دفاع از حریم شیعه :
دفاع از حریم شیعه :
در طول تاریخ، همیشه نیروهای الهی با قوای شیطانی در نبرد بودﻩاند، اما شدت این نبرد در زمانهای مختلف با هم تفاوت داشته است. همیشه وضع خراب بوده اما در زمانی مثل صدر اسلام که مردم اهل بیت علیهم السلام را مـﻰدیدند و رها مـﻰکردند، دیگر نیازی به امریکا و انگلیس و صهیونیستها نبوده، چون شیطان نفس بسیار قوی بوده است؛ اما در آخرالزمان توجه انسانها به خدا قویتر شده ولذا شیاطین خارجی وارد صحنه مـﻰشوند. پس جنگ سرد و گرم همیشه بوده و هنر مؤمن، انتخاب خدا در زمان جنگ است.
در حال حاضر حریم شیعه به انحاء مختلف شکسته مـﻰشود. گاهی اوقات مقصر خود ما هستیم و برخی مواقع به دلیل تبلیغات و گاه زورمداری دشمنان است.
از نظر نظامی حریم شیعیان شکسته شده، چون به عتبات و حمله کردﻩاند، و از طریق ماهواره، رادیو، مجله، کتاب و کنفرانسها نیز در حال از بین بردن پایـﻪهای اعتقادی شیعیان هستند. و در عین حال، انگلیس در بین خود مسلمانان اقدام به تأسیس فرقـﻪای تحت عنوان وهابیت کرده که مرکز اسلام، یعنی عربستان، را در اختیار دارند، اینان مأمور شدﻩاند که به حریم شیعه بتازند.
البته اگر این تاختن برمبنای بحث و گفتگو باشد ما حرفی نداریم، اما متأسفانه اهل مناظره نیستند، و دائم در حال تهمت زدن و غیبت کردن هستند.
مردم ایران، وقتی چیزی علیه شیعه مـﻰشنوند، دو راه در پیش مـﻰگیرند:
۱. یا اصلاً محل نمـﻰگذارند؛
۲. یا قبول مـﻰکنند اما دنبال جواب نمـﻰروند.
اما بر من و شما که منتسب به اهل بیت علیهم السلام هستیم، واجب است که از حریم شیعه دفاع کنیم. اما ما هم بنا به دلایلی سکوت مـﻰکنیم:
۱. وحدت: در اسلام، مسایل مهمتری وجود دارد و ما اهم فی الاهم مـﻰکنیم. (وهابیت جاده صاف کن امریکا شده و در اوقات حساس به داد امریکا مـﻰرسد! جرج بوش در آمارها از جان کری عقب است، اما با یک فیلم از بن لادن، ورق برگشته و جرج بوش رأی مـﻰآورد، به همین راحتی!) به هر حال ظاهر این است که وهابیان، مسلمان هستند، و ما اگر بخواهیم در مقابل وهابیت موضع گرفته و تمام حواسمان به جنگ با وهابیت معطوف شود، ممکن است دشمن جنگهای فرقـﻪای راه بیاندازد.
۲. گاه اعتقاد داریم، اما علم پاسخگویی نداریم و لذا سکوت مـﻰکنیم.
۳. فکر مـﻰکنیم که با توجه به وجود دشمنان خارجی، نباید در داخل هم برای خودمان دشمن تراشی کنیم و باز هم در مقابل وهابیت سکوت مـﻰکنیم.
در برابر این سکوت اتفاق مهمی رخ مـﻰدهد: جذب نیروهای ناآگاه شیعه به سمت فرقـﻪهایی که در مقابل شیعه، اصلاً حرفی برای گفتن ندارند، و در نتیجه مرتد مـﻰشوند!
دلیل ارتداد شیعیانی که به دین دیگری روی مـﻰآورند این است که خدا مـﻰگوید اگر کسی حرفی برای گفتن دارد باید بزند و اثبات کند، و الا من نمـﻰگذارم به جهنم برود.
لا اکراه فی الدین یعنی نباید دین شیعه را به زور قبول کنی، اما باید اثبات کنی که دین تو برتر است. اگر قد تبین الرشد من الغی را هم در کنار فراز قبل بگذاریم، متوجه مـﻰشویم که خدا راه تعالی را روشن کرده، و کسی که حرفی دارد باید او هم این راه را روشن کند.
با این مقدمه، به سراغ بحث مهمی مـﻰرویم که احتمالاً تا آغاز ماه محرم طول خواهد کشید. فرض مـﻰکنیم که شما در اصول دین و اعتقادات مشکلی ندارید (جهت رفع اشکالات و شبهات در باب اصول عقاید مـﻰتوانید به سه کتاب تحت عنوان اصول عقاید یا اصول اعتقادات به قلم حجة الاسلام قرائتی، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، و حجة الاسلام علی قائمی مراجعه کنید.) و لذا به سراغ برخی فروعات مهم مـﻰرویم و در اولین قسمت این بحث به شفاعت مـﻰپردازیم، و شبهاتی که پیرامون شفاعت است را باز کرده و پاسخ مـﻰدهیم.
دفاع از حریم شیعه:
۱. شفاعت
شفاعت یکی از اصول مورد توافق تمام علمای اسلام است. شفاعت یعنی کمک گرفتن از نیرویی برتر از ما و پاییـﻦتر از خدا، با اجازﻩی خدا در رفع مشکلات.
شرط اول شفاعت: بدون اذن خدا انجام نمـﻰگیرد.
مخالفان شفاعت به آیات زیر استناد کرده و مـﻰگویند که اصلاً شفاعتی در کار نیست:
لَا ﻳـَمـ۫لِکُونَ ٱلشَّفَـٰعَةَ إِلَّا مَنِ ٱتَّـخَذَ عِنْدَ ٱلرَّحْمَـٰنِ عَهْداً ۞
از شفاعت برخوردار نیستند، مگر کسی که [با ایمان و توحید] از خدای رحمان پیمانی گرفته باشد ﴿۸۷﴾
مَرْیَم
ﻳـَو۫مَئِذٍ لَّا تَنـ۫فَعُ ٱلشَّفَـٰعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَ رَضِیَ لَََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََهُ, قَوْلاً ۞
در آن روز شفاعت سودی ندارد مگر برای کسی که خداوند رحمان به او اجازه دهد و از سخن او خشنود باشد ﴿۱۰۹﴾
طٰهٰ
در حالی که از متن این دو آیه پیداست که شفاعت وجود دارد، اما همه نمـﻰتوانند شفیع باشند، چون قید الا دارد.
شرط دوم شفاعت: مشفوع، یعنی کسی که قرار است مورد شفاعت واقع شود، نیز باید لیاقت داشته باشد:
فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَـٰعَةُ ٱلشَّـٰفِعِـﻴـنَ ۞
حال شفاعت شفیعان سودشان ندهد ﴿۴۸﴾
اَلْمُدَّثِّر
وَ أَنْذِرْهُمْ ﻳـَوْمَ ٱلْأَزِفَةِ إِذِ ٱلْقُلُوبُ لَدَی ٱلْحَنَاجِرِ کَـٰظِمِـﻴـنَ ۚ مَا لِلظَّـٰلِمِـﻴـنَ مِنْ حَمِـﻴـمٍ وَ لَا شَفِـﻴـعٍ ﻳـُطَاعُ ۞
و ایشان را از روز قیامت [/بس نزدیک] بیم ده، آنگاه که جانها به گلوگاهها رسد، و غصـﻪی خویش فرو برند، برای ستمکاران [مشرک] دوستی و شفیعی که اجازه و اجابت یابد، نیست ﴿۱۸﴾
غَافِر (مُؤْمِن)
این دو آیه بیانگر این مطلب است که شفاعت برای همه کس نیست.
فلسفـﻪی شفاعت:
عدﻩای از مردم خیلی زود ناامید مـﻰشوند، و اگر به حال خود رها شوند، خیلی سریع کم مـﻰآورند؛ عدﻩای دیگر وقتی با کسی مشکل پیدا مـﻰکنند، نمـﻰتوانند خودشان شخصاً صحبت کرده و عذرخواهی کنند، لذا فرد دیگری را واسطه مـﻰکنند؛ گروهی دیگر نیز گذشتـﻪی بسیار خرابی دارند و خدا خطاب به این عده مـﻰفرمایند فابدعوا الیه الوسیلة؛ و دستـﻪی دیگری از انسانها راحت ترند با کسی صحبت کنند که از جنس خودشان باشد.
نتیجـﻪی شفاعت:
۱. بخشودگی
۲. ارتقاء عمل
اشکالاتی که از شفاعت مـﻰگیرند:
به آیـﻪی ۴۴ سورﻩی مبارکـﻪی الزُّمَر اشاره کرده و مـﻰگویند شفاعت خواستن از غیر خدا شرک است:
قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَـٰعَةُ جَمِـﻴـعاً.
انواع شرک
۱. شرک در ذات و خالقیت: یعنی مثلاً هم خدا را خالق بدانیم و هم یکی از ائمه علیهم السلام را، خب انصافاً شفاعتی که ما مـﻰخواهیم بیانگر این نیست؛
۲. شرک در تدبیر: یعنی بگوییم کسی در امر تدبیر امور جهان به خدا کمک مـﻰکند؛
۳. شرک در پرستش و عبادت: یعنی در مقابل غیر خدا سر خم کنیم.
مـﻰگویند شما شرک در عبادت دارید. و ما هم جواب داریم:
اولاً، بحث خضوع و پرستش را باید از هم جدا کرد. در خیلی موارد مـﻰبینیم که انسانها در مقابل همنوعان خضوع دارند و ابراز ارادت مـﻰکنند، این نشانـﻪی دوست داشتن است، و لذا باید به نیت شیعیان نگاه کرد؛ مثلاً در آستان بوسی حرم ائمه علیهم السلام. این بوسیدن به خاطر عشق و علاقه است، نه پرستش. ما مـﻰگوییم یا وجیهاً عندالله، یعنی شما هم نمـﻰتوانید کاری کنید، باید از خدا بخواهید.
ثانیاً، ما به امام نمـﻰگوییم که تو کاری به کار خدا نداشته باش، مـﻰگوییم اشفع لنا عندالله، اگر کسی فکر کند که اینان خودشان بدون خدا مـﻰتوانند کاری انجام دهند، مشرک است.
ثالثاً، این درخواست طولی است، نه عرضی. یعنی خدا بالای سر توست و تو پایین، نه در کنار خدا، پس از خدا برای ما شفاعت بخواه.
رابعاً، در آیات ۷۲ و ۷۳ سورﻩی مبارکـﻪی ص مـﻰخوانیم که:
فَإِذَا سَوَّﻳـْتُهُ, وَ نَفَخْتُ فِـﻴـهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ, سَـٰجِدِﻳـنَ ۞
ئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَفَسَجَدَ ٱلْمَلَـٰ ۞
پس چون او را استوار بپرداختم، و در آن از روح خود دمیدم برای او به سجده درافتید ﴿۷۲﴾ آنگاه فرشتگان همگی سجده کردند ﴿۷۳﴾
این سجده به معنای خضوع است و نه پرستش و عبادت انسان. مانند سجدﻩی پدر و مادر و برادران یوسف نبی، بر وی:
وَ رَفَعَ أَبَوَﻳـْهِ عَلَی ٱلْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ, سُجَّداً
و پدر و مادرش را بر تخت برنشاند، و در پیشگاه او به سجده درافتادند ... ﴿۱۰۰﴾
یوسف
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوۤاْ أَنْفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَٱسْتَغْفَرُواْ ٱللهَ وَ ٱسْتَغْفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللهَ تَوَّاباً رَّحِـﻴـماً ۞
و اگر هنگامی که به خویشتن ستم کردند به نزد تو مـﻰآمدند و از خداوند آمرزش مـﻰخواستند و پیامبر هم برایشان آمرزش مـﻰخواست، خداوند را توبـﻪپذیر و مهربان مـﻰیافتند ﴿۶۴﴾
النساء
خداوند از رسولش مـﻰخواهد که برای بندگانش استغفار کند تا رحیم و تواب بودن خود را نشان دهد، یعنی خدا در اینجا منتظر استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله است.
قَالُواْ ﻳـَـٰۤأََبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إنَّا کُنَّا خَـٰطِئِـﻴـنَ ۞
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیۤ ۖ إِنَّهُ, هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِـﻴـمُ ۞
گفتند پدر جان برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بوده ایم ﴿۹۷﴾ گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار مهربان است ﴿۹۸﴾
یوسف
آیا کمک خواستن از غیر خدا شرک است، در حالی که مـﻰدانیم همه به خداوند محتاجند و تنها بـﻰنیاز عالم خود خداست؟
ﻳـَـٰۤأَﻳـُّهَا ٱلنَّاسُ أَنْتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إلَی ٱللهِ ۖ وَ ٱللهُ هُوَ ٱلْغَنِیُّ ٱلْحَمِـﻴـدُ ۞
هان ای مردم، شما [نادار و] نیازمند به خداوند هستید، و خداوند است که بـﻰنیاز ستوده است ﴿۱۵﴾
فاطر
وَ مَا جَعَلَهُ ٱللهُ إلَّا بُشْرَیٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُم بِهِﮮ ۚ وَ مَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ ٱللهِ ٱلْعَزِﻳزِ ٱلْحَکِـﻴـمِ ۞
و خداوند آن را جز مژدﻩای برای شما نکرد و تا دلهایتان به آن آرام گیرد؛ و پیروزی جز از سوی خداوند پیروزمند فرزانه نیست ﴿۱۲۶﴾
آل عمران
إِﻳـَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِﻳـَّاکَ نَسْتَعِـﻴـنُ ۞
[خداوندا] تنها تو را مـﻰپرستیم و تنها از تو یاری مـﻰخواهیم ﴿۵﴾
الفاتحة
یاری خواستن از غیر خدا به دو صورت محتمل است:
۱. از غیر خدا کمک بگیریم در حالی که فکر مـﻰکنیم او مستقل از خداست و نیازی به یاری خدا ندارد، این مصداق شرک است؛
۲. از غیر خدا بخواهیم که واسطه و شفیع بین ما و خدا شوند: و استعینوا بالصبر و الصلاة.
نهـﻰهایی در قرآن هست مبنی بر اینکه فقط در خانـﻪی خدا باشید، اینها به این دلیل است که کسی را همتای خدا ندانیم. کدام یک از ما فکر مـﻰکنیم که اهل بیت علیهم السلام، خالق ما هستند و زورشان از خدا بیشتر است؟!
اقسام شفاعت:
۱. شفاعت مغفرت به این معنی است که از بزرگان بخواهیم که برای ما از خداوند طلب مغفرت کنند؛
۲. چون شفاعت منحصر به آخرت نیست، و برای دنیا هم لازم است و نیز برای اینکه خودمان را حفظ کنیم، به کسی نیاز داریم که خود را برای او خالی کنیم و او بتواند دست ما را بگیرد، به این نوع شفاعت، شفاعت رهبری مـﻰگویند.
نتایج عملی شفاعت:
چندین هزار پروندﻩی پزشکی در سراسر دنیا وجود دارد که نشانگر معجزﻩی شفاگرفتن انسانها است، و میلیاردها انسان در طول تاریخ با شفاعت چیزهایی گرفتـﻪاند که غیرقابل انکار است. حال اگر قرار است شفاعت شرک باشد، چرا اهل بیت و امامزادگان علیهم السلام، قدرت دارند؟
توسل
توسل در لغت به معنای تقرب و وسیلـﻪای است که ما را به خدا و معنویات نزدیک مـﻰکند، توسل و آنچه به آن متوسل مـﻰشویم، وسیله است نه هدف.
مشاوره هم نوعی وسیله است، یعنی کلام معصومین علیهم السلام و ادعیـﻪی آنها را بدانیم و طبق آن عمل کنیم. اما ما وظایف دیگری هم داریم!
ﻳـَـٰۤأَﻳـُّهَا ٱلَّذِﻳـنَ ءَامَنُواْ ﭐتَّقُواْ ﭐللهَ وَﭐبْتَغُواْ إِلَـﻴـْهِ ﭐلْوَسـِﻴلَةَ وَ جَـٰهَدُواْ فِی سَبـِﻴلِهِﮮ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ۞
ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید. [1][1]
در اولین جمله معلوم مـﻰشود که مخاطب این بحث مؤمنین هستند نه تمام مردم. برای داشتن تقوا، باید وسیلـﻪای پیدا کنیم، چون ضعیف هستیم، چون «واو» معیت و همراهی آمده یعنی تقوا و وسیله باید با هم باشند وگرنه جواب نخواهیم گرفت. هرگاه وسیله و تقوا با هم جور شد، آنگاه مـﻰتوان و باید جهاد کرد. جهاد اصغر بدون تجهیزات ممکن نیست (این «واو» هم حرف معیت است). اگر بدون وسیله برویم، نه مـﻰتوانیم تقوا داشته باشیم و نه مـﻰتوانیم جهاد اکبر کنیم.
اقسام توسل
۱. توسل به اعمال صالح: اعمال صالح، اعمال فاسد را دفع مـﻰکند (احباط و تکفیر). انسان با کولـﻪباری از گناه مـﻰآید و با توبه اولاً گناهانش پاک مـﻰشود و ثانیاً به جای سیئات برایش حسنات مـﻰنویسند.
اشکال: پس هرکس بیشتر گناه کند، برد کرده است.
پاسخ: اولاً خدایی که با گنهکار اینگونه برخورد مـﻰکند، با فردی که گناه نکرده چه مـﻰکند! ثانیاً، برطبق روایت، گناه به یک حسنه تبدیل مـﻰشود، اما خوبیها را ده برابر حساب مـﻰکنند.
۲. توسل به بندگان صالح: از آنان درخواست مـﻰکنیم تا از طرف ما، نزد خدا، چیزهایی برای ما بخواهند.
قَالُواْ ﻳـَـٰۤأََبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إنَّا کُنَّا خَـٰطِئِـﻴـنَ ۞
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیۤ ۖ إِنَّهُ, هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِـﻴـمُ ۞
گفتند پدر جان برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بوده ایم. گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار مهربان است. [2][2]
حضرت یعقوب علی نبینا و آله و علیه السلام به فرزندانش مـﻰگوید، آنگاه که من استغفار کنم، خدا شما را خواهد بخشید. این آیه بکلی زیرآب استغفار ما را مـﻰزند و باید به سراغ صلحا برویم.
۳. توسل به اولیایی که نزد خدا آبرو دارند، به خودشان!: مانند قسم خوردن به حضرت علی، حضرت عباس، سید الشهداء و ... علیهم السلام.
اشکال: قسم خوردن به غیر خدا شرک است.
پاسخ: اولاً خود خدا در قرآن به چیزهایی قسم خورده که از نظر ما ارزش معنوی ندارند، و ثانیاً ما از امام رضا علیه السلام مـﻰخواهیم تا از خدا بخواهد.
چند شاهد از کتب اهل سنت:
الف) احمد بن حنبل، ترمذی، ابن ماجه و بیهقی از عثمان بن حنیف روایت کنند که:
مردی نابینا خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: از خدا بخواه مرا بهبود بخشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «اگر خواستی دعا مـﻰکنم، و اگر بخواهی صبر مـﻰکنی که برای تو بهتر است.»
عرض کرد: دعا بفرمایید.
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «وضو بگیر، وضوی نیکو و دو رکعت نماز بگذار و سپس این دعا را بخوان:
اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة (توسل نوع دوم) یا محمد انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی لتقضی لی اللهم شفعه فی
پروردگارا! من به وسیلـﻪی پیامبرت محمد پیامبر رحمت، به سوی تو مـﻰآیم و از تو درخواست مـﻰکنم. ای محمد! من برای درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا خواستـﻪام برآورده کردد. خداوندا! او را شفیع و وسیلـﻪی من قرار ده.»[3][3]
ب) در صحیح بخاری است که: عمر بن خطاب هرگاه قحطی مـﻰشد عباس بن عبدالمطلب را شفیع و وسیله قرار مـﻰداد و مـﻰگفت:
اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا، و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا
پروردگارا! ما درگذشته با توسل به پیامبرمان به سوی تو مـﻰآمدیم و تو بارانمان مـﻰدادی و سیرابمان مـﻰکردی. و اکنون با توسل به عموی پیامبرمان به سوی تو مـﻰآییم. پس، بارانمان ده و سیرابمان کن.»
راوی گوید: پس از آن باران مـﻰبارید و سیراب مـﻰشدند.[4][4]
ج) امام شافعی از بزرگان اهل سنت اینگونه به رسول خدا و آل ایشان توسل مـﻰجست:
آل نبی ذریعتی
هم الیه وسیلتی
آل رسول، پناهگاه من و وسیلـﻪام به سوی خدا هستند.
۴. توسل به منسوبات:
پای سگ بوسید مجنون، خلق گفتندش چرا؟
گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته است
اشکال: چرا ضریح را مـﻰبوسید؟ چرا بر مهر کربلا نماز مـﻰخوانید؟ تبرک گرفتن و بوسیدن اشیا شرک است. چرا سنگ اهل بیت - علیهم السلام - را زینت مـﻰدهید؟ وسیله فقط خداست، به اشیا توسل نکنید.
پاسخ:
الف)
ﭐذْهَبُواْ بَقْمـِﻴـصِی هَـٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَیٰ وَجْهِ أَبِی ﻳـَأْتِ بَصـِﻴـراً وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعـِﻴـنَ ۞
[حال] این پیراهن مرا ببرید و آن را بر روی پدرم بیفکنید تا [به خواست خدا] بینا شود، و همـﻪی خانوادﻩهایتان را به نزد من بیاورید. [5][5]
ب)
فَلَمَّآ أَن جَآءَ ﭐلْبَشِـﻴـرُ ألْقَاهُ عَلَیٰ وَجْهِهِﮮ فـَﭑرْتـَدَّ بَصـِﻴـراً ۖ قَالَ أَلَم أَقُل لَّکُم إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ ﭐللهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ۞
و چون [پیک] مژدﻩآور آمد، آن [پیراهن] را بر روی او [یعقوب] انداخت و بینا گشت. گفت آیا به شما نگفته بودم که من از [عنایت] خداوند چیزی مـﻰدانم که شما نمـﻰدانید. [6][6]
ج)
مردی از عبدالله بن عمر در مورد بوسیدن حجرالسود سؤال کرد. عبدالله پاسخ داد:
پیامبر را مـﻰدیدم که حجر را استلام مـﻰنمود و مـﻰبوسید.[7][7]
د)
هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله وضو مـﻰگرفتند، کم مانده بود مسلمانان بر سر به دست آوردن بقیـﻪی آب وضو با هم بجنگند.[8][8]
خب اگر این کارها ایراد داشت، خود پیامبر جلوی مردم را مـﻰگرفت!
ه) ابن حجر نقل مـﻰکند که:
دیدم که کودکان را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مـﻰآوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله برای تبرک آنها را لمس مـﻰکرد.[9][9]
و) ترمذی چنین روایت مـﻰکند:
ام ثابت، از همسران حضرت رسول صلی الله علیه و آله، دهانـﻪی مشکی را که پیغمبر صلی الله علیه و آله از آن آب نوشید، برید و نزد خود نگه داشت.[10][10]
خود پیغمبر صلی الله علیه و آله چادر دخترش را بوسیدند و به عایشه فرمودند این مال بانوی خانمهای بهشتی است. و حتی گاه حضرت رسول در خانـﻪی در خانـﻪی حضرت زهرا سلام الله علیها را مـﻰبوسیدند.
از نظر عقلی، بوسیدن و استلام وسایل متعلق به معشوق یک نیاز فطری است.
ما نمـﻰخواهیم بگوییم این شیء، خداست، ما به ائمه علیهم علاقه داریم، چون ولی و نزدیک خدا هستند، آثار متعلق به ایشان را مـﻰبوسیم تا اثبات کنیم آنها و خدا را دوست داریم: ضریح بوسی یعنی عشق به خدا.
عبادت زمانی ارزش دارد که با عشق همراه باشد. مهمترین و قشنگترین نماز شب، نماز شبی است که بنده از خواب خود بزند و با چرت نماز بخواند! خدا به وی افتخار مـﻰکند و به ملائکه مـﻰگوید این بنده خوابش مـﻰآید، اما نماز شب مـﻰخواند.
افضل الاعمال اهمزها
یعنی کاری که با عشق و سختی انجام گیرد. صحیح بودن عبادت شرط قبولی آن است و عشق داشتن، شرط مقبولیت.
در برخی دینها و مذاهب با عشق بیگانـﻪاند و بزرگانشان به عشق شیعه یا غبطه مـﻰخورند یا مـﻰخواهند زیرآب این عشق را بزنند. از جمله وهابیت، دستنشاندﻩی استعمار، که با این عشق بسیار مخالف هستند، و مـﻰترسند.[11][11]
نمونـﻪهایی از نبود عشق به امام حسین علیه السلام
۱
چند روز به آغاز محرم سال 61، شیث خطاب به امام حسین علیه السلام عرض کرد من مـﻰدانم که حق با شماست و یزید فردی فاسد و فاسق است، اما من زن و بچه دارم و نمـﻰتوانم با شما بیایم!
۲
فردی دیگر خدمت اباعبدالله علیه السلام رسید و عرض کرد حق با شماست، هرچه امام از او خواستند که ایشان را همراهی کند، به تعریف از ظاهر امام پرداخت!
۳
فرزدقِ شاعر که در رکاب امام علی و امام حسن علیهما السلام بود و بعدها از امام سجاد نیز صله دریافت کرد، به حضور امام حسین علیه السلام رسید و عرض کرد من عازم مکه هستم، دلهای کوفیان با شماست و شمشیرهایشان بر شما. در این سفر خون مـﻰبینم. و در پاسخ دعوت امام به همراهی، گفت من به مکه مـﻰروم و دعا کنید که خدا قبول کند!
گفت آرام بخسبید فرج در پیش است کربلا را بگذارید که حج در پیش است
۴
فردی دیگر به امام حسین علیه السلام عرض کرد آمدﻩام فقط برای یاری شما. اسبی دارم که در عرب نمونه ندارد و شمشیری تیز و بران که سوار و اسب را از وسط دو نیم مـﻰکند. حضرت فرمودند ما به اسب و شمشیر تو نیاز نداریم، ما دلت را مـﻰخواهیم، اسب و شمشیری مـﻰارزد که دل همراهش باشد.
حضرت سیدالشهدا علیه السلام به این چهار نفر فرمودند آنقدر بروید و دور شوید تا صدای غربت ما را نشنوید، که اگر بشنوید و نیایید با کفر مردﻩاید.
هرجا در تاریخ اسلام، شکستی ثبت شده، ناشی از کمبود عشق بوده، نه کمبود معرفت. طلحه و زبیر، جانبازان رکاب رسول الله صلی الله علیه و آله بودند، ولی پای دین نماندند، چون علی علیه السلام را دوست نداشتند.
لذا وظیفـﻪای که استعمار بر دوش وهابیت گذاشت از بین بردن مظاهر عشق بود: قبرستان بقیع، خانـﻪی علی علیه السلام، کوچـﻪهای بنی هاشم.
در یکی از اسناد سری پنتاگون اینگونه نوشته شده بود:
مظاهر محرم و رمضان و جمکران و زیارتهایی که برای امام 1400 سال قبل و امام غائبشان دارند اینچنین جلوه دارد، اگر این امام حاضر بیاید چه مـﻰشود!؟
توحید و شرک
اولین قسمت اعتماد ما به اهل بیت علیهم السلام و نزدیکان خداست. ما اعتقاد داریم اهل بیت علیهم السلام – و حتی مؤمنین - هر کاری را که خدا انجام مـﻰدهد، مـﻰتوانند انجام دهند، اما با یک شرط: باذن الله. اینان قدرت دارند، و به مجوز نیازمندند، قدرت مستقلی ندارند، و برخلاف دستورات خدا نمـﻰتوانند کاری انجام دهند. اگر مـﻰگوییم
علی حبه جنة قسیم النار و الجنة
به این معنی است که خدا به وی اختیار داده که قسیم باشد.
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ ۞
و پیش از تو پیامبرانی را فرستادﻩایم و همسران و فرزندانی به آنان بخشیدﻩایم، و هیچ پیامبری را نرسد که معجزﻩای جز به اذن الهی بیاورد؛ هر اجلی [را سرآمدی] معین است. [12][1]
یعنی حضرت رسول صلی الله علیه و آله کارهایی مـﻰکرد که مردم مشکوک شدند و گفتند شاید این خدا باشد، خدا برای اینکه باب تثلیث در اسلام باز نشود این آیه را نازل کرد.
آیا قرآن تأیید مـﻰکند که پیغمبران مـﻰتوانند کارهای الهی انجام دهند؟
وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ ۞
و چون موسی برای قومش در طلب آب برآمد، به او گفتیم با عصایت بر آن سنگ بزن، آنگاه از آن دوازده چشمه شکافت و هر گروهی [از اسباط] آبشخور خود را شناختند. [13][2]
وقتی حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام برای بنی اسرائیل آبی طلب نمود، دو چشمه از سنگ جاری شد.
اگر مـﻰگوییم رسولان علیهم السلام قدرت الهی دارند، به این دلیل است.
خود حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودﻩاند که
علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل
پس قدرتی هم که اهل بیت علیهم السلام و بزرگان اسلام دارند از پیامبران بنی اسرائیل بیشتر است.
وَرَسُولاً إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْيِـي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ۞
و پیامبری است به سوی بنی اسرائیل که [با آنان مـﻰگوید] من از سوی پروردگارتان برای شما معجزﻩای آوردﻩام؛ که از گل برای شما چیزی به هیأت پرنده مـﻰسازم و در آن مـﻰدمم و آن به اذن الهی پرنده [ی جاندار] مـﻰشود؛ و به اذن الهی نابینای مادرزاد و پیس را بهبود مـﻰبخشم و مردگان را زنده مـﻰکنم؛ و از آنچه مـﻰخورید و در خانـﻪهایتان ذخیره مـﻰکنید به شما خبر مـﻰدهم؛ اگر اهل ایمان باشید در این برای شما مایـﻪی آگاهی و عبرت است. [14][3]
وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ ۞
و سلیمان از داود میراث برد و گفت ای مردم به ما [فهم] زبان مرغان آموخته شده است، و بسی چیزها به ما بخشیده شده است، این بخششی آشکار است. [15][4]
منطوق این آیات و چهار آیـﻪی دیگر این است که انسانها مـﻰتوانند چنین اعمالی انجام دهند.
********************
حال باید دید اعتقاد شیعه نسبت به توحید چگونه است.
انواع توحید
۱. توحید در ذات:
فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ ۞
پدید آورندﻩی آسمانها و زمین که برای شما از نوع خودتان همتایانی آفریده است، و از چارپایان نیز انواعی [قرار داده است]؛ و شما را در آن آفریده است؛ همانند او چیزی نیست و اوست که شنوای بیناست. [16][5]
وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًاأَحَدٌ ۞
او را هیچ کس همتا نیست. [17][6]
هیـﭻکس در ذات شبیه خداوند متعال نیست. دختر و پسر خدا نداریم، تثلیث در اسلام جایی ندارد. خداوند در هیچ وجودی حلول نمـﻰکند و جمع نمـﻰشود. حتی در روز قیامت هم نمـﻰشود خدا را به صورت جسم دید.[18][7] حتی خدا را نمـﻰتوانیم درک کنیم، و در عقل ما نمـﻰگنجد. هیچ گاه معنای ازل و ابد و خالد را نمـﻰفهمیم، و ....
۲. توحید در خالقیت:
أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ۞
... یا شریکانی برای خداوند قائلند که همانند آفرینش او آفریدﻩاند، و آفرینش [ها] بر آنان مشتبه شده است؟ بگو خداوند آفریدگار هر چیز است و او یگانـﻪی قهار است. [19][8]
خلق مخصوص خداست. عیسی علیه السلام به اذن خدا پرنده ساخت. علت العلل خداست، یعنی اگر کسی هم چیزی خلق مـﻰکند، از خدا دستور گرفته است.
در ضمن ما طبق سخنان معصومین علیهم السلام، اعتقاد داریم که لا مؤثر فی الوجود الا الله [20][9]. علی علیه السلام به اذن خدا به خورشید امر کرد که دیرتر غروب کند تا نمازش قضا نشود.
اگر از اهل بیت علیهم السلام کمک مـﻰخواهیم ، چون معتقد هستیم که مـﻰتوانند از خدا برای ما چیزهایی بگیرند.
۳. توحید در تدبیر:
قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ ۞
بگو آیا جز خداوند پروردگاری جویم، و او پروردگار همه چیز است .... [21][10]
خود امام صادق علیه السلام دعای نوروز را توصیه کردﻩاند: ... یا مدبر اللیل و النهار .... اگر کسی فکر مـﻰکند محبت دست غیر خداست، شیعه نیست؛ اگر کسی فکر مـﻰکند که اهل بیت علیهم السلام خارج از امر و قدرت الهی کار ما را راه مـﻰاندازند، شیعه نیست.
ابا الله ان یجری الامور من غیر اسبابها [22][11]
در روایات ما بسیار توصیه به توکل شده است، مـﻰگویند با توکل زانوی اشتر ببند، امام مجتبی علیه السلام مجبور به صلح مـﻰشود چون شیعیانش توکل ندارند.
در مرام شیعه انتظار افضل اعمال است، یعنی باید عمل هم باشد. اگر کسی گناه مـﻰکند به این بهانه که حسین دارد، غافل است، از علمای ما بپرسید مرام ما چیست، کتب ما را بخوانید.
۴. توحید در حاکمیت:
إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ ۞
... حکم نیست مگر خداوند را .... [23][12]
خوارج معنی این آیه را بد متوجه شدند و فکر کردند کسی نباید حکومتی تشکیل دهد، غافل از اینکه تشکیل و دفاع از این حکومت واجب است، علی علیه السلام فرمود من این حکومت را مـﻰپذیرم برای رضایت خدا (و هیچ دلبستگی به آن ندارم).
تعابیر امیرالمؤمنین علیه السلام از حکومت خودش بر مردم:
الف) «حکومت بر شما از آبی که از بینی بز در هنگام عطسه بیرون مـﻰزند، برای من بـﻰارزشتر است.»
ب) ابن عباس مـﻰگوید آمدم خدمت علی علیه السلام و دیدم در حال وصله زدن به کفشی است پر از وصله و پینه. عرض کردم:
- یا علی! چرا کفشی دیگر تهیه نمـﻰکنی؟
- ابن عباس! این کفش من چقدر مـﻰارزد؟
- هیچ!
- حکومت بر شما مردم از این کفش برایم بـﻰارزشتر است.
ج) « اگر استخوان دنداﻥخوردﻩی خوکی در دست مردی جذامی ببینید، چه اندازه به آن رغبت دارید؟ والله قسم! رغبت علی به حکومت بر شما، از رغبت شما به این استخوان کمتر است.»
این مؤسس شیعه است، و خلیفـﻪی چهارم خود شما!
حال آیا خدا برای تشکیل حکومت مجوز داده است؟
يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ۞
ای داود ما تو را در روی زمین خلیفـﻪی [خود] برگماشتـﻪایم، پس در میان مردم به حق داوری کن، و از هوی و هوس پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه کند، بیگمان کسانی که از راه خدا گمراه مـﻰشوند عذاب سخت و سنگینی در پیش دارند. چرا که روز حساب را فراموش کردﻩاند. [24][13]
مجوز صادر شده، و الا باید بنشینیم تا فاسقان و فاجران تشکیل حکومت دهند. تمام داد و فریادها بر سر این آیه است:
وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ۞
و ما میخواهیم که بر کسانی که در روی زمین به زبونی کشیده شدﻩاند، منت نهیم [و نعمت دهیم] و ایشان را پیشوایان و وارثان گردانیم. [25][14]
۵. توحید در طاعت: کسی که پیروی از او واجب و لازم است خود خداست، بقیه را خود خدا توصیه کرده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ ۞
ای مؤمنان از خداوند و پیامبر و اولوالامرتان اطاعت کنید [26][15]
شما بر طبق کدام دستور خدا و آیـﻪی قرآن نماز مـﻰخوانید؟ نقصی که در دستورات قرآن است به این دلیل است که به سراغ سنت برویم. امام صادق علیه السلام فرمودند که اگر قولی از ما به گوش شما رسید که با قرآن منافات داشت، آن را بر دیوار بکوبید.
بر طبق مرام شیعه اگر سی نفر حدیثی را روایت کنند و از این بین فقط یک نفر ثقه نباشد، علمای شیعه حدیث را کنار مـﻰگذارند.
۶. توحید در قانونگزاری و تشریع:
إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ۞
ما تورات را نازل کردﻩایم در آن رهنمود و نوری هست که پیامبران اهل تسلیم و عالمان ربانی و احبار بر وفق آنچه از اهل کتاب الهی به آنان سفارش کردﻩاند و بر آن گواهند، برای یهودیان داوری میکنند؛ پس از مردم نترسید و از من پروا کنید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید؛ و کسانی که بر وفق آنچه خداوند نازل کرده است، حکم نکنند، کافرند. [27][16]
حکمی از اهل بیت علیهم السلام بیاورید که بر خلاف قول خدا باشد، و ببینید چقدر در روایاتی که از عمر و ابن جریرة و دیگران نقل مـﻰکنید تناقض دیده مـﻰشود، شما حتی روایات خوارج، قتلـﻪی حسین، یهودی زاده و قاتل زید بن حسین را ثقه مـﻰدانید!
خود شما نقل مـﻰکنید که خلیفـﻪی دوم وارد مسجد شد و مردم را در حال خواندن نماز شب دید، فریاد زد که چون نماز شب شما بـﻰنظم است، از این پس نماز شب را به جماعت مـﻰخوانیم. خود عمر اعلام کرد که پیغمبر صیغه را حلال کرده و من آن را حرام مـﻰکنم.
۷. توحید در عبادت:
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ۞
[خداوندا] تنها تو را مـﻰپرستیم و تنها از تو یاری مـﻰخواهیم. [28][17]
آیا بوسیدن دست معلم، استاد، محبوب و معشوق و به خاک افتادن معیار شرک است یا عواطف انسانی؟ آیا برای اینکه کرنش عبادت باشد شرطی لازم است؟ آیا هر کرنشی عبادت است؟
سلمان فارسی هنگامی که خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید، به خاک افتاد و پای ایشان را بوسید. حضرت با ملاطفت او را از زمین بلند کرده و فرمودند: سلمان! عاداتی را که در مقابل پادشاهان ایرانی داشتی در اینجا تکرار نکن، مادران ما مثل کنیزان شما شیر مـﻰدوشیدند و ....
پیرزنی تا حضرت محمد صلی الله علیه و آله را دید، زبانش بند آمد، ایشان فرمودند: ما هم به خاک مـﻰافتیم و مانند بردگان کار مـﻰکنیم.
هر کجا که حضرت متوجه مـﻰشدند که این حرکات نشانـﻪی عبادت است، نهی مـﻰکردند، آیا حرکات سلمان و آن پیرزن عبادت بود؟ آیا سجدﻩی فرشتگان به آدم عبادت بود؟ عبادت یک دید ذهنی لازم دارد.
سؤال: خب این دستورات خداست، شما چرا بدون دلیل این کارها را مـﻰکنید؟پاسخ: اگر کار ما درست است که هیچ، اما اگر اشتباه است، شما اعتقاد دارید که خدا امر به قبیح مـﻰکند؟ آیا خدا به فرشتگانش دستور داده که شرک داشته باشند (با توجه به اینکه الملئکة مجبورون، بمنزلة الشمس و القمر [29][18])؟ اینگونه نیست، خداوند به ما درس مـﻰدهد که اگر مـﻰخواهید کرنش هم کنید، اشکالی ندارد، اما شرک نباشد. باید به نیت هم نگاه کرد.