حقوق زن در اسلام
حقوق زن در اسلام
استاد گرامی:
جناب آقای محسن زاده
گردآورندگان:
آصفی _ زندی
پروژه درس اندیشه اسلامی
ترم دوم سال تحصیلی 86-85
در اين کتاب ابتدا از سختي هايي که زنان در غرب متحمل ميشوند به دليل رعايت شدن قانون تشابه حقوق زن و مرد سخن ميگويد و به مثال آوردن زناني که در کارخانه کار ميکنند و اجسام سنگين را جابجا ميکنند ميپردازد و مشکلات زنان غرب را بد بودن قانوني دانسته که در غرب عرف گرديده است و همچنين طرز فکر ورفتار مردان نسبت به زنان غرب.
مؤلف در دفاع از خواستگاري ميگويد اينکه مرد از زن خواستگاري کند براي زن اهانت نبايد به حساب بيايد بلکه اين طرز آفرينش زن است که بايد خواسته شود و مرد نيز آنچنان آفريده شده که مي بايستي خواهان باشد. اينکه مرد با کمال ادب از زن خواستگاري ميکند نشانگر احترام و بزرگي زن است.
بعد از اين به انواع ازدواج که دائم و موقت است و به بيان تفاوت اين دو مي پردازد که ازدواج موقت را همانند ازدواج دائم داراي مهر و نفقه است و عدم ذکر مهر باعث بطلان عقد موقت ميشود.
استاد در اينجا در مقابله با غرب به اين نکته اشاره ميکند که تفسير غلط آنها باعث گرديده است که ازدواج موقت را بد بدانند استاد بع بيان تفکر عرب ميپردازد که انحرافات اخلاقي که در غرب وجود دارد و بدون قانون است و بدون پرداخت مهر ونفقه است بهتر است يا ازدواج موقت شرق که مرد را مسئول ميدارد ؟
استاد چاره جويي غرب را براي بر طرف کردن شهوت وجود خانه فساد ميداند و راسل آن را از آن جهت که پاکي زنان اجتماع را درپي خواهد داشت خوب ميداند و راه حل اسلام را استاد مطهري وجود ازدواج موقت ميداند که باعث از بين نرفتن حرمت زن ميشود و همچنين جوانان را از کمونسيم جنسي دور ميکند ازدواج موقت از مختصات فقه جعفري است و ساير رشته هاي فقهي اسلام آن را مجاز نميشمارند. ولي افکار عمومي خود شيعه نيز ازدواج موقت را رد ميکند ونتوانسته جاي ازدواج دائم را بگيرد، چون ازدواج موقت براي عدم آمادگي دو طرف براي ازدواج دائم است.
استاد وجود حرمسرا را به دليل وجود نداشتن عدالت اجتماعي در جامعه قلمداد ميکند و وجود مردان کامجو را در تشکيل حرمسراها متاثر دانسته است و لقب چنين افرادي را ذواق گويند و اسلام آنها راملعون و مبغوض ميداند.
پيامبر(صلي الله عليه و آله) ازدواج موقت را در اواخر عمر خود ممنوع اعلام کرده (متعه زنها)چون از امتزاج خوني مسلمانان مدينه با تازه مسلمانها ميترسيد آن را منع فرمودند واين يک نهي سياسي بود نه يک نهي شرعي.
در مورد نکاح متعه امام کاظم(عليه السلام) به علي بن يقطين ميفرمايد تو را با نکاح متعه چه کار و حال آنکه خدا تو را از آن بي نياز کرده است . امام به ديگري فرمودند اين کار براي کسي رواست که خدا آن را با داشتن همسر بي نياز نکرده است و اما اين کار را براي کسانيکه دسترسي به همسر خود ندارند نيز جايز دانسته.
استاد در ادامه به تفاوت زن و مرد ميپردازد و زن را از لحاظ شهوت نسبت به مرد صبورتر ميداند و خوشبختي يک زن را بدست آوردن قلب يک مرد و نگهداري آن براي تمام عمر ميداند.
کهنگي اسلام :
استاد در مقابل اين نظريه غرب که همه چيز با پيشرفت همراه است و اسلام زنگ کهنگي گرفته است بيان ميدارد که اسلام چون يک دين فطري است داراي دو نوع قانون مي باشد قوانيني که در همه حال صادق ميکند و قوانيني که براي يک مقطع زماني است. استاد ، جنگيدن را در اسلام مثال ميزند که اسلام در آن ميگويد که با تمام قوا بجنگيد و در مقابل دشمن در آييد نميگويد با چه سلاحي که اگر ميگفت رنگ کهنگي ميگرفت.
قرآن انسان را با صفات ظلوم و جهول توصيف مينمايد و از جمله خاصيت هاي بشر را افراط وتفريط مي داند.
جامدها و جاهلها اين دوبيماري که بر انسان در هنگام روبرو شدن با پيشرفت بوجود ميآيد يکي بيماري جمود استکه فرد با هرگونه پيشرفت مقابله ميکند و بيماري جهالت که خود را فرد پابه پاي پيشرفت حتي اگر بر خلاف آموزه هاي دينش باشد نيز بدون فکر پيش ميبرد و در انتها به سقوط و انحراف ميرساند.
نکته ديگر اينکه جهالت جاهلها ، جامدها را در عقايد خشکشان متصلب تر ميکند.
استاد اسلام را داراي شاخصهايي در خط سير بشر ميداند :
1_شاخصهايي که مسير را مشخص ميکنند
2_شاخصهايي که علامت خطر ، انحراف ها وسقوط ها و تباهيها را ارائه ميدهد.
و مقررات اسلام را بر پايه اين دو شاخص ميداند .
استاد اجنهاد را يکي از عوامل تطبيق با زمان دانسته که هر از مکتب گريخته اي که چند صباحي در يکي از حوزه هاي علميه به سر برده است نميتواند ادعاي آن را بکند.
استاد در مقابله با کسانيکه زن را از جنسي پست تر از مرد و از پهلوي چپ مرد آن ميدانند آيات قرآن را مثال مي آورد که زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير سرشت مردان آفريديم :
خداوند از جنس خود شما برايتان همسر آفريد.
و براي رد اين مطلب که زن باعث گناه مرد است و باعث وسوسه مرد ميشود اين آيه را که شيطان آن دو را به فريب راهنمايي کرد و آن دو را به فريب راهنمايي کرد و آن دو را وسوسه کرد ، مثال ميزند.
شيطان در برابر هر دو سوگند ياد کرد که جز خير آنها را نمي خواهد.
بر روي کلمه آن دو ، تاکيد ميکنند و اين مسئله که ميگويند :
شيطان حوا زا فريفت وحوا آدم را يکذيب مينمايند.
و در مقابل اينکه ميگويند که زن به بهشت نميرود ومقامات معنوي را نميتواند طي کند از قرآن کمک ميگيرند و پاداش اخروي و قرب الهي را به جنسيت مربوط نميدانند و در مورد اين موضوع قرآن در کنار هر مرد بزرگ و قديسي از يک زن بزرگ و قديسه نام برده است و نام بردن قرآن را از زن فرعون و چند زن ديگر به عنوان قهرمان داستان از آن جمله ميداند و حتي مقام حضرت مريم در مقابل زکريا پيامبر زمانش را بالاتر ميداند.
پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) براي بزرگداشت مقام زن ميفرمايد :
از دنياي شما سه چيز را دوست دارم : بوي خوش ، زن ، نماز
يکي ديگر از نظراتي که بر عليه زن داده شده است اين است که ميگويند زنان براي مردان آفريده شده اند.
اما قرآن ميفرمايد :
زنان زينت و پوشش شما هستند وشما زينت و پوشش آنها
قرآن در مقابل مايه شر بودن و مايه بدبختي بودن زن ، نيز وجود زن را براي مرد مايه خير دانسته و مايه سکون و آرامش دل او ميداند.
اصل عدل :
استاد اصل عدل را يکي از ارکان کلام و فقه اسلام ميداند و آن را بوجود آورنده قانون تطابق عقل و شرع در اسلام ميداند.
استاد توجه به حقوق بشر و به اصل عدالت را به عنوان اموري ذاتي و تکويني و خارج از قوانين قراردادي براي اولين بار ، مختص به اسلام معرفي ميکند. وي عاطفه و اخلاق را يکي از ويژگي هاي مشرق زمين و غرب را شيفته حقوق ميداند و بشر کامل را نيازمند هر دو ميداند.
ايشان در مورد غرب ميگويد که آنها متواضعانه روح را به عنوان جنبه اي مستقل از وجود انمان و به عنوان حقيقتي قابل بقا نميشناسد .دليل اثبات پوچي درخشندگي کاذب تمدن جديد غرب را عدم تامل غرب در باطن خويش ميداند.
در مورد استعداد زن و مرد هر کدام از آنها را در حال حرکت در مدار مستقل خود دانسته و سعادت هر يک را در باقي ماندن در مدار طبيعي خود مي شمارد و با مثالي به رد مسئله تشابه حقوق زن و مرد ميپردازد.
استاد انسان را از لحاظ حقوق به سه دسته تقسيم کرده است :
اول : حقوق طبيعي که استعدادهايي استکه در وجود موجودات گزارده شده است
دوم : حقوق انساني که حيوانات از آن برخوردار نيستند
سوم : حقوق اکتسابي که از طريق قبول و انجام وظيفه تغيير ميکند و از لحاظ اجتماع مدني اين حقوق در ابتدا براي همه يکسان است چون انسان مانند حيوانات (زنبورعسل) داراي جايگاه کاري ثابتي در حين تولد نيستند.
بخشي از اين کتاب به تفاوت ميان زن و مرد پرداخته و آن را تناسب ميداند و دليل اين عدم تشابه را نقص يکي يا کمال ديگري نميداند و دنياي آن دو را متفاوت از هم ميداند : « دنياي غرب زن را مظهر مهر و عاطفه مرد را مظهر عقل ميداند »
ايشان تفاوت زن و مرد را از دوجنبه جسمي و رواني دسته بندي ميکند که از لحاظ جسمي زن را ضعيف تر و از لحاظ روحي احساسات او را جوشان تر ميداند. زن و مرد را مکمل يکديگر ميداند و دليل زندگي زن و مرد را وجود تفاوتهاي موجود ميداند در حالي که ميتوانند به خوبي همديگر را بفهمند.
در ادامه به شرح تاريخچه مهر مي پردازد وآن رابه چهار دوره تقسيم ميکنند :
مادر شاهي ، پدر شاهي ، دوره کارکردن براي پدر زن ، دوره جايگزيني پول به جاي کار براي پدر زن.
نويسنده در مورد مهر که غربيان آن رابه عنوان مزد برداشت ميکنند به عنوان پيش کش و نشان دهنده راستين بودن علاقه مرد به زن ميداند و در اسلام مهر تنها متعلق به زن بوده و خانواده پدر بر آن نميتوانند مالکيتي داشته باشند وحتي نميتوانند در مهر چيزي براي پدر عروس معين کنند . استاد از دستاوردهاي اسلام اين را ميگويد که اسلام ازدواج با زنان موروثي و زن پدر را ممنوع کرده و رسم شغار (جابجايي دو خواهر يا دو دختر دو خانواده به جاي مهر يکديگر) را نيز از بين برد و در مورد پس گيري به زور مهر نيز قرآن اخطار ميدهد که زنان خود را تحت شکنجه قرار ندهيد تا آنها را باز پس گيريد. اسلام پولي که از معاملات زن بدست مي آيد را مختص او دانسته وعشق زن را به مرد در صورتي که مرد به اين محبت ها جوابگو باشد پا بر جا ميداند و گرنه اين صداقت و محبت روبه سردي خواهد گذاشت.
الزامي بودن مهر :
پيامبر هيچ گاه زن را بدون مهر به عقد مردي در نياورد حتي اگر مرد چيزي از دنيا نداشت امري معنوي مثل ياد دادن قرآن را مهر قرار ميداد.
مرد در اسلام وظيفه دارد که نفقه خانواده را تامين کند در حد به اصطلاح بخور و نمير، حتي اگر زنش ثروتمند باشد و نيازي به پول شوهر نداشته باشد نفقه بايد پرداخت شود و نفقه را غرب به عنوان جيره خواري و بردگي ميدانستند در حاليکه به دليل مالک بودن زن در زندگي نشانه سپاس از زن به خاطر و فاداري و اداره منزل مرد ميداند.
استاد دليل دادن استقلال مالي غرب به زن را حيله سرمايه داران براي آوردن زن از خانه به کارخانه و جداکردن او از خانواده براي بهره برداري صنعتي از او ميداند بر خلاف اسلام که جز عدالت دوستي و جنبه الهي اسلام نظر ديگري براي دادن استقلال به زن نداشت و براي اين امر خانمان براندازي ، نکرد. اسلام الزام بدست آوردن مخارج خانواده را بر دوش مرد گذاشت و خانواده را براي استقلال مالي زن متزلزل نکرد و نفقه را براي زينت بخشيدن به آشيانه مرد به زن داد.
نفقه :
نفقه سه نوع است :
1 - نفقه اي که مالک به مملوک خود ميدهد.
2 - نفقه اي که انسان به فرزند يا پدر و مادر پير خود که نياز مالي دارند ميدهد.
3 - نفقه اي که مرد در مورد زن صرف ميکند.
وجود نفقه براي زن ميتواند به دليل رنج و زحمات توليد نسل و بيماري هاي مرتبط با آن دانست و اينکه نياز مالي زن براي تجمل و زينت براي همسر را در زن بيشتر ميبيند و توانايي زن در کسب در آمد را کمتر ميداند و دليل ديگر را آسايش و آرامشي دانسته که زن مي بايستي به مرد دهد و در سايه آن فرزندان را تربيت نمايد که اين امر جز در سايه عدم درگيري مالي کمتر بدست مي آيد. ايشان مي نويسد : « زن از جنبه مادي نيازمند مرد و مرد از جنبه روحي به زن نيازمند است »
جايگزيني دولت به جاي شوهر :
غرب از نظر استاد مي خواهد با وابسته کردن مادر به دولت نقش نفقه شوهر را در زندگي کم رنگ کند و نقش پدر را در خانواده حذف مينمايد ، تضعيف احساسات مادي و تبديل آن احساسات به کسب وکار.
ارث :
استاد ارث را که به زن نصف مرد تعلق ميگيرد دليل اين امر را آن ميداند که زن نفقه و مهر را از مرد دريافت ميدارد وضع ارثي زن معلول مهر و نفقه است امام صادق (عليه السلام) نيز کم تر بودن ارث زن را به دليل عدم سربازي و وجود مهر و نفقه و عدم دخالت در پرداخت پول ديه براي فرد مجرم در خانواده توسط زن ميدانند.
حق طلاق :
استاد در کل وجود نياز مرد به زن و جوابگويي مرد در مقابل محبت زن را ستون اصلي زندگي ميداند و بي مهري زن را در خانه قابل علاج ميداند چون مرد را توانا در بازگرداندن علاقه زن به مرد ميداند.
زن اگر با ناملايمتي و بي توجهي مرد روبرو شود ديگر اساس زندگي زوج پايدار نمي ماند به همين دليل اسلام حق طلاق را به مرد داده است اما در مقابل مرد را از عدم طلاق زن براي اذيت او و عدم ازدواج مجدد او منع ساخته (کالمعلقه)
فرضيه هاي موجود در مورد طلاق پنج مورد است :
1 - برداشتن تمام قيد و بند از جلوي راه قانوني طلاق : طرفداران آن عمدتا" معتقدند که عشق دوم هميشه دلپذيرتراست
2 - عدم اجازه طلاق : طرفداران کمي دارد اما کليسا و همچنين قوانين دولت ايتاليا از اين دسته اند.
3 - طلاق تنها از طرف مرد قابل اجراست که اين فرضيه نيز نهي ميشود.
4 - تشابه حقوق زن و مرد که هر دو بتوانند طلاق بگيرند که اين باز گذاشتن راه باعث بالا رفتن آمار طلاق ميشود.
5 - نظريه اسلام در مورد طلاق که راه خروجي مرد و زن را متفاوت تعريف ميکند ولي به هر دو با ذکر قيد و شرط اجازه طلاق ميدهد.
استاد از مرداني سخن ميگويد که مرتب زن ميگيرند و طلاق ميدهند که به آنها مطلاق گفته ميشود که اسلام آنها را دشمن خدا ميداند.
هيچ حلالي مانند طلاق مغبوض و منفور پيشگاه الهي نيست.
شايعه بي اساسي که در مورد امام حسن(عليه السلام) گفته ميشود اينکه بسيار زن طلاق ميداد که اين موضوع از دشمني بني عباس(عليهم اللعنه) با امام است که به اين شايعه پرداخته اند که امام به دليل سرگرم عياشي و زن گرفتن و طلاق دادن بوده که خلافت را با پول به معاويه واگذار کرده است !
اسلام از هر عاملي که انصراف طلاق را در پي داشته باشد استقبال ميکند ، اما از زور و اجبار در جلوي مرد استفاده نميکند و براي حل اختلاف به دعوت شاهدين از دو طرف براي شهادت طلاق مي پردازد که زن و شوهر را راضي به بازگشت از طلاق کنند که اين شاهدين ميبايستي از خانواده دو طرف بوده و زن و مرد را به خوبي بشناسند همچنين مورد اعتماد و داراي نفوذ کلام و منطق باشند.
مؤلف در قسمتي از اين کتاب به تشويق زنان به استفاده از حق قانوني خودشان در منزل براي نگهداري خانه ميپردازد و يکي از دلايل طلاق هاي ناجوانمردانه را عدم پرداخت اين حقوق به زن ميداند.
فسخ عقد و ازدواج :
هنگامي که عقد ازدواج فسخ ميگردد تمام آثار ازدواج از جمله مهر از ميان ميرود زن حق مطالبه آن ندارد ، نفقه و حق ايام عده نيز از بين ميرود و دليل فسخ عقد نيز پاره اي عيوب در زن و مرد است.
دو راه براي کسانيکه با اينکه زن خود را طلاق نميدهند از تعهدات همسري نيز شانه خالي ميکنند (زن را کالمعلقه مينمايند)
1 - حاکم شرع حق دخالت داشته و با اجراي طلاق کار را يکسره کند
2 - زن هم از تعهدات خود شانه خالي کند
چند همسري :
چند شوهري به دليل عدم تشخيص پدر فرزند و همچنين ناسازگاري با روحيه زن طرفداران کمي در جهان دارد و اسلام نيز آن را ممنوع نمود.
عوامل چند همسري :
دلايل زير عمده ترين عوامل دلايل نظريه پردازان در باب عوامل چندهمسري است :
1 - تفاوت د رتعداد زن و مرد و بيشتر بودن تعداد زن که از دلايل آن مقاوم تر بودن زنان در مقابل بيماري هاست و شرکت مردها در جنگ و در معرض سانحه بيشتر قرار گرفتن انها را از عوامل کم بودن همسر براي زنان جامعه در يک برهه زماني
2 - غربي ها چند همسري را به بلوغ زودرس دختران در شرق به دليل اب و هواي گرم منصوب ميکنند
3 - محدود بودن دوره فرزند زايي زن براي مرداني که فرزند بسياري ميخواستندکه البته در آن زمان براي فروش کودکان نيز اقدام ميکردند
4 - نازا بودن زن
5 - تفاوت سني زن و مرد پنج سال
نظريه برتراند راسل و نقد آن :
« به زنان اجازه ميدهد که با شکار کردن مردان زن دار فرزندان ي پدر بوجود آورند در حاليکه دولت نفقه آنها را پرداخت ميکند اين مربوط به حل مسئله ازدواج زناني استکه بيشتر از تعداد مردان در جامعه هستند »
نظريه راسل از سه جنبه قابل بررسي است :
جنسي : شکار کردن مردان مالي : دادن نفقه از طريق دولت فرزند
لندن براي حل مشکل گروه بالا به قانون هم جنس بازي راي ميدهد اما چند همسري را مطابق با قوانين نميداند.
به عقيده استاد عوامل خيانت مرد به زن را محيط هاي اجتماعي بوجود مي آورند نه خلقت و طبيعت همچنين ايشان روحيه مرد را به چند همسري نميداند.
چند همسري به دليل پا بند کردن زنان به خانواده از وجود جو بد در جامعه ميکاهد و باعث نجات زندگي هاي تک همسري از طلاق و خيانت ميشوند.
اينکه در جامعه زناني باشند که همسري براي انتخاب نداشته باشند يک تکليف است بر اجتماع که چند همسري را براي نگهداري و عدم انحراف آنها ، باب نمايند.
شرايط چند همسري :
1 - وجود شرايط مالي خوب
2 - وجود انتخاب آزاد از طرف زن براي انتخاب همسر بدون زور خانواده براي همسر چندم شدن مرد
3 - سالم بودن جو جامعه و عدم اغواء زنان
اشکالات چند همسري :
1 - عدم وجود صفا وصميميت و گذشت و فداکاري
2 - سخت بودن عدالت بين همسران
براي اشکال دوم به عنوان مثال پدري را در نظر بگيريد که چند فرزند دارد و همه آنها را نيز دلسوزانه دوست دارد اما آيا همه آنها را دقيقا به يک اندازه دوست دارد و ...
قرآن در مورد عدم رعايت عدالت به مردان اخطار ميدهد که اگر فردي دو زن داشته باشد و عدالت را بين آن دو رعايت نکند آنگاه در روز قيامت در حالي که يک طرف بدن خود را به زمين ميکشد محشور ميشود تا سر انجام داخل آتش شود.
اگر زني عقيم باشد يا به سن يائسگي رسيده باشد يا مريض غير قابل استمتاع باشد در اينگونه موارد عدم رضايت زن مانع تعدد زوجات نميشود و تعد زوجات د رهنگام فزوني زنان بر مردان نيز احتياجي به اجازه ندارد و واجب کفايي است بر همه ولي اگر از ناحيه تفنن باشد اجازه زن اول را مي خواهد.
اينگونه هوسرانيهاي مردان علاوه بر ضربه به قوانين اسلام موجب بد نامي اسلام بواسطه عمل ناهنجار اينگونه مردان ميشود.
بر خواننده محترم كاملا با توجه به ريشه و علل و موجبات تعدد زوجات و شرائط و حدود و قيودی که اسلام برای آن قائل شد بايد برايش روشن شده باشد که اسلام با تجويز تعدد زوجات نخواسته است زن را تحقير كند ، بلكه از اين راه بزرگترين خدمت را بجنس زن كرده است. اگر تعدد زوجات ، مخصوصا در شرائط فزونی نسبی عدد زنان آماده ازدواج بر مردان آماده ازدواج كه
هميشه در دنيا بوده و هست ، اجازه داده نشود زن به بدترين شكلی ملعبه مرد خواهد شد.
لازم به ذکر است که اين تلخيص فقط جهت آشنايي با مباحث کتاب نظام حقوق زن شهيد مطهريست و ما شما را به مطالعه کامل اين کتاب دعوت ميکنيم :