7ـوظیفه  زائر نسبت به حجرالاسود چیست ؟

نکته ای که  در ابتدای این بحث لازم  است بدان اشاره کنم ، اینست که مقصود ازوظیفه ، امرواجب ولازم نیست بلکه مراداستحباب مؤکد است درصورتی که امکان داشته باشد وگرنه  وظیفه چیز دیگر است که درسیربحث به آن اشاره خواهد شد.ان شاءالله

 یکی ازموضوعا ت  ارزشمند  در رابطه با حجرالاسود اینست که انسان زائر نسبت به حجر چه وظیفه ای دارد ؟

شاید بعضی ها در ذهن شان چنین تصورکنند که حجر الاسود یک شي بی احساس بی خاصیت است که هیچ نفع وضرری ازاو عاید انسان نمی شود ونصب آن بر روی  رکن کعبه جنبه نمادین دارد !! وحال آنکه این تصوراشتباه است زیرا اولا  درروایات زیادی ازحجر الاسود به عنوان دست راست خداوند ( یعنی باب امامان ، و راه مستقیم الهی که شما را به بهشت می رساند ) یاد کردند. ازآن جمله ، گفتار پیامبر صلی الله علیه وآله به عایشه « ... وان الرکن یمین الله تعالی فی الارض و لیبعثنه الله  یوم القیامة  و له لسان و شفتان  و عینان  و لینطقنه الله  یوم القیامة بلسان طلق ذلق یشهد  لمن استلمه  بحق »  یعنی  رکن حجر دست راست خدای متعال  در روی زمین است  وخداوند اورا درروز قیامت بر می انگیزد در حالی که دارای زبان و دو لب  و دو چشم است  و خداوند او را با زبان گویا در روز قیامت  به سخن می  آورد تا برای  افرادی که او را استلام کردند گواهی به حق دهد   ( علل الشرایع /427 ) وهمچنین درحدیث دیگری رسول خدا فرمود : « استلموا الرکن  فانه  یمین الله  فی خلقه یصافح بها خلقه  مصافحة العبد – او الرجل – یشهد  لمن استلمه با لموافاة » ( کافی ج4/ 406 ) و رجوع کنید به (علل الشرایع /424 ، من لایحضره الفقیه ج2/208، وسائل ج9/406)

 ثانیا حجردارای شعور و ادراک است . چنانچه مولی علی علیه السلام هم درپاسخ عمربن خطاب وقتی ازکنارحجرمی گذشت گفت : « والله یا حجر انا لنعلم  انک حجر لاتضر و لا تنفع  الا رأینا رسول الله صلی الله علیه وآله یحبک فنحن نحبک  ، فقال له  امیر المؤمنین علیه السلام : کیف یابن خطاب  فو الله  لیبعثنه  الله یوم القیامة  و له لسانان و شفتان فیشهد لمن وافاه  وهو یمین الله  فی ارضه  یبایع  بها خلقه ، فقال عمر: لا ابقانا الله فی بلد لا یکون فیه غلی بن ابی طا لب ».  

عمرگفت : قسم به خدا ای حجرما می دانیم تو سنگی هستی  که نه ضررمی رسانی ونه سود جز اینکه ما رسول خدا صلی الله  علیه وآله را دیدیم تورا دوست می داشت پس ما تو را دوست  می داریم  ، مولی امیرالمؤمنین علیه السلام  فرمود : چگونه ای پسرخطاب ، قسم به خدا ، خداوند اورا در روز قیامت بر می انگیزد درحالی که دارای دو زبان  و دو لب است پس برای  آن هایی که وفای به عهد کردند گواهی می دهد ، حجر دست راست خدا در روی زمین است  مردم با او بیعت می کنند . عمرگفت : خدا ما را درسرزمینی که علی بن ابی طالب درآنجا نیست ساکن نگرداند .  ( علل الشرایع / 426 ،بحار الانوار،ج99/216،البته آنچه مرحوم مجلسی نقل کرده است از امالی شیخ است که هم مفصل وهم مستدل است .)

ثالثا  امام صادق علیه السلام از حجر به عنوان حجت الهی درکره زمین برخلایق یاد کرده است که متن روایت  درچند سطردیگر خواهد آمد .

حال که دانستیم حجردارای  ادراک  و شعور است  و به عنوان دست راست خداوند  و حجت الهی می باشد .چند وظیفه مهم برعهده زائر است 1- استلام  و لمس حجر ، 2- تقبیل و  بوسیدن آن ، روایات بی شماری دررابطه با علت این دوعمل ، وارد شده که ما فقط  به نقل روایت جامعی از امام صادق علیه السلام  بسنده می کنیم . امام درضمن پاسخ به پرسش های بکیر بن اعین چنین فرموند : «...و اما القبلة  و الاستلام  فلعلة العهد تجدیدا لذ لک  العهد  و المیثاق  و تجدیدا  للبیعة لیؤدوا الیه  العهد الذی اخذ الله علیهم فی المیثاق فیأتوه  فی کل سنة و یؤدوا الیه ذلک العهد و الامانة  اللذین  اخذا علیهم  الاتری انک تقول : امانتی أدیتها و میثاقی تعاهدته  لتشهد لی با لموافاة  والله ما یؤدی ذلک غیر شیعتنا  و لاحفظ ذلک العهد  و المیثاق احد غیر شیعتنا  و انهم لیأتوه فیعرفهم  و یصدقهم  و یأ تیه غیرهم  فینکرهم  و یکذبهم  و ذلک انه لم یحفظ ذلک غیرکم فلکم  والله یشهد  وعلیهم یشهد بالخفر و الجحود و الکفر و هو الحجة البالغة من الله علیهم یوم القیامة ...»  یعنی :  « اما علت بوسیدن حجر و استلام آن ، به خاطر تجدید آن عهد و میثاق است ( مقصود  عهد و میثاق درعالم ذراست )  و به خاطر تجدید بیعت با خداوند ، تا آن که عهدی  را که  پرودرگار عالم  از آن ها  (درعالم ذر) گرفته بود  به حجر ادا کنند ، پس آن ها هرسال به حضور حجر می رسند تا آن عهد و امانت الهی را به او برسانند . آیا تو هنگامی که حجررا لمس می کنی چنین نمی گویی : امانتم را ادا کردم  وعهد و میثاقم را تجدید کردم  تا اینکه  به وفا داریم  شهادت بدهی ، قسم به خدا غیر از شیعیان ما احدی آن عهد را وفا نمی کند ، وغیر از شیعیان ما احدی آن را حفظ نمی کند ، شیعیان ما به محضرحجرمی رسند آنها را می شناسد و تصدیق شان می کند ، اما غیرازشیعیان ما وقتی  به حضورش می رسند آنهارا انکار وتکذیب می کند واین به علت اینست که غیر ازشما ، کسی آن عهد را حفظ نکرده است . پس برای شما به خدا قسم ، گواهی می دهد ، وبرعلیه آنها به نقض عهد و میثاق و انکارو کفر گواهی می دهد  وحجر در   روز قیامت ، حجت بالغه الهی برعلیه  آنها ست » .  (

کافی ج4/ 185) روایات دیگری هم براین مطلب دلالت دارد رجوع کنید به ( کافی ج4/184، و علل الشرایع / 431- 423، و وسائل الشیعه ج9/ 407- 403)

اما استلام حجرالاسود سنت آن است که با دست راست باشد ، آنچنان که امام باقرعلیه السلام فرمودند : « ...ثم ادن من الحجر واستلمه بیمینک ».(وسائل الشیعه ج9/403)

اما کیفیت استلام ومس را امام صادق علیه السلام درپاسخ یعقوب بن شعیب چنین فرمودند : « استلامه ان تلصق بطنک به والمسح ان تمسحه بیدک » یعنی : استلام به اینست که شکم خود را برآن بچسبانی ، و مسح آن است که دست بر آن بکشی .(کافی /404)

3- تکبیر و تهلیل و تمجید

یکی ازآداب مهم  برزائر دربرابر حجر، تکبیر و تسبیح پروردگاراست . امام صادق علیه السلام درباره علت آن چنین فرمودند : «..فلما نظرآدم من الصفا  و قد وضع الحجر فی الرکن کبرالله و هلله و مجده فلذلک  جرت السنة بالتکبیرواستقبا ل الرکن الذی فیه الحجرمن الصفا ...»  یعنی : هنگامی که آدم ازصفا به  کعبه نگریست ، دید حجردررکن نصب شده است ،  خداوند را تکبیر و تهلیل ( لااله الاالله ) وتمجید کرد وبرای همین سنت شده است تا( بندگان خدا دربرابرحجر) تکبیربگویند وازصفا رو به سوی رکنی که حجر درآن قرارگرفته است بکنند.  (کافی ج4/ 186، من لایحضره الفقیه ج2/ 124)

 ۴- دورد برپیامبرصلوات الله علیه  وعلی آله

یعقوب بن شعیب می گوید : از امام صادق علیه السلام سؤال کردم ، هنگامی که دربرابر حجر الاسود قرارگرفتم چه  چیزی بگویم ؟ امامفرمودند : « کبرو صل علی محمد وآله  ، قال : وسمعته اذا اتی الحجر یقول : الله اکبر السلام علی رسول الله صلی الله علیه وآله » یعنی : تکبیر بگو وبرپیامبر وآلش درود بفرست ، یعقوب می گوید : شنیدم ازامام وقتی به حجرمی رسید . میگفت : الله اکبر، السلام علی رسول الله صلی الله علیه وآله.  ( الکافی ج4/407)

5-   دعا

دررابطه با دعا درنزد حجرالاسود روایات متعددی  نقل شده است ازآن جمله روایت معاویة بن عمار ازامام صادق علیه السلام فرمود : « اذا دنوت من الحجرالاسود فارفع یدیک واحمد الله  واثن علیه  وصل علی النبی صلی الله علیه وآله  واسأل الله  ان یتقبل منک ثم استلم الحجر وقبله فإن لم تستطع أن تقبله  فاستلمه بیدک  فأشرالیه وقل : « اللهم أمانتی أدیتها  و میثاقی تعاهدته لتشهد لی  بالموافاة ، اللهم تصدیقا بکتابک  و علی  سنة نبیک ، أشهد ان لااله الا الله  وحده لا شریک له  وان محمدا عبده ورسوله  آمنت بالله  و کفرت بالجبت و الطاغوت  و باللات  و العزی  و عبادة الشیطان  و عبادة کل ند یدعی  من دون الله » فإن لم تستطع ان تقول هذا کله فبعضه و قل : « اللهم الیک بسطت یدی  وفیما عندک عظمت رغبتی فاقبل سیحتی  واغفرلی  وارحمنی  ، اللهم انی اعوذ بک من الکفر و الفقر و مواقف الخزی  فی الدنیا و الاخرة »  یعنی : «هرگاه  به حجرالاسود نزد یک شدی دستانت را بالا ببر و خدا را حمد و ثنا بگو وبر پیامبر درود بفرست  واز خدا بخواه  که از تو بپذیرد . سپس دست برحجر بکش و او را ببوس ، اگر نتوانستی ببوسی ، دست بر آن بکش

واگر نتوانستی  دست بکشی  ، به آن اشاره کن و بگو : خدایا امانتم را ادا کردم  وپیمانم  را وفا کردم  تا بروفایم به عهدت گواهی دهی  ، بارخدایا ، کتابت وسنت پیامبرت را تصدیق می کنم ، گواهی می دهم که جز خدای یکتا وبی همتا ، معبودی دیگرنیست ، ومحمد فرستاده اوست . به خدا ایمان آوردم  وبه جبت و طاغوت  و لات وعزی و پرستش شیطان  و پرستش هرآنچه مثل خدا خوانده می شود کفر ورزیدم . پس اگرهمه اینها را نتوانستی بگویی ، بخشی از آن را بگو ، بگو : بارخدایا دستم را به سوی تو گشودم ، و رغبت من به آنچه درنزد توست افزون است ، پس سیاحت ( سفر برای عبادت ) مرا بپذیر ومرا بیامرز وبرمن رحم کن ، خدایا ازکفر وفقر و جایگاهای خواری  در دنیا  و آخرت به تو پناه  می برم » . ( کافی ج4/ 402و403   وروایات دیگری که درهمین صفحه آمده مراجعه کنید. ، و وسا ئل الشیعه ج9/402- 400 )

8-آیا مس با دست چپ هم جایز است ؟

مستحب است انسان کارهای خویش مثل خوردن ، آشامیدن ، مسواک کردن و...را با دست راست انجام بدهد درمورداستلام حجرهم  مستحب است انسان با دست راست ،اورا مس کند اما اگربرای او امکان نداشت با دست راست استلام کند  یا عمدا با دست چپ ، مس  کرد آیا استلام  با دست چپ کافی است یا خیر؟ درپاسخ به آن باید گفت . بله ، زیرا ما هیچ دلیلی برمنع استلام با دست چپ نداریم آنچه از روایات دراین مورد وارد شده فقط استحباب مس به دست راست را دلالت دارد اما اینکه حتما باید  با دست راست باشد ما هیچ دلیلی برآن نداریم . علاوه برآنروایتی از عبد الاعلی  نقل شده که دلالت برجوازاستلام  با دست چپ دارد . می گوید : روزی ام فروه ( دخترقاسم بن محمدبن ابی بکر) مادرامام صادق علیه السلام را درحال طواف دیدم که با لباس های نا شناخته مشغول به طواف بود وقتی به حجر الاسود رسید با دست چپ آن را لمس کرد .مردی که درحال طواف بود اورا دید به اواعتراض کرد گفت : « یا امة الله اخطأت السنة  ، فقالت : انا لاغنیاء  عن علمک » یعنی : ای خانم  تو در سنت  خطا کردی !! مادرامام صادق علیه السلام پاسخ داد : ما ازعلم تو بی نیازهستیم .( کافی ج4/ 428)

 توضیح این فرازاز روایت اینست . اعتراض آن مرد به مادرامام صادق علیه السلام به این بود که چرا سنت را نقض کردی وبا دست چپ مس کردی ؟! مادرامام پاسخ داد ما ازدانش تو بی نیازهستیم یعنی شوهرم و فرزندم مرا مناسک  حج آموختند و من می دانم که مس با دست چپ هم جایزاست ، ما می دانیم  ، اگر مس با دست چپ  روا نبود  قطعا ام فروه  این کاررا   نمی کرد زیرا او در معدن علم بود ، وعملش ازروی شناخت و آگاهی به احکام حج بوده است . پس نتیجه می گیریم که مس حجربا دست چپ جایز است .

9- وظیفه افراد معذور به حجرالاسود چیست ؟

 ازمباحث سابق آموختیم  که استلام  حجرالاسود  برحج گزار مستحب مؤکد است  بنابر این  حکم  افراد معذور مثل مریض ،    علیل ، ضعیف  و پیرمرد و..روشن است که تکلیف ازآنها ساقط است. علاوه برآن ، درمورد ، نص خاصی ازامام صادق علیه السلام واردشده است . معاویة بن عمارازمحضرش سؤال کردند : « سأ لت ابا عبدالله علیه السلام  عن رجل

حج  و لم یستلم الحجر ؟، فقال : هو من السنة ، فإن لم یقدر ،الله اولی بالعذر »  یعنی  ازامام علیه السلام  سؤال کردم ازمردی که حج بجا آورد اما حجر را استلام  نکرد ؟ امام علیه السلام  درپاسخ فرمودند : استلام حجرمستحب است ، اگرتوانایی  برای  استلام را ندارند  خداوند سزاوارترند که عذر اورا بپذیرند .  ( کافی ج4/ 405)

درسؤال دیگری که محمد حلبی  ازمحضر امام صادق علیه السلام  کردند امام درپاسخ ، افرادی را ذکرکردند که از استلام معافند .« قال : سألت اباعبدالله علیه السلام  عن الحجر اذا لم استطع مسه  وکثرالزحام ؟  فقال : اما الشیخ  الکبیر و الضعیف  والمریض فمرخص  وما احب ان تدع  مسه  الا ان لاتجد بدا »  محمد حلبی می گوید : « ازامام صادق علیه السلام سؤال کردم اگردرازدحام جمعیت ،توان استلام حجر را ندارم وظیفه من چیست ؟ امام درپاسخ فرمودند : پیرمرد  و ناتوان و مریض ، ازاستلام مرخصند ، و دوست ندارم مس حجر را ترک کنی مگر اینکه چاره ای  نداشته باشی ».  ( کافی ج4 /405)  

10 - وظیفه انسان درحا ل ازدحام چیست ؟

 درهنگام ازدحام جمعیت درکنارخانه کعبه ، مشتاقان زیادی هستند که دوست دارند حجرالاسود را ببوسند واو را استلام کنند لیکن مس آن با توجه به حضورافراد کثیر، سبب اذ یت و آذارخود شخص و افراد دیگرمی شود وما می دانیم که آزاررساندن به دیگران جایز نیست بلکه حقی از آن ها به عهده شخص می آید لذا درچنین وضعی عقل حکم می کند که انسان استلام حجر را که مستحب است رها کند تا به دیگران آسیب

نرساند فقط ازدور به آن اشاره کند ، ما علاوه برحکم عقل ، روایات متعددی داریم که حج گزار را ازاستلام حجر معا ف کرده است . ازآن جمله روایت عبدالرحمان بن الحجاج ازامام صادق علیه السلام است .« قا ل : کنت اطوف  وسفیان الثوری قریب منی  فقا ل : یا ابا عبدالله  کیف کان رسول الله صلی الله علیه وآله  یصنع بالحجر اذا انتهی الیه ؟ فقلت : کان رسول الله صلی الله علیه وآله  یستلمه  فی کل طواف فریضة ونافلة ، قال : فتخلف عنی قلیلا فلما انتهیت  الی الحجر جزت ومشیت فلم أستلمه فلحقنی  فقال : یا اباعبدالله  ألم تخبرنی أن رسول الله صلی الله علیه وآله  کان یستلم الحجر فی کل طواف فریضة  و  نافلة ؟ قلت : بلی ، قال : فقد مررت فلم تستلمه ؟ فقلت : ان الناس کانوا یرون لرسول الله  صلی الله علیه وآله  ما لایرون لی وکان اذا انتهی الی الحجر أفرجوا له حتی یستلمه  و انی  اکره الزحام ».   

عبدالرحمان بن حجاج ازامام صادق علیه السلام  نقل می کند . که امام فرمودند : من مشغول طواف بودم ، سفیان ثوری (رئیس صوفیه واززهد فروشان معاصرامام صادق علیه السلام بودند که  مکررا دربرابر امام قدعلم می کرد وزهد فروشی می کرد وما اعتراضات زیادی ازسفیان برامام  درموارد مختلف داریم این یکی ازآنهاست ) هم درنزدیکی  من  مشغول طواف بود. سفیان پرسید : یا اباعبدالله ! وقتی پیامبرخدا صلی الله علیه وآله  به حجرالاسود می رسید چه می کرد ؟ من (امام) گفتم : پیامبر صلی الله علیه وآله  درهرطواف ، چه واجب وچه مستحب ، حجر را مس می کرد ، حضرت فرمود : سفیان کمی از من عقب افتاد چون به حجر رسیدم  عبور کردم  و رفتم وآن را استلام نکردم . خود را به من رساند

وگفت : یا اباعبدالله ! مگر نگفتی پیامبرخدا صلی الله علیه وآله  درهر طواف واجب و مستحب حجر را مس می کرد ؟ گفتم : بله ، گفت : شما ازحجرگذشتی ومس نکردی  ! گفتم : مردم برای پیامبرخدا صلی الله علیه وآله  جایگاهی  می دیدند که برای من نمی بینند رسول خدا وقتی به حجر می رسید برای او راه می گشادند تا  آن حضرت ، دست به حجر بکشند ومن فشار برمردم را دوست ندارم . ( کافی ج4/ 405 و 404) این روایت به خوبی دلالت دارد که درازدحام جمعیت استلام حجرمستحب  نیست. رجوع کنید به( وسائل الشیعه ج9/ 412- 409)

علاوه برروایات درباب ، خود رسول خدا صلی الله علیه وآله  برحسب نقل صدوق درفقیه  و روایات مسلم درکتاب صحیح ،  درازدحام جمعیت گاهی با عصای خویش حجررا استلام می کرد  و آن عصا را می بوسید .  ( من لایحضره الفقیه ج2/251 ، و صحیح مسلم 2 /584حدیث 1275- 1272)

 پس درحا ل ازدحام جمعیت وظیفه انسان حج گزار اینست که به جای آسیب رساندن به دیگران با دست ازدوربه سوی  حجر اشاره کند ودست خویش را ببوسد . چنانچه عالم آل محمد علی بن موسی  سلام الله علیه  درپاسخ به پرسشی چنین فرمودند : « درهنگام ازد حام جمعیت ازدوربا دست اشاره کن .»  (کافی ج4/405 ،فقیه ج2/316) و همچنین درحدیثی که ازمولی امام زمان علیه السلام نقل شده است وقتی آن حضرت درکنار حجر، عده ای را دیدند که با فشاربه همدیگربه سوی حجر می روند تا اورا لمس کنند فرمودند « ما بهذا امروا »  به چنین کاری امرنشده اند . ( وسائل الشیعه ج9/411، حدیث 9) 

11-  وظیفه خانم ها نسبت به حجر الاسود چیست ؟

روایاتی که دربا ب استحباب مس حجروارد شده است عام است یعنی مرد وزن هردو را شامل می شود( رجوع کنید وسائل الشیعه ج 9/407- 402) لیکن دررابطه با زنان روایات خاصی واردشده که نساء را از بعضی اعمال حج مرخص کرده اند ازآن جمله مس حجراست که فقهاء آن را حمل برنفی تأکد اسحباب کردند به خصوص زمانی که درکنارحجرمردان

نامحرم باشد وازدحام جمعیت مانع ازمس زنان شود . ( وسائل الشیعه ج9/ 413-412)

اما آنچه الان مشهود است اینکه چه درموسم حج که جمعیت حج گزار بیش ازدو میلیون نفر هستند وچه درایام عمره که انبوه جمعیت حضوردارند اگرخانمی بخواهد حجررا استلام کند قطعا دچارحرام می گردد زیرا درمیان فشارجمعیت مردان نامحرم قرارمی گیرد وبدنش به بدن آنها  ملصق می شود ، واین عمل مرضی خدا ورسولش وامامان نخواهد بود.

12- وظیفه حجرالاسود نسبت به بنی آدم چیست ؟

آنچه تا به حال بیان شده دررابطه با وظائف بندگان نسبت به حجر بود اما وظیفه حجرنسبت به خلق خدا ، شهادت او برای افراد              زائردرروزقیامت است .زیرا  برحسب روایات وارده حجرالاسود دارای شعور و ادراک ،وحجت الهی بربندگان است  و خدای سبحان اورا درروز قیامت برمی انگیزاند  تا گواهی برخلق دهد.درحدیث پیامبربرای عایشه چنین فرمودند : « ....و ان الرکن یمین الله  تعالی فی الارض  و لیبعثنه الله  یوم القیامة وله لسان وشفتان  و عینان  و لینطقه الله  یوم القیامة بلسان طلق ذلق  یشهد لمن استلمه بحق ..» یعنی  رکن حجر دست راست خدا ی متعال  در روی زمین است  وخداوند اورا درروز قیامت بر می انگیزد در حالی که دارای زبان و دو لب  و دو چشم است  و خداوند او را با زبان گویا در روز قیامت  به سخن می  آورد تا برای  افرادی که او را استلام کردند گواهی به حق دهد   (علل الشرایع /427)

امام صادق علیه اسلام  درضمن پاسخ به پرسش بکیر چنین فرمودند: « ... وهو الحجة البالغة من الله علیهم یوم القیامة یجی  وله لسان ناطق  و عینان  فی صورته الاولی  یعرفه الخلق  ولاینکرونه  یشهد  لمن وافاه  و جددالعهد والمیثاق عنده بحفظ المیثاق والعهد  و اداء الامانة  ویشهد علی کل من انکر وحجد ونسی  المیثاق  بالکفر و الانکار...» یعنی : «....(حجر) حجت بالغه خداوند بربندگان در روز قیامت است درحالی که دارای زبان گویا  و دو چشم درصورتش است می آید ، خلق او را می شناسند وانکارش نمی کنند . برای آن هایی که به او وفا کردند و تجدید عهد ومیثاق بستند به وفاداری  و حفظ میثاق  و ادای امانت گواهی می دهد . وبرعلیه افرادی که او را انکارکردند و عهد شان فراموش نمودند به کفرو انکارگواهی می دهد ...» (کافی ج4/184،علل الشرایع /430 ) وروایات دیگری واردشده است رجوع کنید به علل الشرایع /428- 424، ومن لایحضره الفقیه ج2/125، و وسائل الشیعه ج9/ 407- 402)

پس ازمباحث بالا چنین آموختیم که خداوند حجرالاسود را درروزقیامت مبعوث می کند تا برای خلق گواهی دهد . برمؤمنین به وفا داری وتجدید میثاق  وبرکافرین به حجد وکفرشهادت می دهد.

13-  سرگذشت حجرالاسود از آغازین پیدایش تا آخرین آن ؟

برحسب روایات وارده و نقل مورخین ، سرگذشت حجر الاسود  را درهفت دوره می توان بیان کرد. 1- درآغازین خلقت ،جزو سنگ های  بهشتی یا فرشته ای  از فرشتگان بزرگ الهی بوده است . رجوع کنید.( کافی ج4/186- 184، علل الشرایع/431- 429، وسائل الشیعه ج9/  407-403)

2- دروه دوم زمان آدم علیه السلام است . وقتی خدا توبه آدم را پذیرفت ، آن فرشته را به صورت سنگ سفید نورانی برگردانید وازبهشت برای آدم انداخت ، آدم درسرزمین هند بود  وقتی آن سنگ رادید به او انس پیدا کرد درحالی که اورابیشترازیک سنگ گرانمایه ، نمی شناخت . پس خدای عزوجل  آن  سنگ را به  سخن آورد. گفت : ای آدم   آیا مرامی شناسی ؟  گفت : نه ، گفت : شیطان برتو مسلط شد پس یاد خدا را از یادت برد وخود را به صورتی که با آدم دربهشت بود (یعنی صورت فرشته ) درآورد . بعد امام فرمود : وقتی آدم  او را شناخت خود را براو انداخت شروع کرد به گریستن وناله کردن و یاد آوردن میثاق الهی ، پس او را بوسید وبا او تجدید عهد  و میثاق کرد پس خداوند آن فرشته را به صورت سنگ سفید نورانی درخشنده  در آورد ...بعد خداوند آن را بررکن کعبه نصب کرده بود وقتی آدم از بالای صفا آن منظره را دید تکبیر خدا گفت و او را تقدیس و تسبیح کرد.

البته این روایت بنا برنقلی که حجر درابتدا فرشته بود اما بنا برنقلی که ازاول سنگ بود خداوند آن سنگ را از بهشت برای آدم انداخت تا انیس او باشد ...بعد خدای سبحان آن رابرحجرنصب کرد ...» رجوع کنید ( به منابع رقم 1)

3- دوره سوم حجرالاسود ، زمان نوح علیه السلام بود که دراثرطوفان وسیل ، تمام بنا ها مخروب و مهدوم شده است حتی خانه کعبه هم ویران شد که خداوند به واسطه جبریل امین ، حجر را درکوه ابو قبیس مخفی کرده است تا ازحوادث مصون بماند . رجوع کنید . ( کافی ج4/205، تاریخ مکه ازرقی ج1/ 65)

4- دوره چهارم ، زمان ابراهیم خلیل الرحمان است . هنگامی که خانه کعبه را بنا کرد وقتی به جایگاه حجر رسید کوه ابوقبیس ند داد ای ابراهیم ، امانتی ازخدا درنزد من داری آن را برروی رکن کعبه نصب کن ،

 آن امانتی حجربود که ابراهیم علیه السلام اورا بر رکن نصب کرد . رجوع کنید ( منابع رقم 3)

5- زمان جاهلیت بود پنج سال قبل ازبعثت یعنی زمانی که پیامبر اسلام سی و پنج ساله بودند وقتی سیل از جانب معلاة برمسجد الحرام وارد شد کعبه را ویران ساخت مردم مکه خانه خدا را دوباره ساختند وقتی به نصب حجررسیدند درنصبش با هم منازعه ومشاجره کردند تا جایی که نزدیک بود جنگ وخون ریزی به پا کنند لیکن خدای سبحان این غائله را به خیربه پایان رساند و آن اینکه ،راضی شدند حکمیت شخص تازه وارد برمسجد الحرام را بپذیرند درآن هنگام محمد امین وارد شد دستور داد  حجر را درپارچه ای قرار دهند آنگاه رئیس هر قبیله ای ، گوشه ای از پارچه را بگیرد بعد خود رسول الله حجر را درجایش نصب کردند. رجوع کنید .( کافی ج4/218و217)    

    6- زمان عبد الملک بن مروان بود وقتی حجاج به جهت جنگ با عبدالله بن زبیر کعبه را با منجنیق ویران ساخت بعد دستور داد آن را آباد و تجدید بنا کنند درهنگام نصب حجر بررکن هرعالم یا قاضی یا زاهدی می آمد که حجر را نصب کند حجر می لرزید  و می افتاد لذا امام سجاد سلام الله علیه آن را درجایش نصب کرد بود .رجوع کنید ( حج وعمره ، ری شهری / 146)

   7- زمان قرامطه ، درسال317 گروه قرامطه ( فرقه ای ازاسماعیلیه بودند ) به رهبری ابوطاهر قرمطی که درمنطقه هجر درسواحل جنوب شرق خلیج فارس ، جایی که امروزاحساء و بحرین است . فریاد استقلال

 برآوردند وقیام وشورش کردند مکه را تصرف کردند حجررا ازجایش درآوردند به منطقه خویش یردند بعد از بیست ودو سال یعنی سال 339به علت برخی مشکلات (مثل قحطی ،نزول بلا ،و... )که به خاطرهتک حجر برای شان پیش آمده بود تصمیم گرفتند حجر را به کعبه برگردانند . مرحوم جعفربن محمد بن قولویه  نقل می کند من درسفر به سوی بغداد بودم چون به بغداد رسیدم  بزرگترین اندیشه ام این بود کسی را که حجرالاسود را درجای خود می نهد، دریابم .چون که ماجرای کار او در کتاب ها خواهد آمد، نیز آن سنگ را حجت خدا در زمان ، بر جایش خواهد نهاد، آن گونه که در زمان حجاج، امام سجاد علیه السلام  آن را در جایش نهاد تا قرار گرفت.به سختی بیمار شدم، آنچنان که بیم جان داشتم، آنچه را در نظر داشتم فراهم نگشت. کسی را به نام «ابن هشام» نایب گرفتم و به او نامه مهر شده ای دادم، در نامه پرسیده بودم که عمرم چه قدر خواهد بود و آیا مرگ من در همین بیماری است یا خیر؟ به آن نایب گفتم: خواسته ام این است که این نامه به دست کسی برسد که حجرالاسود را بر جایش می نهد و جواب نامه گرفته شود. تو را برای این کار، نائب گرفته ام.ابن هشام می گوید: چون به مکه رسیدم و تصمیم بر آن شد که حجرالاسود را به جای خود بازگردانند، مبلغی به خدام خانه خدا دادم که توانستم جائی باشم که قرار دهنده حجرالاسود را بر جایش ببینم. کسی را هم از خدام قرار دادم که مانع فشار مردم بر من شود.

 هر کس که می خواست حجرالاسود را بر جایش نهد، می لرزید و قرار نمی گرفت. جوانی گندم گون و زیبا روی آمد، آن را گرفت و در جایش نهاد و قرار گرفت، گویا اصلا از جایش جدا نشده است. صدا ها برخاست، آن جوان خواست که از در مسجد بیرون رود، از جایم بر خاسته در پی او رفتم و مردم را از چپ و راست خود کنار می زدم، تا آنجا که پنداشتند دیوانه ام. مردم برایم راه می گشودند و چشمم جدا از او نمی شد، تا آن جا که از مردم جدا شد. من درپی او شتافتم واو آرام می رفت ومن به اونمی رسیدم چون به جایی رسیدم که جز من کسی نبود که او را ببیند، ایستاد و رو به من کرد و فرمود: آن چه همراه داری بده. نامه را به او دادم. بی آن که به آن بنگرد فرمود: به او بگو:از این بیماری هراسی نداشته باش. مرگ تو نیز پس از سی سال خواهد بود. مدهوش شدم، توان حرکت نداشتم و او مرا گذاشت و برگشت.(بحارالانوارج99/2269)   

14- حجرالاسود چه نقش اساسی را درفرایند زندگی بشر دارد ؟

درفرایند زندگی انسان ، دوحادثه زیبا و دلنشین درحجرالاسود اتفا ق می افتد که دل مؤمنین منتظررا شاد می گرداند 1- رکن حجرمسند امام زمان علیه السلام دربدوظهور خواهد بود وقتی پسرزهرا سلام الله علیهما  ، ظهور می کند  اولین نقطه ای که صلای مبارک شان را به گوش جهانیان می رسد  وفریاد انا المهدی ، وانا المنتظر سرمی دهد رکن حجر است درحالی برحجرالاسود تکیه داده مردم را به بیعت خویش فرا می خوانند وحجرحجت و دلیل برای امام عصر روحی له الفدا است وشاهد بروفاداران به عهد است.2 – ازرکن حجرفزشته امین برامام زمان علیه السلام ظاهر می گردد واولین فرد است که با امام بیعت می کند . امام صادق علیه السلام چنین فرمودند : «....ومن ذلک الرکن یهبط الطیر علی القائم علیه السلام  فأول من  یبایعه ذلک الطیر وهو والله جبرئیل علیه السلام  و الی ذلک المقام یسند ظهره  و هو الحجة و الدلیل غلی القائم علیه السلام  وهو الشاهد لمن وافی ذلک المکان  و الشاهد لمن ادی الیه المیثاق و العهد الذی اخذالله به علی العباد ...»  ( علل الشرایع / 430و429)