم. جوان منطقی است. از نوجوانى به بعد با شبهه و شك و پرسش رو به رو مىشود. این سن، سن استدلال است. اگر ما اینها را بدانیم، مشكلى با جوانان نداریم.
مخاطبشناسی در گفتوگوی دینی با جوانان، نكتهای است كه نمیتوان آن را نادیده گرفت. بیتردید، در دهههای اخیر، بخش جدیای از ناكارآمدیها در حوزهی تبلیغ و تعمیق تفكر دینی، از كمتوجهی بدان سرچمشه یافته است.
برگزاری سخنرانی و پرسش و پاسخ جناب آقای دكتر گلزاری در «كانون گفتمان دینی» (مدرسهی فیضیه قم) به انگیزهی یافتن چشماندازهایی در این زمینه بوده است. ضمن سپاس از ایشان و برگزار كنندگان نشست، خلاصهای از سخنان ایراد شده را در چند نوشتار تقدیمتان میگردد كه در قسمت اول آن دین گرایی در ایران و در قسمت دوم، نقض در مخاطب شناسی را از نظرتان گذراندیم، و اكنون قسمت سوم را ملاحظه میكنید.
مقصود از تربیت دینى چیست؟
آیا تربیت دینى این است كه ما در كلاس براى شاگردانمان، ادیان را آموزش بدهیم و دین را تعریف كنیم كه اسلام چنین و چنان است؟ یا این كه بگوییم یهودیت آن طورى است و...؟ یا این كه باید دین را به آنها بباورانیم و به یك معنا، التزام عملی به دین و دستورات و احكام آن را در ذهن و فكر آنها به صورتى جا بیندازیم كه آنها دین دار بشوند؟ اگر معناى دوم مقصود است، آیا آموزش دین در كلاسها به وسیلهى دبیران بینش دینى و یا مبلغان دینى كه به وسیلهى منابر، دین را آموزش مىدهند، سبب ایجاد التزام عملى به دین و دین دار كردن مردم مىشود و اساسا آیا این كار با آموزش دین سازگار است و نتیجه مىدهد؟
ایمان باید در سه حوزهى: شناختی، عاطفى و عملی، اثرهاى خود را بگذارد تا جمع اینها را ایمان بنامیم؛ یعنى ایمان باید هم مؤلفهى فكرى ـ اعتقادى داشته باشد و هم باید عاطفى و احساسى باشد و هم باید عملى و رفتارى باشد. ما فردى را متدین مىدانیم كه اینها را با هم داشته باشد. هر كدام از آنها ضعیف باشد، مشكل داریم. اگر كسى در حوزهى شناختی ضعیف باشد، شاید بتوان به آن حوزههاى دیگر نفاق گفت. اگر در حوزهى عملی، مشكل داشته باشد، شاید بگوییم فسق و گناه. این حالت، یعنى شناخت، عاطفه و رفتار یا به تعبیر زیباى روایت (الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و العمل بالاركان) شناختى است و مىتواند همراه با مسایل عاطفى و زبان و عمل باشد.
اخیرا اولین همایش بین المللى روانشناسى و دین در تهران برگزار شد كه نزدیك سى ـ چهل نفر استاد خارجى دعوت شده بودند. شاید نزدیك 150 مقاله و سخنرانى در مورد نقش بدن در سلامت روان و علوم تجربى بود. در اجتماعات زیادى كه دانشمندان مسیحى و مسلمان كشورهاى اسلامى بودند، دانشگاهیان دانشگاه ما، پرسشنامهاى دادند و تحقیق كردند، دیدند كه دینداران، سلامت روان و طول عمر بیشترى دارند. ما دین را مختص به یك رابطهى ویژه میان خدا در یك زمانهاى مخصوص نمىدانیم.
ما باید الگوهاى عملى داشته باشیم؛ یعنى این كسى كه حرف مىزند، باید ببینیم خودش چگونه عمل و تربیت مىكند و چقدر گرفتار است؟ زمینههاى عاطفى را باید ایجاد كنیم.
دین زندگی ما را تامین مىكند. ما این را باور داریم و باید این باور را به فرزندان و جوانانمان منتقل كنیم كه با دیندارى واقعی، استعدادهاى ما شكوفا مىشود. با دین دارى مىتوانیم در روابط خانوادگی، بهتر تفاهم و سازگارى داشته باشیم. اگر دین دار خوبى باشیم، در دنیا هم به ما خیلى خوش مىگذرد. بنده بارها در صحبتهایم به پسران و دختران جوان گفتهام كه در اصول كافی، در یكى از مناظرههایى كه منسوب به امام رضا علیهالسلام با یكى از دهریون است، در بحث قیامت كه آن شخص منكر است، امام رضا علیهالسلام مىفرماید: اگر قیامتى نباشد ـ كه هست ـ من چه ضررى مىكنم؟ این استدلالِ یك آدم دین دار است؛ یعنی دنیایِ منِ دین دار، از دنیاى تو چیزى كم ندارد. بنده همیشه گفتهام كه این جملهی زیبای امام رضا علیهالسلام باید چراغ روشن راه ما باشد. با فردى كه دین ندارد یا دین را قبول ندارد، باید طورى زندگى كنیم كه در تربیت، سلامت، هنر و در برخورد با فرزندان و همسرانمان موفق باشیم تا به او بگوییم: ببین شما دین را قبول ندارید، اما من دارم، در حالی كه من در هیچ زمینهاى از تو كمتر نیستم، بلكه بالاتر هم هستم.
مشكل ما در تبلیغ دین ـ هم در كشورهاى اسلامى و هم در میان مردم متدین ـ این بوده است كه این گونه كه امام رضا علیهالسلام برخورد كرده است، برخورد نكردهایم. ما به جوانانمان یك دنیاى درست و سالم، آباد و شادى را در سایهى دین نشان ندادهایم. ما به طور فردى و اجتماعى و سیاسى و حكومتی، عامل نبودهایم؛ البته بنده هنوز هم معتقدم كه این قضیه قابل استدلال است.
این روزها گاهى حملههایى به شیوهى تربیت فرزندان روحانیت مىشود. بنده معتقدم مىتوان این را با یك كار تحقیقى پاسخ داد. با سخنرانى و عصبانیت نمىتوان پاسخگو بود. زبان امروز، زبان علوم تجربى و تحقیقاتِ میدانى و پژوهشى است. مسیحىها كارهایى را برای خود كردهاند، مثلاً آمدهاند آمار متوفیان یك شهرى را مثل قم گرفتهاند، بعد گفتهاند طول عمر روحانیون در این شهر زیادتر بوده است. خانوادههاى برادران روحانى ما كه با آنها ارتباط داریم، هنوز كه هنوز است الحمدللّه بسیار سالمتر از بقیه هستند. بنده در دانشگاه مىبینم كه بسیارى از دانشجویان كه پدرشان روحانى است، بسیار سالمتر از بچههایی هستند كه پدرشان روحانى نیست.
یكی از كارهایى كه خود من به عنوان یك دانشگاهى دنبال آن بودم و اجمالاً هم انجام دادهام این بود كه نظریهاى داشتم كه بچههاى روحانی، از نظر بهداشت روانى و اخلاقی، سالمتر از بچههاى غیر روحانى هستند. این یك نظریه است. به نظرم رسید كه این كار را از اوّل امسال مىتوانم انجام دهم. در مدرسهاى كه بچههاى شما بودند، پرسشنامهاى را به بچههای دبیرستانى یا راهنمایى دادیم. در آن پرسشنامه از جمله چیزهایى كه از آنها خواسته بودیم، شغل پدر، سن و... بود، حتّى گزینهاى داشتیم كه پدر شما روحانى یا غیر روحانی است؟ پرسش نامههاى ما، بهداشت و سلامت روان را مىسنجد. علمى و بسیار قوی است. در این پرسشنامهها، دو گروه روحانى و غیر روحانى را تفكیك فرزندان كردهایم. بنده معتقدم فرزندان روحانى از نظر سلامت روان و اخلاق، خیلى سالمتر از غیر روحانی هستند، البته ممكن است اگر از فرزندان روحانى پرسش كنیم كه چقدر از شغل بابای خود راضى هستید، اعلام نارضایتى بكنند و دوست نداشته باشند كه مثل پدرشان روحانی شوند، همانطور كه معلوم نیست كه فرزند من هم دلش بخواهد روانشناس شود.
سخن بنده این بود كه دین واقعا سلامت روان مىدهد. اخلاق، زندگى را تامین مىكند؛ چنانچه امام رضا علیهالسلام فرمود: اگر تو قیامت را قبول نداشته باشی، من چیزى از تو كمتر ندارم؛ ولى اگر قیامت درست باشد ـ كه هست ـ آن وقت تو چه مىكنی؟ من با اعتقاد به آن طرف(قیامت)، یك آدمِ موفق در دنیا هستم. این بهتر است یا آن كه ناموفق باشى و آن طرف را هم از دست بدهی؟ بنده خیلى روى این نكته تاكید مىكنم كه ما باید طورى اسلام را تبیین كنیم كه زندگى این دنیا نیز در هر سنى تامین شود.
ایمان باید در سه حوزهى: شناختی، عاطفى و عملی، اثرهاى خود را بگذارد تا جمع اینها را ایمان بنامیم؛ یعنى ایمان باید هم مؤلفهى فكرى ـ اعتقادى داشته باشد و هم باید عاطفى و احساسى باشد و هم باید عملى و رفتارى باشد.
بنده زمانى در كانادا بودم. در یك كتاب فروشى بسیار معتبرى كه براى مسیحىها بود، شاید حدود هزار جلد از كتابهاى آن انتشارات، مربوط به روانشناسى و تربیتى با دیدگاه مسیحیت. بنده چون رشتهام این است، این كتابها را نگاه مىكردم ببینم چقدر كاربردى است. یكى از این كتابها را خریدم به نام happy marriange؛ یعنی ازدواج شاد. یك كشیش با سوادِ مسیحی، 400 صفحه كتاب نوشته است كه بحث آن، مسائل زناشویى و جنسی است و در مورد همسران جوان بحث مىكرد. بنده معتقد نیستم كه كتابهاى آموزشی جنسى قبل ازدواج داده شود، بلكه این كار در تمدن الحادى غرب صورت گرفته است. آموزش سكس (sex Education) براى مجردها درست نیست. ایشان در مقدمهى كتاب مىگوید: این كتاب حاصل تجربهى هجده سالهى من در آموزش به زنان و شوهرهاى جوان مسیحى است. در این كتاب پرسشنامههاى علمى و حرفهاى كاربردى و فیزیولوژی زیادى وجود دارد. نویسندهى این كتاب جزو روحانیون درجهى یك و با سواد كلیسا است. روانشناسى هم بلد است. در آن كتاب نوشته است كه من در كلاسهایم نزدیك ده تا سیزده هزار نفر را حضورا و رو در رو جواب دادهام و مشكلشان را حل كردهام. مسایل زناشویى را با كاربردىترین روش و كلىگویى و با عفیفترین قلم توضیح داده است. در جا به جاى این كتاب، آیه و روایت مسیحیان آمده است. یك جملهى كاربردى مىگوید و رو به روى آن پرانتز باز مىكند كه این در انجیل متى باب چندم است. در پایان كتاب نیز 150 پرسش جنسى را پاسخ داده است؛ عین فتوا، ولى كاربردى است. وقتى آدمی آن را مىخواند، مىبیند كه چقدر این كتاب مورد نیاز جوانها و حتّى میانسالان جامعهی ما است و این كه این كتاب چه اندازه كاربردى و دینى و علمى است.
مسیحیان مجلههاى زیادى دربارهى درمان افسردگى از دیدگاه مسیحیت دارند. آنها كلىگویی نكردهاند كه توكل به خدا و توسل به حضرت معصومه علیهاالسلام داشته باش، بلكه تكنیك داده است. تكنیكهایى كه آنها ارایه كردهاند، تكنیك دینى است. این ضعف شدیدی است كه ما در اسلام داریم. منابعى كه ما در اسلام داریم، اصلاً مسیحیت ندارد. با این حال، آنان دست و پا مىزنند تا همهى چیزهاى كاربردى را از همانها كه دارند در بیاورند و تا اندازهاى هم موفق شدند.
دوم این كه ما باید الگوهاى عملى داشته باشیم؛ یعنى این كسى كه حرف مىزند، باید ببینیم خودش چگونه عمل و تربیت مىكند و چقدر گرفتار است؟ زمینههاى عاطفى را باید ایجاد كنیم.
آیا تربیت دینى این است كه ما در كلاس براى شاگردانمان، ادیان را آموزش بدهیم و دین را تعریف كنیم كه اسلام چنین و چنان است؟ یا این كه بگوییم یهودیت آن طورى است و...؟ یا این كه باید دین را به آنها بباورانیم و به یك معنا، التزام عملی به دین و دستورات و احكام آن را در ذهن و فكر آنها به صورتى جا بیندازیم كه آنها دین دار بشوند؟
نكتهی پایانى هم این كه دو دههى پیش در دنیا، كتاب معروف و پر سرو صدایى منتشر شد به نام «مدرسه زدایى جامعه». كتاب از فردى به نام ایوان ایلیچ است. وى صاحب نظر بزرگی در زمینهى آموزش و پرورش بوده و به یازده زبان زندهى دنیا مسلط بوده است. پیام ایوان ایلیچ این بود كه مدرسه نهادى است كه انسان را تربیت نمىكند. مدرسه اجزا و ویژگىهایی دارد كه نه تنها انسان را تربیت نمىكند، بلكه خراب هم مىكند. در آن كتاب، دلایل زیادى مىآورد. یكى از آن دلایل، این است كه در مدرسه، همه چیز اجبارى است و تربیت با اجبار نمىسازد. فرزند من باید در روز دوشنبه ساعت یازده، سر كلاس معلمى قرار بگیرد كه دینى بخواند. شاید فرزند من از این معلم خوشش نیاید. همهى اجزاى مدرسه اجبار است. ساعت و معلم آن مشخص است. باید این كتاب حتما تا فلان جا خوانده شود و امتحان گرفته شود. مقایسه و ارزشیابى مىشود و نمره داده مىشود. به همین دلیل، فشار و اجبار و تقلب و ناراحتى به وجود مىآورد. در آن زمان گفتند كه حرفهاى ایلیچ درست است، ولى گزینهى دیگرى نداریم؛ حتّى یك مقدارى هم مسئولان یونسكو او را بایكوت كردند. نظام مدرسه نمىتواند انسان تربیت كند. با این مجموعه، بنده نمىتوانم در مدرسه تربیت دینى بكنم. در مدرسه، به درس دینى همانگونه مىنگرند كه به فیزیك و شیمی مىنگرند. در فیزیك تقلب مىكنند، در دینى هم تقلب مىكنند. تازه فیزیك زندگى او را تامین مىكند، ولى دینى خیر. در درس فیزیك، براى فرزند خود، معلم خصوصى مىگیرند، ولى براى درس دینى چنین كارى نمىكنند.