بررسی انقلاب اسلامی
موضوع تحقیق :
بررسی انقلاب اسلامی
استاد راهنما :
حجت الاسلام محسن زاده
درس مربوطه:
انقلاب اسلامی
تهیه کننده :
لیلا محبتی جهرمی
مؤسسه آموزش عالی بعثت کرمان
زمستان 86
فهرست
بخش اول : انقلاب اسلامی ايران در دنياي جديد................................... 4
مقدمه ................................................................................... 4
آثار و نتايج انقلاب اسلامي در جهان ................................................ 4
راههاي نفوذ انقلاب اسلامي بر مسلمانان ............................................ 6
بخش دوم : دشواريهاي روابط انقلاب اسلامي ايران و جهان ................... 8
در جهان اسلام .......................................................................... 8
دشواريهاي انقلاب اسلامي با غرب ................................................. 11
دشواريهاي فكري ..................................................................... 11
دشواريهاي سياسي .................................................................... 13
بخش سوم : انقلاب ايران ............................................................... 14
بخش چهارم .............................................................................. 19
چرا انقلاب اسلامي موفقيت آميز بود؟ ................................................. 20
چرا انقلاب ايران به پيروزي رسيد؟ ................................................... 22
انقلاب اسلامی ايران در دنياي جديد
مقدمه
بدون ترديد بايد حركتهای انقلابي را، از زاويهای خاص، بر دو گونه بدانيم. بخشی از اين انقلابها ـ به دليل ماهيت ايدئولوژيک محدود خود ـ صرفاً يک حركت در چهارچوب مرزهای يک كشور بوده و ديدگاه فراملي ندارد. اين مساله درباره انقلاب هايی كه رنگ ملیگرايی دارد، به خوبی قابل رويت است. آنها در مبارزه بر ضد ديكتاتوری و در قالب حفظ منافعِ ملی و قومی، دست به انقلاب زده و به هيچ روی، حساسيتی روی ملتها و كشورهای ديگر ندارند. درست مانند اديانی كه در چهارچوب قومی خاص عمل كرده و هيچ تمايلی به فراگير شدن دين خود ندارند. گفتنی است كه اين قبيل انقلابها و تحولها نيز ممكن است غيرمستقيم ملتهای همجوار را نسبت به منافع ملیشان و نيز وضعيتی كه در آن به سر میبرند، آگاه سازد و به آنان جرات و جسارت مبارزه را بدهد. درست مانند تاثير شكست روسيه از سوی ژاپن در سال 1905 كه سخت مردم ايران را جرات بخشيد و در مقدمات انقلاب مشروطيت در ايران (1906) موثر افتاد.
بخش ديگری از انقلابها، به لحاظ داشتن ايدئولوژی فراملی، نه تنها به مسائل داخلی توجه دارند كه به بسط انديشه انقلابی خود در فراسوی مرزهای ملی خود نيز میانديشند. جنبش هايی كه به نوعی ديدگاه انترناسيوناليستی دارند، در اين بخش جای میگيرند.
انقلاب اسلامی ايران يكی از اين انقلابهاست كه به لحاظ اسلاميت و پيشينه انديشه اتحاد اسلامی، بيش از هر حركت ديگری در جهان، در پی بسط انديشههای انقلابی خود نخست در كشورهای اسلامی و پس از آن در جهان برآمد. مبنای اين نگرش، از آن روست كه اسلام متعلق به ملتی خاص نيست و هدف آن نجات محرومان و مستضعفان از سلطه فكری و اقتصادی مستكبران است. به همين دليل بررسی ارتباط آن با جهان خارج از خودش، نه تنها در قالبهای معمولی روابط خارجی هر انقلاب و كشور با كشورهای ديگر، بلكه به لحاظ تاكيدش بر بسط انديشه انقلابی، قابل بررسی است.
در اينجا در سه بخش به اختصار بحث از مناسبات انقلاب اسلامی با جهانِ پيرامون میپردازيم.
نخست از نتايج و آثار انقلاب اسلامی سخن خواهيم گفت. سپس از زمينههای بسط آرمانهای انقلاب و در نهايت دشواریهای موجود بر سر راه اين ارتباط را به اجمال مورد بحث قرار میدهيم.
آثار و نتايج انقلاب اسلامي در جهان
1ـ رواج اسلام انقلاب ميتوان گفت كه در تاريخ تفكر سياسي اسلام، دو نوع نگرش نسبت به مساله معارضه با حاكمان ستمگر بوده است.
نخست موضع تسليمگرايانه. دوم موضع مبارزهجويانه. به طور غالب اسلامِ سني متمايل به موضع نخست و اسلامِ شيعي متمايل به موضع دوم بوده است. البته هيچگاه اين مساله كليت نداشته و هم در ميان سنيان احزاب انقلابي وجود داشته و هم در ميان شيعيان، موضع مسالمتجويانه در كار بوده است. روزگاري سرزمين مصر، خيزش سياسي خاصي در رواج اسلام انقلابي داشت. نمونه آن حركت سيد قطب و جنبش اخوانالمسلمين بود. با اين حال، با پيروزي انقلاب اسلامي، اسلام انقلابي به صورت جديتر مطرح شده و به دنبال آن گروههاي ديني ـ انقلابي زيادي در كشورهاي اسلامي پديد آمد كه به نوعي از كلمه "الجهاد" در عنوانهاي رسمي خود استفاده كردهاند. پيش از آن، براي چند دهه، حركت انقلابي، تقريباً در اختيار گروههاي ماركسيستي و چپ بود. در حال حاضر، پس از گذشت دو دهه از انقلاب اسلامي گروههاي اسلامي ـ انقلابي در جهان تسنن، از مخالت با دولتهاي نامشروع در كشورهاي اسلامي كمتر هراسي دارند و به احاديثي كه اطاعت از حاكم اسلامي را در هر شرايط ملزم دانسته، چندان توجهي ندارند.
2ـ رواج اسلام سياسي بايد ميان اسلام سياسي و انقلابي تفاوت گذاشت. مقصود از اين تعبير آن است كه اسلام تنها يك دين فردي نيست، بلكه به نوعي مدعي سياست و حكومت نيز هست. اين نگرش براي سالها مورد تعرض قرار گرفته بود؛ به اين معنا كه پس از نابودي خلافت عثماني، اسلام روز به روز بسوي محدوديت بيشتري پيش رفته و انديشه سياسي آن مورد غفلت واقع شده بود. انقلاب اسلامي، تاكيدي بر بعد سياسي اسلام بود. البته اين بار، بحث خلافت مطرح نبود، به دليل آن كه هويت شيعيِ انقلاب، اعتقادي به خلافت نداشت. اين بار بحث از حكومت اسلامي بود. حكومت اسلامي، يك تئوري سياسي ـ دينــي است كـه پس از آن كه كشورهاي اسلامي مستقل شده و نظريه خلافت به كنار رفت، مورد توجه برخي از انديشمندان ديني از جمله رشيد رضا (1865 ـ 1935) قرار گرفت. در ايران نظريه حكومت اسلامي، با نظريات فقه سياسي شيعه تلفيق شد و نام ولايت فقيه را به خود گرفت. در اين نظريه فقه اسلامي مبناي عمل سياسي قرار گرفت.
3ـ احياي هويت ديني پس از آن كه يك قرن از ورود تمدن غرب به جهان اسلام گذشت، اعتماد به نفس در ميان مسلمانان، به ويژه قشر تحصيل كرده از ميان رفته بود. شمار فراواني از تحصيلكردههاي جديد، طرفدار آن بودند تا در هويت جهاني غرب هضم شده و گذشته خود را به فراموشي بسپارند. توجه آنها به گذشته، تنها از باب تفنن و سرگرمي بود و در اينباره نيز ميكوشيدند تا آنچه را كه تحقيقات جديد غرب درباره گذشته آنها گفته، مورد اعتماد قرار دهند. در اصل، اعتماد به نفس كه روزگاري پشتوانه تمدن بزرگ اسلامي بود و ميتوانست سبب احياي فرهنگ سنتي ـ اسلامي و رشد و باروري آن باشد، ديگر چندان طرفداري نداشت. انقلاب اسلامي كه به عنوان يك انقلاب ديني در جهان غيرمذهبي جديد، پديدهاي شگرف بود، تكيه زيادي بر روي اعتماد به نفس اسلامي كرد. اين مساله در شعارهاي امام خميني فراوان مطرح ميشد و نكتهاي بود كه در نهايت ميبايست به اتحاد دنياي اسلام و بازگشت عظمت ديرين بينجامد.
4ـ نشر تشيع يكي از آثار مهم انقلاب اسلامي در جهان اسلام، نشر تشيع بوده است. اين تاثير از چندين زاويه مختلف انجام شده. فضاي كلي موجود در انديشههاي انقلاب اسلامي، عقائد و آرمانهاي شيعي بوده و به طور طبيعي، گسترش اين انديشهها همراه با بستر اصلي آن، يعني تشيع قابل تحقق بوده است. به طور طبيعي، اعتبار شخصي امام خميني، موضعگيريهاي ضداستعماري و اصولاً ضد سلطه بر جهان اسلام به نوعي به حساب عقيده مذهبي تشيع گذاشته شده و براي بسياري از مسلمانان جاذبه ايجاد كرده است.
در مسير رشد تشيع، به جز استفاده از زمينههاي انقلابي، از روشهاي سنتي نيز در ترويج تشيع استفاده شده است. مهمترين آنها نشر محبت اهل بيت(ع) است كه هميشه همراه آن، تشيع رشد يافته است.
افزون بر آن، پس از انقلاب اسلامي، موسسات فراواني در ايران كار نشر تشيع را بر عهده گرفته و به طور همزمان، در نشر افكار انقلابي و شيعي، فعاليت كرده و ميكنند. برخي از اين موسسات، نشر تشيع را به عنوان هدف رسمي خود مطرح كرده و برخي به طور غيرمستقيم به چنين اقدامي مبادرت ميكنند. به هر روي، روزانه، صدها نامه از علاقمندان به مذهب تشيع به اين مراكز رسيده و آثار علمي مورد نياز براي آنها ارسال ميشود.
همچنين مدارس و نهادهاي آموزشي زيادي براي تبليغ اسلام و تشيع در كشورهاي اسلامي مختلف ايجاد شده است. بسياري از اين موسسات توسط نوشيعههايي اداره ميشود كه پس از انقلاب اسلامي به مذهب شيعه تمسك كردهاند. مديريت اين مدارس با روحانيون شيعه عراقي يا لبناني است كه آمادگي بيشتري براي انجام اين وظایف دارند. بيشتر اينها با نهادهاي علمي موجود در ايران ارتباط دارند.
گفتني است كه در برخي از كشورها، مانند مالزي يا اندونزي و حتي برخي از كشورهاي افريقايي كه در گذشته هيچ شيعهاي وجود نداشت، يا دست كم ميان بوميان شيعهاي نبود، اكنون شمار فراواني شيعه وجود دارد. البته نميتوان همه شيعهشدگان را به انقلاب اسلامي نسبت داد. بايد توجه داشت كه شيعيان ساير كشورها من جمله عراق و نيز شيعيان خوجه، فعاليت زيادي در تبليغ تشيع داشتهاند. پس از تحولات عراق، آوارگي شيعيان فرهيخته آن كشور، سبب رشد و گسترش تشيع در جهان شده است. همچنين برخي از نهادهاي ديني وابسته به مرجعيت شيعه در عراق كه امروزه مراكزي در لندن يا امريكا دارد، در اين كار، تلاش زيادي انجام داده است.
آنچه در بحث ما اهميت دارد آن كه برجستگي مفهوم انقلاب در فكر شيعه كه به صورت يك سنت در تاريخ تشيع شناخته شده، ميتوانست محبوبيت همزمان براي تشيع ايجاد كند. آشكارا، در مراحلي گفته ميشود كه اين تنها تشيع است كه ميتواند چنين موجي از مخالفت بر ضدحاكميتهاي ظالمانه ايجاد كند. در برابر گفته ميشود كه تسنن به طور معمول تن به قدرت داده و اين نكته را به عنوان يك اصل پذيرفته است. در هر دو طرف بايد با تامل بيشتري نگريست.
ناگفته پيداست كه پس از انقلاب اسلامي، تحقيقات شيعهشناسي در ميان موسسات پژوهشي غرب جايگاه ويژهاي يافته و پژوهشهاي جديدي درباره آن صورت گرفت. اين را نيز بايد ناشي از امواج گسترده انقلاب اسلامي ايران دانست.
راههاي نفوذ انقلاب اسلامي بر مسلمانان
بايد گفت مهمترين زمينه نفوذ افكار و آرمانهاي انقلاب اسلامي، در كشورهاي اسلامي بود. رهبري انقلاب اسلامي، بر اين باور بود كه بايد به ملت ها بها داد نه دولت ها. با چنين باوري، به سرعت دولتهاي وابسته به امريكا و كساني كه از روي كار آمدن مسلمانان انقلابي در هراس بودند، از دولت ايران جدا شدند و ارتباط خود را با اين دولت به حداقل رساندند. بنابراين تنها راه باقيمانده، برقراري پيوند با مردم بود. چنين كاري تنها ميتوانست صورت فرهنگي داشته باشد، چرا كه برقراري ارتباط سياسي با مردم معنايي نداشت، مگر آن كه بتوان با يك سازمان يا تشكل ارتباطي داشت كه اين مساله نيز دشواريهاي سياسي و فرهنگي خود را در پي داشت. در اين باره، به چند زمينه مناسب براي سرمايهگذاري فرهنگي و سياسي اشاره ميكنيم:
حج و عربستان: يكي از زمينههايي كه براي نشر پيام انقلاب اسلامي در ميان مسلمانان، از آغاز مورد توجه رهبري انقلاب بود، مساله حج بود. طبيعت حج به دليل شركت زائران مسلمان از همه كشورها، شرايط را براي برقراري ارتباط با آنها فراهم ميكرد. دامنه اين مساله، به اندازهاي وسيع بوده و هست كه به هيچ روي نميتوان حتي به طور فهرستوار نيز به ابعاد آن دست يافت.
از نخستين سال پيروزي انقلاب اسلامي، همه ساله، پيام مذهبي ـ سياسي مفصلي از طرف رهبري انقلاب اسلامي ايران، خطاب به زائران حاضر در مراسم حج داده ميشود كه محتواي آن، تماماً پيامهاي سياسي انقلاب اسلامي است. روشن است كه اين پيامها مورد توجه ساير زائران قرار ميگيرد.
يكي از اقدامات مهم رهبري انقلاب اسلامي، آن بود كه حج از صِرف برگزاري يك مراسم عبادي خارج شده و به واقعيت خود كه يك مراسم عبادي ـ سياسي است نزديك شود. طرحي كه براي هرچه سياسيتر شدن حج ارائه گرديد، مطرح كردن مساله برائت از مشركان در مراسم حج بود. در سال نهم هجري، پيامبر خدا(ع) پيام برائت از مشركان را به امام علي(ع) داد تا در مكه بر مردم بخواند. طي اين پيام مهلتي به مشركان داده شده بود كه ميبايست پس از آن از شرك دست شسته به اسلام ميگرويدند. رهبري انقلاب، با الهام از آن مساله كوشيد تا ماهيت حج را در برخورد با مشركان كه امريكا در راس آن شناخته ميشد، سياسي كند. اهميت مساله برائت، از ديد رهبري انقلاب اسلامي تا بدان حد بود كه فرمود حج بي برائت حج نيست.
بهتر است براي دريافتن درست اين پيام جملهاي از ايشان نقل كنيم:
فرياد برائت ما، فرياد مردم مسلمان افريقاست، فرياد برادران و خواهران ديني ما كه به جرم سياه بودن، تازيانه ستم سيه روزان بيفرهنگ نژادپرست را ميخورند. فرياد برائت ما، فرياد برائت مردم لبنان و فلسطين و همه ملتها و كشورهاي ديگري است كه بر قدرتهاي شرق و غرب، خصوصاً امريكا و اسرائيل به آنان چشم طمع دوختهاند و سرمايه آنان را به غارت بردهاند... فرياد برائت ما، فرياد برائت همه مردماني است كه ديگر تحمل تَفَرْعُنِ امريكا و حضور سلطهطلبانه آنان را از دست دادهاند... فرياد برائت ما فرياد دفاع از مكتب و حيثيات و نواميس، فرياد دفاع از منابع و ثروتها و سرمايهها، فرياد دردمندانه ملتهايي است كه خنجر كفر و نفاق قلب آنها را دريده است. فرياد برائت ما، فرياد فقر و تهيدستي گرسنگان و محرومان و پابرهنههايي است كه حاصل عرق جبين و زحمات شبانهروزي آنان را زراندوزان و دزدان بينالمللي به يغما بردهاند.
(صحيفه نور، 19/201)
يكي از پيامهاي مهم رهبري انقلاب در مساله حج، مساله وحدت ميان مسلمانان بود. از آنجا كه وحدت مسلمانان يكي از اهداف استراتژيك انقلاب اسلامي بود، در تمامي پيامها روي آن تكيه ميشد. به ويژه كه وحدت با روح حج به خوبي قابل انطباق بود. به فتواي رهبري انقلاب، شيعيان نيز ميتوانستند در كنار اهل سنت، پشت سر امام جماعت مسجدالحرام و مسجدالنبي(ص) نماز بخوانند.
به طور كلي، درباره نوع برخورد دولت سعودي با مراسم برائت و فعاليتهاي فرهنگي ايرانيان در حج دو دوره متفاوت وجود دارد. دوره نخست تا سال 1366 شمسي (1988) است كه ايران با شركت گسترده در مراسم حج و برقراري مراسم برائت از مشركين، حضور جدي داشت و مسوولان عربستان تلاشي براي مقابله با آن نميكردند. در اين سال، طي حمله نيروهاي سعودي به زائران شركتكننده، حدود چهارصد و اندي از زائران ايراني و غيرايراني به شهادت رسيدند. پس از آن، براي مدت سه سال ايران در مراسم حج شركت نكرد. زماني كه در سال 1370 شركت كرد، ديگر اجازه فعاليتهاي گذشته به ايران داده نشد، گرچه فعاليتهاي فرهنگي همچنان در محدوده كمتري وجود داشت. طبعاً با ايجاد محدوديتهاي فراوان براي فعاليتهاي فرهنگي در ايام حج، اين زمينه به مقدار زيادي از بين رفت. افزون بر اين محدوديتها، زائران ساير كشورها نيز تحتتاثير تبليغات دولتهاي خود، از تماس با ايرانيان به شدت پرهيز داشتند. با اين حال، آثار فعاليتهاي چند ساله در ايام حج، يكي از كارنامههاي درخشان انقلاب اسلامي در نشر پيام فرهنگي و سياسي انقلاب در طرح اتحاد مسلمانان و دفاع از مستضعفان است.
لبنان: يكي از زمينههاي فرهنگي براي فعاليت انقلاب اسلامي، لبنان است. اين كشور، تركيبي از طوائف و اقليتهاي مختلف است. يكي از اين طوائف برجسته اين كشور، جامعه شيعه آن است كه مركز ثقل آن در جنوب لبنان و نيز منطقه بعلبك ميباشد. شيعيان لبنان، از زمان صفويه با ايران مرتبط بوده و شمار فراواني از آنها در دولت صفويه به ايران مهاجرت كرده و مشاغل حكومتي حكومتي چندي مانند شيخالاسلام و صدارت را داشتهاند.
پيش از انقلاب اسلامي، و در جريان جنگهاي داخلي لبنان در سال 1975 ميلادي يكي از روحانيون ايران با نام امام موسي صدر رهبري شيعيان لبنان را بر عهده گرفت و توانست آنها را متشكل كند. از آن زمان، جامعه شيعه به صورت متشكل وارد عرصه سياسي لبنان شد. در آستانه رخدادهاي انقلاب اسلامي، امام موسي صدر ناپديد شد؛ اما تشكيلاتي كه وي ايجاد كرده بود، برجاي ماند. با انقلاب اسلامي، نور اميدي در دل شيعيان لبنان تابيد و شيعيان به عنوان يكي از فعالترين گروههاي اين كشور درآمدند. پس از حمله اسرائيل به لبنان، شيعيان جنوب، متشكلتر عمل كرده و ارتباط خود را با ايران مستحكم كردند. به مرور در جامعه شيعه لبنان گروهي تحت عنوان حزب اللّه ايجاد شدند كه مواضع انقلابيتري نسبت به جنبش اسلامي امل داشتند كه رهبري آن به دست نَبيه بِري بود. ارتباط اين گروه با ايران قويتر بود و طي سالها، يكي از پرافتخارترين گروههاي مسلمان در دفاع از سرزمين لبنان در برابر تجاوز صهيونيستها بودهاند. جنبش حزب اللّه لبنان، با اتكاي به نيروهاي مردمي خود، به ارزشهاي انقلاب اسلامي وفادار مانده و هماكنون، سفري به منطقه شيعهنشين بيروت، يعني منطقه ضاحيه، نشان ميدهد كه شعارهاي انقلاب اسلامي و تصاوير رهبري انقلاب اسلامي بر در و ديوار آن ناحيه وجود دارد. از آنجا كه لبنان يكي از دروازههاي فرهنگي جهان عرب محسوب ميشود، بخشي از آرمان هاي انقلاب اسلامي از آنجا به جهان عرب رفته است.
سوريه: يكي از كشورهاي عربي كه برخلاف ساير كشورها، در طول جنگ ايران و عراق، در كنار ايران ايستاد، جمهوري عربي سوريه بود. رهبري اين كشور، از ابتدا مواضع انقلاب اسلامي را در حمايت از فلسطين دريافت و تا به آخر در همراهي خود با ايران مقاومت كرد. از آنجا كه در سوريه، مناطق شيعهنشين وجود دارد، زمينه فعاليت فرهنگي براي ايران وجود داشت. اين مساله با توجه به وجود قبر حضرت زينب دختر امام علي(ع) و مسافرت مرتب زائران به آن نقطه، بيشتر قابل تامل است.
نكته ديگر آن كه، عدم وجود تعصبِ سنيگري در ميان رهبران سوريه و دانشمندان و استادان دانشگاههاي اين كشور نيز زمينه مساعدي براي توجه بيشتر به انقلاب اسلامي بوده است. هر بار كه در ايران كنفرانس وحدت اسلامي تشكيل ميشود، استادان اين كشور با رغبت تمام در آن شركت ميكنند. همه ساله، ناشران سوريه در نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران شركت كرده و اين زمينه همكاري مشترك فرهنگي بوده و هست. كتابهاي شيعه به راحتي در نمايشگاههاي كتاب سوريه عرضه ميشود، فرصتي كه در ساير كشورهاي عربي كمتر به دست ميآيد.
به همين قياس بايد درباره ارتباط ايران با تحولات افغانستان، بحرين، پاكستان، ليبي و كشورهاي ديگر سخن گفت .
دشواريهاي روابط انقلاب اسلامي ايران و جهان
الف: در جهان اسلام
1ـ مساله تشيع: پس از آنچه درباره نشر تشيع و ايدئولوژي انقلاب اسلامي گذشت، بايد توجه داشت كه مشكل نخست انقلاب اسلامي ايران با جهان اسلام مساله تشيع است كه براي مسلمانان سني مذهب حساسيت برانگيز است. جمعيت شيعه در جهان اسلام در مقايسه با مسلمانان سني، نسبتي حدود ده درصد دارد؛ گرچه مناطقي كه شيعيان حضور دارند، از موقعيت بالايي در جهان اسلام برخوردار است. شيعيان عرب، در عراق، شرق عربستان، بحرين، لبنان و كويت زندگي ميكنند. گفتني است كه در همه اين مناطق دولت در اختيار مسلمانان سني است.
انقلاب اسلامي به دليل تاكيدش بر تشيع و به رغم تكيه و اصراري كه بر وحدت دارد، در نظر اهل سنت، نوعي معارضه تاريخي با مذهب تسنن دارد. ريشههاي تاريخي اين تعارض، بسيار طولاني، گسترده و عميق است. سابقه نزديكي تشيع و تسنن تنها در دورههاي خاصي از تاريخ كه تصوف حاكم بوده، تا حدودي تجربه شده است. جز آن، تقريباً اختلاف مزبور، به صورت يك جريان ممتد، گرچه با شدت و ضعف، وجود داشته است.
بايد توجه داشت كه نوع خاصي از تسنن در تاريخ با تشيع درگير بوده و آن تسنني است كه امروزه نمايندگي آن را مذهب سني وهابيت در عربستان بر عهده دارد. اين جريان در تاريخ، در قرن هشتم به ابن تيميه ميرسد و در قرن سوم به اهل حديث بغداد به رهبري احمد بن حنبل. ديگر سنيان، به ويژه آنان كه متاثر از تصوف هستند، اختلافنظر كمتري با تشيع دارند. به هر روي از نظر سنيان افراطي كه در عربستان حاكم هستند وحدت شيعه و سني، دشواريهاي بيشتري دارد. نويسنده كتاب مفصل مسالةالتقريب بين الشيعة و السنة كه در عربستان چاپ شده، بر اين باور است كه وحدت تنها به نفع شيعهها تمام ميشود. به علاوه، ادعا كرده است كه اينان در طرح مساله وحدت دروغ ميگويند و در اين راه از ابزار تقيّه استفاده ميكنند.
صدها كتاب و جزوه طي بيست سال گذشته در مناطق عربي و نيز هند و پاكستان بر ضد تشيع نوشته شده است. بيش از هشتاد درصد از آنها، به نوعي با بحث انقلاب و تشيع ارتباط دارد. جريان شيعهكشي در پاكستان كه در دو سه سال گذشته به صورت يك بحران بزرگ درآمده و نيز حمله طالبان به مزارشريف و قتلعام شيعيان، تنها يك مساله تاريخي نيست بلكه در جهت محدود كردن نفوذ انقلاب اسلامي ايران در جهان اسلام است.
راه حلي كه رهبري انقلاب اسلامي انتخاب كرد، وحدت ميان مسلمانان سني و شيعه بود. در اصل، رهبري انقلاب پس از پيروزي به يك جهان اسلام متحد مينگريست كه ميبايست اختلاف مذاهب حل شود. به همين دليل اين فتواي مذهبي تاريخي صادر شد كه ايرانيان در حج، پشت سر امام جماعت مسجدالحرام نماز گذارند. اين راه حل، به دلايل مختلف، كه مهمترين آنها عدم همراهي رهبران جامعه تسنن بود، توفيق چنداني نيافت، گرچه آثار مثبتي از خود برجاي گذاشت و ميان سنيان كشورهايي كه تحث سيطره انديشه سنيان سعودي نبودهاند، موثر واقع شده است. انتظار ميرود كه طرح مساله وحدت و قدمهايي كه برداشته شده، بيش از آن كه به كار امروز بيايد، تجربهاي براي آيندهاي باشد كه بيشبهه نياز به وحدت و درك اهميت آن، مورد توجه همه مسلمانان خواهد بود. جالب است كه اين سمتگيري انقلاب، در داخل نيز مخالفاني دارد. اين مخالفان شيعياني هستند كه با مساله وحدت در تعارضند.
بايد توجه داشت كه انقلاب اسلامي ايران به دليل اعتقادش به تشيع، ميان جوامع شيعي خارج از ايران تاثير قابل ملاحظهاي داشته است. اين جوامع به صورت يك بازوي مستحكم براي انقلاب عمل كردهاند. البته اختلاف نظر ميان مساله مرجعيت ديني در خارج و داخل كشور، مانعي بر سر راه بوده است. اما روشن است كه دلبستگي شيعيان در هر نقطه به ايران امري طبيعي است، حتي اگر در مسائل جزيي اختلافنظر وجود داشته باشد.
2ـ اختلاف عرب و عجم: از نظر تاريخي نوعي تعارض عربي ـ عجمي از آغاز فتح ايران توسط اعراب مسلمان مطرح شده است. جريان شعوبيه در تاريخ ادبيات اسلامي، نمود فرهنگي اين تعارض قومي در ميان اعراب و ايرانيان است. بعدها خلافت عباسي و سلطنتهاي ايراني به نوعي بر اين تعارض دامن زدند. آخرين حلقه از اين اختلافات، نزاع عثمانيها ـ به جانشيني و نمايندگي از اعراب ـ و ايرانيها در دوران صفويه بوده است.
اختلاف ميان عراق و ايران، به نوعي بازتاب جنگ قومي است و با آن كه، بنابر آمارهاي ارائه شده بيشتر مردم عراق شيعه مذهب هستند، مشكل عرب و عجم به عنوان يك مشكل تاريخي، نه تنها سبب ايجاد انقلاب اسلامي در عراق نشد، بلكه توسط سردمداران حزب بعث عراق به عنوان وسيلهاي براي دور كردن عراق از ايران و تعميق اختلافات مورد بهرهبرداري قرار گرفت. اين مساله منحصر به عراق نبوده، بلكه اعراب هميشه بر اين نكته، تكيه داشتهاند. زمينه آن از پيش از انقلاب نيز مطرح بوده است. چرا كه اعراب شاهد نزديك شدن ايران به اسرائيل بودند و در دهههاي قبل از انقلاب، اين مساله يكي از عوامل تنفر اعراب از ايران بوده است. بعد از انقلاب اسلامي، به دليل آن كه به تعارض ديگري با ايران درافتادند ـ به بحث بعدي توجه كنيد ـ باز مساله قوميت را مطرح كردند. تحليل اين گروه از انقلاب اسلامي ايران آن بود كه "باز مجوسيان به صحنه آمدند: جأ دور المجوس". اين نام يك اثر سه جلدي بود كه در سالهاي نخست در كشورهاي عربي به صورت گسترده بر ضد ايران و تشيع انتشار يافت. عنوان مجوس كه از سوي اعراب به ايران داده شده، يك مشكل ذهني مهم براي مسلمانان عرب نسبت به ايرانيان بوده و هست. از زاويه ديگر، بايد توجه داشت كه اعراب خود را برابر با اسلام ميپندارند و ادعاي ايران را براي داشتن اسلام اصيل و درست، به طور طبيعي مورد استهزأ قرار ميدهند!
3ـ ترس از صدور انقلاب در كشورهاي اسلامي: بحث از صدور انقلاب، يكي از اساسيترين ايدههايي بود كه در سالهاي نخست انقلاب اسلامي روي آن تكيه ميشد. اميد آن بود كه حركتي مشابه انقلاب اسلامي در ساير كشورها پديد آيد. رهبري انقلاب در سال 1358 فرمودند:
نهضت ما دارد توسعه پيدا ميكند و ميرود توي ملتها... ساير ملت هم گرفتارند ديگر... مصر به دست سادات و جاهاي ديگر هم به دست ديگران. همه ملتها مبتلاي به دولتهايشان هستند. آنها هم ميخواهند از زير بار بيرون بيايند. وقتي ديدند كه ايران قيام كرد و پيش برد، ولو كشته داد، اما پيش برد، ديگران هم همين فكر در مغزشان پيدا ميشود. ملتهاي ديگر هم همين معنا را ميخواهند. آنها هم همين كار را خواهند كرد.
(صحيفه نور ،11/45)
از اين سخن به دست ميآيد كه مقصود از صدور انقلاب، فراهم شدن و فراهم كردن زمينههاي فكري انقلاب اسلامي در كشورهاي اسلامي ديگر بود كه رهبري انقلاب روي آن سخت تكيه و بدان اميدوار بود. حركت مزبور از سوي مخالفان، اينگونه تعبير شد كه ايران قصد مداخله در ساير كشورها را داشته و براي به راه اندازي انقلاب، فعاليت ميكند.
براي رهبري انقلاب، مهم آن بود كه، اگر اسلام به آن صورت كه هست در كشور پياده شود، و يك جامعه آرماني اسلامي در ايران تحقق يابد، بلافاصله كشورهاي اسلامي ديگر نيز روي به انقلاب خواهند آورد. زمينه گرايش به اسلام و پياده كردن احكام آن، نه تنها در كشورهاي عربي، بلكه در كشورهايي مانند پاكستان كه حتي پيش ازجمهوري اسلامي، نام جمهوري اسلامي را انتخاب كرده بود، به صورت گسترده وجود داشت. گروههاي اسلامي فراواني در اين كشورها، با الگو گرفتن از ايران، تلاش خود را آغاز كردند. در برخي از نقاط سازمانهاي پنهاني شكل گرفت و مبارزه مسلحانه نيز ساماندهي شد.
ايدهاي كه رهبري انقلاب اسلامي بر آن تكيه داشت آن بود كه در جريان تحول، ملتها اصل هستند نه دولتها. بنابراين نبايد به خواست و تمايل دولتهاي تحميل شده بر ملتها توجهي كرد؛ مهم آن است كه مردم ساير كشورها و خواستهاي آنان مورد توجه قرار گيرد. از آنجا كه نشانههاي فراواني از همراهي مردمان آن كشورها با انقلاب و رهبري آن در دست بود، اميد موفقيتي وجود داشت. به مرور با پليسيترين شدن مناسبات سياسي در اين كشورها، تحقق چنين آرزويي، به زمان بيشتري نيازمند بود.
ادامه اين رفتارها، ميتوانست براي دولتهاي حاكم بر اين كشورها سخت خطرناك باشد. آنان كه انقلاب اسلامي ايران را تحريككننده اين جريانها ميدانستند، بناي مخالفت با آن را گذاردند. شايد مهمترين عامل همراهي كشورهاي عربي با صدام حسين در جنگ بر ضد ايران، جلوگيري از رشد انقلاب اسلامي در درون آن كشورها بود، گرچه آن حمايتها دلايل ديگري هم داشت. هيچكس ترديدي ندارد كه تحولات اقتصادي و تلاش براي بهبود بخشيدن به وضع اقتصادي بيشتر كشورهاي عربي، به دنبال هراس از تحولي مشابه تحول ايران بوده است. اين مساله، بيش از هر جا، درباره عربستان صادق است.
به هر روي مساله صدور انقلاب، يكي از دشواريهاي اصلي دولتهاي منطقه بود. رهبر انقلاب در سال 1359 فرمودند:
صدور با سرنيزه صدور نيست، صدور با زور صدور نيست، صدور آن وقتي است كه اسلام، حقائق اسلام، اخلاق اسلامي، اخلاق انساني، اينجاها رشد پيدا كند.
(صحيفه نور، 13/263)
در واقع نه تنها دولتها بلكه قدرتهاي استعماري نيز از اين مساله بيم داشتند. رهبري انقلاب در سال 1359 فرمودند: شما ميبينيد كه الان در همه جاي دنيا تقريباً به ضد جمهوري اسلامي تبليغات ميشود. تبليغات همهجانبه. چه دستگاههاي تبليغات غرب با همه وابستگان و چه تبليغات شرق با همه وابستگانش. اين براي اين است كه اينها از جمهوري اسلامي وحشتزده شدهاند، علاوه بر اين كه منافعشان در خود ايران از دست رفته... خوف اين دارند كه اين مطلب سرايت كند و اين نهضت و انقلاب سرايت كند به خارج و صادر بشود در مملكتهاي ديگر.
(صحيفه نور ، 13/162)
ب: دشواريهاي انقلاب اسلامي با غرب
مشكل انقلاب اسلامي با دنياي غرب، در يك تقسيمبندي، بر دو قسم است. نخست مسائل فكري و فرهنگي؛ دوم مسائل سياسي روزمره. به چند نمونه از تعارضهاي فكري و فرهنگي اشاره ميكنيم:
دشواريهاي فكري
1ـ مشكل دمكراسي در ايران
يكي از دشواريهاي غرب درباره ايران، بحث دمكراسي است. آگاهيم كه در تفكر سياسي غرب، دين نقشي در حكومت ندارد. بر اين اساس، حتي اگر در كشوري مانند ايران درباره حضور دين در حكومت، ميان مردم رايگيري شود و مردم به جمهوري و حكومت ديني راي مثبت دهند، باز هم از نظر غرب پذيرفتني نيست. آنچه در دمكراسي غربي اهميت دارد، تمايز ميان دين و سياست و پس از آن، بناي حكومت بر پايه راي اكثريت مردم و امكان انتقاد و انحلال دولت از طرق قانوني است.
در ايران بعد از انقلاب، نخستين انتخابات، انتخاب جمهوري اسلامي به عنوان روش حكومتي بود. طبعاً، عنوان اسلامي در حكومت، براي غرب، قابل قبول نبود؛ درست همانطور كه پيامدهاي آن، در اجراي دستورات اسلامي كه برخي از آنها در چهارچوب تعريف حقوق بشر غربي نميگنجد، نميتوانست براي غرب قابل قبول باشد. اين زمينه اوليه مخالفت فكري غرب با ايران به عنوان يك كشور غيردمكراتيك است. بر اساس آنچه گذشت، طي سالها، ايران متهم به داشتن نظام توتاليتر و استبداد ديني شده و به رغم بيست انتخابات در طي بيست سال پس از انقلاب، تاكنون اين اتهام در رسانههاي خبري غرب برجاي مانده است.
افزون بر آن، وجود شرايط انقلابي در سالهاي نخست انقلاب در برخورد با مخالفان انقلاب كه در بسياري از موارد تحريك شده امريكائيان بودند، در تبليغات غرب، به عنوان شرايط غيردمكراتيك معرفي ميشد.
2ـ اسلام و خشونت
يكي از بنيادهاي فكري غرب، تساهل و مدارا است كه به عنوان تامينكننده يك حق طبيعي در انتخاب انديشه و مذهب براي انسان روي آن تاكيد ميشود. در اين كه، آيا غرب در تمامي موضعگيريهاي داخلي و خارجي خود، به اين اصل وفادار است يا نه، فعلاً بحثي نداريم. مهم آن است كه اسلام، با تعريفي كه از انسان و جهان دارد. تساهل و مدارا را در فضاي خاصي تصوير ميكند كه با اصول پذيرفته شده در غرب چندان سازگار نيست. اين مساله سبب شده تا بر اساس تعاريف غرب از تساهل و مدارا، اسلام به عنوان آييني خشن شناخته شود.
در اينباره، شرقشناسان نسل نخست اروپا، از تجربههاي تاريخي مربوط به فتوحات آغازين اسلام استفاده كرده و چهرهاي خشن از گذشته اسلام ترسيم كردند. براي اروپاييان كه طي قرنها با جهان اسلام درگير بودند، داشتن چنين تصويري طبيعي مينمود.
با همه اين اوصاف، در دهههاي نخست قرن بيستم، پس از آن كه دين از صحنه سياست بيرون رفت، براي غرب اهميتي نداشت كه آن را جدي تلقي كند. اما با تحقق انقلاب اسلامي، دين باز به صحنه سياست و اجتماع بازگشت. اينبار، به دليل برخوردي كه استعمار با جهان اسلامي كرده بود، دين موضع تندتر و خشنتري گرفت. هرچه، اين نزاع كه در اصل براي دفاع از خود بود، جديتر شد، تصويري كه از اسلام براي اروپا عرضه شد، خشنتر بود.
در اينجا به نكته ديگري هم بايد توجه داشت: از آنجا كه آيين مردم ايران، مذهب تشيع بود و اين مذهب سابقه انقلابيگري زيادي داشته و در شعارهايش نيز روي عاشورا و انقلاب امام حسين(ع) تكيه خاصي دارد، با استفاده از تمام اين سمبلها، بحث از خشونت انقلاب اسلامي جديتر شد. تاكنون چندين گزارش تلويزيوني از مراسم عاشورا و جبهه و جنگ در ايران، به قصد نشان دادن چهره خشونت در انقلاب اسلامي، به اروپائيان و امريكائيان نشان داده شده است. بايد توجه داشت، براي غرب كه يك باره، چند ناو هواپيمابر براي حفظ منافع خود در خليجفارس نگاه ميدارد و همه مخالفان منافع خود را در معرض حمله و تهديد قرار ميدهد، اهميت دادن به حمله به سفارتخانههايش در كشورهاي اسلامي و كشته شدن چند مستشار غربي و بزرگ كردن آن، يقيناً حكم شوخي مسخرهاي را دارد كه در قرنهاي آينده به درد مجموعههاي طنز ميخورد.
دشواريهاي سياسي
1ـ از بين رفتن پايگاه امريكا در منطقه: موقعيت استثنايي ايران در حاشيه شمالي خليجفارس، مسالهاي حساس براي سياست خارجي اروپا و امريكا بوده و هست. در دوران پهلوي، ايران پايگاه نفوذ امريكا و اسرائيل در منطقه بود. در آن زمان، ايران به عنوان ژاندارم منطقه شناخته شده و در برابر كشورهاي عربي و توسعهطلبيهاي عراق مورد حمايت بيچون و چرا قرار ميگرفت. از جمله اين حمايتها، فروش انواع و اقسام سلاحها بود كه ارتش ايران به پيشرفتهترين آنها مجهز شده بود.
افزون بر كنترل خطر اعراب، ايران سدي در برابر شوروي سابق بود كه همواره چشم طمع در خليج فارس و منافع بيشمار آن داشت. ايران مرزي گسترده با دشمن شماره يك غرب يعني شوروي داشت. تنها بخشي از اين موقعيت را تركيه نيز داشت، اما وضعيت ايران كاملاً استثنايي بود.
پس از انقلاب اسلامي، با حذف كنترل امريكا بر ايران، بزرگترين ضربه را دولت امريكا تحمل كرد. تنها يك نمونه آن بالا رفتن قيمت نفت تا چندين برابر طي سالهاي پس از انقلاب بود. از آن پس، دولت امريكا روي كشورهاي عربي منطقه، به ويژه عربستان سعودي سرمايهگذاري كرده و زماني كه دولتهاي مزبور به طور كامل شرايط حضور امريكا را پذيرفتند، بار ديگر قيمت نفت پايين آمده و منافع سرشار آن نصيب امريكا و متحدان آن گرديد.
2ـ انقلاب اسلامي، آلترناتيو ماركسيسم در برابر غرب: براي چند دهه، مهمترين دشمن غرب، شوروي سابق بود كه با استفاده از جاذبههاي انقلابي و مردمي، و نيز با استفاده از نفوذ سياسي و اطلاعاتي در كشروها و نيز تكيه بر قدرت اقتصادي و سياسي خود ميكوشيد تا احزاب چپ را تقويت كرده زمينه انقلاب يا كودتا را فراهم كند. شوروي حتي از لشكركشي و حضور نظامي نيز براي سركار آوردن دولتهاي چپ كمونيست ابايي نداشت. زماني كه شرق در حال منزوي شدن بود و درست در آستانه پيروزي غرب بر شوروي در مناسبات جهاني و مسائل ايدئولوژيك، انقلاب اسلامي متولد شد. غرب با شكست ماركسيسم، اميدوار بود تا يك جهان تك قطبي ايجاد كند. در اين جهان، ايدئولوژي غربي حكومت فراگير بر تمام عالم داشت و دولت ها نيز در چهارچوب منافع ملي ـ منطقهاي، به صورت يك خانواده كوچك در دهكده جهاني آرماني غرب، حكومت ميكردند.
در چنين شرايطي، انقلاب اسلامي، دين را به صورت يك مدعي جدي در برابر ماديت حاكم بر غرب مطرح كرد. بيشبهه، پس از فروپاشي ماركسيسم، بيشتر اديان بومي در بيشتر نقاط جهان فعال شدهاند و در اين ميان، اسلام، به لحاظ داشتن پيشينه و عناصر نيرومند در خود و نيز موقعيت ممتاز جغرافيايي، بيش از هر آيين ديگر زنده شد. اين زنده شدن به نوعي مبارزهطلبي بر ضد انديشههاي غربي جلوهگر شده و در اين راه تا آنجا پيش رفت كه به عنوان آلترناتيو ماركسيسم براي غرب درآمد. در برابر اين حركت، مهمترين اقدام غرب، حمايت از انديشههاي به ظاهر اصلاحطلبانه در دين است كه تحت عنوان نوگرايي در دين، در پي خنثي كردن اسلام سياسي و درآوردن آن تحت سلطه انديشههاي غربي است. اين مهمترين دليل حمايت غرب از جريانات اصلاحطلب در دنياي اسلام به ويژه در ايران انقلابي است.
3ـ مبارزه با اسرائيل: امريكا و غرب به طور اصولي هوادار اسرائيل بوده و هستند. حمايت از اسرائيل، اولاً به دليل تسلط صهيونيستها بر دولت و مجلس امريكاست، و دوم، به دليل آنكه حضور اسرائيل منافع حال و آينده امريكا را در برابر مخالفت احتمالي اعراب، تامين ميكند. پيش از انقلاب، ايران همراه با اسرائيل به عنوان دو اهرم فشار بر اعراب، از دو سوي، مورد حمايت بودند (كاري كه اكنون تركيه، به جاي ايران پيش از انقلاب، در حال انجام آن است). در جريان انقلاب اسلامي، ايران از دست امريكا رفت و اين ضربهاي كاري بر اسرائيل و امريكا در دفاعش از اسرائيل بود.
پس از آن كه امريكا، مصر و جنبش فلسطين را به سوي سازش با اسرائيل كشاند، برخي از كشورهاي عربي و ايران، در برابر اين سياست موضوعگيري كردند. رهبري انقلاب اسلامي، از سالها پيش از انقلاب، روي اسرائيل به عنوان يك خظر مهم براي منطقه و بويژه نفوذ آن در ايران تكيه كرده بود. اكنون پس از پيروزي، همه شرايط ايجاب ميكرد تا از انقلاب فلسطين دفاع شود. بلافاصله پس از انقلاب، سفارت فلسطين، بجاي سفارت اسرائيل در تهران تاسيس شد، گرچه با دور شدن عرفات از اهداف ياد شده در منشور جنبش ملي فلسطين، ارتباط ايران نيز با وي تضعيف شد، اما به جاي آن، به دنبال تاسيس حماس كه با ايدئولوژي اسلامي دست به حركت انقلابي در برابر اسرائيل زد، ايران به صورت حامي جدي آن درآمد. اين مساله يكي از مشكلات اساسي امريكا درباره ايران بوده و به همين دليل، و دلايل ديگر، نام ايران، در فهرست كشورهاي حامي تروريسم ثبت شده است.
انقلاب ايران
اصلاح و انقلاب هر دو براي رسيدن به يك هدف واحد صورت ميگيرند و اين هدف عبارت است از تغيير دادن اوضاع وخيم و آشفته اصلاح با تفكر و انديشه و خونسردي آغاز ميشود. اصلاح كننده ابتدا به بررسي اوضاع و انديشه درباره اسباب وخامت آن مي پردازد و سپس راههاي رفع نواقص موجود را كشف ميكند و تا حد لزوم به قوه تخريبي متوسل ميگردد در حاليكه انقلاب با خشم و غضب و حسّ انتقامطلبي آغاز ميشود.
بدين ترتيب در اكثر اوقات وظيفه يك فرد مصلح همان وظيفهاي است كه يك انقلابگر بهعهده دارد با اين تفاوت كه اصلاح كننده ابتدا چگونگي مسائل و ميزان آنها را بررسي ميكند و سپس به رفع آن ميپردازد در حاليكه شخص انقلابي بدون اينكه به عوامل خوب و بد و مفيد و مضر توجه كند همه را از ميان برميدارد معمولاً با افزايش مسائل و مفاسد در جامعه صبر و حوصله افراد، به پايان رسيده و اين وضعيت به آنها فرصت نميدهد كه بتوانند با شناخت مشكلات جامعه به رفع آن بپردازند و امور را اصلاح نمايند. بنابراين در چنين شرايطي روشهاي انقلابي بيشتر از تدابير اصلاحي موثر واقع ميشوند.
اما اين واقعيت را نيز بايد پذيرفت كه انقلابات موفق وخامت و آشفتگي گذشته را بكلي از بين برده و همزمان با خاتمه تدريجي خشونتها نظام نويني را پايهگذاري ميكنند.
در تاريخ معاصر جهان سه انقلاب عظيم ثبت گرديده است كه به ترتيب در فرانسه روسيه و ايران به وقوع پيوستهاند. انقلاب فرانسه برخلاف ساير انقلابات كه دوام چنداني ندارند تاكنون باقي است و امروز اين انقلاب از ديدگاههاي زمان و فرهنگ غرب شناخته ميشود. اهدافي كه انقلاب فرانسه بر پايه آنها شكل گرفته است عبارتند از آزادي فكري، مساوات جسماني، روشنفكري و نظام جمهوري ولي در عين حال عنصر تندروي نيز در اين انقلاب وجود داشت و در آن زمان نيز تحت تاثير روحيه انقلابي تلاشهايي براي نابودي همه امور و عناصر گذشته صرف نظر از مثبت يا منفي بودن آنها انجام گرفت و اصول و قوانين جديد انقلابي اجرا گشت. در نتيجه اين بحران شديد انقلابي كشور فرانسه تاكنون اعتدال مطلوب را در زمينههاي سياسي اقتصادي و تمدن حاصل نكرده است. گفته ميشود كه انقلاب فرانسه يك انقلاب موفق بوده است ولي امروز مشاهده ميشود كه تمام شعبههاي ملّي اين كشور غير مستحكمند.
انقلاب روسيه نيز چنين حادثه بزرگي بود كه در تمدن غرب رخ داد ولي اين انقلاب در مدت يك قرن اهداف خود را بكلي تحريف كرد و اثري را برجاي نهاد كه غربيان را به تفكر واداشت كه اين انقلاب چرا شكست خورد و حتي براي آنان اين سوال را مطرح كرد كه چرا اين انقلاب برپا گرديد. اما انقلاب ايران با توجه به نوع خود منحصر به فرد است. اين انقلاب خارج از محدوده فرهنگ غرب بوده و معيارهاي فرهنگي آن بسيار متفاوت با معيارهاي غربي است.
آنچه انقلاب ايران را كاملاً از انقلاب فرانسه متمايز ساخته است اين است كه انقلاب ايران برخلاف انقلاب فرانسه مدعي ايجاد نظام جديد نبود بلكه روح ابديت را در نظام موجود دميده و آن را با روش حيات ابدي هماهنگ ساخت.
براي تحليل صحيح انقلاب ايران و اوضاع فعلي بايد همه تعصباتي را كه در مورد اين انقلاب در اذهان ما وجود دارد كنار بگذاريم. زيرا بزرگترين مشكلي كه مانع شناخت انقلاب اسلامي ميگردد اين است كه مسلمانان معمولاً از ديدگاههاي نژادي و فرقهاي به آن مينگرند. جهان اشتراكي و وابستگان آن سعي ميكنند اين انقلاب را در پرتو افكار و عقايد كارل ماركس، لنين و انگلس در چارچوب جنگ تاريخي سرمايهداري و غربت و انقلاب جدلياتي نشان ميدهند، و تمام امور مربوط را فقط از ديدگاه قدرت مادي بررسي ميكنند. لذا ما نبايد انقلاب ايران را با معيارهاي فكري اعتقادي و با توجه به نظريات و منافع خود بسنجيم بلكه بايد با توجه به اوضاع و افكار و عقايد موجود در اين كشور پيرامون آن تحقيق نماييم هنگامي كه انقلاب فرانسه يا روسيه را مطالعه ميكنيم هيچ كدام از عقايد و نظريات شخصي در ذهن ما وجود ندارند و تمام وقايع اين انقلابها را فقط به وسيله آن افكار و نظريات مطالعه كرد كه قوه محركه انقلاب را فراهم كردهاند. در مورد انقلاب ايران نيز اگر به همين روش عمل شود مشكلي باقي نخواهد ماند. مسلّم است كه عقايد و نظريات اسلامي شيعه قوه محركه انقلاب بوده است پس بايد براي مطالعه گسترده اين انقلاب را برپايه همين اعتقادات بررسي نماييم.
امروز 19 سال از عمر انقلاب ايران ميگذرد اگر چه اين كشور در تمام ادوار زمان مظاهري از قدرت داخلي خود را عرضه داشته است ولي تازهترين اين مظاهر قدرت كه به صورت انقلاب اسلامي بروز كرده است يك رويداد عظيم در طول تاريخ اين كشور و حتي تاريخ بشري به شمار ميرود كه تمام دنيا را به شگفتي واداشته است. انقلاب ايران انقلابي است پويا و ادامهدار. مبارزه با نظام فرسوده و قدرتهاي ارتجاعي همچنان ادامه داشته است چنانكه در دولتهاي جديدالتاسيس آسياي ميانه براي احياي ارزشهاي اسلامي ادامه دارد. اين امر دورنمايي از آينده را نشان ميدهد و جزئيات آن هنوز بهطور واضح قابل فهم نيست زيرا تاريخ پس از گذشت قرنها حقايق را آشكار ميسازد.
آنچه بيش از ساير امور شگفتي و حيرت را بر ميانگيزد اين است كه ايران در طي اين انقلاب بكلي دگرگون شد. شاه عقايد و نظريات غرب را با عقايد و نظريات مردم ايران هماهنگ دانست. در نتيجه، طوفاني از احساس حقارت و بيگانگي و خشم و غضب عليه دولت دامنگير ملت ايران شد و بالاخره زمينه ايجاد انقلاب اسلامي توسط امام خميني(ره) در ايران براي غلبه بر اين مفاسد بهوجود آمد. پيروزي اين انقلاب با رهبري امام خميني به مردم جهان آموخت كه يك ملت فقط با ايمان، اراده محكم و اتحاد و آرزوي شهادت ميتواند قدرتهاي جهان را شكست دهد. اين تجربه به روش كار نهضتهاي اسلامي جهت تازهاي بخشيد. امروز نه تنها نهضت اسلامي در ايران بلكه در اين عصر ماديگرايي فقط منافع اقتصادي انگيزه اين انقلاب نيستند بلكه اين انقلاب از نيروي ايمان سرچشمه گرفته و عقيده موجود و عزم و اراده اجراي نظام توحيدي هديه اصلي آن ميباشد. آنچه در ايران رخ داده است بر همه روشن است ولي سوال اينجاست كه چرا اين امور اتفاق افتادند؟ اين سوال نه تنها براي ما بلكه براي مسئولين سياسي طراحان برنامههاي اقتصادي كارشناسان امور مالي و توسعه سياستمداران و ديگران نكات آموزنده بسياري را در برميگيرد.
به نظر من سه عامل مهم در انقلاب ايران دخالت داشتهاند. يعني من ميخواهم بعضي از تاثرات و مشاهدات خود را بيان نمايم. اگر چه برخي از آنها ظاهراً سطحي به نظر ميرسند ولي من معتقدم كه تمام آنها مربوط به مسائل مهم و بنيادي ميباشند همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد انقلاب اسلام ايران قصد ايجاد نظام جديد را نداشت بلكه ميخواست با همان نظام موجود روح تازه حيات ابدي را بياميزد در عصر شاه مردم ايران دچار تسلّط تمدن مادي بودند. تمدني كه حكمت نظري و حكمت عملي آن بر پايههاي نادرست استوار شده بود و در تمام زمينههاي اخلاق، اقتصادي، علمي و غيره در جهت نادرستي قرار داشت.
جهل و غفلت موجب بيگانگي جامعه از تعهد و احساس مسئوليت شده بود و خودپرستي جايگزين خداپرستي شده بود و جامعه در پرتگاه نيستي و نابودي قرار گرفته بود. چاره اين اوضاع فقط در اين بود كه به سرچشمه آسماني علم و هدايت كه خداوند آن را بهوسيله آخرين پيامبر خود به جامعه بشري عنايت فرموده است مراجعه شود بنابراين مهم ترين عظمت انقلاب ايران اين است كه اين انقلاب براساس نداي توحيد برپا گرديده و توانايي خود را از عقايد بنيادي اسلام بهدست آورد مسلمانان ايران دست به يك جهاد ديگر تاريخي و برعليه حكومت غيراسلامي زدند. ظلم و ستم نوكري محكومي و غارتگري كه شاه جابر ايران ايجاد كرد در طول تاريخ بينظير است. نهضت اسلامي ايران برپايه كلمه طيبه شكل گرفته بود و اين بهمعني نجات از طاغوت و حمايت حق ميباشد روش آن چنين است كه با تبليغ و تلقين ميزان حمايت مردم از نهضت افزايش يابد و تاييد مردم برپايه احكام اسلامي حاصل گردد.
امام خميني(ره) در نظر داشت كه يك انقلاب گسترده اسلامي برپا گردد و براي اين منظور بايد افكار و اعمال تمام اعضاي جامعه در چارچوب قوانين اسلامي قرار ميگرفت. چنانكه امام خميني(ره) سعي كردند شبهاتي را كه درباره اسلام منتشر شده بود از بين برده و مردم را نسبت به مسائل ديني و سياسي آگاه سازد. ملت را از توطئات دشمنان استعمارگر آگاه نموده و احساسات مجاهدانه را در آنان ايجاد كردند تا بتوانند ملت و مملكت را از ظلم و ستم و تسلط بيگانگان نجات دهند.
نظامي كه امام خميني خواهان اجراي آن در ايران بود اصطلاحاً نظام ولايت فقيه ناميده ميشود و امروز نيز اين شعار پسنديده ولايت فقيه در ايران بهعنوان يك موضوع تربيتي در فضا منعكس ميشود: "مرگ بر ضد ولايت فقيه" فلسفه اجمالي فقيه را كه ايشان بيان نمودهاند به شرح زير است: براي سعادت بشر علاوه بر قانون وجود ضامن اجرايي آن نيز ضروري است و خداوند همزمان با نزول قوانين اسلام حكم تشكيل ضامن اجراي قانون را نيز صادر فرموده است. كتاب قانون بهصورت قرآن مجيد توسط پيامبر اسلام(ص) به ما رسيده است و پيامبر(ص) نيز با تشكيل يك جامعه اسلامي برپايه دستورات قرآن عملاً اين قانون را اجرا نمودند. بديهي است كه اجراي اسلام فقط منحصر به دوران زندگاني پيامبر نميباشد بلكه يك امر ضروري است كه بايد دائماً برقرار باشد و معطل نمودن هريك از قسمتهاي آن مخالفت آشكار با اسلام است. بيش از هزار سال از غيبت امام مهدي(عج) ميگذرد و ممكن است كه اين غيبت تا هزاران سال ديگر نيز ادامه داشته باشد. آيا در اين مدت احكام اسلامي معطل خواهند بود و مردم بهطور كلي آزاد خواهند بود؟ كسانيكه معتقدند كه اجراي نظام اسلامي تا ظهور حضرت امام زمان(عج) ضروري نميباشد، در واقع منكر ضرورت اجراي اسلام و دائمي بودن اين دين هستند.
امام خميني(ره) پس از بيان اين مقدمه مهم و بنيادي ادامه ميدهد كه عقل و دين حكم ميكنند كه دولتهاي موجود را نبايد به حال خود نگهداريم زيرا همه اين دولتهاغرق در گمراهي هستند و بهجاي شريعت الهي فرمان خود را در جامعه اجرا ميكنند بر مسلمانان واجب است كه از سراسر جهان براي برپا نمودن انقلاب اسلامي بپاخيزند زيرا پس از پيامبر (ص) و ائمه(ع) اين وظيفه بر دوش آنها گذاشته شده است.
امام خميني(ره) ولايت فقيه را به دو نوع تقسيم ميكند. تكويني و تشريعي اولي فقط مخصوص ائمه(ع) و دومي منصب عمومي ولايت ميباشد فقهاي امت ميتوانند اين مقام را كسب نمايند. در آن صورت بر مردم لازم خواهد بود كه از فقيه اطاعت كنند.
نظري كه امام خميني(ره) درباره تقيه اختيار نموده است، بخش مهم ديگري از انديشه انقلابي ايشان ميباشد. چكيدهاي از اين تفكر ايشان به اين صورت است كه : "ما براي غلبه اسلام تمام اميدهاي خود را به امام زمان(عج) معطوف كردهايم و براي مصونيت از خشم دستگاه طاغوتي به تقيهاي متوسل شدهايم كه اسلام اجازه آن را نميدهد. ما بايد خود، انقلاب اسلامي را برپا نماييم. دين كامل اسلام كه از سوي خداوند متعال توسط پيامبر اكرم(ص) عرضه شده است هنوز تمام جهان را تحت پوشش قرار نداده است با ظهور امام زمان(عج) انقلاب اسلامي در سراسر جهان گسترش خواهد يافت. انقلاب ايران با نداي توحيد يعني اعلام برائت از هرگونه نظام غير الهي برپا گرديد از آنجا كه نظامهاي پادشاهي، خودكامگي و استبداد مغاير با نظام حكومت الهي بودند انقلاب ايران ضد اين قوانين باطل و غير اسلامي بود نظام سياسي اسلام يك نظام الهي است كه متمايز از تمام نظامهاي ديگر ميباشد. در اين نظام حق مالكيت و حاكميت از آن خداست و مسلمين بهعنوان نمايندگان الهي نظام خلافت و جانشيني پروردگار را اجرامينمايند در اين نظام فقط قرآن و سنت از لحاظ قانوني اولويت دارند.
در اين نظام كه براساس شوري عمل ميكند از وظايف حتمي دولت به شمار ميرود فريضه اصلي دولت اسلامي خدمت به مردم جامعه است و ظلم و ستم بر جامعه از خصوصيات سلطنت مطلقه ميباشد و نظام شورايي اسلام نظامي است كه ظالم و ستمگر در آن راه ندارد. جامعه اسلامي بعد از عصر خلافت راشدي همواره دچار نظام حاكميت بودهاند. با خاتمه عصر استعمار، در بسياري از كشورهاي مسلمان نظام جمهوري غربي جانشين نظام سلطنتي قبلي شد و در ساير كشورهاي اسلامي نظام سلطنتي همچنان باقي ماند. ايران نخستين كشور جهان است كه با رهبري امام خميني انقلابي را بر ضد سلطنت و حاكميت برپا نموده و توسط آن نظام سلطنتي را با شكست آشكار روبهرو ساخت.
بيثباتي اقتصادي كشور سومين عامل مهم انقلاب ايران بود. قبل از هر چيز بايد توجه داشت كه اگر بهصورت ناقص از نظام اقتصادي غرب تقليد كنيم مسائل اقتصادي ايجاد خواهد شد اين مسائل منجر به ناآرامي جامعه خواهند گشت. اين ناآرامي نيز بهصورت مخالفت و سرپيچي علني از احكام دولت بروز خواهد كرد در ايران نيز انباشته شدن سرمايه كشور در نزد عدهاي بخصوص باعث وخامت اوضاع شده بود. ولي آنچه مردم را به انقلاب عليه نظام شاهنشاهي واداشت طرز بهدست آوردن، و نمايش اين سرمايه بود مردم قادرند تا حدّ شگفتانگيزي مشكلات مادي را تحمل كنند ولي هنگاميكه افرادي از ميان خود آنها به عزت نفس و موقعيت بنيادي اجتماعي آنان لطمه وارد كنند. در نتيجه آنها نيز با خشونت واكنش نشان ميدهند. شاه ايران نميدانست كه اين ناهماهنگي اقتصادي پيامدهاي سهمگين اجتماعي را بهدنبال خواهد داشت.
مردم كشور از نظر اقتصادي به دو دسته تقسيم شده بودند. در يك طرف طرز زندگي سرمايهداران مشاهده ميشد كه تهران و اطراف آن را دربرگرفته بود.
در مقابل آن جامعه مستضعف روستايي قرار داشت كه حتي از امكانات اساسي زندگي نيز برخوردار نبودند. بدين ترتيب ياس و احساس محروميت قشر محروم و مستضعف كشور را فراگرفته بود و از سوي ديگر طبقه حاكم. و بدين ترتيب اين رقابت، تمام سرمايه ملي را به سوي طبقه بالا سوق ميداد اكثريت افراد ملت را مستضعفين تشكيل ميدادند و از آنجا كه اين انقلاب براي واگذاري حقوق مستضعفان به آنان برپا شده بود اين قشر جامعه توسط انقلاب جلب شده بودند. براساس يك بررسي انجام شده، قبل از انقلاب، هشتاد درصد از جمعيت كشور را مستضعفين تشكيل ميدادند. ده درصد را افراد نيمه مستضعف و ده درصد ديگر را مستكبرين تشكيل ميدادند. و همين طبقهبندي اقتصادي بود كه باعث عدم تعادل بيشتر نظام اقتصادي كشور شده بود.
حرص، فساد، خوشگذراني و جاهطلبي روز افزون شاه و خشم و احساس محروميتي كه بتدريج در مردم اوج ميگرفت سرانجام سبب برخاستن نهضتي از مردم شد كه چون سيل خروشاني نظام شاهنشاهي را سرنگون كرده و انقلاب اسلامي را به پيروزي رسانيد.
امام خميني(ره) اين انقلاب را انقلاب مستضعفان عليه مستكبران ناميدهاند. انقلاب ايران عليه جبر و استبداد نظام دولتي غير اسلامي حاكميت غيرالهي و عدم تعادل اقتصادي برپا گرديده است و با نتايج خود جهان را به حيرت و شگفتي واداشته است. انقلاب اسلامي ايران با توجه به جامعيت و نظم و هماهنگي خود به هيچ وجه با ساير تحولاتي كه تاكنون در جهان بهوقوع پيوستهاند قابل قياس نميباشد. امام خميني(ره) اسوه جديدي از مبارزه همزمان با عوامل داخلي و خارجي و هماوردي با دشمنان اسلام بودند. علم و بصيرت ديني تلاش خستگيناپذير در راه اسلام ايثار و فداكاري استقامت و اراده راسخ، سادگي، شجاعت و بينش سياسي از جمله ويژگيهايي هستند كه تجمع آنها در شخصيت عظيم امام خميني(ره) باعث شد كه وي بهعنوان موفقترين رهبر عصر خويش در جهان شناخته شود.
نهضتي را كه ايشان در سال 1963 ميلادي آغاز كردند با تلاش وجد و جهد طاقتفرسا در طول شانزده سال به موفقيت و پيروزي رسانيدند.
ايشان بهعنوان يك فرد مصلح ابتدا ميزان فساد را بررسي نموده و سپس به اصلاح امور با استفاده از راه و روشهاي مناسب پرداختند. پس از آن بر مردم و دولتمردان روشن نمودند كه اسلام فقط مجموعهاي از اعمال و عبادات شخصي و يا نظام ناهماهنگ با اوضاع و شرايط زمان نميباشد. بلكه يك نظام كامل و همه جانبه زندگاني بشري است و خداوند متعال با وضع مقررات همه جانبه و پاسخگوي تمام نيازهاي نوع بشر راه سعادت او را تعيين فرموده است.امام خميني خواهان تشكيل دولتي در ايران بودند كه رهبري آن در دست فقيه عادل باشد تا بتواند ملت را از سلطه دست نشاندگان استعمار برهاند و با محو كردن تمام آثار آن از جامعه زمينه سعادت دنيا و آخرت جامعه را فراهم كند. ايشان سيماي حكومت اسلامي را كاملاً بر مردم واضح نمود و ملت را براي استوارسازي بنيادهاي دولت نوين آگاه و مصمم نمود.
گرچه در كشورهاي متعدد اسلامي از ديرباز تلاشهايي براي ايجاد انقلاب اسلامي انجام ميگردند ولي اين شرف فقط نصيب ايران شد كه مردم آن با ايمان اتحاد و شهادت طلبي و پيروي از رهبر انقلاب علاوه بر اينكه توانستند اقتدار كشور را در دست گيرند اين مطلب را نيز ثابت كردند كه اين ادعاي جامعه اشتراكي كه "انقلاب فقط بر اثر عوامل اقتصادي واقع ميگردد." يك ادعاي غلط و نادرست ميباشد. ايشان همچنين قدرت سياسي اسلام را كاملاً آشكار نمودند و تصورات شرق و غرب را درباره دين اسلام تغيير دادند.
آنچه انقلاب ايران را كاملاً از انقلاب فرانسه متمايز ساخته است اين است كه انقلاب ايران برخلاف انقلاب فرانسه مدعي ايجاد نظام جديد نبود بلكه روح ابديت را در نظام موجود دميده و آن را با روش حيات ابدي هماهنگ ساخت.
امام خميني در نظر داشت كه يك انقلاب گسترده اسلامي برپا گردد.
نظامي كه امام خميني خواهان اجراي آن در ايران بود نظام ولايتفقيه ناميده ميشود.
كسانيكه معتقدند اجراي نظام اسلامي تا ظهور حضرت امام زمان(عج) ضروري نميباشد، در واقع فكر ضرورت اجراي اسلام، و دائمي بودن اين دين هستند.
امام خميني(ره) ولايت فقيه را به دو نوع تقسيم ميكند. تكويني و تشريعي. اولي فقط مخصوص ائمه(ع) و دومي منصب عمومي ولايت ميباشد. فقهاي امت ميتوانند اين مقام را كسب نمايند. در آن صورت بر مردم لازم خواهد بود كه از فقيه اطاعت كنند.
نظام سياسي اسلام يك نظام الهي است كه متمايز از تمام نظامهاي ديگر ميباشد. در اين نظام حق مالكيت و حاكميت از آن خداست و مسلمين بهعنوان نمايندگان الهي نظام خلافت و جانشيني پروردگار را اجرا مينمايند.
ايران نخستين كشور جهان است كه با رهبري امام خميني(ره) انقلابي را برضد سلطنت و حاكميت برپا نموده و توسط آن نظام سلطنتي را با شكست آشكار روبهرو ساخت.
بيثباتي اقتصادي كشور سومين عامل مهم انقلاب ايران بود.
حرص، فساد، خوشگذراني و جاه طلبي روز افزون شاه و خشم و احساس محروميّتي كه بتدريج در مردم اوج ميگرفت سرانجام سبب برخاستن نهضتي از مردم شد كه چون سيل خروشاني نظام شاهنشاهي را سرنگون كرده و انقلاب اسلامي را به پيروزي رسانيد.