اهداف قيام جنگل -ميرزا در كلام همسر- كلمات ميرزا

 

 

 

 

 



،

در دومين سال جنگ جهانى اول، وقايعى در گيلان رخ داد كه به نهضت جنگل يا انقلاب گيلان معروف گشت. رهبر اين نهضت، ميرزا كوچك خان جنگلى بود، مردى از تبار روحانيان، آزادى‏خواهان و استقلال‏طلبان كه از طبقه محروم، ولى باايمان برخاسته بود.

وى براى پى‏ريزى شالوده نهضت، به تنهايى به گيلان رهسپار شد و براى استقلال كشور و نجات آن از شرّ بيگانگان، هفت سال تمام و در شرايط بسيار دشوار، با دشمنان داخلى و خارجى جنگيد. ميرزا، سرانجام در سال 1300، به ديدار دوست شتافت. امروز پس از هشتاد و چند سال كه از شهادت ميرزا كوچك خان جنگى مى‏گذرد، باز هم زمزمه‏هاى آزادى‏خواهان در سوگ آن سردار دلاور به گوش مى‏رسد.

روحانى انقلابى

ميرزا كوچك خان، مرد دين بود كه براى خدا دست به قيام زد و هدفى جز اجراى احكام دين، جلوگيرى از تجاوزهاى دشمن و اصلاح كشور نداشت. وى در آغاز جوانى، در تهران درس طلبگى خواند و بعد به مجاهدان مشروطيت پيوست. بيداد پادشاهان قاجار و بى‏كفايتى آنان، موجب شده بود تا مردم در انديشه قيام برآيند. ميرزا درصدد بود با گردآورى بزرگان گيلانى در يك مبارزه با اشغالگرى خارجى و دولت مستبد، همه گيلانى‏ها را به قيامت فراخوانَد و به اين منظور «هيئت اتحاد اسلام» متشكل از روحانيان برجسته منطقه را تشكيل داد.

دكتر حشمت، يكى از مجاهدان درباره ميرزا مى‏گويد: «اين آدم با آنكه انقلابى است، وطن دوست، ملت پرست و دين پرور است».

مباره ميرزا كوچك‏خان

ميرزا كوچك‏خان، مردم قيامت و مبارزه بود. او با مشاهده ستم دشمنان خارجى و بى‏لياقتى حاكمان داخلى، تصميم گرفت كارى صورت دهد. به همين دليل، تحت تأثير افكار استادش «سيد عبدالوهاب صالح» كه رهبرى روحانيت رشت را در انقلاب مشروطه بر عهده داشت، از ابتداى جنبش مشروطه به آنان پيوست و با سخرانى‏ها و افشاگرى‏هاى خود، مردم را به انقلاب دعوت كرد. ميرزا به همراه چند نفر از دوستان هم عقيده خود، انجمن روحانيان را تشكيل داد. او در اين انجمن، به اعضا مشق نظامى مى‏داد و در عين حال، به فراهم آوردن اسلحه مى‏پرداخت.

اهداف قيام جنگل

ميرزا كوچك‏خان، انقلاب جنگل را از دريچه انديشه‏هاى سياسى اسلام مى‏نگريست. تاخت و تازهاى خارجى در صحنه سياست و اقتصاد كشور، سياست بازى عناصر منافق و خودفروخته، وضع آشفته گيلان، و نيز بى‏كفايتى دولتمردان، انگيزه‏هايى بود كه اين مرد بزرگ را به ميدان سياست و سپس صحنه كارزار كشاند.

او بارها در برابر مردم گيلان، هدف از نهضت خود را، زنده ساختن قوانين اسلام اعلام و بيان كرد كه ميرزا كوچك، هرگز اسلحه را از خود دور نمى‏كند، مگر زمانى كه مطمئن شود افراد ايرانى، از متجاوزان بيگانه و ستمكاران داخلى مصون، و از امنيت و رفاه برخوردارند. ميرزا در جايى ديگر مى‏گويد: «ايران، مالِ ايرانى است. محال است خدا و طبيعت بگذارند تجاوز و تعدى متعديان متجاوز، مستقر و دايم گردد».

شاگرد مكتب حسين عليه‏السلام

ميرزا كوچك‏خان، از درس آموختگان مكتب امام حسين عليه‏السلام به شمار مى‏آمد كه روح شهامت، شهادت‏طلبى و قيامت براى خدا را از سيد و سالار خود آموخته بود. ميرزا پيش از شروع يكى از جنگل‏ها، در سخنانى به ياران خود گفت: «ما ار سر سلسله مجاهدان اسلام، يعنى حضرت سيد الشهداء، سرمشق مى‏گيرم.... گرچه در ظاهر حضرت امام حسين عليه‏السلام مغلوب شد، ولى نام نامى و اسم گرامى آن بزرگوار، قلوب آزادى‏خواهان را هميشه به نور خود منور داشته است».

سخنرانى آخر ميرزا، شب عاشوراى امام حسين عليه‏السلام را به ياد مى‏آورد. او در آخرين سخنرانى خود چنين گفت: «رفقا! آن‏طور كه من فهميده‏ام، مقصد دولت و نيروهاى تعقيب كننده، دستگيرى شخص من است. بنابراين، مايل نيستم شما براى خاطر من در زحمت و رنج باشيد. اجازه مى‏دهم به ميل خودتان، همه جا مى‏خواهيد برويد. اميدوارم يك بار ديگر موفق شوم لذت ديدارتان را درك كنم».

ويژگى‏هاى ميرزا

استقلال‏طلبى

در برنامه نهضت جنگل چنين آمده بود: «ما قبل از هر چيز، طرفدار استقلال مملكت ايرانيم. استقلال به تمام معناى كلمه؛ يعنى بدون اندك مداخله هيچ دولت خارجى». پس از جنگ جهانى اول، روس‏ها و سپس انگليس‏ها، شمال ايران را در اشغال داشتند. به همين دليل، ميرزا كوچك‏خان تصميم گرفت بر ضد اشغالگران دست به اقدامات نظامى بزند. او خود در اين‏باره مى‏گويد: «وجدانم به من دستور مى‏دهد در آزادسازى محل تولد و وطنم كه در كف قهّاريت اجنبى است، كوشش كنم». وى در جايى ديگر مى‏گويد: «من براى همين مقصود، يعنى بيرون رفتن قواى مسلح بيگانه از خاك ايران، تلاش خود را به كار بردم و مقصود من و يارانم، حفظ استقلال مملكت و اصلاح و تقويت آن است».

آزادى‏خواهى

ميرزا كوچك‏خان، مردى از تبار آزادى‏خواهان و آزادى طلبان ايران زمين است؛ مردى كه سلحشورى و قيام او بر ضد ظلم و استبداد زمان، ما را به ياد بزرگ‏مردانى همچون سيدجمال الدين اسدآبادى، شيخ محمد خيابانى، شهيد مدرس و ريئس على دلوارى مى‏اندازد. آنها كه براى رهايى و آزادسازى ايران و ايرانى قيامت كردند و جان خود را در راه اهداف مقدس فدا ساختند، و تا هميشه تاريخ، در قلب هر ايرانى و هر آزادمردى زنده‏اند.

در مرام‏نامه نهضت جنگل، آسايش براى همگان نجات طبقات زحمتكش و به دست آوردن آزادى حقيقى براى انسان‏ها، از اهداف نهضت جنگل برشمرده شده بود. ميرزا مانند همه آزادى‏خواهان، مخالف قراردادهاى ننگين با دولت‏هاى خارجى، به ويژه قراداد 1919 بود كه در واقع اسارت كامل ايران به شمار مى‏آمد.

عدالتخواهى

يكى از اهداف قيام ميرزا كوچك‏خان جنگلى، عدالت‏خواهى و پى‏ريزى بنيان عدالت و عدالت گسترى در كشور بود. عدالت خواهى ميرزا، با مردم گرايى، آزادى‏خواهى و دفاع از منافع ملى، گره خورده بود. ميرزا كوچك‏خان، عدالت را در كنار استقلال كشور دنبال مى‏كرد و بر آن تأكيد مى‏ورزيد. او در بيانيه‏اى مى‏نويسد: «انواع مرارت‏ها، گرسنگى‏ها و دربه‏درى‏ها ديده‏ايم، به اميد اينكه روزى موفق شويم ايران را از وجود خائن‏ها تصفيه كرده، نيروهاى بيگانه را خارج نماييم و پايه‏هاى عدالت را محكم كنيم.

دشمن‏ستيزى

ميرزا كوچك‏خان جنگلى، بزرگ‏مردى بود كه شخصيت و علمكردش، نشان از دشمن‏شناسى و دشمن‏ستيزى او مى‏داشت. او با هوشيارى و آينده‏نگرى، از اهداف شوم دشمن خبر مى‏داد و در مقابله با آن، تلاش مى‏كرد. وى در مخالفت با تعهدنامه‏اى كه اجازه مى‏داد قشون انگليسى از خطوط گيلان به سمت روسيه حركت كنند مى‏گفت: «من اين ورقه را امضا نمى‏كنم؛ چون مى‏دانم از بستن چنين تعهد نامه‏اى با دولت انگليس، جز ننگ و بدنامى چيزى براى ما حاصل نمى‏شد. ميرزا در پاسخ به نماينده دولت وقت كه از او مى‏خواست تسليم شود گفت: «تسليم شدن به چنين حكومتى كه انگليس‏ها رئيس دولتش را انتخاب كنند، با غيرت و جوان‏مردى ما جور در نمى‏آيد».

با خودى نمى‏جنگيم

مردان خدا، هدف را فداى وسيله نمى‏كنند و ميرزا كوچك‏خان جنگلى، نمونه بارز اين انسان‏ها بود. در پى حمله نيروهاى دولتى، ميرزا به همراه نيروهايش، مجبور به عقب‏نشينى شدند و جايگاه‏هاى خود را تغيير مى‏دادند. اين جنگ و گريزهاى طولانى، سبب تحليل رفتن نيروى جنگلى‏ها شد. مهم‏ترين علت اين مسئله، آن بود كه ميرزا كوچك خان، حاضر نبود با قواى دولتى كه در حقيقت مردم ايران بودند بجنگند. از ايرادهايى كه به وى مى‏گرفتند اين بود كه چرا اين‏قدر ملاحظه مى‏كند. ميرزا استدلال مى‏كرد كه ما پيش‏تر با بيگانه‏ها و نيروهاى روس و انگليس مى‏جنگيديم و بايد هم مى‏جنگيديم، چون وطنمان را اشغال كرده بودند، ولى با خودى نمى‏جنگيم.

ميرزا در كلام همسر

ميرزا كوچك‏خان جنگلى در آخرين ديدار، چشم در چشم اشك آلود همسرش مى‏دوزد و درد دل مى‏كند. همسر ميرزا نيز چنين مى‏گويد: «من كه به مراتب فرزانگى‏ات آگاهم، از آنچه بر من گذشته تاسفى ندارم و از آنچه بر من وارد خواهد شد نيز راضى‏ام؛ زيرا به خداى عادل و رئوف توكل دارم و همه پستى‏ها و بلندى‏ها و تحولات را از سرچشمه مشيت او مى‏نگرم. من بازندگى ساده و شرافتمندِ توأم با فقر و قناعت خو گرفته‏ام و چون آميخته به ريا و تصنع نيست، آن را محبوب و لذت‏بخش مى‏شمارم و معتقدم بهترين لذت جهانى هستى، راحتى روح و آسايش وجدان است».

كلمات ميرزا

مرا تهديد و تطميع از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت.

بيدار باشيد، فريب نخوريد و در تحت لواى كلمه اتحاد و انفاق، همه چيزِ خودتان را حفظ كنيد.

من راحتى و آسايش بشر و حفظ حقوق انسانيت را طالبم.

آنها كه خواهان ترقى و تعالى وطنند، نبايد از هيچ چيز پروا كنند.

كوهنوردى و بيابانگردى و گرسنگى و بى‏خوابى، هر يك سلاح درخشنده‏اى است كه ما را در وصول به هدف، محكم‏تر و آبديده‏تر مى‏نمايد.

ما ممكن نيست در مقابل تجاوزات دشمنان نوع بشر، بى‏تفاوت بمانيم و مظلومان و رنجبران بيچاره را زير فشار ظالمان و ستمگران تنها بگذاريم.

ما با شرافت زيست كرده‏ايم و با شرافت مراحل انقلابى را طى كرده و با شرافت خواهيم مرد.