آثار وجدان اخلاقي
استاد محسن زاده
محقق :
سيد عليرضا شريعتي
سومين عاملي كه براي كنترل انسان گفته اند ، نفس لوامه است كه به ان وجدان اخلاقي مي گويند وعلماي علم اخلاق ، روانشناسان و مخصوصا ً روانشناسان امور تربيتي در باره اين نيرو اصرار فراوان دارند .
حقيقت نفس لوامه
مقصود از نفس لوامه يعني وجدان . كه البته حقيقتش را نمي دانيم ، چنانچه حقيقت علم را نمي دانستيم كه چيست و از اثارش به ان پي برديم .در وجدان اخلاقي و نفس لوامه هم ، چنين است . حقيقت ان را نمي دانند ، اما كارش معلوم است و از اثار ان پي مي بريم كه حالتي به نام نفس لوامه يا وجدان در انسان هست . كار نفس لوامه در كارهاي خير وخوب ، قبل از عمل تشويق و در حين عمل ، ترغيب وبعد از عمل ، تحسين است . شما كه وجدان ونفس لوامه داريد ، اگر تصميم به انجام كار خيري گرفتيد ، نيرويي از درون ، شما را تشويق به ان مي كند كه به موجب ان حتي تاخير را جايز نمي دانيد . انگاه كه دنبال ان كاريد ، ترغيب مي كنيد تا اينكه كار را انجام دهيد و وقتي كار انجام شد شما را تحسين مي كند انچنان كه از انجام ان كار نشاط و سروري در خود مي يابيم .
براي مثال تصميم گرفنه ايد كه جهاز به دخترتان داده و او را شوهر دهيد . وقتي اين تصميم را گرفتيد نيرويي در وجودتان مرتب شما را تشويق به اين كار كرده و كوتاهي در ان امر را جايز نمي داند . وقتي هم كه پيگيري ان كار مكنيد ، ان نيرو مرتب ترغيب به جزء ديگر كار نمي نمايد و انگاه كه جهاز فرزندتان را كامل كرديد و او به خانه شوهر رفت ، ان شب شما با نشاط و با سروريد ، گويا نيرويي از درون شما را تحسين مي كند . لذا در كارهاي خير ، عمل وجدان اين است : تشويق قبل از عمل ، ترغيب در حين عمل و تحسين بعد از عمل .
اما در كارهاي بد : تهديد است قبل از عمل ، كف و جلوگيري است در حين عمل ، و ملامت
و سرزنش است بعد ازعمل . يك انسان با وجدان اگر تصميم بگيرد كه نعوذ بالله با كسي تخلف
كرده يا شخصي را گول بزند ، براي مثال يك كاسب با وجدان تصميم بگيرد كه چيزي را كه دارد
نفروخته ، بازار سياه درست كند ، در هماندم كه مي خواهد اين تصميم را بگيرد حالتي در درون اوست كه او را از اين عمل ترسانده و تهديدش مي كند . علم نيز دخالت زيادي در اين تصميم گيري وجدان دارد . چرا كه به همان اندازه كه علم داشته باشد ، تهديد كرده و او را از دنيا و اخرت مي ترساند . و در هر صورت تمام حربه ها را براي جلوگيري از اين عمل بكار مي گيرد . اما اگر ان كار را انجام داد اين نيروي دروني ، كف وجلوگيري مي كند . يعني اگر در مرحله اول موفق نشد ، در مراحل بعد مدام جلوگيري و تهديد كرده ، او را مي ترساند . تا اينكه عمل به پايان برسد و انگاه ضربات و تازيانه هاي وجدان كارهاي خود را اغاز مي كند.كه تو مسلماني،چرا گران فروشي وغش در معامله كردي؟! چرا ابروي ديگران را بردي؟ چرا ضربه به انقلاب زدي؟ اين ضربات وجدان انقدر سنگين است كه گاه منجر به ضعف اعصاب يا حتي ديوانگي مي گردد . بسياري از جنايتكاران را سراغ داريم كه ضربات و تازيانه هاي وجدان اينها را ديوانه كرده است .
نفس لوامه ازديدگاه قران
قران به نفس لوامه به اعتبار قوه ملامتگري و سرزنش ان نظر دارد . يعني به اين اعتبار به ان اعتبار به ان نام نفس لوامه مي دهند كه بعد از عمل ، ملامت و سرزنش مي كند .
از ديدگاه علم ، وجدان اخلاقي زير بناي بسياري از كارهاست و مي توان گفت كه موضوع بعضي از رشته هاي جامعه شناسان نيز بوده و علماي علم اخلاق اهميت زيادي قايل است . و براي اهميتش همين بس كه قران به ان قسم خورده است و علاوه بر قسم ، انرا در رديف و مجاور روز قيامت قرار داده و به خهر دو قسم خورده است .
« لا اقسم بيوم القيامة و لا اقسم بالنفس اللوامة.» (1)
يعني قسم به روز قيامت و قسم به نفس لوامه . قسم به وجدان اخلاقي كه در انسان است .
|
1- سوره قيامت آيات 1و2 |
شايد مراد از پهلوي هم قرارگرفتن نفس لوامه و روز قيامت اين باشد كه در روز قيامت جابجايي و اشتباه در كار نيست . اينگونه نيست كه در روز قيامت جاي انسان بهشتي و جهنمي عوض شود . لينگونه نيست كه دران روز حقي راناحق و ناحقي را حق جلوه داده و پارتي بازي و رشوه خواري صوزت گيرد . در ان روز با زور نيز نمي توان به بهشت يا جهنم رفت . لذا قران شريف به چهار مورد در دو ايه اشاره مي كند . در ابتداي سوره بقره ايه 48 مي فرمايد :
« و اتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيِئا.» اشتباه نيست .
«و لا يقبل منها شفاعة .» پارتي بازي نيست .
« ولا يوخذ منها عدل.» رشوه بازي هم نيست.
« ولاهم ينصرون. » زور هم نيست .
همين شيوه روز قيامت در نفس لوامه و وجدان اخلاقي نيز هست . نفس لوامه اشتباه
نمي كند . در سوره والشمس نيز به آن قسم خورده و در ضمن قسم خوردن ، اهميتش را مي رساند :
ونفس وما سويها .
قسم به نفس لوامه ، آن نفس لوامه اي كه اشتباه نداشته و تميز خوبيها از بديها در ذات اوست . اگر بخواهيد با او پارتي بازي كنيد و از او تعريف و بگويد بارك الله ! كاري به ما نداشته باش تا ما كارمان را انجام بدهيم يا به او رشوه بدهيد كه تو مونس خوبي براي من هستي ، پس بگذار كارم را انجام دهم يا اينكه به زور بخواهيد كلاه سرش بگذاريد ، اينها اثري نداشته و او كار خود را بدون اشتباه انجام مي دهد . لذا از نظر قران موجود با شرافتي است .
وجدان اخلاقي وعاطفي
بيشترين كارهاي خير مربوط به اين وجدان است ، براي اينكه اگر وجدان نباشد ، عاطفه نيست و واي به حال ملت ، خانواده يا فردي كه عاطفه در بين آنها و در وجودشان نباشد . شما مي دانيد كه دنياي روز با تمدن و علمش در لجن زار شهوت و فسادغوطه ور است و كسي هم نيست كه به فريادش برسد و آن به اين دليل است كه وجدان ، عاطفه ونفس لوامه از قلوب بيرون رفته و علم جايگزين آن شده است . عاطفه از ديد اسلام اهميت زيادي دارد و آنچه در روز قيامت دستگير ماست ، همين وجدان ، عاطفه و كارهاي عاطفي است .
علامه مجلسي عليه الرحمه ، آن مردي كه به قول رهبر عظيم الشأن انقلاب ، شاه عباس را به استخدام خود در آورد . لذا يك دفعه د رمحضر ايشان مي گفتند كه چر علامه مجلسي درباري شد ؟ ايشان فرمودند : خير ، اشتباه كرديد ! بگوئيد علامه مجلسي كه شاه عباس ، در باره اوست .
علامه مجلسي ، صفويه را استخدام كرد و آنها براي شيعه خيلي كار كردند . كاشف الغطاء ، شيخ بهايي و مجلسي اول ، اينها واقعا" براي اسلام كار كرده اند علامه مجلسي كه انصافا" خيلي كار كردند . يكي از سني ها گفته بود نگوييد دين جعفري ، بگوييد دين مجلسي . استاد بزرگوار ما مرحوم علامه طباطبايي بارها به ما سفارش مي فرمودند ( خود ايشان آن زمان در تبريز بودند اين كار را كرده بودند ) كه اگر كسي يك دوره بحار الانوار را مطالعه كند يا داشته باشد ، از معارف اسلامي همه چيز دارد . مقصودم خدمات بزرگ علامه مجلسي است كه هر كدان اش را كه حساب بكني از مراتب آخر بهشت است .
شخصي خواب ايشان را ديد . عرض كرد آقا در چه حال هستيد ؟
فرمود يك چيز به درد من خورد . زماني به مسجد مي رفتم ، تگرگ بسيار تندي شروع شد و بچه گربه اي زير رگبار تگرگ بود . من اين گربه را زير پوستينم گرفتم . پوستين را روي سرم انداخته بودم و تگرگ به هيچ كدام ما اصابت نمينمود . وقتي كه تگرگ تمام شد بچه گربه را رها كردم . اين امر مرا خيلي كمك نمود .
مجددا" درباره ايشان نقل ميكنند كه فرموده بودند يك كار مرا خيلي كمك نمود . و آن اين كه در كوچه هاي جوباره ( در اصفهان كوچه اي است به نام جوباره كه يهودي نشين و بسيار كثيف بود . اين كوچه نزديك مسجد جمعه است كه علامه مجلسي اول و دوم در آنجا نماز مي خواندند) يك كودك يهودي را ديدم . در آن وقت يك سيب در دست من بود . زماني كه اين كودك به من رسيد و سيب را د ردست من ديد خيلي خوشحالي كرد . من سيب را به آن كودك يهودي دادم و همين امر براي من نتايج پرباري داشت .
آيا وجدان اخلاقي مي تواند غرايز را كنترل كند ؟
اين گونه قضايا از عاطفه و وجدان انسان سرچشمه مي گيرد . و عاطفه چه موجود لطيفي است ! چنان چه عقل و علم نيز بسيار گرانبها بودند . اما آيا وجدان اخلاقي ميتواند نيروي كنترل كننده اي براي انسان باشد ؟ جوابش همان است كه براي عقل و علم ذكر شد . در حال عادي بله ، نيروي خوبي است ، اما خدا نكند كه يكي از غرايز ، طوفاني و طغياني شده و اسب چموش غريزه رم كند . اگر چنين شود ، ديگر تنها چيزي كه به جايي نرسد ،فرياد اين وجدان اخلاقي است . خيل از افراد جنايتكار را سراغ داريم كه بعد از جنايتشان ضربات و تازيانه هاي وجدان اخلاقي آنها را ديوانه كرد . اما در حين جنايت ، و در آن هنگام كه غريزه طوفاني بود وجدان را زير پا گذاشتند . اين بهترين دليل بر اين مدعاست كه وجدان اخلاقي خوب است اما آنگاه كه غريزه طوفاني باشد ، ابدا نميتوان كار كند .
انيشتين اتم را شكست . نخستين نتيجه عمل وي بمبي شد كه 75000نفر در ژاپن به خاك و خون كشيد . به اين شكل كه افسر 25 ساله نيرومندي از نيرو هوايي را جايزه مفصلي ( ارتقاء درجه از افسري به سپهبدي ) برايش تعيين كردند و به او گفتند اين بمب را در ژاپن انداخته و
برگردد . در بحبوحه غريزه شهرت طلبي ، پول پرستي وتحسين سناي امريكا ، غرايز او طوفاني و بحراني شد . و انگاه وجدان اخلاقي پايمال شد ، بمب را در ژاپن انداخت و بعد هم خبر كشتار و خاكستر شدن 75000 نفر بيگناه به گوشش رسيد . همان موقع تكان خورد و شب خوابش نبرد . ضربات وجدان اخلاقي از اينجا شروع شد . مرتب مي گفت من همان هستم كه 75000 بيگناه را كشتم . كم كم خوابش نبرد و ضعف اعصاب پيدا كرد . و هرچه به او ارتقاء درجه داده و تحسينش مي نمودند ،شب اعصابش ضعيف تر مي شد تا انكه بالاخره ديوانه شد و او را به تيمارستان بردند و از انجا دو ، سه مرتبه فرار كرد . همان وقت كه مي گفت من قاتل و جنايتكارم ، وقتي كه فرار مي كرد ادم مي كشت و دزدي مي كرد تا اينكه بالاخره در يك اتاق او را زنداني كردند . مرتب مي گفت من قاتل و جنايتكارم تا انكه از دنيا رفت . دقت كنيد كه تا مي خواهد بمب بياندازد ، چون غرايز طوفاني است ، وجدان اخلاقي نمي تواند كار بكند . اما انگاه كه عمل زشتي انجام داد ، وجدان اخلاقي به ميان مي ايد .
اين بهترين دليل براي سخن من است كه براي مهار غرايز از وجدان اخلاقي كاري ساخته نيست چرا كه اگر غرايز برانگيخته شوند ، وجدان اخلاقي را زير پا مي گذارند .