دفاع از حریم شیعه – قسمت چهارم
فرقـﻪهای شیعه – بخش اول

از زمان حضرت علی علیه السلام، فرقه فرقه شدن شیعیان آغاز شد، برخی از این فرق منسوخ شدند و در حال حاضر کسانی که اثنی عشری هستند، اکثریت شیعیان را تشکیل مـﻰدهند. علت انتخاب این بحث، قدرتمند شدن تعدادی از این فرق منسوخ نشده است.
متأسفانه امروزه که امپریالیسم در پی جهانی شدن و جهانی کردن است، شیعه را قطبی مهم در مخالفت با این مسأله دیده و آن را به عنوان اولین خاکریز فتح خود قلمداد مـﻰکند، لذا مـﻰخواهد فرقـﻪهای منحرف در دل شیعه را قوی کند.

********************

نظر ما راجع به امامت چیست؟

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ۞

و چون ابراهیم را پروردگارش به شعائری چند آزمود [و آموزش داد] و او آنها را به انجام رساند، فرمود من تو را پیشوای مردم مـﻰگمارم. گفت و از زاد و رود من [چه کسی را مـﻰگماری؟] فرمود عهد من به ستمکاران [مشرکان] نمـﻰرسد. [1][1]

برداشت ما از این آیـﻪی شریفه:
۱. خدا فرموده امامت از طرف اوست و انتسابی، با رأی گیری و دموکراسی نمـﻰشود امام تعیین کرد.
۲. لِلنَّاسِ: قرار نیست امام ما در خانـﻪی خود امام باشد، باید برای تمام مردم امام باشد، و اگر امامی نباشد روزی همه قطع مـﻰشود.
۳. إِمَامًا: پیشرو است، کسی است که قرار است ما پشت سر او باشیم، نه حتی مساوی و موازی با او. اگر جلو بزنیم دین باطلی خواهیم داشت. در تمام لحظات باید ببینیم امام چه مـﻰکند، و بعد همان را انجام دهیم.
۴
. امامت حتی از نبوت هم بالاتر است، پیغمبر باید امتحان شود تا بتواند امام باشد.
۵. قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ: از بین فرزند امام یک نفر امتخاب مـﻰشود، و اگر یکی ظلم کند، مردود است. جعفر کذاب نه تنها امام نیست بلکه مردود است، امامت موروثی نیست. در حالی که اهل سنت تمام صحابه را موثق مـﻰدانند.

********************

اولین فرقـﻪای که از شیعه جدا شد صبائیه بود، افرادی بسیار مخلص و عابد، اما فوﻕالعاده احمق. چنان به امیرالمؤمنین علیه السلام محبت و اعتقاد داشتند که دست از شریعت برداشته بودند.
در روز ماه رمضان در حال غذا خوردن بودند که حضرت علی علیه السلام از آنان دلیل خواست. گفتند دلیل تویی:

علی حبه جنة
قسیم النار و الجنة
وصی المصطفی حقاً
قسیم النار و الجنة

تو قرار است بهشت و جهنم را تقسیم کنی، ما باورمان نمـﻰشود که ما را به جهنم بفرستی. امام علی علیه السلام بسیار نصیحتشان کردند، اما سودی نداشت. تمام این افراد را جمع کردند و در گودالی ریختند تا آتش بزنند. آنها هم مـﻰگفتند ما را آتش بزن، اگر تو این کار را مـﻰکنی اشکال ندارد. و حضرت با چشمان اشکبار آتش برافروختند و آنها با علی علی گفتن سوختند: هم آتش دنیا و هم آخرت.
عبدالله صبا فردی یهودی بود که مسلمان شد و محب امیرالمؤمنین علیه السلام. پس از شهادت ایشان، اعتقاد داشت که علی نمرده و در پس پردﻩی غیبت است، و روایات دروغ بسیاری وارد شیعه کرد. اهل سنت مـﻰگویند که او مؤسس شیعه بوده و لذا شیعه توطئـﻪای است یهود وارد اسلام کرده است.
علامـﻪی بزرگوار عسکری در کتاب افسانـﻪی عبدالله صبا ثابت مـﻰکنند که چنین فردی وجود نداشته و سیف بن عمر از راویان اهل سنت او را به وجود آورده است. تعدادی از علمای اهل سنت از جمله ابن معین، ابو حاتم، ابو داوود، ابن هدی حاکم، ابن حجر اثقلانی و سیوطی، سیف را رد کرده و او را کذاب خواندﻩاند.

********************

گروه دوم خوارج بودند که از شیعه منشعب شدند. انسانهایی خشک مقدس و شدیداً احمق. (از صدر اسلام تاکنون بیشترین ضربات را مقدسین احمق به دین تحمیل کردﻩاند.)
خطیب بغدادی از عایشه و او هم از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل مـﻰکند:

گروهی از دین خارج مـﻰشوند که سر مـﻰتراشند و شارب آویخته مـﻰگذارند. قرآن مـﻰخوانند و از حد حنجر نمـﻰگذرد. کسی را مـﻰکشند که محبوبترین فرد نزد من و خداست.[2][2]

امیرالمؤمنین در مورد خوارج چنین فرمودﻩاند:

لیس من کلم الحق و اخطا و من کلم الباطل و ابطل

کسی که دنبال حق مـﻰرود و خطا مـﻰکند، مانند کسی نیست که دنبال باطل مـﻰرود و درک مـﻰکند.

********************

گروه سوم به کیسانیه معروف بودند و پس از مختار ثقفی روی کار آمدند. عدﻩای مـﻰگفتند که مختار در پی ریاست بوده و برخی دیگر معتقد بودند که وی محب حسین بوده است.
شش سال پس از ظهور و قیام مختار در زمان امام سجاد علیه السلام، عدﻩای قائل به امامت محمد بن حنفیه (پسر دیگر امام علی علیه السلام) شدند، و تعدادی به ابن هاشم روی آوردند. اینان به حارثیه، هاشمیه و سه گروه دیگر تقسیم شدند که عقاید عجیبی داشتند.

********************

چهارمین گروه زیدیه بودند که مـﻰگفتند زید بن علی بن الحسین علیهما السلام امام است. زید بسیار آدم خوبی بوده و آنها پرچم زید را بالا بردند. تعداد فراوانی از این گروه اثنی عشری شدند و سایرین فرقـﻪهای جارودیه، سلیمانیه، نعیمیه و یعقوبیه را تشکیل دادند.

********************

فرقـﻪی غلات در برابر سخن کسانی به وجود آمد که اعتقاد داشتند دنیا بر اثر حادثه ایجاد شده است. غلات معتقد بودند که امام صادق علیه السلام خداست.

********************

امام هفتم علیه اسلام به اسماعیل یکی از فرزندان خود علاقـﻪی فراوانی داشتند و اسماعیلیه قائل به امامت اسماعیل بودند. اینان مـﻰگویند که اسماعیل، امام زمان بوده که غیبت کرده و به زودی رجعت مـﻰکند. تعداد معتقدین به این مطلب زیاد هستند.
الفاطمی حاکم بامرالله را در اختیار داشتند و بسیار قدرتمند بودند. حسن صباح نیز از این فرقه بود که مبارزه با نفس را کور کردن نقاطی مـﻰدانست که نفس به آنها رو مـﻰکند.

********************

فرقـﻪی مرجعه (تأخیر) در زمان امام علی علیه السلام شکل گرفت. عدﻩای در صفین که قرآن به نیزه کردن و خروج خوارج اتفاق افتاد در اعلام رأی تأخیر کردند. اینان به حدی تأخیر کردند که از دین بریدند. اوایل مکتبی سیاسی بودند، اما از شیعه که جدا شدند، به مکتبی عقیدتی – کلامی تبدیل شدند که مـﻰگفتند اعمال نقشی در سعادت ندارد و انسان باید قلبی پاک داشته باشد. احکامی مانند جهاد، تکلیف، امر به معروف و نهی از منکر را زیاد ضروری نمـﻰدانستند (چنین زمزمـﻪهایی امروز هم به شنیده مـﻰشود).
امام صادق علیه السلام آنها را بسیار نصیحت کرد، و به مردم هم هشدار مـﻰدانند که مراقب جوانان باشند و فرزندانشان را از دام مرجعه نجات دهند.
مرجعه انسان را به جایی مـﻰبرد که غافل شود و کاری به کار اجتماع نداشته باشد: من قلبم پاک است، خدا را دوست دارم و جامعه هم به من ربطی ندارد. مرجعه بر تساهل و تسامح تکیـﻪی زیادی داشتند: دین اینقدرها هم سخت نیست، تو عبادت کن ولی زیاد سخت نگیر، هر وقت حال نداشتی عبادت نکن، مگر ابزار رسیدن به خدا فقط نماز است؟
دقیقاً همین عبارات در مناظرات مرجعه با امام صادق علیه السلام، در احتجاج شیخ طبرسی آمده است. مرجعه جایگاه اطاعت محض را تبدیل کردند به جایگاه اطاعت کورکورانه. عدﻩای خواستند با این فرقه مقابله کنند اما نتوانستند، چون اطاعت برایشان جانیفتاده بود.
اطاعت و ولایت در شیعه بحثی جدی است: چشمت را ببند و بگو چشم. در این قسمت باید تسلیم باشیم. اما نگاه مرجعه به دین به شکل زیر است:
۱. خدا ارحم الراحمین است با تساهل و تسامح، یعنی هر کار خواستی بکن.
۲. به کار نگرفتن مسایل جدی مثل عدالت اجتماعی، جهاد و .... (اما شیعه دشمنان را برنمـﻰتابد، یا امر به معروف مـﻰکند و یا مـﻰجنگد.)
امیرالمؤمنین در مورد مرجعه فرمودند: اینان از جنگ خسته شدند و مکتب کلامی راه انداختند.

ابوالفرج اصفهانی مناظرﻩای بین یک شیعه و یک مرجعه نقل مـﻰکند:

بحث بر سر همان مسایل فوق بود، مرجعه دائماً مـﻰگفت دین این نیست، و هرچه شیعی بحث مـﻰکرد و حجت مـﻰآورد، او قانع نمـﻰشد. مسلمانی مغنی (یعنی گنهکار آن زمان) را دیدند که تصمیم گرفتند وی را حَکَم قرار دهند. هر دو نفر حرفهایشان را بیان کردند و این موسیقیدان گنهکار (که منصف بود) گفت: اعلای شیعی و اسفلایی مرجعه. یعنی بالا تنـﻪی من شیعه است و پایین تنه مرجعی. (عقلم شیعه است و شهواتم طرفدار مرجعه است.)[3][3]

مرجعه مسبب پیدایش بهاییت و صوفیگری شد. امروزه هم از موزه خارج شدﻩاند و متأسفانه برخی از علمای شیعه هم این مطالب را به خورد جامعـﻪی شیعـﻪی ایرانی مـﻰدهند و این تفکرات در حال ترویج شدن هستند.

غلات (غلو کنندگان):

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْرًا لَّكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً ۞

ای اهل کتاب در دینتان از حد و حق نگذرید و جز حق بر خداوند نگویید، جز این نیست که مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا و کلمـﻪی او و روح است که آن را به مریم فرا داد؛ پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید؛ و نگویید که [خدا] سه گانه است، از این باز آیید که به خیر [و صلاح] شماست؛ همانا خداوند خدای یگانه است؛ که منزه و مبرا از داشتن فرزند است؛ اوراست آنچه در آسمانها و در زمین است؛ و خداوند کارسازی را کافی است. [4][1]

غلو یکی از مبادی انجراف است. رعایت اعتدال و دوری از افراط و تفریط از هنرهای انسان است و جوان غریزتاً اهل افراط و تفریط است. در تمام ادیان غلو کننده داشتـﻪایم، از جمله مسیحیان که عیسی - علی نبینا و آله و علیه السلام - را پسر خدا مـﻰدانستند.
اصل غلو در اسلام در مورد امام علی علیه السلام اتفاق افتاد. در بحث پیشین دیدیم که صبائیه چه نظری در مورد حضرت علی علیه السلام داشتند. آنها به امیرالمؤمنین علیه السلام نگاه مـﻰکردند و مـﻰگفتند انت انت، تو خدایی. حضرت مـﻰفرمودند اینگونه نیست، من بندﻩی خدا هستم.... و در نهایت آنها را آتش زدند تا در تاریخ مشخص شود که شیعه غلو را افراط مـﻰداند و با غالی همانند محارب برخورد مـﻰکند.
گاهی اوقات منشأ افراط عقل کم است (عدﻩای کم عقل هستند و نباید اعمالشان را به حساب یک مکتب نوشت)، و یا محبت.

انواع غلات

۱. کاملیه: طرفداران ابو کامل بودند و معتقدند که تمام صحابه غیر از خلفا چون با علی علیه السلام بیعت نکردند مرتد هستند و خود علی هم چون حق خود را نگرفت، باید توبه کند. همچنین مـﻰگفتند که ارواح الهیه در ائمه علیهم السلام حلول کرده و فرزندان خدا هستند.

۲. غرابیه: این افراد معتقدند که جبرئیل هنگامی که مـﻰخواست ابلاغ وحی کند به جای امیرالمؤمنین به سراغ رسول الله رفت، و گروهی از آنها مـﻰگویند جبرئیل عمداً این کار را کرده است، و لذا در پایان نماز سه بار مـﻰگویند خان جبرائیل.
اینان منقرض شدﻩاند اما وهابیت مـﻰگوید تمام شیعیان اینگونه هستند.

۳. منصوریه: مؤسس این فرقه ابو منصور عجلی بود از طرفداران امام محمد باقر علیه السلام، اما خود امام هم او را لعن کردند و فرمودند وی بدعت گذاشته است. او مـﻰگفت خود من امام هستم: فطرﻩای از آسمان فرود آمد و من به آسمان رفتم و خدا را دیدم. خدا بر سر من دست کشید و گفت پسرم به زمین فرود آی و پیام من را به بندگانم برسان. به همین دلیل چند دهه قبل شیخ الاظهر فتوا بر ارتداد شیعه داد.

۴. خطابیه: این فرقه را ابو الخطاب محمد بن زینب در زمان امام صادق علیه السلام ایجاد کرد. او به نبوت و خدایی ائمه علیهم السلام اعتقاد داشت و لذا امام صادق علیه السلام او را لعن کردند.

۵. ذمیه: قائل به این مطلب هستند که پیغمبر مبعوث شد، اما قرار بود وزیر باشد و مردم را به پیروی از علی بن ابیطالب دعوت کند.

اولاً اینها شیعه نیستند چون به توحید، نبوت و امامت تحت عنوان اصول دین اعتقاد ندارند، و برخی از این افراد مرتد هستند، چون به اصول دین معتقد نیستند. اختلاف ما به غلات بیشتر از اختلاف ما با اهل سنت است.

ثانیاً مـﻰبینیم که در تاریخ، ائمه علیهم السلام اینها را سوزاندﻩاند، لعن کردﻩاند و مردم را از این افراد دور کردﻩاند (هشدار امام صادق در مورد فرقـﻪی مرجعه در بحث گذشته).

ثالثاً علی علیه السلام عجیب است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: علی! نمـﻰتوانم بگویم تو کیستی! اگر بگویم، مردم همان معاملـﻪای با تو مـﻰکنند که مسیحیان با عیسی کردند.

امام شافعی نیز در مورد امام علی علیه السلام مـﻰگوید: شافعی مرد و آخر نفهمید خدا علی است یا علی خدا.
حسن ما این است که ۱۴ نور پاک داریم که در طول تاریخ بـﻰسابقه بودﻩاند. یک بار رؤیت علی علیه السلام ممکن است انسان را از شدت شوق و محبت کافر کند:

هَا عَلِیٌ بَشَرٌ کَـﻴفَ بَشَرٌ                رَبُهُ فِـﻴهِ تَجَلَی وَ ظَهَرَ

ابن ابی الحدید معتزلی (معتزلی فرقـﻪای است بین شیعه و سنی) نیز چنین مـﻰگوید: هیچ بعید نیست اگر انسانها در حق علی غلو کنند، چون علی دیدن کاری سخت است.
وی در جایی دیگر مـﻰگوید: شیشـﻪی عطری مـﻰمانست که چون شکست عطرش جهانگیر شد.

حال که دیدیم در کتب و روایات شیعه غلات لعن شدﻩاند، مـﻰپرسیم که آیا اهل سنت و وهابیان مطمئن هستند که در روایات و مکتب غلو نکردﻩاند؟

حاکم نیشابوری نقل مـﻰکند که از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم که مـﻰفرمود نخستین کسی که خداوند با او معانقه و مصافح کرد، عمربن خطاب بود. [5][2]

عمر که خودش بارها گفته که لَولَا عَلی لَهَلَکَ العُمَرَ. آیا این غلو نیست؟

حاکم نیشابوری از ابوبکر نقل مـﻰکند که شنیدم پیغمبر صلی الله علیه و آله مـﻰگفت خورشید بر کسی بهتر از عمر نتابیده است. [6][3]

حال آنکه خود عمر نقصهای بیشماری از خود برشمرده است.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله مـﻰفرمود هرگاه جبرئیل دیر بر من نازل مـﻰشد، من گمان مـﻰبردم که او بر عمر نازل شده است! [7][4]

اولاً که جبرئیل حتی بر ائمه علیهم السلام هم نازل نمـﻰشد، ثانیاً آدم قحط بوده؟
ما در روایات داریم که علی علیه السلام، خود را بندﻩی پیغمبر صلی الله علیه و آله مـﻰدانست.

هرگاه در جنگها کار بر ما سخت مـﻰشد، به پیغمبر رجوع مـﻰکردیم.
من در عبادت ادای پیغمبر را در مـﻰآورم.

شیعه کجا معتقد است که علی علیه السلام از پیغمبر صلی الله علیه و آله بالاتر است؟ آیا انصاف است که علمای (ظاهراً) منصف حرف چهار نفر آدم مالیخولیایی را به حساب شیعیان بنویسد؟ شیعه بالاترین، بـﻰنظیرترین و متعالـﻰترین عبادت را از قول امام جعفر صادق علیه السلام، صلوات بر محمد و آل محمد مـﻰداند. کدام کتاب روایی ما از این قبیل جفنگیاتی دارد که از قول پیغمبر و علی علیهما السلام نقل مـﻰکنند؟ غلات که مراجع ما نیستند، آنها نه تنها مسلمان نیستند، بلکه ما معتقدیم که آنها مرتد هستند.

نکتـﻪی ضروری در باب افراط و تفریط:

افراطی نیست مگر اینکه پشت آن تفریط و کوتاهی باشد. شمر در جنگ صفین از فرماندهان غیور لشکر علی علیه السلام بود و گاهی اوقات زیادی مـﻰجنگید، به جایی رسید که با خنجر بر سینـﻪی حسین بن علی علیهما السلام نشست.
و همین طور است در مورد ابن ملجم مرادی:
عدﻩاﻯ از اهالي يمن به خدمت حضرت علي عليه السلام آمدند و به تعريف و تمجيد از ايشان پرداختند. سردستـﻪﻯ اينان جواني بود با چهرﻩاﻯ نوراني، كه آثار عبادت از آن هويدا بود. مولا علي عليه السلام خطاب به وﻯ فرمودند:

- من بر تو خائفم، چرا كه تو روزﻯ در سلك دشمنان ما درخواهي آمد.
- نه اينگونه نخواهد بود.
- خود را بلند معرفي كن.
- من، فدايي شما، ابن ملجم مرادﻯ!
- تو قاتل من خواهي شد.
- جانم به فدايت، اگر اينطور است، همين اكنون مرا بكش.
- نه، آرام باش! ما قصاص قبل از جنايت نميكنيم.

...

ریشـﻪهای افراط

۱. محبت: محبت نه فقط در امر دین، بلکه در مسایل اجتماعی هم باید رعایت شود، و الا موجب شکستن مـﻰشود. محبت افراطی در جامعه جوابگو ندارد، و نمـﻰشود دو نفر محبت افراطی داشته باشند و موفق شوند.
اگر کسی به خاطر محبت به شخصی کنار دین بماند روزی هم خواهد رفت. باید امام را دوست داشت برای وظایف امامت نه برای سرویس دهی عاطفی و شخصی وگرنه باعث کینه و دوری از مباحث دینی و اصول اعتقادات مـﻰشود.

۲. غیرت: هر کس در غیرت افراط کند، نتیجـﻪی عکس خواهد گرفت.[8][5]

۳. اطاعت: دین اسلام در برخی از مراحل دینداری اطاعت محض مـﻰخواهد. تعبدی همان تعقلی است، کورکورانه نیست، به خاطر اعتماد است. کسی که همیشه مـﻰگوید چشم، روزی هم با تو دشمن خواهد شد.

۴. عبادت: در مستحبات به خودتان فشار نیاورید، عبادت بدون شوق انجام ندهید، با حضور قلب به عبادت بپردازید. افراط در عبادت تفریط مـﻰآورد.

۵. مدح، ثنا یا دفاع: هر چیزی را اندازﻩی خودش ببینید. محبت انسان را کور مـﻰکند و انسانی برای خودش درست مـﻰکند که او را به آسمان هفتم مـﻰبرد، اما بعد متوجه مـﻰشود که اینطور نبوده. دیدیم که اهل بیت علیهم السلام جلوی کسانی را که تعریفهای شداد و غلاظ مـﻰکردند، گرفتند.
کسانی که در مدح افراط کرده و بیشتر از حد گفتند و عدل نداشتند، شیعه نیستند؛ شیعه به عدل اعتقاد دارد، و لذا از افراط و تفریط دور است.


سؤال
: چرا شیعه اصول دین را از سه اصل به پنج اصل تغییر داده است؟
پاسخ: اصول دین سه تاست، و دو تای دیگر اصول مذهب و از ملزومات اصول دین است. امامت زیرمجموعـﻪی نبوت است؛ و در دامنـﻪی توحید و معاد اگر عدلی نباشد به بیراهه مـﻰرود.

استعمارگران بزرگترین مانع مقابل جهانی شدن را مکتب، دین یا ایدئولوژی به طور کلی دیدند، و امریکا مهمترین سنگری را که باید فتح کند تا راه جهانی شدن هموار گردد را شیعه تلقی مـﻰکند. چون شیعه برای مقابله با ظلم بسیار حرف دارد، در هیچ دینی این جمله را نداریم که اگر کسی در جهان صدای مظلومی را بشنود که کمک بخواهد، و به دادش نرسد، مسلمان نیست (دین ندارد). لذا آنان بهترین راه را ایجاد تفرقه و جوسازی دیدند و تصمیم گرفتند که از دل شیعه، فرقـﻪای به وجود بیاورند برای مقابله با خود شیعه، همانگونه که وهابیت را در بین اهل سنت به وجود آوردند تا بتوانند هرچه زودتر طرح خاورمیانـﻪی بزرگ را پیاده کنند.
امروز اگر بخواهند ایران را از هر نظری تحریم کنند، باید ثابت کنند که حقوق بشر در ایران نقض مـﻰشود! فلذا مـﻰگویند چرا شیعـﻪای که مـﻰگوید لا اکراه فی الدین، در مقابل بهاییت ایستاده.
در ابتدا لازم است به وضعیت اجتماعی اقتصادی و سیاسی زمان ظهور بهاییت (در دورﻩی قاجار) نگاهی بیندازیم.

وضعیت اجتماعی:

در آن زمان نود درصد مردم بـﻰسواد بودند، و خرافات بسیار رواج داشت و با دین قاطی شده بود. شیعیان صفوی بر شیعیان علوی غلبه داشتند.

وضعیت سیاسی:

نفوذ بیگانگان به وضوح به چشم مـﻰخورد. گوشه گوشـﻪی حکومتی را که قرار بود علوی باشد، به شوروی و انگلیس و دیگر کشورها مـﻰبخشیدند، و مردم نسبت به حکومت بدبین بودند و چون حکومت حرف دین مـﻰزد، در نتیجه مردم از دین برمـﻰگشتند.
استعمار تلاش مـﻰکرد از طریق فساد بلایی بر سر مردم ایران بیاورد که بر سر اندلس آورده بود. مواد مخدر و مسایل شهوانی را رواج مـﻰدادند. حتی کارمندان سفارتهای خارجی در ایران چادر از سر زنان شیعه مـﻰکشیدند و آنها را به داخل سفارتخانـﻪها مـﻰبردند.
روشنفکران فکر مـﻰکردند غرب کعبـﻪی آمال است و غربزدگی در روزنامـﻪها و مجالس موج مـﻰزد.
در حالـﻰکه انقلاب صنعتی فرانسه و پروتستانیسم از ایران سرمشق گرفته بودند، شاه عیاش فقط به خاطر هواهای نفسانی خود بزرگترین امتیازات را به غربیها مـﻰبخشید.
سیستم ارباب – رعیتی باب بود و در نتیجـﻪی ظلم اربابان، رعیت پست شده، منتظر بود تا کسی به او بها بدهد.

در همین زمان بهترین چیزی که مـﻰتوانست مردم را تکان دهد، مکتبی بود که برای آنان ارزشی قائل شود.
سید کاظم رشتی
با تلفیقی از عقاید اهل سنت مانند شیخیه عقایدی را مطرح کرد و مکتبی جدید ساخت. از ویژگیهای مکتب وی نگاه انحرافی و خرافی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه بود.
مدتی بعد سید علی محمد باب یکی از شاگردان سید کاظم رشتی، خود را علم کرد و گفت من سید هستم (در این مورد تردید وجود دارد)، بعد هم گفت من باب هستم، یعنی واسطـﻪی بین مردم و امام زمان. پس از مدتی گفت چون امام جسم ندارد و فقط روح است، برای اینکه مردم حرفش را بفهمند در من حلول کرده و من امام زمان هستم.
علما و مردم در مقابل وی واکنش نشان دادند و محمد شاه او را زندانی کرد. سفارت روسیه اعتراض کرد و آزادی او را از دولت ایران خواست. پس از آزادی از زندان گفت من پیغمبر هستم و شاگردان فراوانی را با حمایت دالگورکی (کاردار روسیه) به نواحی مختلف و مخصوصاً خراسان اعزام کرد.
حکومت باز هم نگران شد و علی محمد را بار دیگر به زندان انداختند و فشار روسیه بیشتر شد. علما را جمع کردند تا با او مناظره کنند. در مناظره خیلی سریع محکوم شد، و حکم ارتداد او صادر شد. توبه کرد و توبـﻪنامـﻪای نوشت که در کتابخانـﻪی ملی موجود است.
اما باز هم پس از آزادی عقایدش را ترویج داد تا زمان ناصرالدین شاه و صدارت اعظمی امیرکبیر. امیرکبیر با او قاطعانه برخورد کرد و در شعبان 1266 در تبریز او را تیرباران کرد. پیروان علی محمد، فتوا دادند که خون، ناموس و مال مسلمین بر بهاییان حلال است و به قتل و تجاوز پرداختند، به ترور ناصر الدین شاه اقدام کردند که نافرجام ماند. تعداد زیادی از بهاییان به هلاکت رسیدند و میرزا حسینعلی نوری از شاگردان علی محمد دستگیر شد. برای رهایی متنی با عنوان لوح سلطان نوشت و به ناصر الدین شاه داد. و در نهایت پس از آزادی به کارهای عقیدتی پرداخت، و لذا حکومت هم کاری به او نداشت. حسینعلی که بعدها به بهاء الله معروف شد، فرد باسوادی بود که فقه باب، اقدس را به زبان فارسی، و ایقان را به زبان عربی نوشت و فقه بهاییت پیاده شد.
پس از او عباس افندی، روی کار آمد، با حمایت اسرائیل مرکزی با نام - با مسمای - بیت العدل در خود اسرائیل ساخته و چارلز میسن امریکایی را به عنوان بهاء الله معرفی کردند، اما با او کنار نیامدند و در حال حاضر به صورت شورایی فتوا مـﻰدهند.

اصول بهاییت

۱. اصل تحری حقیقت: انسان باید با ادراک خودش به حقیقت برسد و تقلید موجب خسران دین مـﻰشود؛
۲. اصل وحدت عالم انسانی: همه با هم برابر هستند؛
۳. اصل تعلیم اجباری؛
۴. دین باید مطابق عقل باشد؛
۵. دین باید مسبب محبت باشد؛
۶. زبان و خط باید بین المللی باشد؛
۷. اصل تساوی حقوق رجال و نسوان؛
۸. تعدیل معیشت عمومی (عدالت اقتصادی)؛
۹. ترک تعصبات؛
۱۰. وحدت ادیان؛
۱۱. صلح عمومی و محکمـﻪی بین المللی؛ و
۱۲. عالم محتاج به نفحات روح القدس است.

خب، هرکسی مـﻰتواند این اصول را بنویسد، چیز جدیدی در این اصول نیست و تمام دینها به این اصول معتقدند. آیا اگر کسی چند اصل جالب بیان کند مـﻰتواند دینی جدید بنا کند؟ گرچه خود بهاییان به اصول خود پایبند نبودند و در ادامه مـﻰبینیم که آنها را نقض کردﻩاند.

عقاید بهاییت

۱. از آنجا که مجموع حروف ابجد علی محمد شیرازی با مجموع حروف ابجد رب برابر است، پس بنده «رب» هستم.
۲. خاتمیت نفی شده، و پیغمبران دیگری هم مـﻰآیند، منتها هر هزار سال یک پیامبر! اگر قبل از هزار سال کسی پیدا شد بسوزانیدش که کذاب است!
۳. قیامت در همین دنیاست.
۴. دیدیم که اول ادعای سید بودن کرد و بعد گفت من بابم، و سپس اعلام کرد من مهدی هستم و بلافاصله ادعای نبوت کرد و در نهایت گفت من رب هستم.
۵. تمامی مکاتب دینی، علمی، ادبی و اخلاقی باید محو شود و فقط بهاییت باقی بماند.
۶. تمام ابنیه و بقاع و هر ساختمانی که به نام دین ساخته شده باید تخریب شود. (دقیقاً مانند وهابیت)
۷. خانـﻪی شیراز جایی است که کعبـﻪی بهاییان است و بر تمام مردان واجب است به حج این خانه بیایند. (اصل هفتم از اصول بهاییت را ببینید.) (لازم به ذکر است که منزل مذکور مدتی پیش به توالت عمومی تبدیل شده است!)
۸. هر چیز گرانبهایی که صاحب ندارد، متعلق به باب است.
۹. نماز ۹ رکعت در صبح و شام را واجب و بقیه را عفو فرمودیم!
۱۰. قبله، جایگاه جسد بهاء الله در عکا (اسرائیل) است.
۱۱. آسانگیری در روابط جنسی: ازدواج فقط با توافق طرفین صورت مـﻰگیرد، و ازدواج با هرکسی حلال است مگر با زن پدر!
۱۲. سال ۱۹ ماه و هر ماه ۱۹ روز است. (با این حساب هر سال ۳۶۱ روز است)

احکام بهاییت

۱. دستور زبان از پیامبر است. (چون تعداد غلطها و اشتباهات متون باب به حدی بود که نتوانستند آنها را تصحیح کنند، گفتند که آنها درست بوده و مردم هم باید مطابق آن صحبت کنند!)
۲. ارث کسی که اولاد ندارد، به بیت العدل مـﻰرسد.
۳. کیفر زنا در مرتبـﻪی اول و دوم ۹ مثقال طلاست که به بیت العدل تعلق مـﻰگیرد.
۴. اگر کسی خانـﻪای را آتش زد او را بسوزانید.
۵. حکم غیرطهارت را از همه چیز و همـﻪی ملل برداشتیم و این موهبتی است که وقتی بر اسمای حسنای خود عرضه کردیم در دریای طهارت فرو رفتند.
۶. حرام است که مسلمانان در راهها و بازار راه بروند و دهانشان را تکان دهند! (چون علما در حین راه رفتن ذکر مـﻰگفتند.)
۷. سؤال بر شما حرام گشته، ولی خدا شما را عفو کرد تا به آنچه نیاز داشتید، سؤال کنید! [9][1] (چگونه حکمی است که در یک جمله اول حرام و سپس حلال مـﻰشود!؟)
۸. تمام حق الناسها با پرداخت دیه (به بیت العدل) بخشیده مـﻰشود.
۹. مهریـﻪی دختر دهاتی ۱۹ مثقال نقره و مهریـﻪی دختر شهری ۱۹ مثقال طلا مـﻰباشد. (اصل دوم از اصول بهاییت را ببینید.)
۱۰. استعمال دارو مطلقاً حرام است. [10][2]
۱۱. مراجعه به پزشک حاذق واجب است. (حکم فوق را ببینید.)
۱۲. هر فردی باید حداکثر هر ۱۲ یا ۱۴ روز، یک بار کل موهای بدن را بتراشد و تمام بدن را با حنا رنگ کند. [11][3]

قبل از انقلاب انجمنی تحت عنوان حجتیه تأسیس شد که از اصولش مبارزه با بهاییت بود، اما مشکلاتی هم داشتند که حضرت امام خمینی رحمة الله علیه، تذکراتی به آنها دادند، و آنها نیز پس از مدتی اعلام انحلال کردند.
انقلاب اسلامی، موجب برچیده شدن حکومت زر و زور و تزویر بهاییان بود.
در خاطرات ژنرال فردوست ذکر شده که شاه مـﻰخواست آنها را به مقام برساند.
از حضرت امام خمینی رحمة الله علیه سؤال شد که برخورد شما با بهاییان چگونه خواهد بود، و ایشان هم فرمودند به هیچ وجه اجازﻩی فعالیت ندارند، هیچ امکاناتی در اختیارشان نخواهیم گذاشت و باید دین خود را مخفی کنند.

سؤال: پس لا اکراه فی الدین چه مـﻰشود؟
پاسخ: در این مملکت باید سرشان به کار خودشان باشد و دینشان را علنی نکنند.

حضرت امام قدس سره الشریف در جایی دیگر فرمودند اینها جاسوسان اسرائیل هستند.

سفسطـﻪها و مغلطـﻪهای بهاییت

۱. حقوق بشر:حامی حقوق بشر در بهاییت امریکاست، که شوخی بسیار بزرگی است!
حضرت امام خمینی رحمة الله علیه فرمودند دلیل اینکه بهاییان را در ادارات راه نمـﻰدهیم به خاطر حمایت امریکاست.
۲. از کتابهای بیان، اقدس و ایقان 30 صفحه بیرون کشیده و به اسم دین معرفی کردﻩاند. در این جزوﻩی جدید که در بین جوانها پخش مـﻰکنند، تمام چیزهای غیرقابل دفاع را حذف کردﻩاند، و وقتی سؤال مـﻰشود که چرا برخی مطالب حذف شده، مـﻰگویند احکام پیشین نسخ شده است (اگر نویسندﻩی این کتابها خدا بوده پس چگونه خدا حکم خود را نقض کرده است؟)
لا تبدیل لحکم الله مربوط به اسلام است، اگر احکام خدا و پیامبر شما نسخ شده، پس دینتان از پایه خراب است.
۳. حرفهایی از باب و بهاء الله مـﻰآورند که گفته آخرین امام از امام حسن عسکری علیه السلام است. (بعدش چی؟)
۴. تا مدتها مناظره را حرام مـﻰدانستند و اخیراً در یکی از کانالهای مربوط به خودشان مناظرﻩای ترتیب دادند و اعلام کردند که خواندن کتب غیر بهایی حرام است.
۵. در حال حاضر مظلوم گرایی باب شده است، درحالـﻰکه سرانشان بهترین کاخ اسرائیل را دارند و در زمان رژیم گذشته - لعنت الله علیهم اجمعین – هژبر یزدانی تمام کشاورزان را بدبخت کرد.
۶. تناقضات بسیار مهمی در بیاناتشان موجود است که به تعدادی از آنها اشاره شد.
۷. تفاسیر بسیار عجیب و مسخرﻩای از آیات قرآن دارند.

گروههای هدف بهاییت

۱. با انسانهای منزوی، بیمار و افسردﻩها از در دوستی وارد مـﻰشوند، در حالـﻰکه ما به راحتی از کنار این آدمها مـﻰگذریم.
۲. سادﻩلوحان و احمقها.

خروج از بهاییت

مـﻰگویند اگر کسی از بهاییت خارج شود، باید توبه کند و علـﻰرغم توبه باز هم پس از مدتی معین بلایی بر او نازل مـﻰشود و داستانهایی از این دست هم تعریف مـﻰکنند.

مسخ نیروها

یکی از بهاییان در مناظرﻩای گفته بود تمام حرفهای شما درست، اما پس چگونه است که دین ما همـﻪی امریکا را گرفته و در حال جهانی شدن است؟!
چه کسی این حرفها را زده؟ آمار خود شما مـﻰگوید که در کل دنیا حدود پنج میلیون نفر هستید.

نتیجه :

= کلامی با تو! جوان مسلمان ایرانی!

چرا بهاییت جرأت مـﻰکند جزوﻩی سی صفحـﻪای از دین خود را به تو بدهد، در حالـﻰکه مکتب تو قریب به ۶۰۰ هزار صفحه تفسیر قرآن دارد، مکتبی که یک میلیون صفحه تفسیر احکام دارد، چهارده هزار جلد کتاب فلسفی دارد، بیان علی علیه السلام این مکتب فصیح ترین کلام عرب است، امریکا کتاب علم در قرآن را چاپ مـﻰکند، کتاب بوعلی سینایش هنوز هم در همه جا تدریس مـﻰشود، مکتبی که حجت و بهجت و نخودکی دارد، مکتبی که در هر جای جهان مبارزه با استعمارگری باشد، مردمش عکس خمینی را در دست دارند، مکتبی که صحیفـﻪی سجادیه دارد، مکتبی که حافظ و سعدی، مولوی، عطار و صائب دارد؟
مکتب ما مکتب محبت است، چرا باید بهاییت با اصل محبت تو را از دین خود جدا کند؟

چون تو با دینت بیگانـﻪای! فقط بینش اسلامی نخوان، بینش اسلامی داشته باش. کی مـﻰخواهی از خواب بیدار شوی و قویتر شوی؟

= و کلامی با همه!

نسبت به افکار مختلفی که مـﻰشنوید، حساس باشید. نهج البلاغه را رها کردﻩاید و اقدس مـﻰخوانید؟ بهاییت مرتد و نجس است، باید بایکوت شود. اگر دلتان به حالشان مـﻰسوزد، با آنها صحبت کنید، نتیجه نگرفتی رها کن.
بهاییت باید تنفر جامعـﻪی ایرانی را ببیند. بگو از خودت بدم مـﻰآید، از مکتبت بدم مـﻰآید. روشهای نفوز در قلبها را به آنها یاد دادﻩاند، بدانید که مهربان نیستند و خندﻩهایشان تصنعی است. به خدا آدمهای خوبی نیستند وگرنه قبل از انقلاب پدر ملت را در نمـﻰآوردند، و کنار اسرائیل نمـﻰنشستند تا بیت العدل بسازند.

= ملی گراها! اهل سنت! شما بدانید این اسلامی است که دارند معرفی مـﻰکنند، شاید اسرائیل دلسوز ملیت ماست؟!

معاون سازمان سیا گفته که باید شیعه را تبدیل کنیم به مکاتب انحرافی تا بتوانیم در میانشان نفوذ کنیم.

این دفاع از حریم شیعه را بخوانید تا حرف برای گفتن داشته باشید.

و در نهایت با حدیثی از حضرت امام صادق علیه السلام بحث را پایان مـﻰبخشیم:

اگر ببینم جوان شیعـﻪای به دنبال شناخت دینش نمـﻰرود، مـﻰزنمش.

شیعـﻪی واقعی – بخش اول

همانطور که اسلام را با مسلمانان نمـﻰسجند، شیعه را هم نباید با شیعیان سنجید.
جامعـﻪی ایرانی رنگ و بوی شیعه ندارد و فقط نام شیعه را یدک مـﻰکشد. یکی از جهانگردان در خاطراتش چنین نقل مـﻰکند که رفتم در ایران مسلمان دیدم و اسلام ندیدم، و رفتم در غرب اسلام دیدم و مسلمان ندیدم.

حضرت امام رضا علیه السلام در حدیثی زیبا خصوصیات شیعیان را برمـﻰشمارد:

شیعتنا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و یصومون شهر رمضان و یحجون البیت الحرام و یوالون اهل البیت و یبرئون من اعدائنا، اولئک هم اهل الایمان و التقی و الامانة.

1. یقیمون الصلوة: نماز درست را. یعنی نماز فصلی نیست، مربوط به ماه رمضان و مکه و مدینه نیست، نماز شیعـﻪی واقعی به زلف هیچ کس گره نخورده است، و نمـﻰگوید اول وجود دوم سجود. ان الصلوة تنهای عن الفحشاء و المنکر در زندگـﻰاش نمود دارد، بعد از هر نماز، کنترل زبان و چشم و گوش و قلب، و پاکی و ارتباطش با خدا بیشتر مـﻰشود. احساس مـﻰکند که نماز او را یاری کرده تا ارتباطش را با معاصی کم کند.
در عوض، نمازی که برای شیطان ضرری ندارد، چه فایدﻩای خواهد داشت؟

روی به محراب نهادن چه سود، دل به بخارا و بتان طراز؟
ایزد ما وسوسـﻪی عاشقی از تو پذیرد، نه نماز[12][1]

نباید در اثر فشار و وسوسـﻪی عشق، صحبت با معشوق را با هیچ چیز عوض کرد.

2. یؤتون الزکوة: شیعه بخیل نیست، نسبت به اموال خودش هم احساس مالکیت نمـﻰکند.در جامعـﻪی شیعی هیچ فقیر و رنـﺞدیدﻩای نیست.
امام علی علیه السلام فرمودند: در زمانی که من حکومت مـﻰکردم، در هیچ جای مملکت من هیچ گرسنـﻪای هیچ شبی سر بر زمین نگذاشت.
اما در مملکت ما که امروز بخور بخور است و هر کسی کلاه خود را چسبیده است.

170 سال پیش، برای حضرت آیت الله بروجردی مشکلی پیش آمد و ایشان به ناچار خانـﻪی پدری خود را به مبلغ 5000 تومان! فروختند و آن پول را در کنار دیگر پولها گذاشتند. سائلی از ایشان کمک خواست و آن بزرگوار هم بستـﻪای برداشتند و بدون اینکه نگاه کنند آن را به فقیر دادند. بعد از مدتی فقیر برگشت و گفت که این پول 5000 تومان است و من فقط دو ریال مـﻰخواستـﻪام! حضرت آقای بروجردی هم مـﻰگویند این پول حتماً قسمت تو بوده و ما چیزی را که دادﻩایم، پس نمـﻰگیریم.

3. یصومون شهر رمضان: روزﻩی صحیح مـﻰگیرند و در ایام دیگر با روزه قهر نمـﻰکنند.

4. یحجون البیت الحرام: حجی که بر پا مـﻰکنند یک واقعه، تظاهرات، و هنگامـﻪی سیاسی -  اجتماعی است. سفیدی، نورانیت و یکرنگی را مـﻰرساند.

5. یوالون اهل البیت: محبت آنها به اهل بیت علیهم السلام فایده دارد.

امام محمد باقر علیه السلام خطاب به جابر بن عبدالله فرمودند:« شیعه شناخته نمـﻰشود مگر با تواضع، ذکر، نماز، نیکی به والدین، رعایت حال همسایگان، رسیدگی به مستمندان، دستگیری از فقیران، داشتن زبان صادق، مأنوس بودن با قرآن و عمل به آن و ...، ای جابر! فکر نکن هرکس گفت علی را دوست دارم و به ولایت علی شهادت داد، شیعه است.»

6. یبرئون من اعدائنا: ما با کافران و مشرکان، نقطـﻪی تعادل نداریم، و هر چه ما کوتاه بیاییم، آنها بالاتر مـﻰروند.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
 قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ۞
لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ۞
وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ۞
وَلَاأَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ ۞
وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ۞
لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ۞

به نام خداوند بخشندﻩی مهربان
بگو هان ای کافران
من معبود شما را نمـﻰپرستم
و شما هم پرستندگان معبود من نیستید
و من پرستندﻩی آنچه شما مـﻰپرستید نیستم
و شما هم پرستندگان معبود من نیستید
شما را دین شما، و مرا دین من[13][2]

در بیانیـﻪی اخیر سران اروپا مطلب بسیار مهمی! ذکر شده، به این مضمون: حقوق بشر در ایران با ممنوعیت همجنـﺲبازی در این کشور نقض شده و ما باید با ایرانیان مذاکره کنیم!

در فرانسه قانونی تصویب شد مبنی بر ممنوعیت حجاب اسلامی در مدارس این کشور، وقتی نتیجه نداد قانونی جدید ابداع کردﻩاند که بر اساس آن اگر کسی در مدرسه گوشت نخورد، باید از مدرسه اخراج شود (البته این قانون به کسانی که گیاهخوار هستند کاری ندارد، و گروه هدف باز هم مسلمانان هستند).

باید در سفارت فرانسه در ایران بسته شود، این چه نوع دموکراسی است؟ شیعـﻪی واقعی حاضر است کم بخورد، پای برهنه باشد، بمیرد اما زیر بار ظلم نرود.

7. اهل الایمان: خدا را باور دارند، شک ندارند به خدا، اگر هم شک پیدا کردند دنبال جواب مـﻰروند تا به یقین برسند، اهل مطالعه و سؤال هستند.
شیعه نمـﻰبُرد، از لحظـﻪای که عقلش کار مـﻰکند، تا زمانی که زبانش بند بیاید دنبال خدا بوده، چون ان الحیاة عقیدة و جهاد، چه با نفس و چه با دشمنان.

8. [اهل] التُقی: فاصلـﻪی خود را با گناه زیاد مـﻰکنند، زمینـﻪی گناه را برای خودشان و بقیه فراهم نمـﻰکنند، به گناه نزدیک نمـﻰشوند مگر اینکه قدرت مقابله با گناه را داشته باشند.

یکی از کارهای ملا علی معصومی در همدان، ورود به میکدﻩها بود، چون مـﻰدانست که مـﻰتواند بر بقیه تأثیر بگذارد. چنین انسانی را ولو در خواب هم که شده، نجاتش مـﻰدهند.

9. [اهل] الامانة : امانت در مال مردم، بیت المال، در کار و اداره و تدریس، شهر، محل، محل، مسجد، و هر چه که دارد. اسرار و آبروی مردم را حفظ مـﻰکند. امانتدار ناموس مردم است، همانطور که امانتدار ناموس خود است.
چرا به نامحرم نگاه مـﻰکنی؟ اگر او نمـﻰداند ناموس کسی است، تو که مـﻰدانی. انسانها فی نفسه حرمت دارند.
و در نهایت نسبت به حقوق الهی امانتدار خوبی است، واجبات و مستحباتش را به موقع انجام مـﻰدهد، و مـﻰداند که وظیفـﻪای بر دوشش است.

پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، در بازگشت از آخرین سفر حج خود، سه روز در غدیر خم توقف کردند تا تمامی حاجیان در آن مکان تجمع کنند تا به حدیث غدیر گوش فرا دهند، بر طبق روایات حدود 120 هزار حاجی در این مراسم حضور داشتند.

دو نکته:

چرا این منظقه انتخاب شد، و چرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله، در مکه پیام خود را به گوش مردم نرساندند؟

اولاً همه ساله در مکه تجمعات زیادی صورت مـﻰگیرد از جمله حج عمره و حج تمتع، و اگر برای این مراسم مکانی با اسمی خاص در نظر گرفته نمـﻰشد، این مسأله تاریخی نمـﻰشد، اما چون این واقعه فقط یک بار در آنجا رخ داده، لذا جاودانه مـﻰماند.
ثانیاً معلوم نبود که تمام حاجیان برای لبیک به دعوت پیامبر به مکه آمده باشند، اما وقتی همه در غدیر خم جمع شوند، به این معناست که دعوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله را اجابت کردﻩاند.

مراسم حدوداً دو ساعت طول کشید، چون چند نفر باید صدای پیامبر صلی الله علیه و آله را در نقاط مختلف و با صدای بلند تکرار مـﻰکردند تا به گوش همگان برسد.
متأسفانه پس از صحبت پیغمبر صلی الله علیه و آله، مردم یادشان رفت. لذا اینکه ما هر سال در ماه محرم و عاشورا مراسمی برگزار مـﻰکنیم، به این دلیل است که نمـﻰخواهیم آن هم فراموش شود، این تجربه را از غدیر به دست آوردﻩایم. باید شعاری چون کل یوم عاشورا، برای غدیر هم مـﻰداشتیم.

حدیث غدیر

علامـﻪی امینی در کتاب الغدیر نام 300 عالم اهل سنت را نقل مـﻰکنند که حدیث غدیر را نقل کردﻩاند.
در ابتدا حضرت رسول صلی الله علیه و آله، به حمد و ثنای خداوند پرداخته و به وحدانیت خداوند شهادت داده و پروردگار را شکر مـﻰکنند.

مردم مطلبی را که مـﻰخواهم برایتان نقل کنم، به انتخاب خودم نبوده و بر من وحی شده است تا برای شما بیان کنم:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ۞

ای پیامبر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است [به مردم] برسان؛ و اگر چنین نکنی، رسالت او را نگزاردﻩای؛ و خداوند تو را از [آسیب] مردمان حفظ میکند؛ خداوند خدا نشناسان را هدایت نمیکند[14][1]

با این آیه مردم بیشتر دقت کردند.

ای مردم! علی بن ابـﻰطالب، برادر، وصی، خلیفـﻪی جانشین من بر امت من و امام بعد از من است. جایگاهش نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است، با این تفاوت که هارون پس از موسی نبی شد، اما علی پس از من به امامت مـﻰرسد.

در این زمان آیـﻪی زیر نازل شد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ۞

همانا سرور شما خداوند است و پیامبر او و مؤمنانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند. [15][2]

ای مردم! زمانی که جبرئیل این پیغام را به من ابلاغ کرد، ترسیدم، چرا که برخی از مردم چنان نسبت به رابطـﻪی من و علی حساس هستند که به من مـﻰگویند اُذُن، یعنی هر چه علی مـﻰگوید من گوش مـﻰکنم.

در این زمان کافری در میان جمع برخاست و گفت خدایا! اگر محمد راست مـﻰگوید جان مرا بگیر. و بلافاصله به درک واصل شد.

سپس پیغمبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را بالا آوردند و در کنار خود قرار دادند:

مردم! بدانید، هر کس در گفتارم و در امامت شک کند، در دین شک کرده و اگر به یکی از امامان شک کند، در تمام ائمه شک کرده است. مردم! علی افضل مردم پس از من است، ملعون است، ملعون است، مغضوب است، مغضوب است کسی که گفتار مرا رد کند و با آن مخالفت بورزد. جبرئیل از جانب خدا فرمود که هر کس علی را برنتابد، بر اوست لعنت و غضب من.

یکی از مولویهای بلوچ هر گاه که مـﻰخواست بر بالین محتضری حاضر شود، اجازه نمـﻰداد فرد دیگری با او باشد. روزی برادر یکی از بیماران که در بستر مرگ بوده در پشت اتاق ایستاد تا ببیند و بشنود که در اتاق چه مـﻰگذرد. متوجه شد که این عالم اهل سنت دائماً به محتضر تلقین مـﻰکند که بوگو علی. ناچار داخل اتاق شد و علیت را جویا شد. مولوی هم گفت که هر کس بدون ولایت علی از دنیا برود جایش در جهنم خواهد بود. اما اگر این حرفها را به زندﻩها بگویم، دیگر به من اقتدا نخواهند کرد.

علی جنب خداست، و هیچ کس جز او نمـﻰتواند قرآن را برای شما توضیح دهد و تفسیر کند. والعن من انکر و اغضب من جهد حقه، خداوندا لعنت کن کسی که او را انکار کند و بر کسی که حق علی را بخورد خشم بگیر.

در این هنگام باز هم جبرئیل نازل شد و آیـﻪی زیر را تلاوت کرد:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ۞

امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم[16][3]

سپس حضرت محمد صلی الله علیه و آله، کمی از علی علیه السلام تعریف کرده و چنین ادامه مـﻰدهند:

ای مردم! بدانید آنچه ابلیس را از عرش اخراج کرد، حسادت بود.

اولین کسانی که به امام علی علیه السلام تبریک گفتند به ترتیب ابابکر، عمر و عثمان بودند که جملـﻪی معروف عمر در 270 کتاب اهل سنت موجود است: بخ بخ علیک یا امیرالمؤمنین.

پیام مرا به تمام مردم برسانید، حاضران به غائبان و پدران به پسران، تا روز قیامت.

نکتـﻪی 1:

یکی از بزرگان شیعه به عالمی سنی گفت شما ابابکر را از پیغمبر بالاتر مـﻰدانید! و مـﻰگویید عقل او از رسول بیشتر بوده است!
عالم سنی با عصبانیت مـﻰگوید اصلاً چنین نیست، چه کسی چنین حرفی زده است؟
عالم بزرگوار شیعه هم پاسخ مـﻰدهد که شما معتقدید که ابابکر عقلش رسید تا برای بعد از خود جانشین تعیین کند، اما پیغمبر نفهمید! چرا انتخابات فقط در سقیفه بود؟

اسلام مـﻰگوید نبوت تمام شد، اما امامت آن را جمع مـﻰکند، پس از آن هم دموکراسی برقرار کنید.

نکتـﻪی 2:

ای مردم! با اسلامتان بر خدا و بر من منت نگذارید که اعمالتان را باطل مـﻰکند و بر شما غضب مـﻰکند.

در قرآن هم داریم که خدا بر شما منت گذاشت که پیغمبر را برایتان فرستاد. و خود پیغمبر صلی الله علیه و آله هم مـﻰفرمایند ما اوذی نبی مثل ما اوذی، چرا وقتی کاری مـﻰکنیم بر خدا و اهل بیت علیهم السلام منت مـﻰگذاریم. این همه این بزرگواران اذیت شدند فقط و فقط به خاطر من و شما.

حضرت محمد شبها از خانه بیرون مـﻰزدند، همسر ایشان شک مـﻰکرد و تعقیبشان مـﻰکرد! تا به خارج از شهر رسید و دید پیغمبر همان جا به خاک افتاد و این آیه را با گریه و زاری زمزمه مـﻰکند:

إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ ۞

ما از گناهکاران انتقام میگیریم. [17][4]

آیا باید به خاطر اسلام بر این بزرگواران منت بگذاریم؟!

عبدالله بن عمر مرد مقدسی بود، علی علیه السلام به فرمودند عبدالله! بیعت نمـﻰکنی؟ و او هم پاسخ داد احتیاط شرعی مـﻰکنم، کاری به دنیا و آخرت ندارم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند بترس، هر که با ما بیعت نکند باید با ظلم بیعت کند، یا باید علوی بود و یا اموی. توجیهاتی آورد و در نهایت با امام مسلمین بیعت نکرد، تا روزی که بالاجبار با پای حجاج بیعت کرد. این است معنای ذلت.

اگر امروز در مقابل دشمنان ایستادیم، سربلند خواهیم بود، نگو عیسی به دین خود، موسی به دین خود. اگر عیسی به دین خود ماند، موسی به دین خود نمـﻰماند.

چقدر فاصله است بین شعلـﻪهای آتش و آجرهای بزرگ. بدانید من ترساننده و نذیر هستم و علی بشیر، من منذر هستم و علی هادی، من پیامبر هستم و علی وصی. ای مردم! پایان بخش امامت فرزند اوست، غلبه کننده بر همـﻪی ادیان، منتقم از ظالمان، غالب هر قبیلـﻪی شرم و هدایت کنندﻩی آنها. گیرندﻩی انتقام هر خونی از اولیای خدا و یاری دهندﻩی دین خدا. از دریای عمیق استفاده مـﻰکند، او صاحب هر فضیلتی را به فضلش و هر جاهلی را به قدر جهلش اشاره مـﻰدهد. مژدﻩداده شده است، اوست که پیشینیان به او اشاره کردﻩاند. هیچ حقی نیست مگر همراه او.

خطبه تمام شد و از مردم خواستند تا با علی بن ابـﻰطالب بیعت کنند.

بسیاری از علمای اهل سنت، پس از مطالعـﻪی کتاب شریف الغدیر شیعه شدند. در اینجا سؤالی مطرح مـﻰشود:

با این خطبـﻪی وسیع، چرا علمای اهل سنت این همه زحمت کشیدند تا معنای اللهم وال من والاه را تغییر دهند و بگویند این ولایت یعنی دوست داشتن. خب مؤمنان که با هم برادرند، و باید یکدیگر را دوست بدارند، آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله، سه روز صبر کردند و 120 هزار نفر را گرد آوردند که بگویند علی را دوست داشته باشید، آیا به این دلیل آیـﻪی تکمیل دین نازل شد؟ این همه زحمت کشیدید برای آتش؟ مـﻰارزد؟

 

 

حراست از انقلاب

انقلاب حرکتی عمومی است، یعنی عموم به نحوی متحول شده و برای انگیزﻩای کلی قیام مـﻰکنند. پس از مدتی از زمان انقلاب، ریزش نیروها رخ مـﻰدهد و نیروها به طور کلی عوض مـﻰشوند.

فرانسویها علیه استعمار و استثمار قیام کردند، و خودشان پس از چند سال تبدیل به استعمارگران جدیدی شدند.

طبق یک نظریه، انقلاب این گونه تعریف مـﻰشود: انقلاب موجی است که بلند مـﻰشود، با شدت به ساحل مـﻰکوبد و آرام آرام به دریا باز مـﻰگردد.
اما انقلاب اسلامی ما نشان داده که تا حدودی با سایر انقلابها تفاوت دارد. در این بیست و شش سال تغییر رنگ را دیدﻩایم و مخالفت یا موافقت کلی با این تغییرات غیر عقلانی است.

آفاتی وجود دارد که انقلاب را از مسیر خود خارج مـﻰکند:

اول: اندیشـﻪها و القائات

اندیشـﻪهای بیگانه، اگر قرار باشد ملتی، چون ما به پست بیگانـﻪای بخورد، از درگیری رو در رو خودداری مـﻰکند، ابتدا بررسی مـﻰکند که طرف مقابل کیست و چه کاره است، و انگیزﻩهایش را سبک و سنگین مـﻰکند. علت اینکه مردم ما در سالروز 18 تیر به خیابانها نریختند، دخالت بیگانگان بود. وقتی بیگانگان این روحیه را در ملتی ببینند از ترفندی دیگر استفاده مـﻰکنند و آن تغییر روحیـﻪها است. مردم را به بحثهای نظری مشغول مـﻰکنند، تا علیه یکدیگر کتاب و مقاله بنویسند و لذا رمز وحدت کلمه تبدیل مـﻰشود به تفوق کلمه و زیاد شدن حرفها.
اصلاحات نیز در انقلابها مهم است، خود انقلاب باید دائماً در حال اصلاح خود باشد، و الا از بیرون اقدام به اصلاح آن مـﻰکنند. توقع مردم از کارگزاران حکومت اصلاح شدن است.

پس از این سعی کردند القائاتی در انقلاب ما ایجاد کنند:

1. اسلام تلفیقی: یعنی انسان هم مسلمان است و هم نیست، هم قائل به اسلام علوی هست و هم از نهـﺞالبلاغه چیزی نمـﻰداند. نماز مـﻰخواند، روزه مـﻰگیرد اما در زندگـﻰاش اثری از اسلام نیست. اصولش را از جای دیگری مـﻰگیرد در ظاهرش اسلامی وجود ندارد.

2. اسلام امریکایی: انسانی بسیار منظم، لباس یـﻚدست و هماهنگ، اما کوچکترین نشانـﻪای از جهاد و مبارزه علیه استکبار نیست و حتی بر طبق فتاوای آنها عمل مـﻰکند.

3. اسلام بـﻰخطر: امریکا از عربستان مـﻰخواهد که آیات جهاد را از کتب مدارس خود حذف کند تا ترویج خشونت نباشد (حتماً بعد هم مـﻰخواهند که این آیات از قرآن هم حذف شود، که موفق نخواهند شد.)
همه مـﻰدانند که دین اسلام دین رحمت است، اول رحمت، دوم رحمت، ...، دهم رحمت و اگر نتیجه نداد تأدیب و یعد هم خشونت. یعنی در دین ما تعریف شده و جایگاه خاص خود را دارد. خود رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند که انی بعثت علی شریعة السمحة و السهلة.

4. اسلام خرافی:اسلام عهد بوق که تلفیق شده با رمالها و دعانویسها: اگر مـﻰخواهی آدم خوبی باشی در خانه بنشین و دعا بخوان.

در اسناد سفارت انگلیس در تهران، مدرکی پیدا شده با این مضمون: در سال 1324 شمسی، سفارت انگلیس در ایران، تعداد 15000 قمه خرید و به هیئات مذهبی اهدا کرد! که خودتان را بزنید و کاری به کار ما نداشته باشید.

دوم: افراط و تفریط

عدﻩای داغ داغ وارد میدان مـﻰشوند و روزی مسلماً سرد خواهند شد، باید متعادل بود.

سوم: ناتمام گذاشتن راه

مقام معظم رهبری چندی پیش فرمودند ما گفتیم استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، اما به هیچکدام نرسیدﻩایم، و هیچ یک از این اصول کاملاً پیاده نشدﻩاند. ما در حال رسیدن به اینها هستیم.
اما عدﻩای فکر کردند که رسیدﻩایم و لذا مسیر را رها کردند و رفتند، غافل از اینکه:

این پشت نهنگ است، نه ساحل دیدیم

خسته شدند و رفتند:

خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد
عاقبت صلح حسن، جنگ حسینی دارد

فکر کردند که به مدینـﻪی فاضله رسیدﻩایم و پس از آن شام سیاه عاقبت سحر شده است، اما نمـﻰدانستند که:

سحر آن است که بیدار شود اقیانوس

سحر آن است که خورشید بگوید، نه خروس

آیا نمـﻰبینیم در اطرافمان چه خبر است؟ آیا الان زمان آرامش است؟ عدﻩای مانند کبک سر در برف کردﻩاند و کاری به دور و بر خود ندارند.

چهارم: رخنـﻪی فرصـﺖطلبان

عدﻩای متخصص رنگ عوض کردن هستند، با برنامه و نقشه رخنه مـﻰکنند. این دنیا پرستان در پی مطامع خودشان هستند و همیشه هم در خط مقدم حاضر و آمادﻩاند. در زمان جنگ اولین کسانی هستند که تبلیغ مـﻰکنند، اما در جنگ حضور ندارند:

بزدلانی کز هراس ابتر شدند                              از بسیجـﻰها، بسیجـﻰتر شدند

پنجم: ابهام برنامـﻪریزی و طرحهای آینده

ممکن است انقلابی کار خود را شروع کند، اما نداند که چه مـﻰخواهد؛ ولی انقلاب ما برنامه داشت و قانون اساسی آن خیلی سریع تدوین و تصویب شد.

ششم: آفات معنوی

انقلاب ما معنوی بوده و ما در این مدت بارها بالا و پایین رفتـﻪایم. امریکا در حیرت مانده که ما چگونه مردمی هستیم! با خود مـﻰگوید چند ماه خودمان را مـﻰکشیم، فیلم پخش مـﻰکنیم، شبکـﻪهای ماهوارﻩای را فعال مـﻰکنیم تا داغ شوند، اما تا اسم حسین مـﻰآید آرام آرام مـﻰشود و مـﻰگوید حسین.
انقلاب ما با قوانین جامعـﻪشناختی و انقلاﺏشناختی دنیا مطابق نیست.
هرگاه ملت ما به قدرت خدا تکیه کرده، نصرت خدا را هم دیده است، اما تا جایی که به خودمان امید داشتـﻪایم، خدا هم دخالت نکرده است.

حضرت امام خمینی رحمة الله علیه در سال 42 خطاب به یکی از نزدیکانشان فرمودند که ما موفق خواهیم شد، چون مردم با من هستند، هین بزرگوار در سال 1357 و در زمان بازگشت به ایران پس از 15 سال تبعید و دوری از وطن، خطاب به همان شخص فرمودند فلانی آن حرف من را به یاد داری؟ 15 سال دربدر شدم تا خدا به من ثابت کند که خدا با من است نه مردم.

در پایان هم نگاهی کلی و گذرا خواهیم داشت به وصیـﺖنامـﻪی جامع و کامل سیاسی – الهی بنیانگزار انقلاب اسلامی:

در این وصیـﺖنامه حضرت امام قدس الله نفسه الزکیة، به جامعیت اسلام و اینکه مـﻰتواند بر مبنای حکومت باشد اشاره کرده و سپس بر نقش رهبری تأکید مـﻰکنند. از مردم قدردانی کردﻩاند.

مردم: به مردم توصیه کردﻩاند که در صحنه حضور داشته باشند، عدم حضور به معنی مسامحه و در رأس گناهان کبیره است.
نظام: خضوع در برابر کلام الهی، هر کاری کارگزاران مـﻰخواهند انجام دهند باید بر مبنای حدود الهی باشد، و نیز عمران، برخورد قاطع با فساد اداری و اجتماعی.

یک پرانتز: (اگر زمانی یک حکومت تمام قدرت مبارزﻩی ملتش را معطوف کرد به فساد خیابانها، بدانید که حتماً در پشت پرده فسادی است که نمـﻰخواهند مردم بفهمند.)

سیاست خارجی: وابسته نباشیم، قاطع باشیم، حسن روابط ما بر مبنای بیدار کردن باشد. (نه بر مبنای افزایش صادرات و سود و سرمایه!)
روحانیت: روحانی باید زاهد، متقی، عالم، و خادم باشد و تبلیغ جهانی داشته باشد.
دانشجویان: وظیفـﻪی دانشجویان قیام شجاعانه در مقابل انحرافات، مشورت با علمای متقی و روحانی است.
جوانان: استقلال، آزادی و ارزشهای اسلامی را ولو با زحمت فدای هواهای نفسانی نکنید.
نهادهای تبلیغاتی: باید تبلیغ حق علیه باطل را سر لوحـﻪی برنامـﻪهای خود قرار دهند.
صدا و سیما: باید از تقلید در ساختمانها و البسه و ... پرهیز کنند.

 

 

 

 

 

نتیجه :

اولاً این وصیـﺖنامه بسیار کامل است،ثانیاً اصول انقلاب در آن ذکر شده است، ثالثاً اگر طبق این اصول جلو برویم، موفق به حراست از انقلاب خواهیم شد، رابعاً در حال حاضر بسیاری از این اصول رعایت نمـﻰشود، خامساً در مملکتی که این اصول رعایت نمـﻰشود، مسایل به گونـﻪای پیش مـﻰرود که کارتلهای استعار برایش تصمیم مـﻰگیرند. بدانیم که فرهنگ غربی فقط تیپ و لباس نیست، مهمتر از آن فکر است.

وظیفهی ما در حراست از انقلاب چیست؟

باید وصیـﺖنامـﻪی امام راحل رحمة الله علیه را جزء متون عبادی و اعتقادی خود قرار دهیم، و روی تک تک عبارات و جملات آن فکر کنیم.

مردم ایران دقیقاً برخلاف مردم کوفه عمل مـﻰکنند، نکند یک وقت دور و بر خود را نگاه کنی و توی دلت خالی شود، چون خود امام خمینی قدس سره الشریف فرمودند که بعد از اصحاب امام حسین علیه السلام برخی از یاران صدر اسلام، این مردم بهترین مردمان تاریخ هستند.