ضرورت های وجود امام از نظر شیعه
ضرورت های وجود امام از نظر شیعه
- امامت در بیان معارف الهیه
- فرق میان نبى و امام
- امامت در باطن اعمال
بررسى ادله عقلى اثبات وجود امام زمان(عج)
- ضرورت وجود امام
- صفات امام
- بررسى مذاهب موجود
الف: فرقه هاى اهل سنت
ب: فرقه هاى تشیع
- نتیجه ى بررسى
وجود امام مهدى علیه السلام از دیدگاه عقل
برهان لطف چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
اگر وجود امام لطف است، چرا در هر منطقهاى امامى وجود ندارد؟
برهان عنایت چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
برهان فطرت بر وجود امام زمانعلیهالسلام را چگونه تقریر مىکنید؟
برهان واسطه در فیض چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
برهان علت غایى چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
با برهان امکان اشرف چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام استدلال مىشود؟
برهان مظهر جامع بر وجود امام زمانعلیهالسلام را چگونه تقریر مىنمایید؟
برهان تجلّى اعظم چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
برهان تقابل قطبین چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
قانون عدمتبعیض در فیض چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
برهان لزوم عقل بالفعل چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
آیا مىتوان از راه حساب احتمالات، وجود امام زمانعلیهالسلام را به اثبات رساند؟
آیا ادله عقلى، وجود امام زمان معینى را اثبات مىکند؟
چه فایدهاى در وجود امامى است که حافظ شرع وملّت نبوده واجراى احکام الهى نمىکند؟
ضرورت های وجود امام از نظر شیعه
امام و پیشوا بکسى گفته میشود که پیش جماعتى افتاده رهبرى ایشان را در یک مسیر اجتماعى یا مرام سیاسى یا مسلک علمى یا دینى بعهده گیرد والبته بواسطه ارتباطى که با زمینه خود دارد در وسعت و ضیق تابع زمینه خود خواهد بود.
آئین مقدس اسلام زندگانى عموم بشر را ازهرجهت درنظر گرفته، دستور میدهد، از جهت حیات معنوى مورد بررسى قرار داده و راهنمائى میکند و در حیات صورى نیز از جهت زندگى فردى و اداره آن مداخله مینماید چنانکه از جهت زندگى اجتماعى و زمامدارى آن ( حکومت ) مداخله مینماید.
بنا برجهاتى که شمرده شد امامت و پیشوائى دینى دراسلام از سه جهت ممکن است مورد توجه قرار گیرد: از جهت حکومت اسلامی و از جهت بیان معارف و احکام اسلام و از جهت رهبرى و ارشاد حیات معنوى.
شیعه معتقد است که چنانکه جامعه اسلامى بهر سه جهت نامبرده نیازمندى ضرورى دارد ,کسیکه متصدى اداره جهات نامبرده است و پیشوائى جماعت را در آن جهات بعهده دارد، ازناحیه خدا و رسول باید تعیین شود و البته پیغمبر اکرم (ص ) نیز بامر خدا تعیین فرموده است.
امامت در بیان معارف الهیه
طبق قانون ثابت و ضرورى هدایت عمومى، هر نوع از انواع آفرینش از راه تکوین و آفرینش بسوى کمال و سعادت نوعى خود هدایت و رهبرى میشود.
نوع انسان نیز که یکى از انواع آفرینش است از کلیت این قانون عمومى مستثنى نیست و از راه غریزه واقع بینى و تفکر اجتماعى، در زندگى خود بروش خاصى باید هدایت شود که سعادت دنیا و آخرتش را تامین نماید و بعبارت دیگر باید یک سلسله اعتقادات و وظائف عملى را درک نموده روش زندگى خود را بآنها تطبیق کند تا سعادت و کمال انسانى خود را بدست آورد و گفته شد که راه درک این برنامه زندگى که بنام دین نامیده میشود راه عقل نیست بلکه راه دیگرى است که بنام وحى و نبوت که در برخى از پاکان جهان بشریت بنام انبیاء ( پیغمبران خدا ) یافت میشود.
پیغمبرانند که وظائف انسانى مردم را بوسیله وحى از جانب خدا دریافت داشته بمردم میرسانند تا در اثر بکار بستن آنها تامین سعادت کنند. روشن است که این دلیل، چنانکه لزوم و ضرورت چنین درکى را در میان افرادبشر بثبوت میرساند، همچنین لزوم و ضرورت پیدایش افرادى را که پیکره دست نخورده این برنامه را حفظ کنند و در صورت لزوم بمردم برسانند، بثبوت میرساند.
چنانکه از راه عنایت خدائى لازم است اشخاصى پیدا شوند که وظائف انسانى را از راه وحى درک نموده بمردم تعلیم کنند، همچنان لازم است که این وظائف انسانى آسمانى براى همیشه در جهان انسانى محفوظ بماند و درصورت لزوم بمردم عرض و تعلیم شود یعنى پیوسته اشخاصى وجودداشته باشند که دین خدا نزدشان محفوظ باشد و در وقت لزوم بمصرف برسد.
کسیکه متصدى حفظ و نگهدارى دین آسمانى است و از جانب خدا باین سمت اختصاص یافته، امام نامیده میشود چنانکه کسیکه حامل روح وحى و نبوت ومتصدى اخذ و دریافت احکام و شرایع آسمانى از جانب خدا میباشد نبى نام دارد و ممکن است نبوت و امامت در یکجا جمع شوند و ممکن است از هم جدا باشند و چنانکه دلیل نامبرده عصمت پیغمبران را اثبات میکرد، عصمت ائمه و پیشوایان را نیز اثبات میکند زیرا باید خدا را براى همیشه دین واقعى دست نخورده و قابل تبلیغى در میان بشر داشته باشد و این معنى بدون عصمت و مصونیت خدائى صورت نبندد.
فرق میان نبى و امام
دلیل گذشته در مورد دریافت داشتن احکام و شرائع آسمانى که بواسطه پیغمبران انجام میگیرد همین قدر اصل وحى یعنى گرفتن احکام آسمانى را اثبات میکند نه استمرار و همیشگى آنرا بخلاف حفظ و نگهدارى آن که طبعا امرى است استمرارى و مداوم، و از اینجا است که لزوم ندارد پیوسته پیغمبرى در میان بشر وجود داشته باشد ولى وجود امام که نگهدارنده دین آسمانى است پیوسته در میان بشرلازم است و هرگز جامعه بشرى از وجود امام خالى نمیشود بشناسند یا نشناسند وخداى متعال در کتاب خود میفرماید « فان یکفر بها هؤلاء فقد وکلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین » (سوره انعام آیه 89 ).
یعنی: «و اگر به هدایت ما، که هرگز تخلف نمیکند، کافران ایمان نیاوردند ما گروهى را بآن موکل کرده ایم که هرگز بآن کافر نخواهند شد».
و چنانکه اشاره شد نبوت و امامت گاهى جمع میشود و یک فرد داراى هر دو منصب پیغمبرى و پیشوائى ( اخذ شریعت آسمانى و حفظ بیان آن ) میشود و گاهى از هم جدا میشوند چنانکه در ازمنه اى که از پیغمبران خالى است در هر عصر امام حقى وجود دارد و بدیهى است عدد پیغمبران خدا محدود و همیشه وجود نداشته اند.
خداى متعال در کتاب خود جمعى از پیغمبران را بامامت معرفى فرموده است چنانکه درباره حضرت ابراهیم میفرماید: « و اذا ابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما قال و من ذریتى قال لاینال عهدى الظالمین » (سوره بقره آیه 124 ).
یعنی: «وقتیکه خداى ابراهیم او را بکلمه هائى امتحان کرد پس آنها را تمام کرده و بآخر رسانید فرمود: من تو را براى مردم امام و پیشوا قرار میدهم ابراهیم گفت و از فرزندان من، فرمود عهد و فرمان من بستمکاران نمیرسد».
و میفرماید: « و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا » (سوره انبیاء آیه 73 ).
یعنی: «و ما ایشان را پیشوایانى قرار دادیم که بامر ماهدایت و رهبرى میکردند».
امامت در باطن اعمال
امام چنانکه نسبت بظاهر اعمال مردم پیشوا و راهنماست همچنان در باطن نیز سمت پیشوائى و رهبرى دارد و اوست قافله سالار کاروان انسانیت که از راه باطن بسوى خدا سیر میکند. براى روشن شدن این حقیقت بدو مقدمه زیرین باید عطف توجه نمود.
اول: جاى تردید نیست که بنظر اسلام و سایرادیان آسمانى یگانه وسیله سعادت و شقاوت (خوشبختى و بدبختى ) واقعى و ابدى انسان، همانا اعمال نیک و بد اوست که دین آسمانى تعلیمش میکند وهم از راه فطرت و نهاد خدادادى نیکى و بدى آنها را درک مینماید.
و خداى متعال از راه وحى و نبوت این اعمال را مناسب طرز تفکر ما گروه بشر با زبان اجتماعى خودمان، در صورت امر و نهى و تحسین و تقبیح بیان فرموده و در مقابل طاعت و تمرد آنها، براى نیکوکاران و فرمانبرداران، زندگى جاوید شیرینى که مشتمل بر همه خواستهاى کمالى انسان میباشد، نوید داده و براى بدکاران و ستمگران زندگى جاوید تلخى که متضمن هر گونه بدبختى و ناکامى میباشد خبر داده است.
و جاى شک و تردید نیست که خداى آفرینش که از هر جهت بالاتر از تصور ما است، مانند ما تفکر اجتماعى ندارد و این سازمان قراردادى آقائى و بندگى وفرمانروائى و امر و نهى و مزد و پاداش در بیرون از زندگى اجتماعى ما وجود ندارد و دستگاه خدائى همانا دستگاه آفرینش است که در آن هستى و پیدایش هر چیز بآفرینش خدا طبق روابط واقعى بستگى دارد و بس.
و چنانکه در قرآن کریم (1) و بیانات پیغمبر اکرم (ص ) شاره شده دین مشتمل بحقایق و معارفى است بالاتر از فهم عادى ما که خداى متعال آنها را با بیانى که با سطح فکر ما مناسب و با زبانى که نسبت بما قابل فهم است، براى ما نازل فرموده است.
از این بیان باید نتیجه گرفت که میان اعمال نیک و بد و میان آنچه در جهان ابدیت از زندگى و خصوصیات زندگى هست، رابطه واقعى برقرار است که خوشى و ناخوشى زندگى آینده بخواست خدا مولود آنست.
و به عبارت ساده تر: در هر یک از اعمال نیک و بد، در درون انسان واقعیتى بوجود میآید که چگونگى زندگى آینده او مرهون آنست.
انسان بفهمد یا نفهمد، درست مانند کودکى است که تحت تربیت قرار میگیرد، وى جز دستورهائى که از مربى با لفظ «بکن و نکن» میشنود و پیکر کارهائى که انجام میدهد، چیزى نمیفهمد ولى پس از بزرگ شدن و گذرانیدن ایام تربیت بواسطه ملکات روحى ارزنده اى که در باطن خود مهیا کرده در اجتماع بزندگى سعادتمندى نائل خواهد شد و اگر از انجام دستورهاى مربى نیکخواه خود سرباز زده باشد جز بدبختى بهره اى نخواهد داشت.
یا مانند کسیکه طبق دستور پزشک بدوا و غذا و ورزش مخصوصى مداومت مینماید وى جز گرفتن و بکار بستن دستور پزشک با چیزى سر و کار ندارد ولى با انجام دستور، نظم و حالت خاصى در ساختمان داخلى خود پیدا میکند که مبدأ تندرستى و هرگونه خوشى و کامیابى است.
خلاصه انسان در باطن این حیات ظاهرى حیات دیگر باطنى ( حیات معنوى ) دارد که از اعمال وى سرچشمه میگیرد و رشد میکند و خوشبختى و بدبختى وى در زندگى آن سرا ,بستگى کامل بآن دارد.
قرآن کریم نیز این بیان عقلى را تأ یید میکند و در آیات (2) بسیارى براى نیکوکاران و اهل ایمان حیات دیگر و روح دیگرى بالاتر از این حیات و روشنتر از این روح اثبات مینماید و نتایج باطنى اعمال را پیوسته همراه انسان میداند و در بیانات نبوى نیز بهمین معنى بسیار اشاره شده است(3).
دوم: اینکه بسیار اتفاق میافتد که یکى از ما کسى را بامرى نیک یا بد راهنمائى کند در حالیکه خودش بگفته خود عامل نباشد ولى هرگز پیغمبران و امامان که هدایت و رهبریشان بامر خداست، این حال تحقق پیدا نمیکند ایشان بدینى که هدایت میکنند و رهبرى آن را بعهده گرفته اند، خودشان نیز عاملند و بسوى حیات معنوى که مردم را سوق میدهند، خودشان نیز داراى همان حیات معنوى میباشند زیرا خدا تا کسى را خود هدایت نکند هدایت دیگران را بدستش نمیسپارد و هدایت خاص خدائى هرگز تخلف بردار نیست. از این بیان میتوان نتایج زیرا را بدست آورد:
1 - در هر امتى، پیغمبر و امام آن امت در کمال حیات معنوى دینى که بسوى آن دعوت و هدایت میکنند، مقام اول را حائز میباشند زیرا چنانکه شاید وبایدبدعوت خود شان عامل بوده و حیات معنوى آنرا واجدند.
2 - چون اولند و پیشرو و راهبر همه هستند از همه افضلند.
3 - کسیکه رهبرى امتى را بامر خدا بعهده دارد چنانکه در مرحله اعمال ظاهرى رهبر و راهنما است در مرحله حیات معنوى نیز رهبر و حقائق اعمال با رهبرى او سیر میکند (4).
(1) از باب نمونه: « والکتاب المبین انا جعلناه قرانا عربیا لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم»، یعنی: «قسم به این کتاب روشن! ما قرآن را عربی قرار دادیم شاید تعقل کنید. و این قرآن در ام الکتاب نزد ما عالی و حکیم است» (سوره زخرف، آِیه 4).
(2) مانند این آیات: « وجاءت کل نفس معها سابق و شهید لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید » یعنی: « تمام نفوس با گواه و مامور در قیامت مبعوث می گردند (و به آنان گفته می شود) تو از این زندگی غافل بودی، پس ما پرده غفلت را از دیدگانت برداشتیم و اکنون دیده ات تیز بین شده است.» (سوره ق، آیه 21). «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیوة طیبة»، یعنی: « هر کس عمل نیکی انجام دهد و مومن باشد، ما او را زنده می کنیم، زندگی پاکیزه و خوبی»، (سوره نحل، آیه 97). « استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم »، یعنی: «وقتی که خدا و رسول شما را به چیزی دعوت کردند که زنده تان می کند اجابت کنید»، (سوره انفال، آیه 24).
« یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء». یعنی: « روزی که هر کس هر کار خوب و بدی انجام داده حاضر بیابد»، (سوره آل عمران، آیه 30). «انا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شیء احصیناه فی امام مبین» یعنی: «ما مردگان را زنده می کنیم و اعمال و آثارشان را ثبت می کنیم و همه چیز را در امام مبین احصا کرده ایم»، (سوره یس، آیه 12).
(3) از باب نمونه: خداوند متعال در حدیث معراج به پیغمبر می فرماید: «فمن عمل برضائی الزمه ثلث خصال اعرضه شکرا لا یخالطه الجهل وذکرا لا یخالطه النسیان و مح ایة لا یوثر علی محبتی محبة المخلوقین. فاذا احبنی، احببته و افتح عین قلبه الی جلالی و لا اخفی علیه خاصة خلقی واناجیه فی ظلم الیل و نور النهار حتی ینقطع حدیثه مع المخلوقین و مجالسته معهم واسمعه کلامی و کلام ملائکتی و اعرفه السر الذی سترته عن خلقی و البسه الحیا حتی یستحی منه الخلق و یمشی علی الارض مغفورا له واجعل قلبه واعیا و بصیرا ولا اخفی علیه شیئا من جنة ولا نار و اعرفه ما یمر علی الناس فی القیامة من الهول و الشدة» (بحارالانوار، چاپ کمپانی، ج17،ص9)، «عن ابیعبدالله علیه السلام قال استقبل رسول الله صلی الله علیه وآله حارثة بن مالک بن النعمان الانصاری فقال له: کیف انت یا حراثة بن مالک؟ فقال: یا رسول الله مومن حقا فقال رسول الله لکل شییء حقیقة فما حقیقة قولک؟ فقال یا رسول الله عرفت نفسی عن الدنیا فاسهرت لیلی واظمات هو اجری فکانی انظر الی عرش ربی و قد وضع للحساب و کانی انظر الی اهل الجنةیتزاورون فی الجنة و کانی اسمع عوا اهل فی النار فقال رسول الله: عبد نورالله قلبه » (وافی، تالیف فیض،جزء سوم، ص33).
(4) «وجعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات»، یعنی: « ما آنها را امام قرار دادیم که به وسیله امر ما مردم را هدایت کنند و انجام کارهای نیک را به آنها وحی کردیم»، (سوره انبیاء، آیه 73) ، « و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا». یعنی: « ما بعضی از آنها را امام قرار دادیم تا مردم را به وسیله امر ما هدایت کنند، زیرا آنان صبر کردند»، (سوره سجده، آیه 34). از اینگونه آیات استفاده می شود که امام، علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهری، دارای یک نوع هدایت و جذبه معنوی است که از سنخ عالم امر و تجرد می باشد. و به وسیله حقیقت و نورانیت و باطن ذاتش، در قلوب شایسته مردم تاثیر و تصرف می نماید و آنها را به سوی مرتبه کمال و غایت ایجاد، جذب می کند (دقت شود).
بررسى ادله عقلى اثبات وجود امام زمان(عج)
موضوع بحث, اثبات وجود مقدس حضرت بقیت الله الاعظم, امام عصرـ ارواحنافداه ـ بر اساس دلایل عقلى است. روشى را که براى اثبات این مطلب از نظر عقل برگزیده ایم, روش معروف منطقى به نام روش ((سبر و تقسیم)) است که آن را روش ((تردید)) نیز گفته اند. از این روش, متکلمان امامیه در کتاب هاى کلامى خود بهره برده اند; از جمله شیخ طوسى, در کتاب الغیبه بر اساس این روش, بر وجود حضرت امام عصر ـ ارواحنافداه ـ استدلال کرده است. قبل از ایشان, سید مرتضى در کتاب الذخیره و دیگر کتاب هاى مربوط به مسئله ى امامت این روش را به کار گرفته است و قبل از سید مرتضى, شیخ مفید در آثار مربوط به مسئله ى مهدویت و امام عصر(عج) از این روش استفاده کرده است.
در این جا چند نکته را به عنوان پیش درآمد بحث یادآور مى شوم:
نکته ى اول
نکته ى اول این است که از دیدگاه شیعه, مسئله ى امامت از مسائل کلامى است و تحت عنوان ((وجوب على الله)) مطرح مى شود; مانند مسئله ى نبوت از دیدگاه متکلمانى که به حسن و قبح عقلى اعتقاد دارند. قائلان به حسن و قبح عقلى متکلمان امامیه, معتزله و ((ماتریدیه))اند. متکلمان ((ماتریدیه)) از نظر فقهى, حنفى مذهب اند و از نظر کلامى, پیرو ابومنصور ماتریدى(2) مى باشند و به قاعده ىحسن و قبح عقلى اعتقاد دارند.(3) اشاعره چنین اعتقادى ندارند; به ((وجوب على الله)) معتقد نیستند; به استثناى بعضى از متفکرانشان مانند شیخ عبده. امامیه معتقداند که امامت از صغریات حسن و قبح عقلى و وجوب على الله است. نزاع بین امامیه و معتزله و طرف داران حسن و قبح عقلى, نزاع کبروى نیست, نزاع صغروى است. آن ها قبول دارند که نبوت از مصادیق آن قاعده است, اما امامت را از مصادیق آن نمى دانند. ما فعلا از دیدگاه شیعه سخن مى گوییم. بنابراین نکته ى اول این شد که امامت از دیدگاه شیعه, مسئله اى کلامى و تحت عنوان ((وجوب على الله)) است و از مصادیق حسن و قبح عقلى مى باشد.
نکته ى دوم
نکته ى دوم این که همان گونه که نبوت به دو گونه ى: نبوت عامه و نبوت خاصه تقسیم شده است. امامت نیز به امامت عامه و امامت خاصه تقسیم مى شود. مقصود از امامت عامه بحث هاى کلان و کلى امامت است; این که امامت امرى است بایستنى و لازم, حسن امامت, چیستى و یا فلسفه ى امامت, غایات امامت و صفات و بایستگى هایى که امام باید داشته باشد و راه شناخت امام, این ها مباحث مربوط به امامت عامه است. اما این که مصادیق و اشخاص و کسانى که منصب امامت در آن ها تعین و تجلى پیدا مى کند چه کسانى اند این مى شود بحث امامت خاصه; همان گونه که در نبوت نیز نبوت خاصه به این مسئله یعنى مصادیق و موارد مى پردازد. همه ى مذاهب اسلامى در اصل وجوب امام و امامت اتفاق نظر دارند; جز یک قول شاذ و نادرى که به برخى از خوارج و معتزله نسبت داده شده است; فرقه ى اباضیه (خوارج امروزى) به چنین مطلبى اعتقاد ندارند. کتاب هاى آن ها را من نگاه کرده ام و با علماى آن ها از نزدیک تماس داشته ام, آن ها به وجوب امامت معتقدند. به قول سید مرتضى در کتاب الذخیره هر چند نخستین فرقه خوارج یعنى محکمه به لحاظ تئورى اصل امامت و لزوم امامت را منکر شدند, اما در زندگى خود عملا بدون رهبر و امام زندگى نکرده اند. بنابراین هیچ یک از مذاهب منکر اصل وجوب امامت نیست. اختلافى که بین شیعه و سایر مذاهب اسلامى است, در صفات امام است. عصمت یکى از صفات مهم یا مهم ترین صفت در مسئله ى امامت است که شیعه به آن عقیده دارد و دیگران آن را لازم نمى دانند.
نکته ى سوم
نکته ى سوم این که اگر ما بخواهیم از زاویه ى ابزار و راه شناخت, یک بحث معرفت شناختى به مسئله ى امامت بنگریم, باید بگوییم امامت مسئله اى است عقلى و نقلى; یعنى هم مى توانیم از ابزار عقلى استفاده کنیم و هم ابزار نقلى.
اصولا مسائل اعتقادى سه دسته اند: یک دسته مسائل عقلى محض اند و از راه نقل نمى توان آن ها را اثبات کرد مانند وجود خداوند, علم خداوند, حکمت خداوند و مانند هر عقیده اى که مبناى شریعت و وحى باشد. این گونه عقاید را نمى توان از راه شرع اثبات کرد; زیرا به دور و مصادره ى به مطلوب مى انجامد. دسته اى از عقاید, نقلى محض اند و عقل در آن جا هیچ راهى ندارد; مانند مسائل جزئى مربوط به معاد. به قول ابن سینا در مسئله ى معاد جسمانى, یعنى جزئیات و مسائل مربوط به این قسم معاد, دست عقل کوتاه است. چگونگى عذاب, نعمت هاى بهشتى, صراط, میزان و مانند آن, مسائلى است که از راه نقل به ما رسیده و عقل تنها مى تواند مبناى نقلى را اثبات کند که همان وحى باشد.
دسته ى سوم, مسائل اعتقادى است که هم از راه عقل و هم از راه نقل قابل اثبات است. توحید و اصل یگانگى خداوند از این گونه مسائل است. مسئله ى امامت از آن دسته مسائل اعتقادى است که هم با عقل مى توان آن را بررسى کرد و هم از طریق نقل.
نکته ى چهارم
بحث دیگر این است که ما وقتى مى خواهیم با کسانى که در مسئله ى امام عصر(عج) سخن دارند گفت وگو کنیم, باید جایگاه مخاطب خود را از نظر ایدئولوژیکى و از نظر مکتبى و مذهبى بیابیم. با همه نمى توان یک سان سخن گفت.
در مسئله ى مهدویت و وجود مقدس امام عصر(عج) اگر بخواهیم با یک ماتریالیست بحث کنیم, باید به شیوه اى وارد بحث شویم که با مبانى کلى عقلى از ره گذر اثبات دین, وجود خدا و نبوت, راه را براى بحث مربوط به امام عصر(عج) هموار کنیم; زیرا این یکى از مسائل اعتقادى است که متفرع بر اصل امامت و توحید است.
با هر فرقه اى باید مطابق عقاید و تفکراتشان سخن را آغاز کنیم. من الان با مسلم گرفتن اصل اعتقاد به خدا سخن مى گویم. اگر کسى این اعتقاد را نمى پذیرد, حاضریم برگردیم و آن بحث را از نو شروع کنیم. من به عنوان یک مسلمان و با جهان بینى اسلامى سخن مى گویم و مى خواهم وجود امام عصر(عج) را از راه عقلى اثبات کنم.
ضرورت وجود امام
وجود امام و خلیفه ى پیغمبر و امام مسلمین, مورد قبول همه ى مذاهب اسلامى اعم از شیعه و سنى و اشعرى و ماتریدیه و ... است. این مسئله به قدرى اهمیت دارد که وقتى به اهل سنت درباره ى ماجراى سقیفه اعتراض شود که چرا عده اى از صحابه و از جمله خلیفه ى اول و دوم هنوز بدن پیامبر(ص) را غسل و کفن و دفن نکرده, به مسئله ى جانشینى پرداختند, مى گویند به دلیل اهمیت امامت و رهبرى. مسئله ى امت اسلامى, مهم تر از تجهیز و کفن و دفن پیامبر است.
پس مسئله ى ضرورت امامت, مسئله اى بسیار جدى است. اهل سنت در این که امامت امرى لازم و قطعى است, گاهى به دلیل عقلى استدلال مى کنند و گاهى به دلیل نقلى. حدیث معروف نبوى:
((... من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه));(4)
مشهور بین فریقین است.
در کتاب هاى کلامى مثل شرح عقاید نسفیه, شرح مقاصد و جاهاى دیگر, بر ضرورت امامت به همین حدیث استدلال و استناد کرده اند. اصل وجود امام ضرورى است و مقید به قید زمان هم نیست. اصل ضرورت وجود امام, اگر عقلى است تخصیصى ندارد. ملاک حکم عقلى عام است و اگر مستندش این حدیث و مانند آن باشد, عموم و اطلاق دارد; مقید به زمان نیست; پس زمان ما را هم شامل مى شود.
صفات امام
اکنون سخن در این است که امامى که باید وجود داشته باشد, چه کسى است و چه صفاتى باید داشته باشد.؟
امام باید معصوم باشد. ادله ى عصمت, عقلى و نقلى است. در کتاب هاى کشف المراد, نهج الحق و دیگر کتاب هاى کلامى شیعه به طور مفصل به این مسئله پرداخته اند. بنابراین, اصل ضرورت عصمت را به عنوان یکى از مبانى اعتقادى پذیرفته ایم. اگر کسى در این مسئله سخنى دارد, باید برگردیم به مباحث عمومى امامت و در باب عصمت بحث کنیم. یکى از ادله ى نقلى اش این آیه ى شریفه است:
(و اذ ابتلى ابراهیم ربه بکلمـت فإتمهن قال انى جاعلک للناس اماما قال و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظــلمین);(5)
(اى پیامبر به خاطر آور) هنگامى که خداوند, ابراهیم(ع) را با وسایل گوناگونى آزمود; و او به خوبى از عهده ى این آزمایش ها بر آمد. خداوند به او فرمود: ((من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم.)) ابراهیم عرض کرد: ((از دودمان من (نیز امامانى قرار بده.))) خداوند فرمود: ((پیمان من, به ستم کاران نمى رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند, شایسته ى این مقامند))).
بررسى مذاهب موجود
با توجه به این مقدمات, باید مذاهب موجود در جهان اسلام را بر مبناى قانون سیر و تقسیم بررسى کنیم و دیدگاه هاى آن ها را درباره ى امام و خلیفه ى پیامبر مطالعه کنیم.
الف: فرقه هاى اهل سنت
جمعى از مسلمانان قائل به امامت اند; اما قائل به امامت معصوم نیستند. اصل لزوم عصمت این نظریه را باطل مى کند; البته جاى این سخن هست که برگردیم و درباره ى ادله ى عصمت بحث کنیم; ولى بحث مربوط به امام غایب و امام عصر, از مباحث امامت خاصه است. همان گونه که گفتیم مباحث امامت عامه بر مباحث امامت خاصه تقدم دارد. اگر در باب نبوت پیامبر اسلام(ص) یا حضرت موسى یا حضرت عیسى(علیهماالسلام) که نبوت خاصه است سخن بگوییم, اصل ضرورت نبوت را قبلا پذیرفته ایم. اگر کسى نپذیرفت, باید یک قدم به عقب برگردیم و نبوت عامه را بحث بکنیم. پس همه ى مذاهب اهل سنت که به امامت غیر معصوم قائل اند, بر اساس اصل عصمت امامت, آن اشخاص نمى توانند مصداق آن امامى باشند که باید ویژگى عصمت داشته باشد.
ب: فرقه هاى تشیع
در درون مذهب شیعه و در خانواده ى تشیع مذاهبى به وجود آمده است; کیسانیه, زیدیه, ناووسیه, واقفیه, اسماعیلیه و اثنا عشریه. البته من فقط مذاهب عمده را برشمردم. برخى از صاحبان ملل و نحل فرقه هاى بسیارى براى شیعه ذکر کرده اند ولى این اقوال مبناى استوارى ندارد. مرحوم علامه ى طباطبایى در کتاب شیعه در اسلام مى فرماید: اگر خواسته باشیم مذاهب یک آیین را بررسى کنیم, باید محور را ببینیم. امامت محور تشیع است. مذاهب و فرق شیعى اگر در محور امامت اختلافى دارند, ملاک مذهب خاص و فرقه ى خاص مى شود.
کیسانیه کسانى اند که به امامت محمد حنفیه قائل شدند و امامت امام زین العابدین(ع) بعد از شهادت امام حسین(ع) را نپذیرفتند و معتقدند که محمد حنفیه زنده است و این همان امام موعود است که زمانى قیام خواهد کرد. از نظر ما, عقیده ى کیسانیه باطل است; چرا که اولا, محمد حنفیه معصوم نیست; بنابراین شرط عصمت را که براى امامت لازم است, ندارد و تخصصا از امامت خارج مى شود. ثانیا محمد حنفیه ادعاى امامت نکرده است. فرقه ى کیسانیه خود را منسوب به محمد حنفیه مى کنند; گرچه داستانى به نام احتجاج نقل شده که محمد حنفیه و امام زین العابدین(ع) در کنار حجرالاسود احتجاج کردند و حجرالاسود بر امامت زین العابدین(ع) شهادت داد; ولى به نظر مى رسد این صحنه, تدبیرى بود براى نشان دادن بطلان عقیده ى کسانى که گمان مى کردند محمد حنفیه امام است. خود محمد حنفیه چنین ادعایى نداشت. شخصیتى است که امام حسین(ع) او را معتمد خود در مدینه قرار مى دهد و به سفر مکه مى رود. وانگهى نصوصى که خلفاى دوازده گانه را مشخص کرده است, باطل کننده ى این عقیده خواهد بود. بنابراین, کیسانیه از جرگه ى شیعه امامیه خارج شدند.
زیدیه نیز گروهى اند که زید فرزند امام زین العابدین(ع) را امام مى دانند. عقیده ى آن ها اجمالا این است که امام باید زاهد باشد, هاشمى و فاطمى باشد, شجاع, عالم و مشهر بالسیف باشد; یعنى اهل تقیه نباشد. بر این اساس امام زین العابدین(ع) را امام علم و زهد مى دانند; نه امام جهاد.
گفتنى است که اینان, امامت را به جناب زید نسبت داده اند. زیدى که امام صادق(ع) براى او دعا مى کند و در شهادت او گریه مى کند, چنین شخصیتى امکان ندارد ادعاى امامت کرده باشد. در این صورت, مورد عنایت امام صادق و امام باقر(علیهماالسلام) قرار نمى گرفت. با توجه به این دو دلیل, مذهب زیدیه نیز باطل است.
ناووسیه نیز کسانى بودند که امام جعفر صادق(ع) را آخرین امام مى دانستند و معتقد بودند که ایشان از دنیا نرفته و زنده است و زمانى بازخواهد گشت و در واقع, مهدى موعود اوست. اینان شخصى را امام مى دانند که معصوم است. از این نظر موقعیت شان با زیدیه و کیسانیه متفاوت است. اما ادله و شواهد روشن مربوط به شهادت و وفات امام جعفر صادق(ع) به عنوان یک واقعیت مسلم تاریخى و هم چنین احادیثى که درباره ى امامان دوازده گانه است, این عقیده را باطل مى کند.
واقفیه نیز کسانى اند که امام موسى کاظم(ع) را آخرین امام مى دانستند. اینان نیز همانند ناووسیه اند.
اسماعیلیه کسانى اند که اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق(ع) را امام مى دانند. مسئله بر این ها مشتبه شده; چون اسماعیل بر خلاف چیزهایى که بعضى وقت ها گفته مى شود و نسبت هایى که به ایشان داده شده, شخصیت پرهیزگار و شایسته اى بوده است. احترام امام جعفر صادق(ع) به ایشان و بزرگى سن ایشان باعث این شبهه شد و عده اى گمان کردند که اسماعیل جانشین امام صادق(ع) است; ولى اسماعیل در زمان خود امام صادق(ع) از دنیا رفت و بعد هم امام صادق(ع) براى این که شبهه زدایى کند, چند بار تابوت و جنازه را زمین گذاشت و روى جنازه را کنار زد و به مردم نشان داد که او از دنیا رفته است.
البته عده اى هم مرگ اسماعیل را قبول کردند و گفتند امامت به فرزندش محمد بن اسماعیل منتقل شده است. بهره, مستعلیه, دروزیه, فرقه هاى باقى مانده از اسماعیلیه در عصر ما هستند. نه اسماعیل, نه محمد بن اسماعیل و نه افراد دیگر, معصوم نبودند و بنا به دلایل پیش گفته, از فرقه هاى باطل اند; وانگهى مرگ اسماعیل یک واقعیت تاریخى است.
نتیجه ى بررسى
بنابراین با استفاده از قاعده ى سبر و تقسیم, فقط شیعه ى دوازده امامى باقى مى ماند که عقیده دارد در عصر ما امام لازم است; آن هم امام معصوم که مصداق آن حضرت حجت بن الحسن العسکرى(علیهماالسلام) است.
مسلمانان اجماع دارند بر این که حقیقت و حق از امت اسلامى خارج نیست; نه در مسیحیت است و نه در یهودیت و نه در فرقه ها و آیین هاى دیگر. و این حقیقت, نمى تواند در مذاهب دیگرى غیر از شیعه باشد; چرا که این مذاهب با توجه به مواردى که یاد شد, در مسئله ى امامت راه صواب را نپیموده اند.
غیر از شیعیان دوازده امامى, عقاید دیگر مذاهب اسلامى با ضوابط و معیارهایى که در امامت عامه گفتیم مطابقت ندارد. باز هم تإکید مى کنم که بحث ما در امامت خاصه است و امامت خاصه متفرع بر امامت عامه است. ما در امامت خاصه سخن مى گوئیم; امامت عامه مفروغ عنه است و در این مسئله, اصل موضوع ما حساب مى شود. با توجه به مباحث امامت عامه که گفتیم و با توجه به این قاعده که حق, از امت اسلامى خارج نیست, نتیجه مى گیریم که حق منحصر در شیعه ى دوازده امامى است.
برهان سبر و تقسیم مى گوید در مذهب تشیع این امامت با این ویژگى هاى خاص وجود دارد. در مذهب تشیع ادله و شواهدى وجود دارد بر این که مصداق امام را معین مى کند. اخبار تولد و ولادت حضرت(عج), مشاهده شدن آن حضرت در زمان پدر, مشاهده و ملاقات آن حضرت توسط افراد بسیارى بعد از شهادت امام حسن عسکرى(ع) در عصر غیبت صغرا, و ملاقات ها و مشاهداتى که در عصر غیبت کبرا صورت گرفته, مجموعه ى شواهدى هستند که مصداق معین را نشان مى دهند که وجود مقدس حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود.
جمله اى از امیرمومنان است که فرمودند:
اللهم بلى! لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته ... ;(6)
خدایا آرى! زمین از برپا کننده اى که جانشینى خدا را به دست گرفته است, خالى نمى ماند که این حجت یا نمایان و آشکار است و یا ترسیده و پنهان. مبادا که حجج و گواهى هاى خدا تعطیل شوند... .
تا خدا خدایى مى کند, تا این زمین برپاست و بشر در آن زندگى مى کند, حجت خدا باید باشد. این حجت یا ظاهر و شناخته شده است یا خائف و مغمور. براى این که حجت هاى الهى و بینات احکام الهى باطل نشود.
این, اصلى است که مقتضاى الوهیت الله است. منظور امام على(ع) این است که ظلم باعث مى شود حجت خدا پنهان شود. ابن ابى الحدید درباره ى این عبارت مى گوید:
... هذا یکاد یکون تصریحا بمذهب الامامیه ... الا ان اصحابنا یحملونه على ان المراد به الابدال ... الذین وردت الاخبار النبویه عنهم انهم فى الارض سائحون ... ;(7)
... این جمله اى که امیرالمومنین(ع) فرموده است تصریح به مذهب امامیه دارد ... اما اصحاب معتزلى ما این جمله ى امام را حمل مى کنند بر ابدال ...(8) اخبار نبویه داریم که این ها در زمین در حال گشت و گذارند و وجود دارند... .
... فمنهم من یعرف و منهم من لا یعرف و انهم لا یموتون حتى یودعوا السر و هو العرفان عند قوم آخرین ... ;(9)
... برخى شناخته مى شوند و برخى دیگر شناخته نمى شوند, و آنان از دنیا نمى روند مگر این که راز را که همان شناخت است, پیش مردمى دیگر مى سپارند ... .
ما هم قبول داریم این را که کسى هست و باید باشد, ولى مقام او مقام قیادت و امامت و خلافت به آن معناى مصطلح کلامى نیست; بلکه مقام ابدال است.
این سخن ابن ابى الحدید یک اشکال دارد و آن این است که همان گونه که امام على(ع) فرمود: برخى از قرآن برخى دیگر را بیان مى کند:
... ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض ... ;(10)
... (قرآن) بخشى از بخش دیگر سخن مى گوید و به هم دیگر گواهى مى دهد ... .
نهج البلاغه نیز همین گونه است. باید ببینیم مراد حضرت از این حجت چیست؟ رجوع مى کنیم به خطبه ى اول نهج البلاغه امام(ع) در این جا فرموده است:
... و لم یخل الله سبحانه خلقه من نبى مرسل او کتاب منزل او حجه لازمه او محجه قائمه ... ;(11)
... خداى سبحان, خلق خود را از پیامبرى فرستاده یا کتابى فرود آمده یا حجتى لازم شده و یا راه راست بر پا شده, خالى نگذاشته است ... .
بحث, مربوط به نبوت است. این حجتى که امام مطرح مى کند, در حد و ردیف نبوت است. نه آن چه به عنوان قلب و مرشد از آن یاد مى شود.
وجود امام مهدى علیه السلام از دیدگاه عقل
پرسش : برهان لطف چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
پاسخ : در تقریر برهان لطف بر وجود امام زمان (ع) ابتدا به مقدماتى اشاره مىکنیم:
1-به یک جهت لطف به دو قسم تقسیم مىشود:
الف. لطف محصّل: لطفى که با آن، مکلّف به اختیار خویش طاعت را بر مىگزیند.
ب. لطف مقرّب: لطفى که مکلف با آن، به انجام واجبات نزدیکتر واز ارتکاب محرمات دور مىشود.
2- متکلمان عدلیّه اعم از امامیه و معتزله، لطف را بر خداوند واجب مىدانند، زیرا او بندگان خود را عبث وبیهوده نیافریده است، لذا هر چه را که در رسیدن آنها به هدف مؤثّر است باید انجام دهد که از آن جمله لطف است.
قاعده لطف مقرّب ایجاب مىکند که در میان جامعه امامى باشد که محور حقّ بوده وجامعه را از خطاى مطلق باز دارد. از همین رو است که مىگوییم: اجماع حجّت است. قاعده لطف اقتضا مىکند که رئیسى در میان مردم باشد، رئیسى که نمىتواند نسبت به جامعه بىتفاوت باشد، تا اگر همه جامعه به بیراهه رفتند آنها را هدایت کند ونگذارد که امت، اجتماع بر باطل کنند.
صفّار به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «إنّ اللَّه جلّ وعزّ أجلّ وأعظم من أن یترک الأرض بغیر إمام»؛ «همانا خداوند عزّوجلّ جلیلتر وعظیمتر از آن است که زمین را بدون امام رها کند.»( بصائر الدرجات، ص 485، باب 10، ح 3)
الطاف وجود امام غایب
1-حراست از دین خداوند در سطح کلّى؛
مرحوم شریف العلماء مىفرماید: «به طور حتم وجود امام در زمان غیبت لطف است، واز جمله لطف آن حفظ شریعت ونفى اتفاق بر باطل وارشاد مردم به حق است».( کشف القناع، ص 148)
2-تربیت نفوس مستعد؛
برخلاف تصور برخى که گمان کردهاند رابطه امام با مردم در زمان غیبت به طور کلّى قطع مىشود، ولى حق این است که این چنین نیست بلکه مطابق برخى روایات گروهى از افراد قابل ونفوس مستعدّ از نور وجود آن حضرت بهرهمند مىشوند.
3-وجود امام، سبب بقاى مذهب؛
جامعهشناسان وروانکاوان معتقدند که اعتقاد به وجود امام ورهبر هر چند غایب مىتواند اثر عمیقى در جوامع دینى وغیر دینى داشته باشد. در جنگ احد براى تضعیف روحیه مردم شایعه قتل پیامبر را منتشر کردند.
4- تأثیر وجود الگو در پیشرفت بشر؛
از امتیازات اساسى ادیان الهى آن است که اگر بشارت به امرى مىدهند در ابتدا براى آن الگویى معرفى مىکنند تا مردم با توجه به او، خود را به کمال مطلق نزدیک کنند ومىدانیم که بهترین الگو، امام ومقتداى کامل وزنده است.
پرسش : اگر وجود امام لطف است، چرا در هر منطقهاى امامى وجود ندارد؟
پاسخ : اوّلاً: متکلمین در مباحث علم کلام اثبات کردهاند که در هر زمان بیش از یک امام نباید باشد، زیرا همان گونه که تعدد خدا صحیح نیست بلکه محال عقلى بوده ودر نظام تکوین فساد ایجاد خواهد شد تعدد امام نیز محال است، به جهت اینکه امام حقّ سلطه داشته، ومىتواند اعمال سلطه وتصرف کند واین با فرض تعدد منجر به فساد عالم خواهد شد.
ثانیاً: آن لطفى که براى امام عصر (ع) در نظر گرفتهاند ودر جاى خود به آن اشاره کردهایم با وجود یک امام معصوم تحصیل خواهد شد، لذا احتیاج به افراد متعدد در هر منطقهاى نیست. آرى آنچه که در هر منطقه به آن نیاز است وجود عالم به دین است.
پرسش : برهان عنایت چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
پاسخ : یکى از براهینى که بر وجود امام زمان (ع) استدلال مىشود برهان عنایت است.
عنایت در لغت به معناى اراده وقصد است ودر اصطلاح، تعریفات گوناگونى براى آن شده است.
شیخ اشراق مىگوید: «عنایت، احاطه حق تعالى به چگونگى نظام کلى وبه آنچه که تمام این مجموعه بر آن است مىباشد...».( اللمحات، سهروردى، ص 166)
فخر رازى مىگوید: «عنایت، یعنى علم خداوند به اینکه اشیا به چه حالتى باشند تا بر بهترین وکاملترین وجه واقع شوند».( المباحث المشرقیة، ج 2، ص) 516))
صدرالمتألهین مىگوید: «نظام معقول که نزد حکما عنایت نام دارد، مصدر همین نظام موجود است، پس این عالم موجود، در نهایت خیر وفضیلت ممکن است».( الحکمة المتعالیة، ج 7، ص 111)
وجوب وجود امام را از طریق برهان عنایت به دو بیان مىتوان تقریر کرد:
1-آفرینش هستى بهترین ونیکوترین نظام ممکن است. لازمه این گفتار، لزوم وجود امام در آفرینش است، وگرنه نظام، احسن نخواهد بود. لذا به همان دلیل وبرهانى که تکلیف وبعثت ضرورت دارد، وجود مستمر امام نیز ضرورت دارد.
2-خداوند براى کمالیابى هر موجودى که در این عالم رنگ هستى مىگیرد همه نوع ابزار ضرورى وغیرضرورى را در اختیارش گذاشته تا به کمال برسد، چگونه ممکن است انسانى که در دامان همین طبیعت است از این قانون استثنا شده وارتقاى معنوى او نادیده گرفته شود.
پرسش : برهان فطرت بر وجود امام زمانعلیهالسلام را چگونه تقریر مىکنید؟
پاسخ : این برهان را با ذکر مقدماتى تقریر خواهیم نمود:
1-روانشناسان تمایلات غریزى وفطرى انسان را به سه نوع تقسیم کردهاند:
الف. تمایلات شخصى از قبیل دوستى و... .
ب. تمایلات اجتماعى از قبیل همنوع دوستى.
ج. تمایلات عالى از قبیل حقیقتجویى وحسّ دینى وپرستش ورسیدن به کمال مطلق و....
2-براى رسیدن به کمال مطلق ومعبود حقیقى، احتیاج به واسطهاى دارد که خود سفر کرده، تا بتواند انسان را دستگیرى کند. تمایل به این واسطه نیز در وجود انسان احساس مىشود.
3-اگر تمایل وکشش به چیزى در انسان وجود دارد، باید آن چیز در خارج وجود داشته باشد، وگرنه وجودش در انسان لغو است. وبه عبارت دیگر، کشش وعشق انسان به کامل مطلق وانسان کامل معصوم که واسطه او در عالم خلقت است، از امور ذاتالاضافه است، وتحقّق این امور بدون تحقّق مضافالیه امکانپذیر نیست. نتیجه اینکه وجود امام به عنوان واسطه وصول به کمال مطلق ضرورى است.
حال اگر کسى سؤال کند که این کشش چگونه در انسان به وجود مىآید؟ در جواب مىگوییم هرگاه با عقل وفکر به این نتیجه رسیدیم که در عالم وجود، باید «واسطه فیض» موجود باشد که وجودش داراى آثار وبرکات چندى است انسان فطرتاً به او گرایش پیدا مىکند وبه همین جهت است که باید همیشه این انسان کامل، وجود خارجى داشته باشد.
پرسش : برهان واسطه در فیض چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
پاسخ : فلاسفه براى عالم، چهار مرحله ذکر کردهاند: عالم ربوبى، عالم عقل، عالم مثال، وعالم طبیعت. ونیز آنان به عقول دهگانه معتقدند که خداوند علت فاعلى وقریب عقل اول وعقل دوّم معلول عقل اوّل وهمچنین... ودر نهایت عقل دهم، علت فاعلى بر عالم مثال، وعالم مثال نیز علت عالم طبیعت وماده است، زیرا عالم، عالم اسباب ومسبّبات است وخداوند این نظام را بر اساس آن بنا نهاده است.
حال اگر کسى سؤال کند که چرا خداوند مستقیماً وبدون واسطه، عالم طبیعت را ایجاد نکرده است؟ در جواب مىگوییم به جهت آنکه بین عالم ربوبى وعالم مادّه سنخیّت وجود ندارد ولذا عوالم مختلف را به جهت برقرارى سنخیّت بین عالم ربوبى وعالم ماده وطبیعت، آفرید. از میان موجودات عالم مادّه، تنها انسان است که با عالم مثال سنخیّت دارد، وبراى ایجاد سنخیّت کامل، احتیاج به انسان کامل است، زیرا او واسطه فیض بر مجموعه انسانهاى دیگر است. ودر این زمینه فرقى بین فیض تکوین وتشریع نیست.
به عبارت دیگر همان گونه که قانون سنخیّت بین علت ومعلول ونیز نظام اسباب ومسببّات در عالم تکوین اقتضا مىکند که بین عالم ربوبى وعالم طبیعت عوالم دیگرى باشد تا فیض وجود از راه آنها کانالیزه شده وبه عالم طبیعت برسد، در مورد فیض معنوى خداوند وتصرّفات او در قلوب انسان نیز با واسطه انجام خواهد گرفت که همان وجود امام معصوم کامل است. البته فیض تشریع نیز از این کانال به انسان مىرسد.
از این بیان به خوبى معناى حدیث: «لولاک لما خلقت الأفلاک ولولا علىّ لما خلقتک ولولا فاطمة لما خلقتکما»؛ «[اى پیامبر!] اگر تو نبودى هرگز افلاک را خلق نمىکردم، و اگر على نبود هرگز تو را خلق نمىکردم، و اگر فاطمه نبود هرگز شما دو نفر را خلق نمىکردم.» روشن مىشود؛ زیرا وجود این انسانهاى از همه جهت کامل، سبب فیض الهى بر عالم ماده وافلاکند، وحضرت زهرا (ع) نیز حلقه وصل بین عالم عقل ونبوت با عالم امامت وانسان کامل است.
پرسش : برهان علت غایى چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
پاسخ : در علم کلام در مبحث افعال الهى به این نکته اشاره شده که افعال خداوند داراى هدف وغرض است، ولى هدف وغرض الهى همانند هدف انسان نیست؛ زیرا غایت افعال خداوند رسیدن به کمال نیست، خداوند کامل مطلق است ونقص ندارد تا بخواهد از طریق فعل خود آن را برطرف سازد، بلکه غایت افعال الهى به مخلوقات باز مىگردد وبه جهت استکمال مخلوقات است.
دلیل غایتمندى افعال خداوند آن است که فعل بدون هدف، عبث ولغو است وانجام چنین کارى از خداوند قبیح مىباشد. قرآن کریم نیز در تأیید هدفمند بودن افعال خداوند مىفرماید: «وَما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما لاعِبِینَ»؛ «وآسمانها وزمین وآنچه را میان آن دو است به بازى نیافریدیم.»( سوره دخان، آیه 38)
حکما وفلاسفه الهى مىگویند: «در قوس صعود از هیولى تا وجود محض، هر مرتبه عالى، غایت وثمره براى مرتبه دانى وپایینتر است. ونیز به اثبات رسیده که نتیجه، علت فاعلیت فاعل است. بنابراین، هر گاه در عالم خلقت، انسانى نباشد خلقت حیوان ووجود او لغو است و...».
از طرفى دیگر مىدانیم که هر فردى از افراد انسان ولو در صورت با افراد دیگر از انسانها شبیه بوده، وهمگى از افراد نوع واحد منطقى به حساب مىآیند، ولى در واقع با یکدیگر اختلاف دارند. ولذا در روایتى از پیامبر (ص) مىخوانیم: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضّة»؛ «جوهر انسانها به مانند معادن طلا ونقره با یکدیگر متفاوت است.»( بحارالأنوار، ج 61، ص 65، ح 51)
بنابر این، انسان به مانند درختى است که میوه آن وجود انسان کامل است، واو کسى غیر از حجّت معصوم خدا در روى زمین نیست. ولذا در روایات مىخوانیم: «... لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت»؛ «اگر زمین بدون امام شود دگرگون خواهد شد.»( کافى، ج 1، ص 179، ح 10)
خلاصه اینکه انسان کامل -که از او به حجت خدا تعبیر مىشود- از آن جهت که علت غایى وجود انسان و... است، وجودش همیشه ضرورى است.
پرسش : با برهان امکان اشرف چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام استدلال مىشود؟
پاسخ : حکما مىگویند: وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت وسایر کمالات از مبدأ فیّاض بر موجودات پایین نمىرسد مگر آنکه در مرتبه سابق، بر موجود اشرف رسیده باشد، همانند چراغى که نزد ما روشن است، ابتدا مکانى که نزدیک به اوست روشن مىشود، سپس دورتر از آن استفاده مىکند و... .
در امور غیر حسّى از قبیل وجود وحیات وعلم وقدرت وتمام کمالات که از ذات اقدس الهى تراوش نموده وبر ماهیّات امکانى تجلّى مىیابد، در ابتدا ماهیّاتى بهرهمند مىشوند که در رتبه، اشرف واقدم از سایر ماهیّات هستند.
علامه طباطبایى؛ مىگوید: «معنا ومفهوم قاعده امکان اشرف آن است که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخسّ باشد، لذا باید ممکنى که اشرف از اوست قبل از او موجود باشد...».
ملاصدرا در استدلال بر این قاعده مىگوید: «اگر ممکن اخسّ از طرف خداوند موجود شد باید قبل از او ممکن اشرف موجود باشد وگرنه در صورت تحقق، همزمانى اشرف واخسّ لازم مىآید که دو چیز در یک مرتبه براى یک ذات از یک جهت از واجب لذاته صادر شود، که محال است. ودر صورتى که موجود اشرف بعد از موجود اخس وبه واسطه موجود شود لازم مىآید که معلول، اشرف از علت واقدم از او باشد، که این نیز محال است...».( نهایة الحکمة، ص 320و319)
مىدانیم که انسان، اشرف مخلوقات است، زیرا او اشرف از حیوان، وحیوان اشرف از گیاه وگیاه اشرف از جماد است. وبه حکم قاعده امکان اشرف، محال است وجود از مبدأ فیاض به جماد برسد قبل از آنکه در رتبه سابق، به حیوان رسیده باشد، وهمچنین به حیوان برسد قبل از آنکه در رتبه سابق به انسان رسیده باشد. ونیز محال است که وجود، حیات، علم، قدرت وجمال وجلال و... از مبدأ فیّاض بر افراد انسان برسد قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملى که حجت خدا روى زمین است رسیده باشد.
بنابراین قاعده، مادامى که فردى از افراد بشر در خارج موجود است باید فردى به نام انسان کامل که از او به حجت خدا تعبیر مىشود روى زمین موجود باشد.
کلینى به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «الحجّة قبل الخلق ومع الخلق وبعد الخلق»؛ «حجت، قبل از خلق وبا خلق وبعد از خلق خواهد بود.»( کافى، ج 1، ص 177، ح 4)
ونیز مىفرماید: «لو لمیبق فى الأرض إلّا اثنان، لکان أحدهما الحجّة»؛ «اگر در روى زمین جز دو نفر کسى نباشد حتماً یکى از آن دو امام خواهد بود.»( همان، ص 179، ح 1)
پرسش : برهان مظهر جامع بر وجود امام زمانعلیهالسلام را چگونه تقریر مىنمایید؟
پاسخ : ابن ترکه در «تمهید القواعد» بر ضرورت وجود امام حىّ در هر زمان، به دلیلى به نام «برهان مظهر جامع» تمسّک کرده است که ما آن را به طور خلاصه در ضمن مقدماتى این گونه تقریر مىکنیم:
1- انسان کامل داراى مقامى است که هیچ موجودى از موجودات جهانِ امکان هموزن آن نیست.
2-ذات واجب، به هیچ وصفى حتّى وصف اطلاق محدود نمىباشد، لذا اطلاق، وصف ذات نبوده بلکه عنوان آن مىباشد. وامّا اوّلین تعیّن وظهور او همان وحدت حقیقى است که داراى دو چهره واحدیت واحدیّت مىباشد.
3-هویّت مطلقه خداوند چون در مقام ظهور، احکام وحدت بر آن غلبه دارد، لذا کثرت نه تنها مقهور بلکه محو مىگردد.
نتیجه: چون در وحدت ذاتى، مجالى براى اسماى تفصیلى نیست، زیرا که تفصیل نحوهاى از کثرت است وهر گونه کثرتى در آنجا مقهور است، ودر مظاهر تفصیلىاى که در عالم خارج ظاهر مىشوند واز اجزاى عالم اکبر شمرده مىشوند، احکام کثرت، غالب بر وحدت واحکام آن است، یعنى وحدت ذاتى در این مظاهر، ظهورى ندارد، پس فرمان الهى مقتضى صورتى اعتدالى است که در آن وحدت، ذاتى ویا کثرت امکانى بر یکدیگر غلبه نداشته باشد، تا آنکه بتواند براى حق، مظهرى از جهت اسماى تفصیلیه ووحدت حقیقیه آن باشد. وآن صورت اعتدال که از عدالت کبرا برخوردار است همان انسان کامل است که احاطه بر جمیع مراتب مطلقه ذاتى ومقیّده کونى دارد، واز یک سو به واحدیّت که در دایره عالم الوهیّت وفوق آن است مرتبط است واز دیگر سو به عالم طبیعت وابسته است.( تمهید القواعد، ص 172 ؛ تحریر تمهید القواعد، آیت اللَّه جوادى آملى، ص 555-548)
پرسش : برهان تجلّى اعظم چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
پاسخ : از جمله ادلّه عقلى که بر وجود امام زمان (ع) استدلال کردهاند برهان تجلّى اعظم است. وتقریر آن چنین است:
الف. تجلیّات که همان ظهورات است در قرآن وروایات به آن اشاره شده است، آنجا که خداوند مىفرماید: «کُلُّ یَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ»؛ «هر روز خداوند در شأنى است.»( سوره الرحمن، آیه 31)
ب. این تجلیات وظهورات، انفطار موجودات از ذات واجبالوجود است که همگى به نحو قیام فعل به فاعل به او قائمند.
ج. اسماى الهى معرّف صفات جمالى وجلالى ذات اقدس حقّند، واین اسما به اعتبار جامعیّت برخى بر برخى دیگر، فضیلت وبرترى دارند.
د. وجود اسم اعظم خداوند تجلّى اعظم لازم دارد که همان انسان کامل است که فردى از او شایستهتر نیست. وآن مظهر اَتَمّ وکعبه کلّ ومظهر اسم اعظم الهى در این زمان، خاتم اولیا حضرت مهدى (ع) است، ودیگر ابدال واوتاد کُمّل وآحاد وافراد غیر کمّل به فراخور حظّ ونصیبشان از تحقّق به اسماى حُسنا وصفات علیاى الهیه، به آن مرکز دایره کمال، قرب معنوى انسانى دارند.
پرسش : برهان تقابل قطبین چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
پاسخ : این برهان را با دو مقدمه بیان مىکنیم:
الف. خداوند متعال تجلیّات جمالى وجلالى دارد، ودر الوهیّت وتجلیّات وصفات خود کامل است.
ب. به مقتضاى تقابل بین قطبین ومحاذات بین قطب الوهیّت وتجلّى تام، وبین قطب عبودیّت ومتجلّى ومجلاى تام ولزوم سنخیّت بین این دو، لازم است که در روى زمین انسان کامل در عبودیّت ومتجلّیات الهى موجود باشد تا تجلّى اَتَمّ بدون مجلاى اَتَمّ لازم نیاید. واین انسان کامل کسى غیر از حجت خدا وخلیفه وولىّ او نیست که در اصطلاح فلسفه اشراقیون از او به «کلمه قدسیه الهیه» تعبیر شده ودر فلسفه مشّائیون از او به «عقل دهم» تعبیر مىشود. واوست که چگونگى خضوع وعبادت مناسب با شأن ومرتبه خداوند را مىداند وبه آن عمل مىکند، وچنین کسى جز حضرت حجة بن الحسن المهدى (ع) در این زمان نیست.
پرسش : قانون عدمتبعیض در فیض چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
پاسخ : نبوّت وامامت فیض معنوى است. از دیدگاه کلیمیان با مرگ حضرت موسى (ع) این فیض وارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد. ونیز پروتستانهاى مسیحى معتقدند که با به دار آویخته شدن حضرت مسیح (ع) ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد.
اهل سنّت از فرقههاى اسلامى نیز خود را از این فیض محروم کرده ومعتقدند که با فوت پیامبر (ص) این فیض قطع شده است. حال جاى این سؤال است که چرا امت اسلامى بعد از پیامبر اسلام (ص) از این فیض محروم باشد؟ مگر از امتهاى پیشین کمتر است؟ چرا خداوند متعال چنین فیضى -که همان ارتباط با عالم ربوبى توسط امام است- را به آنها نداده باشد.
شیعه امامیه این مشکل را حلّ کرده وبه این سؤال پاسخ داده است. امامیه مىگوید: این فیض از طریق وحى ونبوت گر چه با فوت پیامبر (ص) قطع شد ولى از طریق انسان کامل برقرار است که امروزه در وجود نازنین حضرت مهدى (ع) متبلور است.
پروفسور هانرى کربن استاد دانشگاه سوربن پاریس مىگوید: «به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبى است که رابطه هدایت الهى بین عالم انسانیّت وخداوند را به طور مداوم حفظ نموده وولایت را به صورت زنده تا قیامت ثابت ومستمرّ نگاه داشته است...».( الشیعة، علامه طباطبایى؛، ص 15)
پرسش : برهان لزوم عقل بالفعل چگونه بر وجود امام زمانعلیهالسلام دلالت دارد؟
پاسخ : فارابى برهانى را اقامه کرده که قابل انطباق بر وجود امام زمان (ع) است. او مىگوید: «هر عضوى از اعضاى مدینه فاضله را صلاحیّت آن نیست که ریاست مدینه فاضله را بر عهده گیرد. رئیس مدینه فاضله نمىتواند هر کسى باشد، زیرا ریاست به دو چیز است: یکى آنکه شخص از حیث سرشت وطبیعت آماده آن مقام باشد. دیگر آنکه ملکه وهیئت ارادى چنان کارى را داشته باشد. چنین انسانى، انسان کامل است که بالفعل هم عقل است وهم معقول... . این رئیس هم معلّم است وهم مرشد وهم مدبّر...».( تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ص 438)
فارابى براى برپایى اجتماع، وجود معلّم را که همان امام است ضرورى مىداند. واین یکى از عقاید شیعه است که باید امام بر اجتماع، اشراف کامل داشته باشد. این فیلسوف بزرگ، امام را عقل بالفعل مىداند، یعنى انسانى که همه امکانات عقلى، طبعى وکسبى در وجود او در مرتبه کمال ونهایى به فعلیّت رسیده ودائمالاتصال به عقل فعّال است، بلکه خود به گونهاى عقل فعّال است. فارابى چنین شخصى را شایسته آن مىداند که در رأس جامعه قرار گیرد ومعلّم ومربّى وامام ورئیس باشد. در نظر او این گونه رئیسى در جامعه به منزله قلب است در بدن انسان.( ر.ک: آراء اهل المدینة الفاضلة، فارابى، ص)89
پرسش : آیا مىتوان از راه حساب احتمالات، وجود امام زمانعلیهالسلام را به اثبات رساند؟
پاسخ : مرحوم شهید صدر؛ در این باره مىفرماید: «قضیّه مهدى (ع) حقیقتى است که امت اسلامى در طول قرنها با آن زندگى نموده است، وخصوصاً در طول هفتاد سال سُفرا ونوّاب خاص حضرت (ع) در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکّر دادهاند، در حالى که هیچ کس در این مدت حرف خلافى از آنها نشنیده است. آیا انسان مىتواند باور کند که دروغى بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرنها دوام آورد، ویا چهار نفر به عنوان نایب آن حضرت (ع) بر او اتفاق داشته باشند بدون آنکه هیچ گونه شکّ وتردیدى براى کسى پدید آید، وبدون آنکه بین آن چهار نایب کمتر علاقه خاصى وجود داشته باشد تا مجوّز توافق بر کذب شود. از قدیم الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است. ونیز منطق حیات وزندگانى ثابت مىکند که از جهت علمى وبه حساب احتمالات محال است که دروغى به این شکل بتواند دوام آورده واطمینان تمام امت را جلب نماید».( بحث حول المهدى (ع)، ص 110و109)
پرسش : آیا ادله عقلى، وجود امام زمان معینى را اثبات مىکند؟
پاسخ : در پاسخ باید گفت:
1 - ادلّه عقلى، تنها دلالت بر ضرورت ولزوم وجود امام کامل وقطب عالم امکان دارد، وبر امام زمان شخصى که همان مهدى موعود (ع) است دلالتى ندارد، ولى این ادله نظریه شیعه امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل ومعصوم، مورد تأیید قرار مىدهد، ولذا این ادله تنها بر نظر شیعه انطباق دارد.
2 - استاد حسنزاده آملى مىفرماید: «در این مقام دو نوع بحث لازم است: یکى کلّى ودیگرى شخصى. مقصود از کلّى اینکه براهین قطعى عقلى، بر وجوب وجود حجّتى قائم به طور دائم قائمند، وبه امتناع خلوّ عالم امکان از لزوم چنین واسطه فیض الهى حاکمند که «الامام اصله قائم ونسله دائم». ومراد از بحث شخصى اینکه برهان معرّف فرد نیست که جزئى نه کاسب است ونه مکتسب. لذا باید آن را از طریق دیگر شناخت، چنان که احادیث متظافر بلکه متواتر اهل عصمت ووحى، معرف شخص آن حضرتند».( نهج الولایه، ص 7و8)
3 - عرفاى اسلامى یکى از شرایط حتمى سلوک را، داشتن شیخ واستاد مىدانند، وآن بر دو قسم است: استاد عام واستاد خاص.
استاد عام آن است که به طور خصوص مأمور به هدایت نباشد ورجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد.
وامّا استاد خاص آن است که به طور خصوص منصوص به ارشاد وهدایت است وسالک را در هیچ حالى از احوال از مرافقت وهمراهى استاد خاص گریزى نیست.( رساله لب اللباب، ص 134و133)
این مطلب حتى نزد عرفاى اهل سنّت نیز ثابت است، زیرا آنها نیز به دو استاد یکى عام که از آن به قطب ومرشد ودیگرى خاص که همان واسطه فیض الهى وقطب عالم وجود امکانى است، تعبیر مىکنند. که اگر در عالم نباشد، عالم دگرگون مىشود، زیرا ثبوت ووجود عالم وابسته به اوست. از این رو است که مىبینیم عدهاى از عرفاى اهل سنّت با آنکه معتقد به استاد عام ومرشد وپیر مرادند به وجود امام مهدى (ع) به عنوان قطب عالم امکان که انسان، با گذشتن از حقیقت نوریه ولائیه او به مقام کمال مطلق مىرسد اعتراف دارند از قبیل:
1 - عبدالوهاب شعرانى.( الیواقیت والجواهر، ج 2، ص 127)
2 - محیىالدین بن عربى.( فتوحات مکیه)
3 - جامى حنفى.( شواهد النبوة، ص 404)
4 - عطار نیشابورى.( ر.ک: ینابیع المودة، ج 3، ص 351و350)
5 - ملاى رومى.( همان)ودیگران.
به تعبیر دیگر: ادلهاى که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومى است که نزد عرفا از او به قطب دایره امکان تعبیر مىشود. وقطب، در عرفان در هر زمان یکى بیش نیست، واجتماع قطبین محال است. وچون جامع جمیع نشآت ومصداق اسم شریف «یا من لایشغله شأن عن شأن» مىباشد از خطا وسهو ونسیان مبرّاست چه رسد به گناه وعصیان. وچون حجاب اقرب است ومتحقق به حقیقت محمدیّه، همه ماسوى از مشکات نور او اقتباس مىکنند.( ر.ک: مقدمه قیصرى، فصل 12، رسالة فى التوحید والنبوة والولایة)
لازم به ذکر است که این اصطلاحات از متونآیات وروایات استفاده شده است. واژه قطب مىتواند یکى از این اصطلاحات باشد، امیرالمؤمنین (ع) در خطبه شقشقیّه براى خود تعبیر «قطب» را به کار برده است، آنجا که مىفرماید: «أما واللَّه لقد تقمّصها ابن أبىقحافة وإنّه لیعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرحى»؛ «هان! به خدا قسم -ابوبکر- پسر ابىقحافه رداى خلافت را پوشید در حالى که مىدانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست.»( نهج البلاغه، خطبه سوم)
پرسش : چه فایدهاى در وجود امامى است که حافظ شرع وملّت نبوده واجراى احکام الهى نمىکند؟
پاسخ : گاهى سؤال مىشود: اگر قرار است که امام در پشت پرده غیبت باشد وبر کسى ظاهر نگردد ونیز متولى اقامه حدّ وتنفیذ حکم نگردد ومردم را به حقّ وجهاد با دشمن دعوت نکند، چه فایدهاى در وجود اوست.
1- غیبت امام به جهتى از ناحیه ما مىباشد، ولذا در ظهور او نیز عملکرد ما دخیل است.
2-در عصر غیبت هرگز حدود الهى وتنفیذ احکام ودعوت به حق وجهاد با دشمنان تعطیل نمىگردد، بلکه بنابر توکیل عام از جانب امام زمان (ع) این امور به فقها واگذار شده است.
3-امام گرچه غایب است ولى نسبت به احکام کلّى جنبه نظارتى داشته وحافظ مجموعه شریعت است. ولذا در صورتى که اجماعى بر خلاف حق تشکیل شود دخالت کرده والقاى خلاف مىنماید.
4-وجود امام آن گونه که در جاى خود گفته شد واسطه فیض الهى وعلت غایى خلقت است، وبدون او زمین مضطرب خواهد شد، ولذا او واسطه تکوین نیز مىباشد.
5-امام، گرچه از انظار عموم مردم غایب است ولى نسبت به نفوس قابل هدایت باطنى دارد، او هر نفسى را که قابل هدایت ببیند از راه باطن او را به حقّ وحقیقت رهنمون خواهد ساخت.