قسمت سوم: تغييرات ارزشي و منابع آن

الف تغييرات ارزشي:

ارزش عبارت است از جهت گيري انتخابي مثبت يا منفي از سوي فرد، كروه يا توده دربار هر چيز (محسنيان راد ـ 1375 ـ ص26).  ارزشها مي تواند اقتصادي يا اخلاقي باشد. ارزش اقتصادي همان پولي است كه در ازا خدمت مادي يا معنوي داده مي شود (مطهري ـ 1380 ـ ص439) و ارزش اخلاقي كه نميتوان براي آن معادل مادي در نظر گرفت. (مطهري ـ 1362 ـ ص6). ارزشهاي معنوي از مختصات انسان است و ارزشهاي مادي از مختصات انسان نيست. انسانيت هر انساني به اينست که ارزشهاي معنوي در او نيرومند باشد و به هر مقدار که او بيشتر پايبند ارزشهاي معنوي باشد ما او را در انسانيت کاملتر مي شماريم. (مطهري – 1371- ص234)

در مورد ارزشهاي اجتماعي سه عامل، علاقه مندي افراد جامعه به ارزش ها، احترام به آنها، و تلاش براي تحقق آنها مورد توجه مي باشد (ذوعلم ـ 1379ـ ص28).

تمايلات و خواسته هاي بشري تحت سيطره ارزشها قرار دارد به نحوي كه انسانها حاضرند كه گاهي براي رسيدن به آن جان فشاني كنند. ارزشها به زندگي روح و معنا مي بخشد و . . . و جهت حركت فرد را تعيين مي كند. (اديبي ـ 1358 ـ ص71).

باتوجه به نقشي كه يك ارزش در نظام هنجارها و كنش هاي اجتماعي ايفا مي كند فرد سعي مي كند بين واقعيتها و ارزشها تعامل و تطابق ايجاد كند. هرگاه اين تطابق به هر علتي بهم بخورد افراد به سمت تغيير در واقعيتهاي محيطي كشيده مي شوند و اگر نتوانند اين كار را انجام دهند اعتراض مي كنند.

خاستگاه ارزشها فرهنگهاي گوناگون مي باشد. هرچه ساختار فرهنگي يك كشور همگون، محكم و مورد توافق همگان باشد ارزشها نيز از ساختاري همگون برخوردارند. در غير اينصورت، ارزشهاي ناهمگون، تقاضاها و خواسته هاي غيرهم سنخ بوجود مي آورند.

"برخي بر اين برداشت هستند که جامعه امروز ايران طي دهه هاي اخير از سه منظر با تحولات و چالشهاي عظيمي مواجه بوده است که هر يک به تنهايي نظام ارزشي و هنجاري جامعه را دستخوش دگرگونيهاي اساسي کرده است. [1-جامعه در حال گذر 2- انقلاب اسلامي 3- فقه حکومتي شيعه] (حاضري، 1381، ص205)."

جامعه ايران بدليل تأثيرپذيري از سه فرهنگ ايراني، اسلامي و غربي تقاضاها و تمايلات سه گانه را بروز مي دهد كه ضرورت دارد يك نوع تعامل مثبت بين اين سه فرهنگ به وجود آيد. فرهنگ اسلامي در دهه اول انقلاب به فرهنگ مسلط تبديل شد، اما با آغاز دهه دوم بتدريج آموزه هاي فرهنگ غربي رشد كرد و آثار تضعيف ارزشهاي اسلامي نمودار گرديد. (ذوعلم ـ 1379 ـ ص192) به عنوان نمونه وضعيت ارزشهاي انساني، عاطفه و رفتاري متقابل بين اعضاي جامعه دچار افول گرديد (نمودار ش8) و توجه به تمايلات و تشريفات در جامعه افزايش قابل ملاحظه اي را به خود ديد (جدول ش2) در همين سالها علاقه افراد به مسایل فرهنگي و هنري نيز در جامعه روند صعودي به خود گرفت (جدول ش3) هرگاه اين افزايش علاقه به تجملات را در کنار رشد توجه به مسایل فرهنگي و فکري همراه با کاهش توجه افراد به ارزش هاي خاص ديني و عبادي (نمودار ش2) و يا نزول ارزشهاي اخلاقي (نمودار ش3) مورد مطالعه و دقت قرار دهيم يکي از نتايج مي تواند اين باشد که مسایل فرهنگي و فکري رشد يافته از نوع غير ديني و غيربومي بوده و اين به معناي ترويج آموزه هاي ليبراليستي و سکولاريستي در جامعه مي باشد. البته اين كاهش ها درمقايسه با دهه اول انقلاب، و نه در مقايسه با قبل از انقلاب، مشهود هست.

 


ميانگين

4    خوب     3      متوسط     2      ضعيف    1

 

85/1

 

 

سال هاي 50 تا 55

55/3

 

 

سال هاي 60 تا 65

94/1

 

 

سال هاي 75 تاکنون

نمودار شماره (1): مقايسه وضعيت ارزش هاي انساني، عاطفي و رفتار متقابل بين اعضاي جامعه

 

ميانگين

4     خوب       3        متوسط      2     ضعيف   1

 

85/1

 

 

سال هاي 50 تا 55

44/3

 

 

سال هاي 60 تا 65

80/2

 

 

سال هاي 75 تاکنون

نمودار شماره (2): مقايسه وضعيت ارزش خاص ديني و عبادي (در سه مقطع مورد مطالعه)

 


ميانگين

4       خوب    3         متوسط       2      ضعيف    1

 

66/1

 

 

سال هاي 50 تا 55

44/3

 

 

سال هاي 60 تا 65

48/2

 

 

سال هاي 75 تاکنون

نمودار شماره (3): مقايسه وضعيت ارزش هاي اخلاقي (در سه مقطع مورد مطالعه)

 

       

بسيار زياد

زياد

متوسط

کم

سال هاي قبل از انقلاب (50-55)

75

74

47

30

سال هاي پس از انقلاب (60-65)

9

20

84

11

در حال حاضر (75 تاکنون)

72

84

40

30

جدول شماره (2): وضعيت توجه به تجملات و تشريفات در جامعه (ذوعلم، 1379: ص152)

 

   

بسيار زياد

زياد

متوسط

کم

سال هاي قبل از انقلاب (50-55)

7

43

75

91

سال هاي پس از انقلاب (60-65)

36

92

73

15

در حال حاضر (75 تاکنون)

59

103

41

13

 جدول شماره (3): وضعيت ميزان علاقه به مسایل فرهنگي و هنري در جامعه‌ ايران

 تضعيف ارزشهاي مذهبي از ديدگاه برخي افراد بدليل ارزش شدن ثروت و احترام به ثروتمند و به تبع آن غلبه ارزشهاي مادي بوده است (رفيع پور ـ 1379 ـ ص530 تا 147). نمونه هايي از افت ارزشهاي معنوي را ميتوان درخصوص هفتمين انتخابات رياست جمهوري مشاهده نمود كه ارزشهايي مانند دانشگاهي بودن، ميزان تحصيلات و آزادانديشي جايگاه بالاتري را در شحص پيروز داشته است (قبادرزاده ـ 1381 ـ ص 99). كه بيشتر مورد حمايت روشنفكران دانشگاهي و هنرمندان قرار گرفت (ربيعي ـ 1376 ـ ص164).

از نمونه هاي ديگر ميتوان به موارد زير اشاره نمود:

 گسترش روزافزون ويدئو كه در سال 73 نسبت بودجه اختصاص يافته به آن در مقابل بودجه سالانه صدا و سيما در همان سال بسيار رشد داشته است (باوندي ـ 1373 ـ ص143)؛ و رسوخ كامپيوتر در خانه هاي شخصي و ادارات تا جایي كه سنتي ترين مركز جامعه يعني حوزه هاي علميه نيز به تسخير آن در مي آيند (رولو ـ 1374 ـ ص21)؛ و يا رشد استفاده از آنتن هاي ماهواره اي و تشكيل پارتي هاي شبانه و ازدحام جوانان در مكانهاي تفريحي و استفاده از علایم و نشانه هاي غربي (پيام امروز ـ 1374 ـ ص12) اين موارد گوياي افزايش تمايل بخشي از جامعه به استفاده از آموزه هاي فرهنگ غربي و عقب نشيني فرهنگ اسلامي مي باشد. اميراحمدي در سال 75 به همين چرخش ارزش اشاره مي كند :

” به همراه تغيير ارزشها و رشد جامعه مدني، فرهنگ سياسي ايران نيز دستخوش تغيير گرديد. تعصبات ايدئولوژيك افراط گري سياسي، شخصيت پرستي، زبوني در مقابل قدرت، انتقامجويي كوركورانه و مبالغه از نوع ارزشهايي است كه رنگ مي بازد در عين حال فرهنگ رو به رشد، از پرداختن نظريات توطئه دوري مي جويد و از همه مهم تر الگوي رفتار اصلاح طلبانه به يك ارزش مبدل شده است. “ (1375 ـ ص5).

 ب: منابع تغيير در ارزشها

طبق الگوي جانسون هرگونه دگرگوني در نظام ارزشي جامعه تابع متغيرهاي خاصي بوده که از آنها تحت عنوان عوامل يا منابع تغيير در ارزشها ياد مي شود اين عوامل مي تواند دروني يا بيروني باشد.

1- دروني

 تغيير در ارزشها هيچگاه پديده اي خودجوش و يا وابسته به يك عامل و آن هم داخلي يا خارجي نمي باشد. سلسله اي از عوامل دست به دست هم مي دهند تا ارزش هاي يك جامعه جابجا شود. در اينجا به برخي از منابع داخلي تغيير که بر حيطه ارزش ها تاثير مي گذارند اشاره مي شود:

1ـ1-  نخبگان

افكار و ايده هاي جديد، كه نخبگان حاملان آن هستند، همواره توانسته است مهم ترين عامل تغيير در ارزشهاي مسلط جوامع قلمداد گردد. آنها با ورود به  عرصه قدرت و تزريق ابداعات فكري بستر لازم را براي تغيير واقعيتها و ارزشها فراهم مي كنند. ابتدا خود نخبگان به نوعي تجديد نظر در افكار و عقايد خود مي پردازند (با دگرگونيهايي كه در جامعه اتفاق افتاده است) و بنابر قول كرين برينتون تغيير بيعت مي دهند (برينتون ـ 1370 ـ ص48) و سپس اين تجديد نظر را در سطح جامعه و حكومت رواج مي دهند. بطور مشخص بخشي از نخبگان فكري و ابزاري در اواخر دهه اول با مشاهده تغييرات محيطي نسبت به درست بودن راه طي شده دچار ترديد شده بتدريج از انقلاب و آموزه هاي آن فاصله گرفتند. برخي از آنها كساني بودند كه در دهه اول داراي مسئوليت بودند و بعد بنا به عللي از قدرت فاصله گرفتند. همزمان از ارزشهاي اعتقادي قبلي خود نيز رويگردان شده و به سمت ارزشهايي كه سابقاً مخالف آن بودند روي آوردند (قبادزاده ـ 1381 ـ ص175).

 “در سال 63 من احساس كردم كه يك دوگانگي در عرصه سياسي ايران وجود دارد و جايي از كار عيب دارد و با خود گفتم كه تا نفهمم كجاي كار عيب دارد حاضر نيستم كار اجرايي كنم. به همين دليل در انتهاي سال 63، با اصرار زياد از رياست سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران استعفا دادم و به كار مطالعاتي پرداختم. اولين بار كتاب ”ولايت فقيه“ آقاي خميني را دوباره خواندم و به دنبال آن يك سلسله آراي متفكرين اسلامي را هم دوباره با نگاهي انتقادي مطالعه كردم سپس با خود گفتم كه چرا بايد يك قرایت حداكثري از دين داشته باشم و چرا فكر مي كنيم كه وظيفه دين آبادكردن دنياست. دوستي و شاگردي من نسبت به دكتر سروش البته در جهت گرفتن مطالعاتم در اين ساليان بسيار مؤثر بود. به هر صورت من در سال هاي 65 و 66 يك تجديد نظر طلب درست و حسابي شده بودم (سازگارا ـ 1381 ـ ص10).

گروه بعدي،  برخي ميانه روهاي ليبرال بودند كه در همان دهه اول بدليل عدم اعتقاد به ارزش هاي انقلاب از آن فاصله گرفته و با استعفای دولت موقت از مصادر اجرايي كنار رفتند، اما اكنون به صحنه آمده و به طيف اول نزديك شدند.

دسته بعدي تكنوكراتها بودند كه به عنوان تيم كاري هاشمي رفسنجاني مشغول فعاليت شدند و نسخه هاي غربي توسعه اقتصادي را بكار گرفتند. با اين عمل توسعه قبل از عدالت اولويت يافت و جذب سرمايه گذاري خارجي در دستور كار قرارگرفت بارها شدن قيمتها و عدم بهبود نرخ دستمزدها فاصله طبقاتي بيشتر گرديد و نابرابريها در ابعاد مختلف رشد كرد و باعث افزايش محروميت نسبي گرديده ارزش هاي ديني باز هم افت نمود.

طيف ديگري از روشنفگران كساني بودند كه از ابتدا در محافل علمي ودانشگاهي مشغول تدريس بودند.آنها، در دهه اول، شرايط را براي طرح ايده هاي خود مناسب نمي دانستند اما اكنون با همنوايي با نخبگان ديگر ايده هاي خود را كه برگرفته از ليبرال دموكراسي بود مطرح نمودند و به برنامه ريزي و كادرسازي روي آورده بودند.

آخرين گروه كه به اين جمع اضافه شدند ايرانيان بازگشته از كشورهاي خارجي بودند اينان كه عمدتاً وفاداري بي چون و چرايي به رژيم گذشته و فرهنگ غربي داشته با استقرار در فضاهاي خالي بين لايه هاي گوناگون اجتماعي و استفاده از اختلافات جناحي و در پوشش فعاليتهاي فرهنگي و مطبوعاتي به تبليغ و ترويج مايه هاي فرهنگ بيگانه و مقابله با آموزه هاي ديني پرداختند.

محل اتصال اين گروههاي گوناگون حلقه كيان بود كه از سال 70 با راه اندازي مؤسسه و نشريه اي به همين نام كارشكل دهي و قوام بخشيدن به اين جريان هاي متفاوت را بعهده گرفت (قوچاني ـ 1379 ـ ص6).

آموزه هاي منتشر شده در مجله كيان آرمانها و ارزشهاي امام و انقلاب را به چالش گرفته و با آن مخالفت مي كرد. تمركز اوليه اين عده به كارهاي فكري و فرهنگي بود اما از بعد از انتخابات رياست جمهوري در سال 76 بشدت رنگ و بوي سياسي بخودگرفت.

 2ـ 1- رسانه ها

باگسترش نقش ارتباطات در عصر حاضر و فعاليت پديده هاي موج سومي، مانند ماهواره ها و اينترنت، با قدرت تأثيرگذاري بسيار بالا، ديگر كمتر عرصه اي در زندگي شخصي و جمعي بشر از دسترس امواج رسانه اي در امان مانده است. قدرت حاكميت در برابر حضور فراگير اين پديده ها در ساماندهي به امور فرهنگي و ارزشي كاهش يافته و اوقات فراغت افراد براي تماشاي تلويزيون افزايش چشمگيري پيداكرده است. با اين وضعيت ارزشهاي ارسالي توسط رسانه هاي شنيداري و ديداري تاثيرات زيادي برجاي گذاشته و جهت ارزشهاي جامعه و ماهيت آنرا تغيير مي دهد ( قبادزاده ـ 1381 ـ ص185). در اين مورد روحاني تاكيد مي كند:

“تلويزيون به گونه اي خود آگاه در هر ثانيه 25 كادر به سوي هركس شليك مي كند. جلوه هاي تصويري مي تواند در ذهن هر بيننده اي تاثيرات نيك يا مخرب بجاگذارد . . . تلويزيون رسانه اي است كه مي تواند به لحاظ رفتاري و حتي عقيدتي به صورت يك الگو يا اسوه درآيد. مي تواند الگو و اسوه معرفي كند.” (1378 ـ ص62 و 63)

رسانه ها در دهه دوم مملو از آموزه هاي تجديد نظر طلبانه، ارزش هاي غير ايدئولوژيك، و تبليغ تجمل و مصرف، به نوعي مخالفت يا بي اعتنايي به ارزشهاي دوران دفاع هشت ساله و در يك كلام توجه به زندگي مادي و غفلت از معنويت گرديده بود.

3ـ 1-  اتمام جنگ

 جنگ و دفاع در دهه اول يك منبع انسجام آفرين و ارزش زا براي نظام محسوب مي گرديد،زيرا پيوندي را بين جبهه ها و حادثه عظيم كربلاي سال 62 هجري ايجاد نموده بود. به تبع آن شهداي جنگ به شهداي كربلا تشبيه مي شدند و قداست و معنويت آن بر تمام كشور تاثير مي گذاشت. با پايان جنگ به يكباره اين انرژي و گرماي تاثيرگذار به سردي گرایيد و آثار آن هم به مرور تضعيف شد.

4ـ 1- جامعه در حال گذار

 از خصوصيات جوامع در حال گذار معطل ماندن بين آموزه هاي مدرن و سنتي و گرفتن بخشي از هر كدام مي باشد. جامعه اي كه هم دغدغه نوشدن و پيوستن به كاروان مدرنيته را دارد و هم هراسناك از دست دادن ارزشهاي سنتي و بومي خود باشد در حالتي برزخي مي ماند و هر از گاهي به يك سمت متمايل مي شود. اين تمايل با خود چالشهايي را بر مي انگيزد،" در اين دوران عدم قطعيت، ابهام و شتاب زدگي همراه با شناورماندن هويتها تاثيرگذارند" (رزاقي ـ 1382 ـ ص33). در چنين جوامعي بخش از چالشهاي موجود طبيعي است و تقابل بين سنت و مدرنيته ضرورت دارد در جايي ساماندهي گردد. يا جامعه بايد از مدرنيته دل بكند كه مشكل است و يا بايد با سنت وداع نمايد كه برخي اين كار را كرده اند و يا اينكه بين اين دو را جمع نمايد كه بنظر مي رسد راه حل مناسب ولي با زحمت است.

ج: منابع خارجي تغيير در ارزشها

نظام بين الملل: خانم اسكاچ پل در رساله دكتري خويش، كه در قالب كتابي به نام “دولت و انقلاب اجتماعي” (State and Social Revolution) در سال 1979 منتشر شد، توجه ويژه اي به قالب بين الملل به عنوان يك متغير مستقل در پيدايش انقلابها نموده است اين متغير شامل رقباي خارجي، جنگ با کشور ديگر و همچنين نفوذ و دخالت کشورهاي امپرياليستي مي شود (رفيع پور ـ 1379 ـ ص50). نمونه اخير از دخالت قدرتهاي امپرياليستي دراوضاع داخلي کشورهاي مستقل، حمايت آشکار از انقلابهاي رنگين در آسياي مرکزي به بهانه مبارزه با بي ثباتي نگران کننده دراين کشورها مي باشد که منجر به روي کارآمدن حکومتهاي حامي غرب در گرجستان و اوكراين گرديد.

ايران نيزهمواره در دوره‌ معاصر کانون توجه بازيگران فرامنطقه اي بوده است. از زمان صفويه تا تاسيس سلسله‌ پهلوي و پس از آن عرصه رقابت دو قدرت برتر اروپايي يعني انگلستان و روسيه (شوروي) گرديده و با بازشدن پاي آمريکا در تحولات داخلي ايران و متعاقب آن کودتاي 28 مرداد سال 1332 که به سقوط دولت ملي دکتر محمد مصدق انجاميد مقدمات تسهيلات همه جانبه سياستها و راهبردهاي ايالات متحده آمريکا به ايران فراهم شد. کلينتون ریيس جمهور سابق آمريکا در آستانه سال 2000 با اشاره به همين دخالتها مي گويد:"براي آغاز گفتگو با ايران لازم است واقعيتهاي گذشته را کاملاً‌ انکار نکنيم. به نظر مي سد آمريکا و کلاً‌ فرهنگ غرب، دوست ندارند برخي از شکايتهاي ملت هاي ديگر را معتبر بشمارد. اما اگر بخواهيم در روابط با ايران به نتيجه برسيم چاره اي جز معتبر دانستن اين ناراحتي ها و شکايت ها نداريم. . . ايراني ها حق دارند به خاطر آنچه که کشور من يا فرهنگ من يا متحدين من، 50 تا 150 سال پيش بر سر کشورشان آوردند، عصباني باشند" (کرامتي، 1383: ص203)

همراه با اين دخالتهاي صريح و آشکار آنچه که بصورت تدريجي صورت مي گرفت تبليغ و ترويج فرهنگ غربي تحت عنوان جامعه مدني و براساس آموزه هاي ليبرال دموکراسي و بزرگ نمايي ارزشهاي سکولاريستي در کنار آن هجوم و تخريب ارزشهاي بومي و زير سؤال بردن نمادهاي فرهنگ اسلامي و ايراني بود تا اينکه بتوانند با مروز زمان چارچوب ارزش جامعه را دستخوش تغيير نمايند.

بشيريه نيز آنگاه که از عوامل و زمينه هاي تحقق و تکوين جامعه مدني در ايران سخن مي گويد به نقش نظام بين الملل اشاره مي کند:

"باتوجه به روابط فزاينده و کشورها در عصر سرمايه داري جهاني، عوامل مربوط به نظام بين الملل نيز مي توانند شرايط مساعد يا نامساعدي براي تکوين و نهادمندي جامعه مدني درکشور خاصي فراهم آورند. از اين رو، به طور کلي ميتوان از شرايط مساعد ملي و بين المللي براي تحقق و تکوين جامعه مدني سخن گفت. چنانکه گفتيم، نوسازي اقتصادي و اجتماعي، شرايط مساعد داخلي و مقاومت گفتماني و سياسي شرايط نامساعد داخلي براي تکوين و تحقق جامعه مدني به شمار مي روند. از لحاظ جهاني، گرايش به دولت رفاهي و دخاالت گسترده دولت در اقتصاد در عصر تجدد سازمان يافته شرايط نامساعدي براي شکوفايي جوامع مدني فراهم آورده بود و ليکن تحولات اخير در سطح جهاني در عصر تجدد بي سازمان يا موج سوم تجدد و طرح تدريجي انديشه دولت کوچک، زمينه هاي مساعدي براي تکوين جامعه مدني درکشورهاي د رحال توسعه ايجاد مي کند" (بشيريه، 1378: ص64).

به طور کلي نظام بين الملل در راستاي منافع بلوک قدرت و بسط ايدئولوژي ليبرال کارويژه هاي گوناگوني، نظير تبليغ و به سقوط کشانيدن حکومتهاي غير همسو و حمايت از کودتاهاي کنترل شده و و اصلاحات هدايت شده، را تجربه مي کند.

قسمت چهارم: چگونگي تاثير تحولات دهه دوم در پيدايش چالشهاي سياسي

باتوجه به تبييني كه از اوضاع جامعه در سالهاي بعد از جنگ و تا آستانه دوم خرداد 76 بعمل آمد ميتوان گفت كه چالشهاي سياسي دهه سوم  به مانند ديگر پديد هاي اجتماعي هيچگاه متاثر از يك يا دو علت بخصوص نبوده بلكه سلسله علل دست به دست هم داده و اين دگرگونيها را بوجود آورده اند. واقعيت اين است كه شرايط اجتماعي در مقايسه با دهة اول با افت و كاهش در حوزه هاي مختلف مواجه بوده است كه برخي از منابع موثر در طول مطالب گذشته ذكر گرديد. 

 شايد بتوان وضعيت جامعه را در سال 76 چنين ترسيم كرد. باتوجه به دگرگونيهاي كه در حوزه واقعيتها صورت گرفت و به دنبال خود برخي تغييرات را در حوزه ارزشها بوجود آورد. جامعه اسلامي ايران در پايان دهه دوم و در آستانه ورود به دهه سوم انقلاب از تغيير برخي شاخصها رنج مي برد. "ما بدون آنکه بخواهيم مسئوليت فردي هنجار شکنيها را به کلي انکارکنيم، بايد بپذيريم که ساختار نامتعادل و ابهام آميز مناسبات اجتماعي و نظام ارزشها، در وقوع آن نقش تعيين کننده دارند" (حاضري، 1380، ص216).

طي بررسيهاي گذشته معلوم گرديد كه دراين سالها ارزشهاي معنوي رو به كاهش گذارد و مردم فرصت كمتري براي پرداختن به اصول و ارزشهاي خود داشتند. مسابقه در كسب فضایل معنوي به رقابت در تامين حوايج مادي تبديل شد. از طرف ديگر با رشد نابرابريها و ارزش شدن ثروت، ارزشهاي جديدي در جامعه مطرح گرديد. گروههاي مرجع تغيير يافته و مردم با تاثير پذيري از ارزشهاي جديد به سراغ گروههاي مرجع جديدي رفته و جذب آنها شده بودند، لذا در پايان دهه دوم علاقه و گرايش جامعه به گروههاي سنتي جامعه مانند حوزه علميه و روحانيت كاهش يافته و به سمت دانشگاهها، مطبوعات و هنرمندان جذب شده بود. مردم باتوجه به ارزشهاي جديد، خواسته هايي داشتند كه واقعيتهاي محيطي از برآورده ساختن آنها عاجز بودند بنابر تئوري جانسون اين جامعه از حالت تعادل خارج شده بود و بين ارزشهاي جامعه و واقعيتهاي محيطي تعادل برقرار نبود. به عبارت ديگر، در حوزه اجتماعي باتوجه به افت شديد فضاي ايدئولوژيك و زنده شدن دل مشغوليهاي دنيايي و عرفي شدن تصميم گيريها و سياست گذاريها، مردم نوعاً به دنبال شعارهاي واقعي تر، غيرايدئولوژيك، فاقد هيجانات انقلابي و با غلبه گفتمان توسعه و در يك كلام رويكرد حداقلي به دين و آموزه هاي آن بودند. در حوزه سياسي نيز همين ديدگاه در بين بخش قابل توجهي از نخبگان مطرح بود، همان كساني كه تحت عناوين تكنوكراتها، ميانه روها، نخبگان ابزاري تغيير بيعت داده و نخبگان فكري از آنها ياد کرديم.

 اينان با بازنگري در رفتار خود و مجموعه حاكميت در دهه اول و ارزيابي فضاي جامعه در دهه دوم به رويكرد حداقلي از دين رضايت داده و بشدت غيرايدئولوژيك شده بودند. به اين ترتيب، فضاي عمومي جامعه اعم از بخشهايي از حاكميت، نخبگان و مردم به دنبال دنيايي تر شدن و ساماندهي به امور معيشتي و رفاهي توام با آزادي عمل همراه با حداقل نظارت نهادهاي رسمي بودند. طبيعي است كه در چنين شرايطي، واقعيت گرايي و به عبارت بهتر دنيايي تر شدن در بين نخبگان و مردم رهيافتهاي به ظاهر متفاوتي را تجربه مي كند. نخبگان با رهيافت معرفتي و يا فرهنگي و سياسي به آن رو مي آورند و عموم مردم با رهيافت اقتصادي، مردم دغدغه معيشت دارند و در انديشه نان شب هستند و نخبگان دلواپس آزادي اند، و با نگاه معطوف به قدرت به راههاي كسب آن مي انديشند. بهترين وسيله، نقد قدرت در وجوه مختلف آن حتي حوزه باورها و ارزشها مي باشد. روشنفكر تجديدنظر گرا در تمامي اركان انديشه مسلط و رسمي ترديد كرده و آنرا به چالش مي گيرد او كه خود زماني يك عامل اجرايي در همين نظام بوده اكنون به آن و به باورهاي سابق خويش پشت پا مي زند و با شكستن بيعت و ارزيابي سوابق گذشته، نظام فكري جديدي را انتخاب مي نمايد و خواهان برهم زدن وضع موجود شده، زيرا به برداشت تازه اي از حكومت، حاكميت، سياست و مكتب رسيده است. امير احمدي اين برداشت جديد را به انقلاب و گسست از فرهنگ منسوخ گذشته تعبير كرده است:

“بعضي تحولات جديد مانند ايجاد احزاب، فرقه بازي دولتي، آگاهي سياسي مردم و فشارهاي جامعه مدني باعث شكل گيري فرهنگ جديد است. و منتقدين و مخالفان فرهنگ منسوخ دایماً هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي كسري مي يابند و بالاخره انقلاب 1375 گسستگي از گذشته را باعث گرديده كه مي تواند در نهايت منتج به يك تحول فرهنگي مهم گردد. اين اميدواري وجود دارد كه مردم ايران نيز چون ملتهاي اروپاي شرقي، آمريكاي لاتين، به خصوص برزيل، نيكاراگوئه، آسياي جنوب شرقي بويژه كره جنوبي به اين نتيجه رسيده باشند كه هيچ بديلي جز ايجاد يك فرهنگ سياسي نو براي توسعه و استقرار مردم سالاري در تمامي سطوح كشور خود ندارند.” (1375 ـ ص5).

ارایه و انتشار اين برداشتها در سطح جامعه و مقابله با تفكر حاكم، چالشهاي نظري را در دهة سوم انقلاب اسلامي تشديد کرده و حجم آنها رو به فزوني مي گذارد. همزمان با طرح چالشهاي فوق قدرتهاي بيگانه كه از ابتدا با اصل موجوديت نظام و كاركردهاي آن مخالف بودند از اين چالشها حمايت معني دار كرده و با انواع راه كارها و تشكيل كنفرانسها و تماسهاي چهره به چهره به ارایه رهنمود براي طرح شعارهاي ساختارشکن به منظور ژرف نمودن اين رويارويي مي پردازند.

رخدادهاي فوق، در سالهاي بعد تشديدشده و به حوادثي مانند کوي دانشگاه در سال 1378 و يا اغتشاشات خياباني خرداد سال 1382 منجر گرديد. 

نتيجه

تحولاتي كه در دهه دوم انقلاب اسلامي هم در حوزه واقعيتهاي محيطي و هم در حوزه ارزشها اتفاق افتاد، طبق الگوي انقلاب جانسون، با سرچشمه گرفتن از منابع دروني و بيروني، فضاي آرمان خواهي جامعه را كه ره آورد دهه اول بود دچار فرسايش نمود و شرايط را براي رشد چالشهاي نظري فراهم كرد. از طرف ديگر چالشهاي فوق ابتدا با رويکرد فرهنگي و تجديد نظر در آموزه هاي فرهنگ ديني و با به خدمت گرفتن مفاهيم ليبراليستي به فرسايش فضاي ايدئولوژيک جامعه كمك نموده نوعي تاثير و تأثر متقابل را بوجود آوردند كه نتيجه آن تضعيف محسوس ارزش هاي فرهنگ ديني و پررنگ شدن قابل توجه معيارهاي فرهنگ غربي بود. اين كاهش نمادهاي فرهنگ بومي و افزايش ارزشهاي بديل در مقايسه با وضعيت جامعه در دهه اول، نسبت به قبل از انقلاب بوده است. پس از کاهش توجه جامعه به ارزشهاي ديني، چالشهاي فوق  رويکرد سياسي را تجربه نموده و با پيش گرفتن رفتارهاي هنجارشکن درکورس قدرت دارد و قبضه‌ نهادهاي مختلف حکومتي را مدنظر قرار داد. بافت جوان جمعيتي که خواهان تنوع و هيجان بودند به همراه طبقه متوسط رشد يافته و علاقه مند به آسايش و رفاه در زندگاني به شعارهاي جديد گرايش نشان داده و همراه شدند. اين رويکرد با انتخابات رياست جمهوري در سال 76 آغاز و با انتخابات پارلماني در سال 78 ادامه پيداکرد.                                                            

منابــع

1- اسلامي ندوشن، محمدعلي ( 1376). ”چند و چون راي دوم خرداد“، ماهنامة اطلاعات سياسي و اقتصادي، ش116 ـ 115.

2- اديبي، حسين و عبدالمعبود انصاري( 1358). نظريه هاي جامعه شناسي ، تهران ، جامعه.

3- اميراحمدي، هوشنگ ( 1375) “چرا تحليلهاي سياسي دربارة ايران كارايي ندارند؟” ، هفته نامه بهمن ، ش13.

4- بشيريه، حسين(1374). انقلاب و بسيج سياسي ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران.

5- بشيريه، حسين ( 1378). جامعه مدني و توسعه سياسي در ايران ، تهران، نشر علوم نوين.

6- باوندي، مسعود ( 1373). “ويدئو بالاخره ممنوع بود يا نبود” ، ماهنامه پيام امروز ،ش 3.

7- برينتون، كرين (1370).  كالبدشكافي چهار انقلاب ، ترجمه حسن ثلاثي، چاپ پنجم، تهران، نشر نو.

8- پيترز، جان نيدروين ( 1373). “فوكوياما و دموكراسي ليبرال؛ پايان تاريخ”، ترجمه پرويز صداقت، اطلاعات سياسي و اقتصادي ، ش 80 ـ 79.

9- پيام امروز (1374). "مهاجران ايران، رفته ها و بازگشته ها" ، ماهنامه پيام امروز، ش8 و 9.

10- پيام امروز (1374)."دنيا هنوز با خصومت به ايرانيان مي نگرد" ، ماهنامه پيام امروز، ش10.

11- ثقفي عامري، ناصر (1369). "تأثيرات احتمالي پرسترويكا بر جنبه هاي بين استراتژيك روابط بين الملل" ، مجله سياست خارجي ، سال چهارم ـ ش3.

12- جانسون، چالمرز ( 1363). تحول انقلابي ، ترجمه حميد الياسي ، تهران، اميركبير.

 13- حاضري، علي محمد(1380).  انقلاب و انديشه،  تهران، معاونت پژوهشي پژوهشکدة‌ امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي.

14- حجاريان، سعيد (1380).  از شاهد قدسي تا شاهد بازاري،  تهران، طرح نو.

15- خميني، روح الله ( 1378). صحيفه امام، ج21 ، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.

16- درويش، محمدرضا (1381). مردم سالاري ديني يا مردم سالاري دينداران، ماهنامة افتاب، ش23.

17- ذوعلم، علي(1379). انقلاب و ارزشها ، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.

18- ربيعي، علي( 1376). جامعه شناسي تحولات ارزشي نگاهي به رفتار شناسي راي دهندگان در دوم خرداد 1376 ، تهران، فرهنگ و انديشه.

19- رحماني، قدرت ا. .(1382).  بي پرده با هاشمي رفسنجاني، تهران، کيهان.

20- رزاقي، سهراب(1382). "جامعه ايران كدام چشم انداز"، ماهنامه آفتاب ، ش29.

21- رشيدي، علي ( 1376). علل اقتصادي سقوط شوروي، ماهنامه اطلاعات سياسي، اقتصادي، ش116 ـ 115.

22- رفيع پور، فرامرز ( 1379 ). توسعه و تضاد، تهران، شركت سهامي انتشار.

23- روشه، گي(1370). تغييرات اجتماعي،  ترجمه منصور وثوقي، تهران، نشرني.

24- رولو، اريك(1374).  "امروزي شدن جامعه اسلامي ايران"، ماهنامه پيام امروز، ش7.

25- روحاني، محمدرضا(1378).  "مبلمان را از تلويزيون خريدم"، ماهنامه گام چهارم، ش چهارم.

26- سازگارا، محمدحسن (1381). "اعتراف مي كنم به ساده انگاريهاي تئوريك خود "، هفته نامه يك هفتم ، ش21.

27- سروش، عبدالكريم(1376).  مدارا و مديريت، تهران،  صراط.

28- سريع القلم، محمود(1382).  عقلانيت و توسعه يافتگي در ايران،  تهران، مركز پژوهشهاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه.

29- غلامي، فتاح(1381). "همراه با فراز و فرود موسوي خوئيني"،  ماهنامة بينش سبز، ش12، کتاب ضميمه.

30- قبادزاده، ناصر(1381). روايتي آسيب شناختي از گسست نظام و مردم، تهران،  فرهنگ گفتمان.

31- قوچاني، محمد (1379). "خانه شيشه اي"،  روزنامه نصر آزادگان، 29/1.

32- کرامتي، محمدتقي(1383).  وسوسة شيطان بزرگ، قم،  هماي غدير.

33- گنجي، اكبر(1380).  "اصلاح طلبي، انقلابي گري، محافظه كاري"،  ماهنامه آفتاب، ش7.

34- مجتهد شبستري، محمد (1377). "دين، مدارا، خشونت" ، ماهنامة كيان ، ش45.

35- مجتهد شبستري، محمد (1379).  هفته نامه آبان،  ش 121.

36- مجتهد شبستري، محمد (1380).  "مردم سالاري چيست؟"، ماهنامة آفتاب، ش7.

37- محمدي اصفهاني ، محمدكاظم(1378). "دين باوري از منظرهاي گوناگون"،  روزنامه ايران،  ش1279.

38- مجتهدزاده، پيروز (1381). "جهان سياسي در سالي كه گذشت"، ماهنامه اطلاعات سياسي ـ اقتصادي،  ش 176 ـ 175.

39- مجله سياست بين الملل(1381). "پايان تاريخ ، پردة دوم (گفتگو با فرانسيس فوكوياما)" ـ ترجمه فرامرز رستمي،  ماهنامة اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، ش 176 ـ 175.

40- محسنيان راد، مهدي(1375).  انقلاب، مطبوعات و ارزشها، تهران، سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي.

41- مرتجي، حجت(1378). جناح هاي سياسي در ايران امروز،  تهران،  نقش و نگار.

42- مطهري، مرتضي(1380).  مجموعه آثار ،  ج20،  تهران،  صدرا.

43- مطهري، مرتضي (1362).  فلسفه اخلاق، تهران، بنياد 15خرداد.

44- مطهري، مرتضي(1371). تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا

45- ملكوتيان، مصطفي(1380).  سيري در نظريه هاي انقلاب، چاپ سوم، تهران،  قومس.

46- هانتينگتون، ساموئل(1381).  موج سوم دموكراسي، ترجمه احمد شمسا،  تهران، روزنه.

47- هرسيج، حسين(1380).  نظريات جديد در علم سياست، جزوه اي كلاسي رشته علوم سياسي، دانشكده علوم اداري و اقتصاد دانشگاه اصفهان.

48- يكتا و اميدوار(1379). "نگاهي به مهمترين تحولات روابط ايران و آمريكا (1379، 1376)"، فصلنامه مطالعات راهبردي،  سال سوم،  ش اول و دوم.