مقدمه

كتاب حاضر ، مشتمل بر سلسله مقالاتی است از متفكر شهيد استاد مرتضی‏ مطهری كه در حدود سال 1353 به طور مسلسل در مجله " مكتب اسلام " درج‏ می‏گرديد و در زمان حيات استاد توسط يكی از ناشران غير متعهد ، بدون اطلاع‏ ايشان به صورت رساله‏ای كوچك - به همين صورت كه مشاهده می‏گردد - منتشر گرديد ، و البته موجب آزردگی خاطر استاد شد چرا كه مقالاتی كه در يك‏ مجله و با فواصل زمانی چاپ می‏شوند ، برای آنكه به صورت كتاب منتشر شوند نياز به يك بازبينی دارند ، و به علاوه ظاهرا استاد شهيد اين بحث‏ را به عنوان بحثی مرتبط با مسئله " نظام حقوق زن در اسلام " در نظر گرفته بودند و خود برای انتشار آن طرحی داشتند .

9

ولی در عين حال ايشان از انتشار اين‏ رساله جلوگيری به عمل نياوردند ، و علت اينكه كتاب حاضر فاقد مقدمه‏ای‏ از استاد شهيد می‏باشد همين امر است
اميد است اين اثر همچون ديگر آثار گرانقدر آن عالم جاودان در تبيين‏ حقايق اسلامی مفيد و مؤثر افتد
شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مرتضی مطهری

10

علاقه جنسی يا گناه ذاتی

برای ما مسلمانان كه علاقه دو همسر را بيكديگر يكی از نشانه‏های بارز وجود خداوند می‏دانيم ( 1 ) و نكاح را " سنت " و تجرد را يكنوع " شر " حساب می‏كنيم هنگاميكه می‏خوانيم يا می‏شنويم بعضی از آئين‏ها علاقه جنسی‏ را ذاتا پليد ، و آميزش جنسی را ( ولو با همسر شرعی و قانونی ) موجب‏ تباهی و سقوط می‏دانند دچار تعجب می‏شويم

پاورقی : 1 - و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها وجعل‏ بينكم موده و رحمه "- سوره روم آيه 21 - يعنی يكی از نشانه‏های او اين‏ است كه خود شما برای شما همسر آفريد تا با او آرام گيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد

11

عجب‏تر آنكه می‏گويند : دنيای قديم عموما گرفتار اين وهم بوده است
برتراند راسل فيلسوف اجتماعی مشهور معاصر می‏گويد : " عوامل و عقايد مخالف جنسيت در اعصار خيلی قديم وجود داشته و بخصوص در هر جا كه‏ مسيحيت و دين بودا پيروز شد عقيده مزبور نيز تفوق يافت و سر تارك‏ مثالهائی از اين فكر عجيب مبنی بر اينكه چيز ناپاك و تباهی در روابط جنسی وجود دارد ذكر می‏نمايد
در آن نقاط دنيا نيز كه دور از تأثير مذهب بودا و مسيح بوده است‏ اديان و راهبانی بوده‏اند كه طرفداری از تجرد می‏كرده‏اند ، مانند " اسنيت‏ها " در ميان يهوديان و بدين طريق يك نهضت عمومی رياضت در دنيای قديم ايجاد شد . در يونان و روم متمدن نيز طريقه كلبيون جای طريقه‏ اپيكور را گرفت . افلاطونيان نو نيز باندازه كلبيون رياضت طلب بوده‏اند
از ايران ، اين عقيده ( دكترين ) بسمت باختر پخش شد كه ماده عين‏ تباهی است و به همراه آن اين اعتقاد به وجود آمد كه هر گونه رابطه جنسی‏ ناپاك است و اين عقيده با جزئی اصلاح ، اعتقاد كليسای مسيحيت محسوب گرديد " ( 1 )

12

اين عقيده قرنها وجدان انبوه عظيمی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور و نفرت‏انگيز خود قرار داده و به عقيده روانكاوان نفوذ اين عقيده ، اختلالات روانی و بيماريهای روحی فراوانی را موجب شده است كه از اين‏ جهت مانند ندارد
منشأ پيدايش اينگونه افكار و عقايد چيست ؟ چه چيز سبب می‏شود كه بشر به علاقه و ميل طبيعی خود به چشم بدبينی بنگرد و در حقيقت جزئی از وجود خود را محكوم كند ؟ مطلبی است كه مورد تفسير متفكرين قرار گرفته است و ما اكنون در صدد كاوش در آن نيستيم ، مثلا علل گوناگونی می‏توانند در گرايش بشر به اين گونه افكار و آراء دخيل باشند
ظاهرا علت اينكه فكر پليدی " علاقه و آميزش جنسی " در ميان مسيحيان‏ تا اين حد اوج گرفت ، تفسيری بود كه از بدو تشكيل كليسا ، از طرف كليسا برای مجرد زيستن حضرت عيسی مسيح ، صورت گرفت . گفته شد علت اينكه‏ مسيح تا آخر مجرد زيست پليدی ذاتی اين عمل است و به همين جهت روحانيين‏ و مقدسين مسيحی شرط وصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام‏ مدت عمر دانستند و " پاپ " از ميان اينچنين افرادی انتخاب می‏شود

پاورقی : ( 1 ) كتاب زناشوئی و اخلاق صفحه 25 و 26

13

به عقيده ارباب كليسا تقوا ايجاب می‏كند كه انسان از ازدواج خودداری كند ، راسل می‏گويد : " در رسالات قديسين به دو يا سه توصيف زيبا از ازدواج‏ برمی‏خوريم ، ولی در ساير موارد ، پدران كليسا از ازدواج به زشت‏ترين‏ صورت ياد كرده‏اند
هدف رياضت اين بوده كه مردان را متقی سازد بنابراين ، ازدواج كه عمل‏ پستی شمرده می‏شد بايستی منعدم شود . " با تبر بكارت درخت زناشوئی را فرو اندازيد " اين عقيده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است " (1)
كليسا ازدواج را به نيت توليد نسل جايز می‏شمارد . اما اين ضرورت ، پليدی ذاتی اين كار را از نظر كليسا از ميان نمی‏برد ، علت ديگر جواز ازدواج ، دفع افسد به فساد است يعنی به اين وسيله از آميزشهای بی قيد و بند مردان و زنان جلوگيری می‏شود

پاورقی : ( 1 ) زناشوئی و اخلاق صفحه 30

14

راسل می‏گويد : " طبق نظريه سن پول ، مسئله توليد نسل هدف فرعی بوده و هدف اصلی ازدواج همان جلوگيری از فسق بوده است ، اين نقش اساسی ازدواج است كه در حقيقت دفع افسد به فاسد شمرده است " ( 1 ) كليسا ازدواج را غير قابل فسخ ، و طلاق را ممنوع می‏شمارد ، گفته‏ می‏شود كليسا خواسته است بدين وسيله ازدواج را تقديس و از تحقير آن‏ بكاهد . ممكن است علت ممنوعيت طلاق و غير قابل فسخ بودن ازدواج از نظر كليسا اين باشد كه خواسته است برای كسانی كه از بهشت تجرد رانده شده‏اند جريمه و مجازاتی قائل باشد
چنانكه می‏دانيم عقايد تحقير آميز راجع به خود زن در ميان ملل و اقوام‏ قديم مبنی بر اين كه زن انسان كامل نيست ، برزخی است ميان انسان و حيوان ، زن دارای نفس ناطقه نيست ، زن به بهشت هرگز راه نخواهد يافت‏ ! و امثال اينها زياد وجود داشته است ، اين عقايد و آراء تا آنجا كه از حدود ارزيابی زن تجاوز نمی‏كند اثر روانی ، غير از احساس غرور در مرد و احساس حقارت در زن ندارد . اما عقيده پليدی علاقه و آميزش جنسی مطلقا روح زن و مرد را متساويا آشفته می‏سازد و كشمكش جانكاهی ميان غريزه طبيعی‏ از يك طرف و عقيده مذهبی از طرف ديگر به وجود می‏آورد . ناراحتی‏های‏ روحی كه عواقب وخيمی بار می‏آورد همواره از كشمكش ميان تمايلات طبيعی و تلقينات مخالف اجتماعی پيدا می‏شود . از اين جهت است كه اين مسئله فوق‏ العاده مورد توجه محافل روانشناسی و روانكاوی قرار گرفته است

پاورقی : ( 1 ) زناشوئی و اخلاق صفحه 31

15

با توجه به نكات فوق منطق عالی اسلام فوق العاده جلب توجه می‏كند ، در اسلام كوچكترين اشاره‏ای به پليدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است ، اسلام مساعی خود را برای تنظيم اين علاقه بكار برده است
از نظر اسلام روابط جنسی را فقط مصالح اجتماعی حاضر يا نسل آينده محدود می‏كند و در اين زمينه تدابيری اتخاذ كرده است كه منجر به احساس‏ محروميت و ناكامی و سركوب شدن اين غريزه نگردد
متأسفانه دانشمندانی امثال برتراند راسل كه از عقايد مسيحيت و بودائی‏ و غيره در اين زمينه انتقاد می‏كنند ، درباره اسلام سكوت می‏نمايند . راسل‏ در كتاب زناشوئی و اخلاق همين قدر می‏گويد : " كليه بانيان مذاهب‏ باستثناء محمد ( ص ) و كنفوسيوس ، اگر بتوان مسلك او ( كنفوسيوس ) را مذهب ناميد ، توجهی به اصول سياسی و اجتماعی نداشته و كوشيده‏اند تكامل روح را از راه اشراق ، تفكر و فنا فراهم كنند " ( 1 ) به هر حال از نظر اسلام ، علاقه جنسی نه تنها با معنويت و روحانيت منافات ندارد ، بلكه جزء خوی و خلق انبياء است

16

در حديثی می‏خوانيم : " من اخلاق الانبياء حب النساء » ( 2 ) رسول اكرم ( ص ) و ائمه اطهار ( ع ) طبق آثار و روايات فراوان كه رسيده است ، محبت و علاقه خود را به زن در كمال صراحت اظهار می‏كرده‏اند و بر عكس‏ روش كسانی را كه ميل به رهبانيت پيدا می‏كردند سخت تقبيح می‏نمودند
يكی از اصحاب رسول اكرم ( ص ) به نام عثمان بن مظعون كار عبادت را به جائی رسانيد كه همه روزها روزه می‏گرفت ، و همه شب تا صبح به نماز می‏پرداخت ، همسر وی جريان را باطلاع رسول اكرم ( ص ) رسانيد ، رسول اكرم‏ ( ص ) در حالی كه آثار خشم از چهره‏اش هويدا بود از جا حركت كرد و پيش‏ عثمان بن مظعون رفت ، و به او فرمود : ای " عثمان " بدان كه خدا مرا برای رهبانيت نفرستاده است ، شريعت من شريعت فطری آسانی است ، من شخصا نماز می‏خوانم و روزه می‏گيرم و با همسر خودم نيز آميزش می‏كنم ، هر كس می‏خواهد از دين من پيروی كند بايد سنت‏ مرا بپذيرد . ازدواج و آميزش زن و مرد با يكديگر جزء سنتهای من است

پاورقی : ( 1 ) زناشوئی و اخلاق صفحه 86 ( 2 ) وسائل جلد 3 صفحه 3

17

مطالبی كه درباره پليدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن گفتيم مربوط به‏ گذشته دنيای غرب بود ، دنيای غرب در زمان حاضر در زمينه اخلاق جنسی‏ نسبت به گذشته ، باصطلاح يك دور 180 درجه‏ای زده است امروز همه سخن از تقديس و احترام علائق و روابط جنسی و لزوم آزادی و برداشتن هر قيد و بندی‏ در اين زمينه است ، در گذشته آنچه گفته شده است بنام دين بوده و امروز نقطه مقابل آنها بنام علم و فلسفه پيشنهاد می‏شود
بدبختانه ما از ضرر افكار قديم غربيها با همه ضعيف بودن وسايل ارتباطی‏ ميان اقوام و ملل ، مصون نمانديم و كم و بيش در ميان ما رخنه كرد ، اما افكار جديدشان در اوضاع و احوال حاضر سيل آسا بسوی ما روان است ( در قسمت دوم اين بحث درباره افكار جديدی كه در زمينه اخلاق جنسی در جهان‏ پيدا شده بحث می‏شود )

18

در صفحات گذشته بحث مختصری در اطراف عقيده رائج جهان قديم به پليدی‏ ذاتی روابط جنسی مطلقا ، و تأثير سوء عميق اين عقيده در آشفته ساختن ضمير بشر ايراد و به منطق عالی خدائی اسلام در اين زمينه اشاره شد در اين‏ صفحات آراء و عقايد متفكرين جديد در اين زمينه كه درست در نقطه مقابل‏ اسلاف خودشان است مورد بحث و تحقيق قرار می‏گيرد .

اخلاق جنسی ( 1 )

اخلاق جنسی قسمتی از اخلاق به معنی عام است . شامل آن عده از عادات و ملكات و روشهای بشری است كه با غريزه جنسی بستگی دارد

19

حياء زن از مرد ، غيرت ناموسی مرد ، عفاف و وفاداری زن نسبت به شوهر ، ستر عورت ، ستر بدن زن از غير محارم ، منع زنا ، منع‏ تمتع نظری و لمسی از غير همسر قانونی ، منع ازدواج با محارم ، منع نزديكی‏ با زن در ايام عادت ، منع نشر صور قبيحه ، تقدس يا پليدی تجرد جزء اخلاق‏ و عادات جنسی بشمار می‏روند
اخلاق جنسی به حكم قوت و قدرت فوق العاده غريزه كه اين قسمت از اخلاق‏ بشری وابسته به آن است ، همواره مهمترين بخشهای اخلاق به شمار می‏رفته‏ است . ويل دورانت می‏گويد : " سر و سامان بخشيدن به روابط جنسی هميشه‏ مهمترين وظيفه اخلاقی به شمار می‏رفته است ، زيرا غريزه توليد مثل ، نه‏ تنها در حين ازدواج بلكه قبل و بعد آن نيز مشكلاتی فراهم می‏آورد . و در نتيجه شدت وحدت همين غريزه و نافرمان بودن آن نسبت به قانون و انحرافاتی كه از جاده طبيعی پيدا می‏كند ، بی نظمی و اغتشاش در سازمانهای‏ اجتماعی توليد می‏شد " ( 1 )

پاورقی : ( 1 ) تاريخ تمدن ، جلد اول ، صفحه 69

20

نخستين بحث علمی و فلسفی كه در اينجا به ميان می‏آيد اين است كه‏ سرچشمه اين اخلاق چيست ؟ چطور شد كه مثلا خصيصه حيا و عفت در زن پيدا شد ؟ چرا مرد در مورد زن خود غيرت می‏ورزد ؟ آيا اين‏ غيرت همان حسادت معمولی است كه بشر آنرا در همه جا محكوم كرد و استثناء در اين يك مورد آنرا پسنديده می‏داند ؟ يا چيز ديگر است ؟ اگر همان حسادت است علت استثناء چيست ؟ و اگر چيز ديگر است چگونه می‏توان‏ آنرا توضيح داد ؟ همچنين منشأ زشت شمردن كشف عورت ، فحشاء ، ازدواج با محارم و غيره چيست ؟ آيا سرچشمه اينها خود فطرت و طبيعت است ؟ آيا فطرت و طبيعت برای اينكه به هدفهای خود نائل آيد و به زندگی بشر كه‏ طبعا اجتماعی است نظام بدهد اين احساسات و عواطف را در بشر نهاده است‏ ؟ يا علل ديگری در كار بوده و در طول تاريخ در روحيه بشر اثر كرده تا تدريجا جزء ضمير اخلاقی بشر قرار گرفته است
اگر سرچشمه اين اخلاق ، طبيعت و فطرت است چرا اقوام ابتدائی و اقوام‏ وحشی زمان حاضر كه هنوز مانند اقوام ابتدائی زندگی می‏كنند ، اين خصائص‏ را ، لااقل به شكلی كه انسان متمدن دارد ، ندارند ؟ و به هر حال اصل و منشأ هر چه باشد و گذشته بشريت به هر نحو بوده است ، امروز چه بايد كرد ؟ بشر در زمينه اخلاق جنسی چه راهی را بايست پيش بگيرد كه به سرمنزل‏ سعادت نائل آيد ؟ آيا اخلاق جنسی قديم را بايد حفظ كرد ويا بايد آنرا در هم ريخت و اخلاق‏ نوين جايگزين آن ساخت

21

ويل دورانت ، با اينكه ريشه اخلاق را نه طبيعت ، بلكه پيش آمدهائی كه‏ احيانا تلخ و ناگوار و ظالمانه بوده است می‏داند ! مدعی است كه اين اخلاق‏ هر چند معايبی دارد اما چون مظهر انتخاب اصلح در مسير تكامل است بهتر اين است حفظ شود
وی درباره احترام بكارت و مسئله حيا و احساس شرم می‏گويد : " عادات‏ و سنن قديمی اجتماع ، نماينده انتخاب طبيعی است كه انسان در طی قرون‏ متوالی پس از گذشتن از اشتباهات بيشمار كرده ، و به همين جهت بايد گفت با وجود آنكه احترام بكارت و احساس شرم ، از امور نسبی هستند و با وضع ازدواج از راه خريداری زن ارتباط دارند و سبب بيماريهای عصبی می‏شوند ، پاره‏ای فوائد اجتماعی دارند و برای مساعدت در بقای جنسی يكی از عوامل‏ بشمار می‏روند ( 1 )

پاورقی : ( 1 ) تاريخ تمدن جلد اول صفحه . 74

22

فرويد و اتباع وی عقيده ديگری دارند ، مدعی هستند كه اخلاق كهن را در امور جنسی بايد واژگون كرد و اخلاق جديدی را جايگزين آن نمود . به عقيده فرويد و اتباع وی ، اخلاق جنسی كهن بر اساس محدوديت و ممنوعيت است و آنچه ناراحتی بر سر بشر آمده است از ممنوعيتها و محروميتها و ترسها و وحشتهای ناشی از اين ممنوعيتها كه در ضمير باطن بشر جايگزين گشته آمده است
برتراند راسل نيز در اخلاق نوينی كه پيشنهاد می‏كند همين مطلب را اساس‏ قرار می‏دهد
او به عقيده خود در زمينه اخلاق جنسی از منطقی دفاع می‏كند كه در آن‏ احساساتی از قبيل احساس شرم ، احساس عفاف و تقوا ، غيرت ( حسادت از نظر او ) و هيچ گونه احساس ديگری از اين گونه كه وی و امثال او آنها را " تابو " می‏خوانند وجود نداشته باشد
معانی و مفاهيمی از قبيل : زشتی ، بدی ، رسوائی در آن راه نيابد ، فقط متكی به عقل و تفكر بوده باشد ، محدوديت جنسی را فقط آنقدر می‏پذيرد كه‏ در مورد ممنوعيتهای غذائی قابل پذيرش است . وی در كتاب " جهانی كه من‏ می‏شناسم " در فصل مربوط به اخلاق تابو در پاسخ پرسشی كه از وی می‏شود به‏ اينكه : " آيا هيچ گونه پند و اندرزی برای كسانی كه بخواهند درباره امور جنسی خط مشی درست و عاقلانه‏ای در پيش گيرند داريد ؟ " می‏گويد : " .
. بالاخره لازم است كه مسئله اخلاق جنسی را هم مانند ساير مسائل مورد بررسی قرار دهيم

23

اگر از انجام عملی زيانی متوجه ديگران نشود دليلی نداريم كه ارتكاب آنرا محكوم كنيم . . . " اشكال در پاسخ پرسش ديگر به اينكه : " بنا به عقيده شما بايد هتك‏ عصمت را محكوم ساخت ولی شما اعمال منافی عفت معمولی را چنانچه خسارتی‏ بار نياورد محكوم نمی‏كنيد ؟ " می‏گويد : " بله همين طور است ، ازاله‏ عصمت ( بكارت ) يك تجاوز جسمی در ميان افراد است ، اما اگر با مسائل‏ اعمال منافی عفت مواجه شديم آنوقت بايد موقعيت را در نظر گرفت و ملاحظه كرد در چنين موقعيت حساس دلائلی برای ابراز مخالفت وجود دارد يا نه ؟ " ( 1 ) ما فعلا وارد اين بحث نمی‏شويم كه آيا احساساتی از قبيل حيا و غيره كه‏ امروز اخلاق جنسی ناميده می‏شوند ريشه فطری و طبيعی دارد يا ندارد ، زيرا اين بحث دامنه درازی دارد همين قدر می‏گوئيم اين توهم پيش نيايد كه‏ واقعا علوم به آنجا رسيده كه ريشه اين مسائل را به دست آورده است آنچه‏ در اين زمينه‏ها گفته شده جز يك عده فرضها ، و تخمين‏ها نيست ، و خود فرض كننده‏ها به هيچ وجه وحدت نظر ندارند . مثلا فرويد منشأ پيدايش احساس حيا را چيزی می‏داند ، راسل چيز ديگر ، ويل دورانت چيز ديگر ، كه ما برای پرهيز از اطاله از ذكر آنها خودداری می‏كنيم علت اصلی تمايل اين افراد به غير طبيعی بودن‏ اين احساسات عدم موفقيت برای توجيه صحيح اين احساسات است

پاورقی : ( 1 ) جهانی كه من می‏شناسم صفحه 68 - 67

24

ما فرض می‏كنيم اين احساسات هيچ گونه وسيله طبيعی ندارد ، و می‏خواهيم‏ مانند هر امر قراردادی ديگر بر مبنای مصالح فرد و اجتماع و سعادت بشريت‏ برای اينها تصميم بگيريم ، ببينيم منطق و تعقل به ما چه می‏گويد ؟ آيا منطق و تعقل ايجاب می‏كند برای باز يافتن كامل سلامت روان و برای رسيدن‏ اجتماع به حد اكثر مسرت و سعادت تمام قيود و حدود و ممنوعيت‏های‏ اجتماعی را بشكنيم يا خير ؟ مقتضای منطق و تعقل اين است كه با سنن و خرافاتی مبتنی بر پليدی علاقه جنسی مبارزه كنيم و در عين حال موجبات‏ طغيان و عصيان و ناراحتی غريزه را به نام آزادی و پرورش آزادانه فراهم‏ نكنيم . طرفداران اخلاق جنسی نوين نظرات خود را بر سه اصل مبتنی كرده‏اند : 1 - آزادی هر كسی تا آنجا كه مخل به آزادی ديگران نباشد بايد محفوظ بماند
2 - سعادت بشر در گرو پرورش تمام استعدادهائی است كه در وجود وی‏ نهاده شده است ، خودپرستی و بيماريهای ناشی از آن مربوط به آشفتگی غرائز است

25

آشفتگی غرائز از آنجا ناشی می‏شود كه ميان غرائز تبعيض شود ، بعضی‏ ارضاء و اشباع و بعضی ديگر همچنان ارضاء نشده باقی بمانند
عليهذا برای اينكه انسان به سعادت زندگی نائل آيد بايد تمام استعدادهای او را متساويا پرورش و توسعه داد
3 - رغبت بشر به يك چيز در اثر اقناع و اشباع كاهش می‏يابد و در اثر امساك و منع ، فزونی می‏گيرد برای اينكه بشر را از توجه دائم به امور جنسی و عوارض ناشی از آن منصرف كنيم يگانه راه صحيح آن است كه هر گونه‏ قيد و ممنوعيتی را از جلو پايش برداريم و به او آزادی بدهيم . شرارتها و كينه‏ها و انتقامها همه ناشی از اخلاق خشن جنسی است
اينها است اصولی كه اخلاق نوين جنسی را بر آنها نهاده‏اند و ما بايد انشاءالله م واد پيشنهادی اين مكتب نوين را با بحث و تحقيق كافی در اصول سه گانه فوق مورد بررسی قرار دهيم

26

اخلاق جنسی ( 2 )

وعده داديم كه اصولی را كه " اخلاق نوين جنسی " بر روی آنها پايه‏گذاری‏ شده است تحليل و انتقاد كنيم
ولی به نظر می‏رسد ، قبل از بيان انتقادات طرفداران اين سيستم اخلاقی ، نسبت به اخلاق كهن جنسی و بيان مواد جديدی كه در زمينه اصلاح اخلاق جنسی‏ پيشنهاد می‏كنند ، انتقاد از اصول نامبرده چندان مفيد نخواهد بود
ممكن است افرادی كه اطلاع كافی ندارند طرح مباحث بالا را چندان لازم و مفيد ندانند اما به نظر ما بحث در اين گونه مسائل در اجتماع حاضر بسيار ضرورت دارد ، نه تنها از آن جهت كه افكار فلاسفه و مفكرين معروف و مشهوری را به خود جلب كرده است ، بلكه از آن نظر كه اين افكار در ميان‏ طبقه جوان در حال پيشرفت و توسعه است ، و چه بسا جوانانی هستند كه سرمايه فكريشان وافی نيست كه به‏ بررسی منطقی اين مسائل بپردازند ، ممكن است شخصيت و شهرت صاحبان اين‏ افكار آنها را تحت نفوذ و تأثير خود قرار دهد و عقيده پيدا كنند كه اين‏ سخنان صد در صد مطابق با منطق است

27

به نظر ما ضرورت دارد خوانندگان محترم را در جريان بگذاريم و آگاه‏ كنيم كه افكاری كه در اين زمينه از غرب برخاسته و جوانان ما تازه با الف بای آن آشنا شده‏اند و احيانا تحت عنوانهای مقدسی نظير " آزادی " و " مساوات " با جان و دل ، آنها را می‏پذيرند به كجا منتهی می‏شود ؟ آخر اين خط سير كجا است ؟ آيا اجتماع بشر ، قادر خواهد بود در اين مسير گام بردارد و راه خود را ادامه دهد ؟ يا اينكه اين كلاهی است كه برای سر بشر خيلی بزرگ است . اين راهی است كه ادامه دادن آن جز فناء بشريت‏ چيزی در بر ندارد ؟ از اين رو ما لازم می‏دانيم كه در اينجا ولو به نحو اختصار اين مسائل را طرح كنيم و البته تفصيل كامل آنها را در جای ديگر ذكر خواهيم كرد ( 1 )

پاورقی : ( 1 ) كتاب مبانی فلسفی حقوق زن كه در دست تأليف است

28

مدعيان اصلاح اخلاق جنسی ادعا می‏كنند كه اخلاق كهن جنسی علل و اسباب و سرچشمه‏هائی داشته است كه اكنون از ميان رفته يا در حال از ميان رفتن‏ است ، اكنون كه آن علل در كار نيست ، دليل ندارد كه ما باز هم اين‏ سيستم اخلاقی را كه احيانا توأم با خشونت هم بوده است ادامه دهيم
بعلاوه اموری كه منشأ پيدايش اين اخلاق شده جرياناتی جاهلانه و يا ظالمانه بوده است كه با آزادی و عدالت و حيثيت ذاتی انسانی منافات‏ دارد ، عليهذا به خاطر انسانيت و عدالت هم كه باشد بايد با اين اخلاق‏ مبارزه كرد
می‏گويند اخلاق كهن جنسی را امور ذيل به وجود آورده است : مالكيت مرد نسبت به زن ، حسادت مردان ، كوشش مرد برای اطمينان به پدری خود ، اعتقادات مرتاضانه و راهبانه به پليدی ذاتی رابطه جنسی ، احساس پليدی‏ زن نسبت به خود به واسطه عادت ماهانه زنانه ، و پرهيز مرد از او در اين‏ مدت ، مجازاتهای شديدی كه زن در طول تاريخ از ناحيه مرد ديده است ، و بالاخره عوامل اقتصادی كه زن را همواره نيازمند به مرد می‏كرده است

29

اين علل و اسباب چنانكه واضح است يا ريشه تعدی و ستمگری دارد و يا از خرافات ناشی شده است و شرائط محدود زندگی آن وقت‏ چنين ايجاب می‏كرده است . اكنون كه مالكيت مرد نسبت به زن از ميان‏ رفته است ، اطمينان پدری را از راه استفاده از داروهای ضد آبستنی كه در اثر پيشرفت طب پيدا شده ، بدون بكار بردن روشهای خشونت آميز قديم‏ می‏توان بدست آورد ، عقايد مرتاضانه و راهبانه بسوی زوال و نيستی می‏رود ، احساس پليدی عادت زنانه را با بالا بردن سطح معلومات ، و تفهيم اينكه‏ يك عمل ساده وظايف الاعضائی بيش نيست می‏توان از بين برد ، دوران آن‏ مجازاتهای سخت و شديد هم ديگر سپری شده است ، عوامل اقتصادی كه زن را اسير می‏كرد ديگر وجود ندارد و زن امروز استقلال اقتصادی خود را باز يافته‏ است ، بعلاوه دولت تدريجا دستگاههای خود را بسط می‏دهد و زن را در ايام‏ بارداری و زايمان و شيردادن تحت حمايت خود قرار می‏دهد و او را از مرد بی نياز می‏كند و در حقيقت دولت جانشين پدر می‏شود . حسادتها را با تمرينهای اخلاقی بايد از ميان برد و با وجود اينها ديگر لزومی ندارد ما همچنان به اين اخلاق كهن بچسبيم

30

اين است انتقادات و خرده‏گيريهائی كه بر اخلاق كهن جنسی گرفته می‏شود و اين است دلائلی كه ايجاب می‏كند حتما رفورمی در اين بخش‏ از اخلاق بشری صورت گيرد
اكنون ببينيم چه موادی در اين سيستم اخلاقی پيشنهاد می‏شود ، البته از اول بايد توجه داشته باشيد كه همه اين مواد اصلاحی بر محور شكستن قيود كهن‏ و رفع منعها و محدوديتهای قانونی گذشته می‏چرخد
اولين موضوعی كه مورد توجه قرار گرفته است كاميابی آزادانه زنان و مردان از معاشرت‏های لذت بخش جنسی است و به عبارت ديگر آزادی عشق‏ است ، می‏گويند زن و مرد نه تنها قبل از ازدواج بايد از معاشرتهای لذت‏ بخش آزادانه جنسی بهره‏مند باشند ، بلكه ازدواج نيز نبايد مانعی در اين‏ راه بشمار آيد ، زيرا فلسفه ازدواج و انتخاب همسر قانونی اطمينان پدر است به پدری خود نسبت به فرزندی كه از زن معينی بدنيا می‏آيد ، اين‏ اطمينان را با بكار بستن داروهای ضد آبستنی كه مخصوصا پيشرفت طب امروز آنها را به بشر ارزانی داشته است می‏توان بدست آورد . بنابراين هر يك‏ از زن و مرد می‏توانند علاوه بر همسر قانونی ، عشاق و معشوقه‏های فراوانی‏ داشته باشند ، زن مكلف است كه در حين آميزش با عشاق خود از داروی ضد آبستنی‏ استفاده كند و مانع پيدايش فرزند او گردد ، ولی هر گاه تصميم گرفت كه‏ صاحب فرزند گردد الزاما بايد از همسر قانونی خود استفاده كند

31

" كمونيسم جنسی " تنها از آن نظر قابل عمل نيست كه رابطه نسلی را ميان پدران و فرزندان قطع می‏كند ، بشر از اعتماد نسلی نمی‏تواند صرف نظر كند ، هر پدری می‏خواهد فرزند خود را بشناسد و هر فرزندی می‏خواهد بداند از كدام پدر پيدا شده است
فلسفه ازدواج و انتخاب همسر قانونی همين است و بس ، اختصاص جنسی را به همين اندازه بايد محدود كرد ، و با تأمين رابطه نسلی به وسيله فوق‏ موجبی برای تحديد بيشتر وجود ندارد
برتراند راسل می‏گويد : " جلوگيری وسائل ( وسائل ضد آبستنی ) توليد نسل‏ را ارادی كرده و آنرا از صورت يك نتيجه اجتناب ناپذير روابط بيولوژيك‏ ( توليد قهری فرزند در اثر آميزش ) بيرون آورده است . به دلائل متعدد اقتصادی كه در فصول پيش شرح داديم ، محتملا پدر برای تربيت و اعاشه‏ اطفال كمتر اهميت خواهد داشت ، بنابراين دليلی نيست كه مادری برای‏ پدری اطفال خود همان مردی را انتخاب كند كه خاطرش را برای عاشقی و رفاقت می‏خواهد

32

" مادر " آينده ممكن است شانه از زير اين تعهد خالی كند بدون آنكه‏ لطمه‏ای بسعادت او وارد شود . برای مردان ، انتخاب مادر اطفال خود از اين هم آسان‏تر و ساده‏تر خو اهد بود . كسانی كه مانند من معتقدند كه روابط جنسی فقط هنگامی مسئله اجتماعی و ( قابل تجديد ) محسوب می‏شود كه طفلی به‏ وجود آيد بايد مثل من اين دو نتيجه را بگيرند : اولا عشق بدون بچه آزاد است ( و ثانيا ) ايجاد اطفال بايد تحت مقرراتی شديدتر از آنچه امروز هست قرار گيرد " ( 1 )
" راسل " بعدا به حل يك مشكل اجتماعی ديگر نيز می‏پردازد و آن مشكل‏ بهبود نژاد بشر است . می‏گويد وقتی روابط جنسی بر اين اساس قرار گرفت ، اجتماع می‏تواند فقط به زنان و مردان معينی كه از لحاظ شخصی و ارثی واجد شرايطی باشند اجازه توليد نسل بدهد ، آن زنی كه پروانه توليد نسل دارد از مردانی كه از لحاظ ارثی ارجح شناخته شوند برای تخم گيری و توليد نسل‏ استفاده می‏كند ، در حالی كه مردان ديگری كه عشاق خوبی خواهند بود از حق‏ پدری محروم خواهند بود ( 1 )

پاورقی : ( 1 ) زناشوئی و اخلاق صفحه 122

33

راسل كم كم به گفته‏ها و پيشنهادهای خود جنبه اخلاقی نيز می‏دهد و به‏ اندرز و موعظه می‏پردازد ، چون معتقد است يكی از ريشه‏های اخلاق جنسی كهن‏ حسادت است ، مردان و زنان را به ترك حسادت توصيه می‏كند ، می‏گويد : " در طريقی كه من پيشنهاد می‏كنم راست است كه زوجين را از وفاداری نسبت‏ به يكديگر مبری می‏دارم ، اما در عوض تكليف دشوار منكوب كردن حسادت را به عهده‏شان می‏گذارم ، يك زندگی هشيارانه بدون تسلط بر نفس غير ممكن‏ است ، در اين صورت بهتر است يك احساس شديد و مزاحم را چون حسادت‏ تحت انتظام درآوريم و نگذاريم مانع نمو عمومی احساسات عاشقانه بشود ، اشتباه اخلاق قديمی در آن نيست كه كف نفس را توجيه می‏كند بلكه در آن‏ است كه در مورد استعمال آن اشتباه می‏نمايد " ( مقصود راسل اين است كه‏ قدما از لحاظ اخلاقی به كف نفس توصيه می‏كردند ، من نيز به كف نفس‏ توصيه می‏كنم ، اما نظر قدما در كف نفس بر اين بود كه غريزه جنسی محدود گردد و نظر من به اين است كه جلو حسادت در امر جنسی كه نامش را غيرت گذاشته‏اند گرفته شود مردان آنگاه كه با عشقبازيهای همسران خود مواجه می‏شوند و احساس ناراحتی می‏كنند بايد كف نفس و اغماض كنند ، مزاحم آنها نشوند بلكه از آن مرد بيگانه كه همسر محبوب آنها را خوشحال و مسرور كرده‏اند شكرگذار باشند )

پاورقی : ( 1 ) زناشوئی و اخلاق صفحه 123

34

هم او می‏گويد : " ايجاد فرزندان بايد فقط در ازدواج صورت گيرد و روابط بيرون از ازدواج به وسائل مختلف خنثی گردد ، و شوهران هم نسبت به‏ عشاق همانقدر غمض عين داشته باشند كه شرقيان نسبت به غلامان خنثی ( مقصود غلامان اخته و خواجه سرايان است ) داشتند ، اشكال اساسی اين طريق ، اطمينان اندكی است كه به وسائل ضد آبستنی از يك طرف و صميميت زنان از طرف ديگر ( كه از عشاق خود باردار نشوند و به ريش شوهر نبندند ) می‏توان‏ داشت اما اين اشكال با مرور زمان كاهش خواهد يافت "
رفورم و اصلاح ! به همين جا خاتمه پيدا نمی‏كند ، موضوعات ديگری نظير ستر عورت ، ممنوعيت ازدواج با محارم ، نشر صور قبيحه ، استمناء ، تمايل‏ به هم جنس ، سقط جنين ، آميزش در ايام عادت و امثال اينها نيز مورد بحث قرار می‏گيرد . بعضی از اين موضوعات از قبيل لزوم ستر عورت و منع‏ نشر صور باصطلاح قبيحه صريحا مورد انتقاد قرار گرفته و بعضی ديگر از قبيل استمناء از حوزه اخلاق خارج دانسته شده‏ است و در قلمرو طب بشمار آمده است ، احيانا از نظر طبی اگر غير مجاز شناخته می‏شود كسی كه بسلامت خود علاقمند است آنرا ترك می‏كند ، به هر حال‏ نمی‏تواند ممنوعيت اخلاقی داشته باشد !

35

اكنون نوبت آن است كه ما اصول اساسی و اركان اصلی اين سيستم اخلاقی را كه قبلا بيان كرديم دقيقا بررسی كنيم ، سپس فلسفه اخلاق جنسی اسلامی را كه‏ با اخلاق جنسی قديم و جديد غرب مغاير است توضيح دهيم ، تا يك بار ديگر روشن شود يگانه مكتبی كه صلاحيت رهبری بشر را دارد اسلام است ، و هم روشن‏ شود كه كار غرب در فلسفه اجتماعی به هذيان و پريشانگوئی رسيده است ، وقت آن است كه غرب مانند همه زمانهای ديگر ، با همه تقدمی كه در علوم‏ و صنايع دارد ، فلسفه زندگی را از شرق بياموزد

36

اخلاق جنسی ( 3 )

در قسمت گذشته از اين بحث اصول اخلاق باصطلاح نوين جنسی تشريح شد ، اكنون نوبت آن است كه اصول و پايه‏هائی كه اين مكتب بر روی آنها بنا شده است ارزيابی نمائيم
آن اصول عبارت است از : 1 - آزادی هر فردی مطلقا محترم است و بايد محفوظ بماند ، مگر آنجا كه‏ مزاحم آزادی ديگران باشد ، بعبارت ديگر : آزادی را جز آزادی نمی‏تواند محدود كند
2 - سعادت بشر در گرو پرورش استعدادهائی است كه در نهاد دارد ، خودپرستيها و ناراحتيهای روحی ، ناشی از آشفتگی غرائز ، و بالاخص غريزه‏ جنسی است ، و آشفتگی غرائز از عدم ارضاء و اشباع آنها ناشی می‏گردد
3 - آتش ميل و رغبت بشر ، در اثر منع و محدوديت ، فزونی می‏گيرد ، و مشتعل‏تر می‏گردد و در اثر ارضاء و اشباع كاهش می‏يابد و آرام می‏گيرد ، برای انصراف بشر از توجه دائم به امور جنسی و جلوگيری از عوارض ناشی از آن ، راه صحيح اين است كه هر گونه قيد و ممنوعيتی را در اين راه از جلو پايش برداريم چنانكه ملاحظه می‏شود ، اصل اول از اصول بالا ، فلسفی و اصل‏ دوم تربيتی و اصل سوم روانی است
اين سه اصل را ما از مجموع گفته‏ها و نظرات طرفداران اين سيستم اخلاقی‏ استنباط می‏كنيم و الا هيچكدام از آنان به اين ترتيب و تفصيل اصول سيستم‏ اخلاقی خود را بيان نكرده‏