ارو پاييان مديون مسلمانان
برآگاهان پوشيده نيست كه اروپا در سده هاي ميانه و مدتي پس از آن زندگي انديشه اي و علمي و فرهنگي خود را از بسياري جهات ، مديون اسلام بوده است ، بدين معنا كه ميراث دانش و فلسفه دوران باستان با واسطه دست آوردهاي مسلمانان به اروپا راه يافته است .
نخستين عامل رهيافت تمدن و فرهنگ اسلامي ، و سپس دست آورد هاي علمي آن به اروپا را بايد فتوحات مسلمانان در سرزمينهاي اروپايي دانست . لشكريان مسلمان در زمان خلافت امويان در زماني كوتاه از 91 تا 95 ق / 710 تا 714 م تقريباً تمامي شبه جزيرة ايبري ـ يعني اسپانيا و پرتغال ـ را به تصرف درآورده بودند و از آن پس در سلسله هايي از امويان ، موحدان ، مرابطان و ملوك الطوايف ، چندين قرن بر آن سرزمينها فرمان مي راندند ؛ تا در اين ميان در پي كوششهاي نظامي فرمانروايان مسيحي كاستيل و آراگون ، براي تسخير دوبارة سرزمينهاي پيش از آن مسيحي ، و يا پايان دادن به حاكميت مسلمانان ، اندك اندك سرزمينهاي اسپانيا و پرتغال را در فاصلة سده هاي 2 تا 9 ق / 8 تا 15 م از تصرف مسلمانان به در آوردند . شهر گرانادا (غرناطه) واپسين مقر حاكميت مسلمانان در 897 ق / 1492 م از سوي فرديناند ، پادشاه آراگون به تصرف درآمد و بدين سان ، فرمانروايي مسلمانان در اسپانيا پايان يافت .
از ديگر رويدادهاي مهم تاريخي ، فتوحات مسلمانان در جزاير درياي مديترانه و به ويژه در جزيرة سيسيل ( صقليه ) بوده است . تصرف اين جزيره از 211 ق / 826 م به دست اغلبيان ، فرمانروايان قيروان در شمال افريقا ، آغاز گرديد و در دوران خلافت فاطميان مصر كامل شد . سيسيل طي 189 سال بخشي از جهان اسلام به شمار مي رفت ، تا سرانجام در 485 ق / 1092 م كنت رُجر به سلطة مسلمانان بر آن جزيره پايان داد .
دوران فرمانروايي مسلمانان در اسپانيا را از لحاظ فرهنگي بايد درخشان ترين دوران تاريخ آن سرزمين در سده هاي ميانه به شمار آورد . دانشهاي گوناگون كه از خاور اسلامي به اسپانيا راه يافته بودند ، در آنجا به مرحله اي كم مانند از شكوفايي رسيده بودند . بسياري از جغرافي دانان ، ستاره شناسان ، رياضي دانان ، پزشكان ، فيلسوفان ، اديبان و شاعران ، در آن سرزمين پديد آمدند و صدها اثر گرانبها در زمينة آن دانشها پديد آوردند . در اسپانيا و سيسيل عناصر دانش و فرهنگ يونانيان باستان و روميان و ميراث علمي و فرهنگي اسلامي در هم آميختند و گنجينة فرهنگ انساني را غني تر ساختند.
در اين ميان ، نفوذ و گسترش واقعي دانشها و فرهنگ اسلامي بر سرزمينهاي اروپايي از هنگامي آغاز شد كه اروپاييان سرزمينهاي خود را از تصرف مسلمانان بيرون آورده بودند . به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه جنگهاي صليبي از سوي فرمانروايان مسيحي اروپا كه از سدة 5 تا 7 ق / 11 تا 13 م ادامه داشت ، عامل مهم ديگري در رهيافت و گسترش تمدن ، فرهنگ و هنر اسلامي به سرزمينهاي اروپايي به شمار مي رفت .
از سوي ديگر اندكي پيش و نيز پس از استقرار دوبارة مسيحيان در سرزمينهاي اروپايي، نهضت بسيار مهم ترجمه در آنجا پديد آمد كه وسيلة انتقال و گسترش دانش ، فلسفه و فرهنگ اسلامي به آنجا شد . اروپاي مسيحي در نخستين دوران سده هاي ميانه ، پيوندهاي خود را با دانشها و فرهنگ دوران يونان باستان و روم از دست داده بود. در حالي كه درست در همان دوران در شرق اسلامي نهضت سترگ ترجمه آثار علمي يوناني آغاز شده ، و به پايان رسيده بود . به گونه اي كه تقريباً همه نوشته هاي علمي و فلسفي مهم يوناني به عربي برگردانده شد و اين زبان را به شكل غني ترين وسيله فراگرفتن و آموزش دانشهاي گوناگون و فلسفه درآورده بود ، در حالي كه زبان يوناني جز در برخي مناطق معين مانند سيسيل تقريباً از ياد رفته بود و نهضتي كه در امپراتوري روم شرقي ـ يعني بيزانس ـ پديد آمد ، نيز محدود به همانجا بود .
روي آوردن دوبارة اروپاييان به زبان و فرهنگ يوناني از دوران مشهور به رنسانس آغاز شد . به ويژه از هنگامي كه تركان عثماني پايتخت بيزانس را در 857 ق / 1453 م تصرف كردند ، دانشمندان و فرهيختگان فراري از آنجا به كشف دوبارة دانشها و ادبيات به زبان اصلي يوناني دست يافتند و به ترجمة آنها به زبان لاتيني ـ كه زبان رسمي ديني و علمي سده هاي ميانه بود ـ پرداختند . در اين ميان ، دهها تن از فرهيختگان اروپايي ـ به ويژه اسپانيايي ـ زبان عربي را آموخته بودند و ترجمة نوشته هاي علمي و فلسفي مسلمانان را به زبان لاتيني آغاز كردند . بعضي از فرمانروايان دانش دوست مسيحي نيز ايشان را به اين كار تشويق مي كردند . سده هاي 6 و 7 ق / 12 و 13 م دوران شكوفايي ترجمه از عربي به لاتين و عبري ـ و گاه نيز به زبانهاي بومي ـ بود . در نيمة دوم سدة 6 ق /12 م دانشمند انگليسي كه در فاصلة سالهاي 535 ـ 542 ق / 1141ـ 1147 م ساكن اسپانيا بود، به نام رابرت كه قبلاً كتاب جبر خوارزمي را به لاتيني ترجمه كرده ، و با اين كار فصل نويني در دانش رياضي اروپاييان گشوده بود ، با همكاري مترجم ديگري به نام هرمانوس دالماتا در 1143 م براي نخستين بار قرآن را به لاتيني ترجمه كرد . اما نهضت عمدة ترجمه از عربي به لاتيني ، پس از تسخير شهر تولدو ( طليطله ) در 478 ق / 1085م از سوي مسيحيان آغاز شده بود . اين شهر پس از آن يكي از مراكز مهم آموزشهاي اسلامي به شمار مي رفت . اسقف بزرگ آنجا ريموند يكم ( 520 ـ 546 ق / 1126 ـ1151م ) مشوق بزرگ ترجمه از عربي به لاتيني بود . در همين شهر بود كه در 648 ق/1250 م نخستين مدرسة مطالعات اسلامي و شرقي در اروپا تأسيس شد و هدف آن آماده سازي مبلغان مسيحي و فرستادن آنان به سرزمينهاي شرقي بود. از سوي ديگر ، بايد اشاره شود كه رويكرد اروپاييان به دانش و فرهنگ اسلامي هميشه يكسان نبوده است . معارضه با اسلام و آثار علمي و به ويژه فلسفي اسلامي گاه به دشمني و ويرانگري مي انجاميده است . مثلاً كاردينال خيمنز (839 ـ 923 ق / 1436 ـ 1517 م ) كه از 904 ق / 1499 م به بعد كوشش پيگيري براي مسيحي كردن مسلمانان و يهوديان در اسپانيا به كار مي برد ، در شهر گرانادا فرمان داد كه نوشته هاي عربي از دسترس دور شود و بدين منظور ، هزارها دست نوشته عربي را در ميدان شهر به آتش كشيد . اما اين يك پديده افراطي به شمار مي رفت . پيش از آن طي دو سده تقريباً همه نوشته هاي علمي و فلسفي مسلمانان به لاتيني ترجمه شده بود . در نيمه سده 6 ق / 12 م مترجمان بزرگي مانند كنستانتين افريقايي ، آدلارد باتونيايي و هرمانوس دالماتا دهها نوشته رياضي ، نجومي و پزشكي را از عربي به لاتيني ترجمه كرده بودند. در حدود سال 545 ق/1150م نيز مترجماني مانند يوهانس هيسپالنسيس (يوحناي اشبيلي)و دومينيكوس گونديسالوس به فرمان اسقف ريموند ياد شده ، نوشته هايي را از عربي ـ گاه با واسطه ترجمه آنها به زبان كاستيلي ـ به لاتيني ترجمه كردند كه از آن ميان بايد از ترجمة آثار فارابي ، ابن سينا و غزالي نام برد. منطق و الهيات شفاي ابن سينا و آثار ديگر وي همه به لاتيني ترجمه شده بود. از ديگر مترجمان مشهور بايد از گراردوس كرمونايي (د583ق/1187م) نام برد . همچنين در تولدو دانشمند و مترجم مشهور ميكائل اسكوتوس (د 632 ق / 1235 م ) فعال بوده است . وي به ويژه نوشته ها و تفسيرهاي ابن رشد بر آثار ارسطو را به لاتيني برگردانده بود. در كنار كساني كه از ايشان نام برده شد ، چندين مترجم ديگر از مسيحي و يهودي گنجينه اي از آثار علمي را از عربي به لاتيني و عبري ترجمه كردند .
عامل اصلي ابن رشد گرايي كه در محافل دانشگاهي اروپا از سدة 7 ق/13 م به بعد از نفوذ فراوان برخوردار بود ، ترجمة لاتيني آثار او بوده است ؛ به گونه اي كه اكنون برخي از نوشته هاي وي ، به ويژه تفسير بزرگش بر كتاب « دربارة روان » ارسطو تنها به زبان لاتيني يافت مي شود و متن اصلي عربي آن از ميان رفته است. چنانكه اشاره شد ، دومين حوزه بزرگ و مهم نفوذ و گسترش دانش و فرهنگ اسلامي ، جزيرة سيسيل بوده است . فرمانروايان مسيحي آنجا با نظام اداري مسلمانان حكم مي راندند ، مثلاً رجر دوم ( 488 ـ 549 ق / 1095 ـ 1154 م ) نه تنها نظام اداري مسلمانان را نگه داشته بود ، بلكه همچنين دربار وي پر از دانشمندان ، فيلسوفان ، منجمان و پزشكان مسلمان بود و حتي بخش بزرگي از ساكنان آن جزيره بر اعتقاد خود به اسلام باقي بودند و مي توانستند مراسم عبادي خود را به جا آورند . جغرافي نگار مشهور ابوعبدالله محمد بن عبدالله ادريسي ( د 560 ق / 1165 م ) كتاب جغرافيايي خود با عنوان نزههالمشتاق في اختراق الآفاق يا كتاب الرجاري را به نام رجر دوم نوشته ، و به وي تقديم كرده بود .
اما در ميان فرمانروايان سيسيل برجسته ترينشان فردريك دوم امپراتور آلمان و فرمانرواي سيسيل (590 ـ 648 ق / 1194 ـ 1250م ) بوده است . وي يكي از فرهيختهترين و روشن انديش ترين فرمانروايان همة تاريخ اروپا به شمار مي رود . در دوران فرمانروايي وي نفوذ و گسترش دانشها و فرهنگ اسلامي ـ عربي در سيسيل به اوج شكوفايي رسيده بود . خود وي كه با زبان عربي آشنايي داشت ، در 1228 م به قصد شركت در جنگهاي صليبي به بيت المقدس رفت و در آنجا با شيوة زندگي ، آداب و رسوم انديشه هاي اسلامي آشنايي بيشتري يافت . وي از روحيه اي علمي برخوردار بوده ، و به ويژه به جانورشناسي و پرنده شناسي دلبستگي بسيار داشته است . دربار وي اقامتگاه گروهي از دانشمندان و فرهيختگان مسلمان بوده است . وي به رغم درگيريهاي متعدد با پاپهاي معاصر خود ، در برابر مسلمانان مدارا و تسامح بي مانندي نشان مي داد . او پيوندهاي سياسي و بازرگاني مهمي با ايوبيان مصر برقرار كرده بود و به ويژه با ملك كامل محمد مكاتبات علمي داشت و پرسشهايي را براي دانشمندان مصر مي فرستاد . همچنين پاسخ فيلسوف و عارف نامدار ابن سبعين ( د 669 ق / 1271م ) به پرسشهاي وي با عنوان الاجوبه عن الاسئله الصقليه درباره جاودانگي ماده ، سرنوشت و ناميرايي روح ، الهيات و مانند آنها مشهور است .
مركز فرمانروايي فردريك در سيسيل شهر پالرمو يكي از شكوفاترين مراكز آموزش دانشها ، فرهنگ و هنر اسلامي به شمار مي رفت . ميكائل اسكوتوس ياد شده ، از 617 تا 632 ق / 1220 تا 1235 م در سيسيل اقامت داشت . وي براي فردريك خلاصه اي از نوشته هاي ارسطو درباره زيست شناسي و جانورشناسي را همراه با شرح ابن سينا بر آنها از عربي به لاتيني ترجمه كرد . اما مهم ترين اقدام فرهنگي فردريك تأسيس دانشگاه دولتي در شهر ناپل ايتاليا در بهار 1224 م بود كه نخستين دانشگاه به معناي كامل آن در اروپا به شمار مي رفت . دانشگاههاي ديگري كه پيش از آن در جاهاي ديگر مثلاً در پاريس يا پادُوا بودند ، بيشتر آموزشگاههاي اختصاصي و مراكز آموزش الهيات ، حقوق و پزشكي به شمار مي رفتند . اما دانشگاه ناپل داراي برنامه آموزشي مشخص و منظم بود ، به گونه اي كه هيچ پزشكي بي آنكه از آن دانشگاه گواهي نامه رسمي داشته باشد ، مجاز نبود كه به حرفه پزشكي بپردازد . در برنامه آن دانشگاه ترجمة لاتيني آثار ارسطو و شارحان عربي آنها ـ به ويژه ابن رشد ـ نقش عمده اي داشته است . گفتني است كه فيلسوف بزرگ مسيحي سده هاي ميانه قديس توماس آكويناس (1225 ـ 1274م ) از دانشجويان آن دانشگاه بوده است . نفوذ و گسترش دانش و فرهنگ اسلامي در اروپا به ويژه شكوفايي آن در ايتاليا و سيسيل يكي از عوامل عمده زمينه ساز نهضت مشهور رنسانس ـ يا زايش دوباره فرهنگي ـ از سدة 15 م به بعد بوده است .
تأثير دانش و انديشه هاي اسلامي را بيش از هر جا در حوزه تفكر فلسفي مي توان يافت . چنانكه فلسفه اروپايي سده هاي ميانه جدا از انديشه ها و آموزه هاي فيلسوفان بزرگ اسلامي ، تصور ناپذير است . آثار فلسفي كساني مانند فارابي ، ابن سينا و به ويژه ابن رشد در شكل بخشي به انديشه هاي فيلسوفان سده هاي ميانه اروپا عاملي عمده به شمار مي رفته است . نشانه هاي اين تأثير را حتي پس از رنسانس و آغاز دورانهاي جديد نيز مي توان يافت . پيدايش تفكر فلسفي دورانهاي جديد اروپا از بسياري جهات واكنشي در برابر نفوذ تفكر فلسفي اسلامي بوده است . چنانكه اشاره شد ، تفكر فلسفي ابن رشد كه در سده هاي ميانه چونان بزرگ ترين مفسر آثار ارسطو شناخته شده بود ، واپسين و معتبرترين مرجع براي شناخت درست فلسفة ارسطو به شمار مي رفته است . گفتني است كه ابن رشد گرايي اروپايي هرچند اصولاً برپايه انديشه هاي فلسفي ابن رشد برپا شده بود ، با عناصري از انديشه هاي منسوب به وي آميخته شده كه از آن ابن رشد نبوده است . برجسته ترين آنها نظريه « حقيقت دوگانه » ( يعني حقيقت فلسفي مستقل از حقيقت ايماني و ديني ) است كه كلاً با انديشة ابن رشد بيگانه است . ابن رشد گرايي به دوران رنسانس نيز كشيده شد و به ويژه در دانشگاه پادوا در ايتاليا جهشي تازه گرفته ، و انگيزة نويني براي پژوهشها در عرصة دانشهاي طبيعي شده ، و حتي زمينه را براي كساني مانند گاليله واستادان وي فراهم كرده بود .
از سده هاي 10 و 11 ق نيز بار ديگر توجه و علاقه به شناخت اسلام و انديشه هاي اسلامي در اروپا زنده شد و اين بار انگيزه آن توجه استادان مسيحي پُرتستان به مطالعات تاريخي درباره كتاب مقدس مسيحيان بود . از برجسته ترين ايشان ژزف ژوست اسكاليژر ( 1540 ـ 1609 م ) و پيش از وي پدرش در شهر ليدن بودند . علاقه به مطالعات و پژوهشهاي اسلامي در محافل دانشگاهي زنده مي شد . در 1632 م كرسي استادي عربي در دانشگاه كمبريج ، و در 1636 در دانشگاه آكسفرد انگلستان تأسيس شد. يك پدر و پسر به نامهاي يكسان ادوارد پوكك به زبان عربي پرداختند . ادوارد پوكك ( پدر ) (1604 ـ 1691 م ) كه چند سال را در شهر حلب و قسطنطنيه گذرانده ، و به زبان عربي مسلط شده بود، به استادي كرسي عربي دانشگاه آكسفرد منصوب شد . ادوارد پوكك ( پسر ) ( 1648 ـ 1727م) ترجمة لاتيني حي بن يقظان نوشتة ابن طفيل را با عنوان « فيلسوف خود آموخته » در 1671م منتشر كرد .
از آن پس چنانكه مشهور است ، توجه به شناخت علمي اسلام ، تاريخ ، فرهنگ ، دانش و فلسفة اسلامي از سده هاي 18 و 19 م با پيگيري و گسترش روزافزوني تاكنون در اروپا و جهان غرب همچنان ادامه دارد