مؤسسه آموزش عالی بعثت

 موضوع :

 جستاری در حجرالاسود

              استاد:

حجت الاسلام محسن زاده

 

تهیه کننده:

فهیمه ایرانمنش

 جستاري در حجر الاسود

بحث درمورد حجرالاسود ازجهاتی دارای  اهمیت است  که باید درباره آن کنکاش کرد. وبه عبارت دیگرپرسش های متعددی مطرح است ،می بایست برای هرکدام پاسخ صحیح پیدا کرد . ما دراینجا در صدد برآمدیم تا عده ای از سؤالات را عنوان وازلابلای احادیث اهل بیت برای آن ها جواب را استخراج کنیم امید است ره گشایی برای عزیزان زائر وره توشه مثمری برای آنان باشد .

1- فلسفه پیدایش حجرالاسود ؟

2- چرا به آن حجرالاسود می گویند ؟ آیا ازبدو وجودش سیاه بود یا نه ، چرا ؟

3- فلسفه نصب آن بررکن کعبه چیست ؟ به عبارت دیگرچه نقشی ایفا می کند ؟

4- مسؤلیت نصب آن آیا به عهده شخص یا اشخاصی است یا خیر؟

5- چرا آغاز و پایان طواف به  حجرالاسود است ؟

6- جرا درمحاذات حجرالاسود تکبیر و تهلیل وتحمید گفته می شود ؟

7- وظیفه  زائر نسبت به حجرالاسود چیست ؟

8- آیا مس با دست چپ هم جایز است ؟

9- وظیفه افراد معذور به حجرالاسود چیست ؟

10 - وظیفه انسان درحا ل ازدحام چیست ؟

11-  وظیفه خانم ها نسبت به حجر الاسود چیست ؟

  12- وظیفه حجرالاسود نسبت به بنی آدم چیست ؟

13-  سرگذشت حجرالاسود از آغازین پیدایش تا آخرین آن ؟

14- حجرالاسود چه نقش اساسی را درفرایند زندگی بشر دارد ؟

نکته ای که در ابتدای بحث باید به آن اشاره کنم ، اینست که آفریدگار جهان هستی ، چون  حکیم  و علیم  است  تمام آنچه آفریده و درجایی قرار داده براسا س  دانایی  و حکمت بوده ، اگردرمورد خلقت چیزی  یا  وضع  و رفع چیزی نمی دانیم این بدان معنی نیست که دارای حکمت نباشد بلکه به آن آگاهی نداریم . لذا برماست که درمورد آن تحقیق و تفحص کنیم  ویا ازاهل خبره  سؤال کنیم، تا حقیقت آن برما آشکارگردد.

1-  فلسفه پیدایش حجرالاسود ؟

درمورد اصل پیدایش حجر ، دو گروه ازروایات داریم ، دریک گروه، چنین واردشده که حجر الاسود ازسنگ های بهشتی  بوده  بعد ازاخراج آدم ازبهشت ، خداوند آن را به زمین فرستاد .درگروه دیگراز روایات چنین آمده که حجر، فرشته ای  از فرشتگان بزرگ ، درنزد خداوند بود  بعد ازاخراج آدم تبدیل به حجر گردانید وبرای اوفرستاد. دراینجا هر دو گروه ازروایات را ذکر می کنیم ، تا شاید به حقیقت پاسخ نزدیک شویم.

اما گروه اول ، که تصریح دارند حجر الاسود از سنگ های بهشتی است . روایات متعددی وارد شده است که فقط دو تا ازآنها را دراینجا ذکر می کنیم . الف - عبدالله بن سنان نقل می کند : روزی ما در حال طواف

 کردن بودیم مردی ازآل عمرازکنارما گذشت دست مردی را که داشت حجرالا سود  را استلام می کرد به شدت گرفت واورا ازحجر دور ساخت!!! 

وبا عصبانیت به او گفت . حج تو باطل شده چرا به سنگی  که هیچ نفع  وضرری  ندارد استلام کردی ؟ ! ابن سنان می گوید : به امام صادق علیه السلام عرض کردم . آیا گفته های مرد عمری را شنیدی که نسبت به آن شخصی که استلام حجرالاسود کرده بود ، به او چه گفته ! وچه رفتاربدی نسبت به او کرده ؟! امام فرمود : چه گفته ؟ عرض کردم : به او گفته حج تو باطل شده ، آن سنگ ، نه نفعی دارد ونه ضرری . امام فرمود : آن مردعمری دروغ گفته ، دروغ گفته ، دروغ گفته (امام سه باراین جمله را تکرارکرد بعد گفت ) همانا حجر الاسود دارای زبان گویایی است که در روز قیامت برای آنهایی که وفای به عهد کردند گواهی می دهد . بعد امام در رابطه با کیفیت آفرینش آسمانها و زمین ها  و خلقت آدم سخن گفت . و درفرازی ازکلام شریف شان چنین فرمود : «... و کان الحجر فی الجنة ،فأخرجه الله عز وجل فالتقم المیثاق من الخلق کلهم فذلک قوله تعالی ( وله أسلم من فی السموات و الارض طوعا وکرها والیه ترجعون ) فلما أسکن الله تعالی آدم الجنة  وعصی  اهبط الله تعالی الحجر فجعله فی رکن بیته ...» ( علل الشرایع / 426و 425 )

امام صادق علیه السلام دراین حدیث شریف تصریح می کنند که حجر الاسود ازسنگ های بهشتی بود بعد ازهبوط آدم ، خداوند او را ازبهشت اخراج  و دررکن خانه اش قرارداده است .

ب - روایت دیگرازابن عباس است او نقل می کند : روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله با عائشه  درحال طواف بودند ، هنگامی که آن دو  رکن را استلام کردند وبه حجر الاسود رسیدند . به عائشه  فرمود : « یا عائشة ... وانه لیاقوتة بیضاء من یاقوت الجنة  ..» یعنی حجر الاسود از سنگ های یاقوت نورانی ازیاقوت بهشتی  است. ( علل الشرایع / 427) وروایات دیگری که درکتاب علل الشرایع ازص 425- 429 و درمن لایحضره الفقیه ج2/ 125 ، وکافی ج4/186- 184، ووسائل الشیعة ج9/ 403- 407وغیره نقل شده مراجعه کنید .

اما گروه دوم ، که درآنها  تصریح شده حجر الاسود  جزو فرشتگان الهی بود چندین روایت است. ازآن جمله روایت بکیربن اعین است. او نقل می کند  که از امام صادق علیه السلام سؤال کردم . چرا حجرالاسود دراین رکن قرا داده شده ؟ چرا او را می بوسیم ؟ چرا ازبهشت خارج شده ؟ امام جواب مفصلی داده چون بحث ازهریک ازآن پرسش ها بعدا می آید ، فقط آنچه مربوط به بحث فعلی ما است ، نقل می کنیم .«....واما علة ما اخرجه الله من الجنة فهل تدری ما کان الحجر ؟ قال : قلت : لا، قال : کان ملکا  عظیما من عظماء الملائکة عند الله تعالی  فلما اخذ الله من الملائکة المیثاق کان اول من  آمن به  و اقر ، ذلک الملک فاتخذه الله امینا علی جمیع خلقه فألقمه المیثاق و اودعه عنده واستعبد الخلق ان یچددوا عنده  فی کل سنة الاقرار بالمیثاق  و العهد الذی اخذالله (به) علیهم ثم جعله الله مع آدم فی الجنة یذکره المیثاق  و یجدد عنده الاقرار فی کل سنة فلما عصی آدم  فأخرج  من الجنة  أنساه الله  العهد  و المیثاق الذی اخذالله علیه  وعلی ولده  لمحمد و وصیه  وجعله باهتا حیرانا  فلما تاب علی آدم ، حول ذلک الملک فی صورة بیضاء فرماه من الجنة الی آدم  و هو بأرض هند ، فلما راه أنس الیه  و هو لایعرفه بأکثرمن انه جوهرة فأنطقها الله عزوجل فقال یا آدم أتعرفنی ؟ قال : لا. قال : اجل  استحوذ علیک الشیطان  فأنساک  ذکرربک  و تحول الی الصورة التی کان بها فی الجنة مع آدم .....»

امام دراین حدیث ، طبق نقل بکیر می فرماید : « حجر الاسود فرشته ای از فرشتگان بزرگ درنزد خداوند بود هنگامی که ازفرشتگان عهد ومیثاق گرفت او اولین فرشته ای بود که ایمان آورد  و اقرارکرد پس خداوند او راامین خود برتمام مخلوقات قرارداده است . دردها نش عهد  و میثاق انداخت ( کنایه ازفهماندن میثاق ) وآن را درنزدش به امانت سپرده است وبه تمام موجودات دستور داده تا هر سال به نزد او  بروند  و آن عهدی که به آنها امانت سپرده بود با او تجدید میثاق کنند سپس او را همراه آدم دربهشت سکنی داده تا هرسال آن میثاقی را که خداوند از آدم گرفته ، یاد آوری اش کند وبا اوتجدیدعهد کند . اما وقتی آدم عصیان کرد وازبهشت اخراج شد آن عهد و میثاقی که خداوند براو و فرزندانش ، برای محمد  و وصیش صلوات الله علیهما گرفته بود ازیادش برد  و او را سرگشته  و حیران  قرارداده بود . وقتی خداوند توبه آدم را پذیرفت ، آن فرشته را به صورت سنگ سفید نورانی برگردانید وازبهشت برای آدم انداخت ، آدم درسرزمین هند بود  وقتی آن سنگ رادید به او انس پیدا کرد درحالی که اورابیشترازیک سنگ گرانمایه، نمی شناخت . پس خدای عزوجل  آن  سنگ را به  سخن درآورد. گفت : ای آدم   آیا مرا می شناسی ؟  گفت : نه ، گفت : شیطان برتومسلط شد پس یاد خدا را ازذهنت برد آن سنگ خود را به صورتی که با آدم دربهشت بود (یعنی صورت فرشته ) درآورد . بعد امام فرمود : وقتی آدم  او را شناخت خود را براو انداخت شروع کرد به گریستن وناله کردن وبه یاد آوردن میثاق الهی که ازاوگرفته بود ، پس او را بوسید وبا او تجدید عهد  و میثاق کرد بعد خداوند آن فرشته را به صورت سنگ سفید نورانی درخشنده  برگردانید...» ( علل الشرایع /429- 431)

ازمجموع دو گروه از روایات فوق چنین  آموختیم اولا حجرالاسود ازسنگ های بهشتی  یا فرشته ای ازفرشتگان خداوند بوده است . وثانیا  حجرالاسود صاحب امانت و ودیعه الهی بوده که دیگرموجودات حتی حضرت آدم  ، هرسال به محضرش مشرف   ، وبا او تجدید عهد و میثاق می کردند . بنا براین پاسخ صحیح و صواب را ازروایات مذکوردرمورد پرسش اول یعنی فلسفه پیدایش  آموختیم .

صاحب تفسیر المناردراینجا شبهه ای مطرح کردند وآن اینکه ، این گونه روایات را ضعیف السند ، مخالف با قرآن وعقل  و معارض با یکد یگر وجزو اسرائلیات شمرده است . مرحوم علامه طبا طبایی به آن ، پاسخ مفصل ومتقن داده است. ( رجوع کنید به تفسیر المیزان ج1/295-292)

2-  چرا به آن حجرالاسود می گویند ؟ آیا ازبدو وجود ش سیاه بود یا نه ، چرا ؟

  حجرالاسود دراصل سفید نورانی  درخشنده بوده  که در روایات متعدد ی به آن تصریح شده است . ازآن جمله روایت ابن عباس از پیامبرصلی الله علیه وآله است ؛ که به عائشه درهنگام طواف  وقتی به حجر الاسود رسیدند فرمود : «....وانه لیاقوتة بیضاء من یاقوت الجنة  و لکن الله عز وجل غیر حسنه  بمعصیة العا صین  و سترت بنیته عن الائمة  و الظلمة لانه لاینبغی لهم ان ینظروا الی شیء  بدؤه من الجنة لان من نظر الی شیء  منها علی جهته وجبت له الجنة...» یعنی : حجرالاسود یاقوت سفیدی ازیاقوت بهشتی بود ولیکن خداوند او را به خاطرمعصیت گنا هکاران سیاه کرد وحقیقت آن را پنهان کرد تا ازنظرظالمین مستوربماند زیرا برای ظالمین زیبنده نیست که نگاه کنند به چیزی که ازبهشت بود ، هرکس موجود بهشتی را برهمان حقیقت اش ببیند بهشت برواجب می شود . ( علل الشرایع /427)

وهمچنین درحدیثی امام صادق علیه السلام می فرماید : « کان الحجر الاسود  اشد بیاضا  من اللبن  فلولا ما مسه  من ارجاس الجاهلیة  ما مسه ذو عاهة الا برء » یعنی : حجر الاسود دراصل ازشیرهم سفیدتر بود اگرانسان های گنا ه کارجاهلی او را مس نمی کردند هیچ مریضی نبود که  به آن دست زند مگر اینکه شفا می گرفت . ( علل الشرایع /428)

بازهم درحدیث دیگری که از امام صادق علیه السلام نقل شده  چنین  فرمود : « أما له عینین  و أنفا و لسانا  ولقد کان اشد بیاضا من اللبن ». یعنی : حجردارای دو چشم  و بینی و زبان است ازشیر سفیدتربود . ( همان منبع )

درروایت دیگری که ازامام باقرعلیه السلام نقل شده است  حجر را تشبیه به سفیدی کاغذ کرده است ،  فرمود : « ...وکان اشد بیاضا من القراطیس فاسود من خطایا بنی آدم » یعنی : ...حجر الاسود ازکاغذ ها هم سفیدتربود به خاطر گناهان بنی آدم سیاه گشت . ( حج وعمره ، ری شهری /144) وروایات دیگری که دراین باره واردشده است .(رجوع کنید من لایحضره الفقیة ج2/ 125، علل الشرایع / 427و426  ، وکافی ج4/191،و وسائل الشیعة ج9/407- 404)

خلاصه بحث اینکه حجر الاسود اول سفید بود  سفیدترازشیریا کاغذ ،لیکن دراثرتماس با گناهکاران و منافقین و ارجاس جاهلیت، سیاه  گشته  است .

3-  فلسفه نصب آن بررکن کعبه چیست ؟ به عبارت دیگرچه نقشی ایفا می کند ؟

      کعبه دارای چها ر رکن است یکی ازارکان او رکن حجرالاسود است. وجه نام گذاری اش به علت وجود حجرالاسود درآن رکن است آن رکن با ارزش ترین ارکان کعبه می باشد،چون جایگاه عهد ومیثاق الهی وحجت خدا بر بندگان است .

 بکیربن اعین ازمولی امام  صادق علیه السلام سؤال کرد : چرا خداوند حجر الاسود را درکعبه  و بر این رکن نصب کرده است ؟ امام درپاسخ اش فرمود : « ...ان الله  تبارک وتعالی وضع الحجر الاسود وهو جوهرة اخرجت من الجنة  الی آدم  فی ذلک الرکن لعلة المیثاق  و ذلک انه لما اخذ من بنی آدم من ظهورهم ذریاتهم حین اخذ الله  علیهم المیثاق فی ذلک المکان ... . ثم ان الله عزوجل لما بنی الکعبة وضع الحجر فی ذلک المکان  لان الله حین أخذ ه فی ذلک المکان ، و فی ذلک المکان القم الملک  المیثاق فلتلک العلة وضع فی ذلک الرکن» یعنی همانا خداوند تبارک وتعالی حجر الاسود را  و او گوهری بود  که ازبهشت برای آدم آورده  شده بود  د رکعبه  و براین رکن نصب کرد به علت میثاق  وعهدی که داشت ، هنگامی  که  از فرزندان آدم  درعالم ذر    ( مقصودآیه 172سوره اعراف است) میثاق گرفت درهمین مکان بود .....سپس هنگامی  که خداوند کعبه را بنا کرد حجر را در آن مکان قرار داده است چون اخذ میثاق در آن مکان بوده است ، و درهمان مکان میثاق را تودهان ملک گذاشت ( کنایه ازتفهیم است ) پس برای همین جهت حجر الاسود را درآن رکن قرار داده است . ( علل الشرایع /431-429 ، وسائل الشیعة ج9/404و403باب 13 ابواب الطواف ، طبع اسلامیه )

مرحوم صدوق در کتاب من لایحضره الفقیة ( ج2/124) از امام روایتی نقل می کند که مثل مطا لب فوق است : «...و انما وضع الله عز وجل  الحجر فی الرکن الذی هوفیه  و لم یضعه فی غیره  لانه تبارک و تعالی حین اخذ المیثاق اخذه فی ذلک المکان ...».

پس ازاین بحث جنین نتیجه می گیریم که علت وضع حجر الاسود درکعبه و دراین رکن ، اینست که  خداوند عهد و میثاق اش را دراین مکان از بنی آدم  وحجر گرفت واین مکان جای تجدید عهد و میثاق الهی از بندگان است ، وحجرحجت الهی بربشرخواهد بود .

4-  مسؤلیت نصب حجرالاسود آیا به عهده شخص یا اشخاصی است یا خیر؟

این سؤال ازنگاه واقع وحقیقت ، دارای اهمیت خاص خودش است چون سؤال کننده درصدد فهمیدن این حقیقت است که آیا نصب حجر به عهده شخص خاص یا اشخاصی  می باشد یا نه؟  آن چه دربرخی روایات به آن تصریح شده است ،اینکه مسؤلیت نصب حجر الاسود درزمان های مختلف ، متفاوت بوده است . در پاسخ های امام صادق علیه السلام  به پرسش های بکیر ، برحسب نقل صدوق وکلینی ره، نصب کننده حجردر زمان آدم ، خود خداوند عزوجل بوده است . امام  چنین فرمودند: «...فأخذ الله الحجر فوضعه بیده فی ذلک الرکن ....»  یعنی خداوند دربدو امر با قدرت خویش حجر الاسود را درآن رکن قرار داده است . ( علل الشرایع /431، کافی ج4/ 186- 184 )

اما درزمان ابراهیم  خلیل علیه السلام ، وقتی که خانه کعبه را به دستورخداوند بنا نهاد به موضع حجر الاسود رسید ، خود حضرت ابراهیم علیه السلام حجر رانصب کرد. امام باقرعلیه السلام دراین باره چنین می فرماید : «...فنادی ابوقبیس ابراهیم علیه السلام ان لک عندی ودیعة فأعطاه الحجر فوضعه موضعه ..»  یعنی کوه ابوقبیس به ابراهیم ندا داد ، همانا برای تو در نزدم امانتی است و آن حجر الاسود است ( مقصود از امانت حجرازواقعه طوفان نوح است که جبرئیل آن را دربالای کوه ابوقبیس مخفی کرده بود تا از آسیب طوفان درامان بماند )  پس کوه ، حجر را به ابراهیم تحویل داد وآن حضرت حجررا درجایش قرار داد . (کافی ج4/205 )

بعداز ابراهیم، سالیان متمادی کعبه وحجربه همان ساختارش باقی ماندند تا زمانی که پیامبر اسلام سی و پنج ساله بودند ، درواقعه سیل معلاة درعصرجاهلیت (پنج سال قبل از بعثت)  ،کعبه ویران شد وقریش آن را بازسازی کردند.ولی آنها در نصب حجر الاسود باهم به جدال برخاستند تا آن جا که  نزدیک بود کار به  جنگ  و خون ریزی بیانجامد آنها بعد ازمشاجرات لفظی به این نتیجه رسیدند که به حکمیت شخص تازه وارد ، تن دهند. وهرآنچه اوگفت ، بپذیرند. درآن هنگام  شخصی راستگو وامانت دار ازدرب مسجدالحرام واردشد قریش اردیدن اومسرورومشعوف گشت ، آن شخص ، کسی جز محمد امین نبود محمد پیشنهاد کرد تا سنگ را در پارچه ای قراردهند سپس  از هر طائفه ، شخصی را انتخاب کنند تا گوشه ای ازآن را بر دارد و جمعا سنگ را بالا آوردند آنها این پیشنهاد راقبول کردند وچنین کردند آن گاه رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را برداشت ودرجایگاهش  نصب کرده است . لذا رسول خدا صلی الله علیه وآله درتعریف آن واقعه چنین فرمودند : « أنا وضعت الرکن بیدی یوم اختلفت قریش فی وضعه »  روزی که قریش در قراردادن حجر، اختلاف کردند من با دستانم آن را درجایگاهش نهادم . (کافی ج4/218-217، حج و عمره ری شهری / 144)

اما درعصرحکومت عبدالملک بن مروان ، حجاج بن یوسف آن مرد سفاک وخون آشام ،ازخلیفه مأمورشد تا ابن زبیر را دستگیرکند وفتنه مکه را خاموش کند حجاج برای دستگیری عبدالله بن زبیر ، کعبه را با منجنیق ویران کرد بعد ازپایان یافتن واقعه ، طبق دستورحجاج آن را تجدید بنا کردند ،وقتی خواستند  حجرالاسود را درجایگاهش نصب کنند  ، هریک از عالمان ، قاضیان یا زاهدان که آن را نصب می کرد می لرزید ومی افتاد ودرجای خود ثابت نمی ماند امام سجاد علیه السلام  آن را دردست گرفت وبسم الله گفت ودرجایش نصب کرد آن سنگ درهمانجا ثابت ماند مردم نیز تکبیر گفتند. ( همان منبع)

اما برحسب نقل مرحوم صدوق ، حجاج ازامام سجاد خواسته تا حجرالاسود را نصب کند وامام اورادرجایش قرار داد. ( من لایحضره الفقیه ج2/247)

اما درعصرقرمطیان ، آنها درسال 317هجری حجررا ازجایش کندند وبه منطقه خویش بردند ولی در سال 339هجری قمری ، تصمیم گرفتند که حجرالاسود را به جای خودش درکعبه برگردانند برحسب آنچه نقل کرده اند.هرکس که حجر را نصب می کرد حجرمی لرزید ومی افتاد درآن سال امام زمان علیه السلام آن را در جا یش نصب کرد وثابت شد ومردم تکبیرگفتند . اصل قضیه را به طورمفصل درپاسخ پرسش دوازده خواهد آمد .

آنچه ازروایات بالا آموختیم ، مسؤلیت نصب حجرالاسود در ازمان و اطوارمختلف ، متفاوت بود ه است . درابتدای تأسیس کعبه ، نصب کننده ، خود خدا بود ، در زمان ابراهیم خلیل ، خود آن حضرت ، آن را نصب کرد ، درعصرجاهلیت ، وجود مقدس پیامبرصلی الله علیه وآله ، و درزمان عبدالملک ، امام سجاد علیه السلام ،  ودرعصر قرامطه ،امام زمان علیه السلام  حجر را نصب کرد .

5-  چرا آغاز و پایان طواف به  حجرالاسود است ؟

خدای سبحان  کعبه را دارای چهاررکن قرارداده است . درمیان این جهاررکن ، رکن حجرالاسود دارای عظمت  و عزت خاصی است زیرا  اولا آنجا محل اخذ عهد و میثاق الهی با بندگانش در عالم ذربود  و ثانیا  خود حجر صاحب سر و میثاق  الهی  است.و ثالثا  او اولین فرشته ای بود  وقتی خداوند ازبندگان برای ربوبیت خویش ونبوت حضرت محمد صلی الله علیه وآله  وصیت علی علیه السلام  ، پیمان گرفت ، در اقراربه  ربوبیت  ونبوت پیامبر و وصیت علی علیه السلام  از دیگران  سبقت گرفت  . (کافی ج4/186) .  وعلاوه برآن به  عنوان یمین الله درروایات ازاو تعبیر شده است که بعدا عین روایت را با منبع اش  ذکرخواهیم کرد.  شاید اینها سبب شده است تا آغازطواف  وختم  طواف ازحجرباشد.

 برحسب آنچه ذکرکردیم ،  چنین آموختیم ، که  مدارکعبه  بر رکن حجر، استواراست. و  این  سه  عامل  فوق  سبب شده که امام صادق علیه السلام بفرماید :  شروع  و ختم  طواف  باید  ازحجرباشد .« من اختصر فی الحجر الطواف فلیعد طوافه من الحجر الاسود الی الحجر الاسود »  ( وسائل الشیعة ج9/433باب 31ابواب الطواف ، حدیث 3 ، کافی ج4/404حدیث 1) وما درمدارس حج ، مفصل ذکرکردیم  که جبریل امین ، وقتی  مسایل حج  را به حضرت آدم  و ابراهیم   می آموخت درطواف  ،ازحجر شروع   و به آن ختم  می کرد.

6- جرا درمحاذات حجرالاسود تکبیر و تهلیل وتحمید گفته می شود ؟

یکی ازپرسش ها درمورد  حجراینست که چرا درمقابل حجر خدا را تکبیر و تسبیح میگوییم  وهمچنین چرا درصفا روبه سوی حجرمی کنیم وخدا را می ستاییم  ؟ امام صادق علیه السلام درضمن جواب به سؤال بکیربن اعین چنین فرمودند : «...ونحّی آدم من مکان البیت الی الصفا  و  حوا  الی  المروة  و وضع الحجر فی ذلک الرکن  فلما نظر آدم  من الصفا  و قد وضع الحجر فی الرکن کبرالله  و هلله  ومجده  فلذلک جرت السنة بالتکبیر واستقبال الرکن الذی فیه الحجر من الصفا  ...» یعنی : ...وقتی آدم  و حوا طواف کردند آدم ازکنار کعبه به صفا  و حوا به مروه  دورشدند  خداوند حجر را دررکن نصب کرد ، آدم از بالای  صفا نگاه کرد دید حجر بررکن نصب شده است خداوند را به خاطرعمل زیبایش  ، تکبیر و تهلیل و تمجید  کرد برای همین دربرابر حجر و بالای صفا  ، گفتن تکبیر وتهلیل و تمجید سنت شده است . ( کافی ج4/186)

مرحوم صدوق چنین روایت می کند : « .. و جرت السنة با لتکبیر و استقبال الرکن  الذی فیه الحجر من الصفا لانه لما نظر آدم علیه السلام من الصفا  و قد  وضع الحجر فی الرکن کبر الله عز وجل  و هلله  و مجده  ..» ( من لایحضره الفقیه ج2/ 124)

آنچه ازدو روایت مذکورآموختیم . این که وقتی آدم از بلندای صفا به کعبه نگریست دید حجر بر رکن  منصوب است آن منظره برای او چنان بزرگ و عزیزبود که خدا را بر این عمل زیبا ،تکبیروتهلیل گفت واورا ستود ، لذا مستحب  است تمام بنی آدم ، هنگامی که در برابر حجر واقع می گردند او را تمجید و تسبیح  کنند و برکاربزرگش تکبیرگویند .