نيت پاك جانشين عمل

گاهى نيت پاك، جانشين عمل نيك مى‏گردد. اين مطلب نه به آن معناست كه مكتب اخلاقى اسلام مردم را به نيت كار خير، دعوت كرده وبا عمل سروكارى ندارد، بلكه هدف از اين اصل ايجاد آمادگى در تمام طبقات جامعه است تا آن كس توان كار دارد، گام پيش نهد، و كار را صورت دهد و آن‏كه فاقد توان است، انگيزه كار نيك را در دل پرورش دهد تا روزى كه توان پيدا كرد بدون دغدغه، به صفوف نيكوكاران بپيوندد.

در جنگ جمل آنگاه كه پيروزى از آن سپاه حق گرديد مردى خدمت على عليه السلام رسيد و به او گفت: دوست داشتم كه برادرم با ما بود و در اين نبرد شركت مى‏كرد تا مى‏ديد چگونه خدا تو را بر دشمنانت پيروز گردانيد. امام در پاسخ او چنين گفت:

«اهوى اخيك كان معنا؟ فقال: نعم. قال: لقد شهد...». (8)

«آيا ميل و خواست‏برادر توبا ماست؟ در پاسخ گفت: آرى، فرمود: او هم در اين جنگ با ما شركت داشته است. نه تنها برادرت بلكه كسانى كه هم اكنون در صلب پدران ورحم‏مادران به سر مى‏برند هرگاه پس از تولد و آگاهى از اين نبرد از پيروزى ما خوشحال باشند مانند ما پاداش خواهند داشت‏».

نتيجه اين‏كه: اسلام به اصلاح نيت و پاك سازى انگيزه‏ها همت گمارده و با هر نوع رياكارى در عمل، سرسختانه مبارزه مى‏نمايد وكافى است كه در اين مورد آيات مربوط به ريا در عمل را مورد مطالعه قرار دهيم.

6. گزاره‏هاى مطلق و فراگير

مطلق و نسبى دو اصطلاح رايج در علوم و فلسفه است كه همگان از آن اطلاع داريم، هرگاه گزاره‏اى براى خود حد و مرزى نشناسد، و در تمام زمانها و مكانها يكسان صدق كند، يك چنين گزاره، گزاره مطلق بوده يعنى در انطباق بر مصاديق، فراگير و جهان شمول خواهد بود مثلا گزاره «فلز درحرارت خاصى انبساط پيدا مى‏كند» از اطلاق و فراگيرى برخوردار است، زيرا صدق آن، در گرو «زمان‏» و «مكان‏» خاص نيست. او در هر زمان و در هر مكان داراى چنين ويژگيها است وجز يكسان بودن شرايط، شرط ديگرى لازم ندارد، درحالى كه كوچكى و بزرگى مدرسه‏اى وصف ثابت و پايدار آن نيست‏بلكه، بستگى دارد كه آن را به كدام يك از مدارس مقايسه كنيم، چه بسا نسبت‏به مدرسه‏اى، كوچك‏تر ونسبت‏به ديگرى بزرگ‏تر باشد، از اين جهت نمى‏توان بزرگى و يا كوچكى را براى آن ثابت دانست.

ارزشهاى اخلاقى در مكتب اسلام از فراگيرى و جهان‏شمولى خاصى برخوردار است زيرا محورهايى كه بر آن تكيه مى‏كند، از كليت و اطلاق برخوردار مى‏باشند، محور گزاره‏هاى اخلاقى در اسلام عبارتند از:

1. كششهاى آفرينش و تمايلات بعد علوى انسان.

2. وحى الهى، آنجا كه فطرت وعقل كارساز نباشند.

درباره محور نخست‏يادآور مى‏شويم كه تمايلات علوى در تمام انسان‏ها يكسان است و در فطرت همه انسانها، عدل و دادگرى نيكو و پسنديده، و ظلم و ستم، بد و نكوهيده است. وگزاره‏اى كه بر چنين محورى تكيه زند رنگ و بوى اورا مى‏گيرد و جهان شمول و فراگير مى‏باشد و - لذا - در ذايقه آفرينشى هر انسانى، پاسخ نيكى، به نيكى دادن زيبا، و به بدى دادن نازيبا است. و گزاره‏اى كه از چنين منبع سرچشمه گيرد، قطعا پيوسته فياض و روان خواهد بود.

البته ممكن است، برخى از مكاتب اخلاقى نيز داراى چنين حالتى باشند،ولى مكتب اخلاقى اسلام، در اين جهت، شفافيت‏خاصى دارد، مكتبى كه محور حسن و قبح را، لذت فردى و زيبا انگارى شخص، با نفع جامعه خود مى‏داند نمى‏تواند يك برنامه اخلاقى منسجمى را براى جامعه بشرى عرضه كند، زيرا لذايد شخصى بسان سم مار و عقرب است كه براى آن دو مايه حيات، و براى مار و عقرب گزيده مايه هلاكت است. چه بسا پروژه‏اى براى جامعه‏اى سودمند و براى جامعه ديگر ضررزا مى‏باشد، محور قرار دادن نفع شخصى، يا اجتماعى انسان، نشانه بيچارگى در شناسايى اصول و نظام اخلاقى منسجم است.

ممكن است گفته شود گزاره‏هاى اخلاقى اسلام نيز «نسبى‏» است مثلا راستگويى كه يك ارزش اخلاقى است در همه جا، نيك و ستوده نيست، زيرا آنجا كه مايه هلاكت انسان بى‏گناهى گردد، نكوهيده و زشت است و در مثل گفته‏اند:«دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه‏انگيز».

پاسخ اين پرسش درباره «حسن صدق‏» و يا «قبح كذب‏» روشن است.در مورد «راست‏گويى‏» در چنين شرايط بايد گفت: اصل راستگويى هيچ‏گاه حسن و زيبايى خود را از دست نمى‏دهد ولى خرد در اين شرايط خاص به اين شخص اجازه نمى‏دهد كه اين كار را انجام دهد زيرا انسان بى‏رحمى مى‏خواهد از اين كار خير،سوء استفاده كند، و خون بيچاره‏اى را بريزد، و يك چنين بازدارى از كار خير، به معنى نفى حسن كار نيست، بلكه به معنى جلوگيرى از ستم ستمگران است كه در كمين مظلومى نشسته است و مى‏خواهد از كار نيك انسانى، سوء استفاده كند..

و در مورد دروغ گفتن در اين شرايط، يادآور مى‏شويم كه دروغ حتى در اين شرايط كار قبيح و نازيبا است ولى چون، انسان بر سر دو راهى قرار گرفته كه يا بايد كار قبيحى مرتكب شود، ويا كار قبيح‏ترى را، عقل به حكم تزاحم دندان روى جگر مى‏نهد، و دست طرف را براى دروغ گفتن باز مى‏گذارد و سرانجام قبيحى را بر انجام قبيح ديگر مقدم مى‏دارد. بسان نجات انسانى كه بر شكستن شيشه شخصى بستگى دارد، خرد ارتكاب قبيح دوم را كه از مقوله ظلم و ستم ست‏براى هدف والاتر تجويز مى‏كند، ولى هرگز نازيبايى عمل را انكار نمى‏كند.

7. ارزشهاى اخلاقى همراه با ضامن اجرا

اگر از ديدگاه برخى از دانشمندان اخلاقى كه «لذت گرايى شخصى‏» را محور نظام اخلاقى مى‏دانند بگذريم، همه نظام‏هاى اخلاقى به يك رشته امور كه غالبا بر خلاف خواسته‏هاى شخصى انسان است، سفارش مى‏كنند، انجام يك چنين دستورها با اين ويژگى، در گرو ضامن اجراى نيرومندى است كه در آشكار و پنهان انسان را همراهى كند و او را بر انجام نيكيها، و دورى از بديها، وادار سازد، ولى متاسفانه در نظام‏هاى اخلاقى بشرى يا ضامن اجرايى وجود ندارد، و يا در صورت وجود از تازيانه وجدان، و فشارهاى درونى پا فراتر نمى‏نهد، در صورتى كه يك چنين ضامن اجرا، در برابر سيل ويرانگر هوى و هوس آن هم در قالب شهوت وغضب، قدرت و توان ايستادگى ندارد، و با شكست قطعى روبه‏رو مى‏گردد.

يكى از ويژگى‏هاى نظام اخلاقى اسلام اين است كه متكى بر مذهب است. و سفارش‏هايى مانند دادگرى، وفاى به پيمان، راستگويى و درستكارى در قالب ارزش، و سفارش‏هاى ديگرى مانند بدبينى، عيب جويى و شايعه سازى در قالب ضد ارزش ، با مسئوليت فراوانى همراه است در چنين شرايط، نظام اخلاقى اسلام از جلوه و شكوه خاصى برخوردار مى‏گردد.

اخلاق متكى به مذهب به طورى كه عقايد مذهبى و اعتقاد به پاداش و كيفرهاى روز بازپسين، مجرى و پشتوانه اصول اخلاقى باشند، راهى است كه آيينهاى آسمانى و بالاخص آيين مقدس اسلام آن را انتخاب كرده و در طول چهارده قرن، نتايج درخشانى داده است.

اعتقاد به خدايى كه از درون و برون انسان آگاه است، خدايى كه در زمين و آسمان چيزى بر او مخفى و پنهان نيست، خدايى كه از تعداد «اتمهاى بى‏شمار جهان‏» ومولكولهاى اجسام آگاه است، خدايى كه حكمران و داور روز بازپسين است، و در آن روز، پرونده اعمال انسان را كه به وسيله فرشتگانى مصون از اشتباه و خطا و پيراسته از اغراض مادى تنظيم شده، باز مى‏گشايد وحتى به اين نيز اكتفا نمى‏كند، بلكه صورت واقعى كردارهاى ما را به قدرت بى‏پايان خود به ما نشان مى‏دهد و تمام اعضاى بدن ما را با اراده شكست ناپذير خود به سخن درآورده، و بر اعمال ما گواه مى‏گيرد. سپس هر فردى را به پاداش و كيفر خود مى‏رساند و ...    چنين اعتقاد راسخ و استوارى، بزرگترين پشتوانه اخلاق، و طبيعى‏ترين ضامن اجراى اصول انسانى است، و در حقيقت گرانبهاترين گنجينه و ارزنده‏ترين سرمايه‏اى است كه از رهبران بزرگ آسمانى به يادگار مانده است و بايد به عنوان يك ميراث گران قيمت از آن حمايت كنيم.

قدرت ايمان به خدا و اعتقاد به كيفرهاى روز بازپسين، گاهى به درجه‏اى مى‏رسد، كه انسان را در برابر گناه و آلودگى «بيمه‏» مى‏كند و انسان خطاكار را به صورت يك عنصر ملكوتى و يك فرد معصوم در مى‏آورد.

قدرت ايمان در كنترل انسان چنان است كه اگر فرد با ايمان، روزى بر خلاف مقتضاى ايمان رفتار كند، و در صحنه مبارزه با عواطف و غرايز، دچار شكست گردد، فورا به فكر جبران شكست، افتاده و راه ندامت و پشيمانى از آلودگى را، در پيش مى‏گيرد و برا ى محو آثار گناه، بدون آن كه ماموران قضايى او را تعقيب نمايند، خود را به محكمه قضايى دين معرفى مى‏كند و از رئيس دادگاه، جدا درخواست مى‏نمايد كيفر خواست ويا حكم الهى را درباره او اجرا كند و سرانجام، به صورت يك فرد پاك و سبكبار، گام به سرزمين رستاخيز بگذارد.

نتيجه‏گيرى

از مجموع اين بحث‏ها مى‏توان به محورهاى گزاره‏هاى اخلاقى اسلام پى برد، و با ويژگى‏هاى نظام اخلاقى اسلام، آشنا شد، و ما براى خلاصه گويى بار ديگر آنها را به صورت موجز يادآور مى‏شويم:

1. در جهان‏بينى اسلام، واقعيت انسان را، روح و روان او تشكيل مى‏دهد و روح او پس از مرگ باقى وجاودان است، در پى‏ريزى سعادت انسان بايد زندگى دنيوى و اخروى او را درنظر گرفت. از اين جهت‏يك رشته لذايد نفسانى به عنوان منكرات ممنوع مى‏باشند، زيرا اين نوع اعمال به‏ظاهر لذت‏بخش بر سعادت اخروى او لطمه مى‏زند، خصوصا اگر بگوييم: عذابهاى اخروى، باطن اعمال دنيوى ما است كه در آن جهان در شرايط خاصى به صورت دوزخ و عذاب مجسم مى‏شوند، در اين‏جا گروهى كه از نگرش عميقى برخوردارند از پيامدهاى اين نوع اعمال كاملا آگاهند، همه را ضد ارزش معرفى مى‏كنند.

2. از آنجا كه انسان، فاعل آزاد و انتخاب‏گر است، عمل او در صورتى نام ارزش به خود مى‏گيرد كه با كمال آگاهى و آزادى از او سر زند مثلا اگر از روى جبر ماليات بپردازد ويا زكات مال بدهد، وظيفه را انجام داده ولى كار او فعل اخلاقى نخواهد بود.

3. در نظام اخلاقى اسلام به غرايز علوى و سفلى توجه شده و در سايه تعديل از همگى بهره گرفته شده است وآنان كه محور ارزش را لذايذ نفسانى مى‏دانند، به گونه‏اى در اين تعديل تحقق مى‏پذيرند.

4. ملاك ارزش، فطرت و نور وحى است

5. زيبايى عمل و وارستگى ظاهر در صورتى ارزش آفرين است كه از نيت پاك سرچشمه بگيرد و اعمال رياكارانه براى اغفال مردم، فاقد ارزش مى‏باشد.

6. نظام اخلاقى اسلام مطلق و پايدار، جهان شمول و فراگير است زيرا محور آن، كششهاى درونى انسان و وحى است كه هر دو فراگيرمى‏باشند.

7. نظام اخلاقى اسلامى، با ضامن اجرا همراه است و از مقوله توصيه خالى از هر نوع تحريك پيراسته مى‏باشد.

با شناخت اصول نظام اخلاقى اسلام و ويژگى‏هاى آن، لازم است‏با ديگر مكاتب اخلاقى، كه در يونان باستان ويا غرب امروز مطرح است آشنا شويم.

 

 

 

 

روابط ميان اعضاى خانواده

 

((بخشيدن گناه را شعار خود گردان و به نيكويى ها به طور معروف فرمان ده و از نادانان روى بگردان))

سوره اعراف, آيه 199

نياز به داشتن هم صحبت و عشق و علاقه و دوست داشتن يكديگر ميان هر دو جنس زن و مرد و بخصوص همسران خصوصيتى مشترك مى باشد و زندگى يعنى رابطه اى سرشار از مهر و محبت ميان اعضاى يك خانواده كه به همديگر اعتماد دارند. اعضايى كه با شور و شوق به تداوم زندگى شيرينشان فكر مى كنند و با يكديگر يكرنگ و صادق اند, اگر از هر كدام از همسران خواسته شود تا در مورد زندگيشان مطالبى بگويند و يا بنويسند, آنان حرفهاى زيادى براى گفتن خواهند داشت و البته اين موضوع چندان تعجبى هم ندارد چرا كه همه زنان و مردان خوبى و زيبايى را دوست دارند. چيزى كه مايه تعجب مى باشد اين است كه با وجود شناخت زنان و مردان و بخصوص همسران از خوبيها و بديها, گاهى آنان زشتى را بر زيبايى ترجيح مى دهند. اين موضوع را مى توان در ((قهر زوجين)) و دورى و عدم ارتباط آنان با يكديگر ديد و مثال آورد. البته به ضرس قاطع نمى توان گفت كه قهر كردن كار زشتى مى باشد چرا كه گاهى قهر آخرين و شايد بهترين وسيله مقابله با افرادى باشد كه ادامه ارتباط با آنان به ضرر مى باشد. با اين تعريف و با اين وجود آيا قهر و دورى از هم بايد در زندگى همسران جايى داشته باشد؟

تصور اغلب زوجين بر اين است كه براى داشتن يك ارتباط صحيح و منطقى در زندگى مشترك بايد به آن گونه رفتار نمايند كه دوست دارند با خودشان آن گونه رفتار بشود. در حالى كه واقعيتهاى زندگى خلاف اين را مى گويند و ثابت مى كنند. در اين مورد بايد شعار هر زنى و مردى در زندگى مشترك تغيير كند. آنان بايد با همسر و اعضاى خانواده خود به گونه اى رفتار نمايند كه دوست دارند با آنها رفتار بشود. در اين تغيير شعار اصل تمايل و ميل و نياز طرف مقابل است و نه خود و البته هويت خوب, هميشه ريشه در تعلقات آدميان دارد. يك زن و مرد همواره در جست و جوى يافتن راههايى است كه او را به سوى ارتباط بهتر و سازنده با ديگر اعضاى خانواده و اطرافيانش سوق بدهد. گاهى همسران ارتباط خويش را با يكديگر قطع و به اصطلاح از همديگر قهر مى كنند چرا كه معتقدند كه احساس آنها ناديده گرفته شده و يا مى شود. بايد در نظر داشت, تمامى اعضاى خانواده نيازمند اين مى باشند تا احساس آنها مورد تإييد باشد. به اين ترتيب براى اينكه همسران مدام در حال آشتى و صلح و صفا با يكديگر باشند لازم است به احساسات و نظريات يكديگر احترام بگذارند. بايد توجه داشت احساس و عاطفه, انرژى در حال حركت مى باشد. اين انرژى به تمامى انسانها و اعضاى يك خانواده به عنوان ركن ركين جامعه امكان مى بخشد تا در برابر آنچه نيازهاى اوليه او را تهديد مى كند بايستد. بدون اين انرژى كه وصفش گذشت (احساس و عاطفه) انسانها نمى توانند در راستاى حفظ شإن و ارزشمندى خودشان حركت نمايند. لازمه ارتباط مناسب و متناسب ميان همسران و اعضاى خانواده, خودآگاهى واقعى مى باشد و اين هم مستلزم آن مى باشد كه زن و مرد از حد و مرزهاى خود مطلع و آگاه باشند. هر زن يا مردى مسئول احساسات, تصورات, برداشتها و اميال خويش است.

به واقع زوجين توانايى دوست داشتن و عشق ورزيدن دارند كه به هر كدامشان امكان مى بخشد تا خود و ديگران را دوست بدارند و واضح است كه در حالت صلح و آشتى اين عشق و محبت و دوستى است كه حرف اول را خواهد زد.

براى اينكه همسران با يكديگر مدام در حالت آشتى و صلح و صفا به سر ببرند بايد به تمايز خود با طرف مقابلشان ايمان داشته و به ديده احترام بنگرند. همه انسانها نيازمند داشتن يك هويت مستقل و دوست داشتنى مى باشند و هويت زنان و مردان همانا تفاوتهاى ميان آنهاست. هر زن و يا مردى موجودى منحصر به فرد و تكرار نشدنى است كه فرديت او معادل هويتش مى باشد. همسران بايد بدانند كه حتى ميان نزديكترين انسانها به همديگر, فاصله اى لايتناهى وجود دارد و در اين ميان مى توان زندگى بسيار شيرين و لذت بخشى را ساخت به شرط اينكه همسران بتوانند فاصله ميان خود را دوست داشته باشند.

آمـوزه هـاى زنـدگـانـى حضـرت زهـرا(س)

بخش نخست نوشتار را با اين سخـن آغاز كرديم كه سخنان انسانها, سفير صفات و شعاع انـديشه آنـان است و آينه اى است كه در آن ابعاد روحـــى روانـى و فكـرى فـرهنگـى افـراد تجلـى مـى كنـد. دانـش, بينـش و پـرهيزكارى را در آفـرينـش عظمت در گفتار خـود, داراى تإثيـرى بسيار دانستيم و اوج عظمت و قداست را آن زمان ديديـم كه واژه ها و عبارات از ((كـوثر عصمت)) سرچشمه گرفته و در زمانى پديد آمده بـاشـد كه حـوادثـى تإثيـرگذار و تاريخ ساز در زمانـى كـوتاه و پـرشتاب رخ نشان داده و صـراط مستقيـم امامت و ولايت را دگرگـون سـاخته باشـد. و در ايـن حـال سخنان آخـريـن بـا نام سفارشها و وصاياى شيـريـن يا غمآلـود همچـون دايـره المعارفـى درسآمـوز از آمـوزه هاى اخلاقـى, كلامـى, فقهى, ادبـى و ... بيان شـود و بـراى هميشه ايام مشعلـى فـروزان فـرا راه فـرزانگان و خـردمنـدان در انتخـاب راه درستـى و راستـى نمـايـان سـازد.

گنجينه گرانسنگ و جاودان سخنان حضرت زهرا(س) در آخـريـن روزهاى حيات را مجموعه اى كامل از ايـن نوع دانستيـم كه در هفت گفتار و يك نـوشتـار به دست مـا رسيـده است و يكـايك واژه هـا مـددكــار شايسته اى در انتخاب راه رشـد و بالنـدگـى براى ما خـواهد بـود.

در بخـش پيشيـن, ابتـدا ((ادب در كلام و احترام به همسر)) را در عبارت: ((يا ابـاالحسـن! جزاك الله عنـى خيـر الجزإ يـا بـن عم رسـول الله)); (علـى جان! پـروردگار تـو را پاداش دهـد, بـرتريـن پاداشها اى پسرعمـوى رسـول خـدا! تحليل كرديـم, سپـس به ((بيان حالات فاطمه(ع) و تشريح لحظه هاى پايانـى عمر او)) پرداختيـم; از گفته جانسـوز او كه ((براى مـن لحظه اى بيـش از زندگانـى نمانده است و زمان كـوچ و خـداحافظى فرا رسيده است)) سخـن گفتيـم و به عبارت:

فاستمع كلامـى فانك لا تسمع بعد ذلك صـوت فاطمه ابـدا (سخنان مرا بشنـو كه پـس از ايـن هيچ گاه صـداى فـاطمه را نخـواهـى شنيـد. پرداختيم.

((شـروع سخـن و نخستيـن وصيت)) را با عبارت مهرانگيز ((اوصيك)) دانستيـم سپـس ايـن مهم را در عبـارت:

اوصيك اولا ان تزوج بعدى (نخستين سفارش مـن به تو اين است كه پس از مـن ازدواج كنـى) جستجـو كرديـم. پـس از آن منطق در گفتار و فلسفه تـرغيب امـام(ع) به ازدواج را در سخـن فـــاطمه(ع) تحليل نمـوديـم. آخـريـن فراز وصيتهاى زهراى مرضيه(ع) به سفارشهاى آن حضرت در ((مخفى بـودن مراسـم و استمرار مبارزه تا پـس از مرگ)) اختصـاص داشت كه در آن آگـاه نكـردن نامحـرمان و ستـم كيشـان از مـراسـم تشييع خـواسته شـده بـود و در پـى آن به نام بـرخـى از دلـدادگان ولايت, اشاره و از جلـوگيرى نماز غاصبان بـر پيكـر آن بانو, سخن به ميان آمده بود.

منابع:

 

اخلاق دین و زندگی          نوشته دکتر اکبر حسینی

زندگی در اسلام با اخلاق خوب     نوشته علی یار احمد

همسر و عشق و علاقه به او     نوشته سید محمد جعفری

پی نوشت‏ها:

1. اعراف/157.

2.مؤمنون/14.

3.سجده/11.

4. فصلت/46.

5. كهف/29.

6. توبه/17.

7. توبه /18.

8. نهج البلاغه،خطبه 11.