شرح دعای دوم صحیفه سجادیه - صلوات بر پیامبر
و اداب نفسه فی تبلیغ رسالتك و اتعبها بالدعا الی ملتك و شغلها بالنصح الاهل دعوتك و هاجر الی بلاد الغربه و محل النای عن موطن رحله و موضع رجله، و مسقط راسه و مانس نفسه اراده منه لا عزاز دینك و استنصارا علی اهل الكفر بك. حتی استتب له ما حاول فی اعدائك، و استتم له ما دبر فی اولیائك فنهد الیهم مستفتحا بعونك و متقوبا علی ضعفه بنصرك، فغزاهم فی غقر دیارهم، و هجم علیهم فی بحبوحه قرارهم، حتی ظهر امرك و علت كلمتك و لوكره المشركون.
اللهم فارفعه بما كدح فیك الی الدرجه العلیا من جنتك حتی لا یساوی فی منزله و لا یكافا فی مرتبه و لا یوازیه لدیك ملك مقرب و لا نبی مرسل و عرفه فی اهله الطاهرین و امته المؤمنین من حسن الشفاعه اجل ما وعدته، یا نافذ العده یا و افی القول یا مبدل السیئات باضعافها من الحسنات انك ذوالفضل العظیم.
فراز اول
و الحمدلله الذی من علینا بمحمد نبیه صلی الله علیه و آله و سلم دون الامم الماضیه و القرون السالفه بقدرته التی لا تعجز عن شی و ان عظم، و لا یقوتها شی و ان لطف، فختم بنا علی جمیع من ذر و جعلنا شهدا علی من جحد و كثرنا بمنه علی من قل. حمد از آن خدایی است كه پیامبر خاتم را در بین همه امت ها نصیب ما فرمود، با قدرتی كه از هیچ چیز عاجز نیست - اگر چه بسیار عظیم باشد - و از كوچك ترین موجود غفلت نمی كند. و مدت ایام ما (فرزندان پیامبر) را در امامت و رهبری بر جمیع امم گذشته كه مدت آنان كوتاه بود برتری داد.
شرح:
در این فراز از دعا، امام علیه السلام به دو مساله بسیار مهم توجه داده اند: مساله اول آن كه دین اسلام دین خاتم است ؛ یعنی آخرین دینی است كه از طرف حضرت خداوند - جل جلاله - بر خلق نازل گردیده است. بنابراین هر كس بعد از محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ادعای نبوت و نزول جبرئیل بر خویشتن كند دروغگو است و ادعای او مردود می باشد و باید مورد انكار واقع شود. این آگاهی در قرآن كریم نیز با صراحت تمام آمده است كه پیامبر اكرم، خاتم النبیین است.
مساله دوم آن كه هیچ یك از ادیان سابقه، خاتم ادیان نبوده اند، لذا یهود و نصاری كه هر یك خود را آخرین دین الهی دانسته اند، ادعای نادرستی كرده اند. در نتیجه، حقایق الهی - اسلامی ما كه قرآن كریم در بردارنده آن است، ناسخ آن ادیان بوده و ادعای یهود و نصاری مبنی بر خاتمیت دینشان كلامی غلط و بر خلاف واقع است.
امام علیه السلام، هر دو وجه اثبات و نفی قضیه را در كلامی كوتاه بیان فرموده اند؛ به این معنا كه اولا: ادیان سلف، ادیان خاتم نبوده اند و پس از آن ها دین دیگری حتما آمده است، و ثانیا: آن دین موعود اسلام است كه خاتم همه ادیان می باشد. آن گاه حضرت چند خاصیت مهم از دین خاتم را بیان فرموده اند:
- جمیع خلایق تا برپایی قیامت موظفند كه پیرو این آیین مقدس باشند و تخلف از این دستور عام بر هیچ كس جایز نیست.
- اعمال تمامی انسان ها تا روز قیامت در نظارت كامل ائمه علیهم السلام است ؛ این نظارت یا بدین معنی است كه خرد و كلان رفتار و اعمال مردم تحت سیطره احكام الهی اسلام قرار دارد و هر یك محكوم به حكمی از اسلام است، و یا بدان معنی است كه خداوند متعال به ارواح قدسیه حضرات معصومین علیهم السلام، علمی شامل و مطلق عنایت فرموده است كه یكی از خصوصیات آن آگاهی از رفتار و كردار بندگان است ؛ یعنی ایشان جمیع افعالی را كه از امت صادر می شود، می دانند.
اتفاقا در روایات بسیاری به این معنا برمی خوریم، از جمله در اصول كافی آمده است: نحن خزنه علم الله:[1] ما خزانه علم خدا هستیم. و عیبه وحی الله:[2] ما صندوق علم خدا هستیم.
احتمال دیگری كه در این جا می توان مطرح نمود این است كه جملگی اعمال امت در روز قیامت كه یوم البروز و یوم المشهود نامیده شده است، به طور روشن برملا می گردد، و به این معنا در قرآن كریم آمده است: یوم هم بارزون لا یخفی علی الله منهم شی ... .[3]
فراز دوم
اللهم فصل علی محمد امینك علی وحیك، و نجیبك من خلقك و صفیك من عبادك، امام الرحمه، و قائد الخیر، و مفتاح البركه كما نصب لامرك نفسه، و عرض فیك للمكروه بدنه. خدایا، بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم درود فرست كه امین وحی و نجیب ترین و برگزیده ترین بندگان تو است.
او كه پیشرو در رحمت و رافت و خیر، و كلید بركات و خیرات بود و تن و جان خود را در راه اوامر و فرمان تو به رنج انداخت.
شرح:
در این فراز، امام سجاد علیه السلام پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را به چند صفت توصیف فرموده كه هر یك نكته ای جالب و قابل توجه به شمار می آید:
- پیامبر امین در وحی الهی است ؛ یعنی آنچه را از خداوند متعال گرفته، با دقت تمام در چهار مرحله حفظ كرده و به طور صحیح و بدون كم و كاست به مردم تحویل داده است اولا: آنچه حضرت از جبرئیل دریافت نمود، تمام آن چیزی بود كه جبرئیل باید تحویل می داد.
ثانیا: آنچه را كه دریافت نمود، با دقت تمام حفظ كرد، به طوری كه هیچ چیز از آن كم نگردید.
ثالثا: آنچه را كه به مردم ابلاغ فرمود، تمامی آن چیزی بود كه ماموریت به ابلاغ آن داشت.
رابعا: آن گاه كه رسالت خود را می رساند، به بهترین و عالی ترین نوع تبلیغ متوسل گشت و هنرمندانه ترین روش را در دعوت از مردم به كار گرفت.
- دومین صفات رسول گرامی اسلام این بود كه ایشان نجیب ترین فرد در بین مردم بود و جملگی او را به این كمال می شناختند و هیچ گونه نقطه ضعفی در تاریخ زندگی او سراغ نداشتند.
- در بین آن مردم، او برای رسالت برگزیده شده بود. او هرگز از خود حرفی نداشت و به خودی خود دست به این كار نزد، بلكه ماموریتی الهی داشت. پس آنچه را كه حضرت به آن امر فرموده یا از آن نهی كرده، جملگی متن دستور حضرت حق بوده است.
- ایشان الرحمه بود؛ یعنی مردم باید به این نكته آگاهی پیدا كنند كه آنچه را پیامبر اسلام برای آنان آورده، تحمیل و بار و مزاحمت نیست ؛ زیرا احكام اسلام هدیه ای عظیم از جانب حضرت حق است كه بر مردم نازل گردیده است. پس مردمی كه در این جهان و عرصه وسیع هستی قدم گذارده اند، باید توجیه شوند كه چگونه در این عالم زندگی كنند و برای ابدیت خود چه فكری نمایند. شارع مقدس اسلام، چراغی در ظلمات جهان است و طبیبی است كه دارو و درمان خود را به همراه دارد و به هر جا كه وارد شود، مرهم جان های مریض و خسته است، و پیامبر اسلام كسی است كه مردم را به صلاح دعوت می كند. خداوند متعال در قرآن كریم آیه ی 107 سوره انبیا فرموده: و ما ارسلناك الا رحمه للعالمین: و ما نفرستادیم تو را، مگر برای این كه رحمت برای اهل عالم باشی.
- قائد الخیر است. قائد به كسی می گویند كه جلودار كاروان است، راه رفته و مقصد شناس است و در این امر اشتباه نمی كند؛ از پیچ و خم ها آگاه است و در این امر دچار خطا نمی شود. آری، پیامبر اكرم دارای آن چنان عظمتی است كه می تواند كاروان هستی را به منزلگاه حقیقی خود هدایت كند.
- مفتاح البركه است ؛ یعنی اگر نبود در خیرات به روی مردم بسته می شد و مردم نمی توانستند خیرات را به دست آورند.
- و سرانجام این كه پیامبر در این راه خود را به زحمت و مشقت انداخت و هرگز در انجام وظایف كمترین سستی به خود راه نداد.
فراز سوم
و كاشف فی الدعا الیك حآمته و حارب فی رضاك اسرته و قطع فی احیآ دینك رحمه، و اقصی الادنین علی جحودهم و قرب الاقصین علی استجابتهم لك. در راه رسالت، از حامیان و قبیله خود جدا شد و با آنان جنگید و رابطه خود را با آنان قطع نمود و نزدیكان خود را كه شرك می ورزیدند دور ساخت و آنان را كه به ظاهر از اهل و عشیره او نبودند به خود نزدیك فرمود.
شرح:
در این فراز، امام علیه السلام به نكاتی اشاره می فرماید كه لازمه وجود یك راهبر راستین و دلسوز است و با رعایت آن ها، بهتر می تواند مردم را از كج اندیشی ها و كجروی ها نجات داده و به ساحل رستگاری برساند. او هم چنین می تواند در رفتار و كردار خود، صداقت و حق خود را به مردم ارایه كند و با عمل نیز آنان را به طرف هدایت بخواند؛
و آن مساله آن است كه یك رهبر، پس از عرضه صراط مستقیم به مردم، هیچ چیزی را به غیر از آن راه مورد عنایت قرار ندهد و آنچه را كه مانع و مزاحم حركت اوست از سر راه خود بردارد و با آن مبارزه نماید.
در این فراز، امام سجاد علیه السلام پیامبر اكرم را با این صفات معرفی می كند و به خدای متعال عرض می كند كه خدایا! پیامبر تو در راه تبلیغ دین تو با قبیله و عشیره خود - كه نسبت به او عاطفه و احساس شدیدی داشتند، او را حمایت می كردند و از او دفاع می نمودند - جنگید و از آن ها جدا شد و هرگز احساس قومی و عصبیت عشیره ای مانع آن نشد كه دست از دعوت مردم به طرف تو بردارد؛ مبادا كه در صراط مستقیم كمترین خدشه ای وارد شود!
آری، معیار دوری و نزدیكی، برادری یا دشمنی، خویشاوندی یا بیگانگی در این مكتب، همان معیار متعارف در عرف عام نیست، بلكه دستور قرآن بر این است كه انما المؤ منون اخوه.[4]
اویس قرنی پیامبر را ندید و در یمن زندگی می كرد، ولی نزدیك ترین فرد به پیامبر بود؛ اما آنان كه به پیامبر از نظر عشیره ای و قومی نزدیك بودند، از ایشان بسیار دور بودند، به طوری كه با آن ها به مبارزه پرداخت و چنان كه می دانیم امثال ابولهب ها و ابوجهل ها كه قریشی بودند مطرود ایشان واقع گشتند!
پیامبر خدا، جز خدا و صراط مستقیم هیچ روشی را امضا نمی فرمود و در راه صراط مستقیم تمامی موانع را از سر راه برمی داشت. ایشان دل از همه چیز غیر از دورترین آن شخص بود كه از خدا دورتر بود. و این از خصوصیات آیین های الهی است: لذا خدای متعال در قرآن كریم فرزند نوح را از اهل او ندانست و آن گاه كه جناب نوح به خدای تعالی عرض كرد: ان ابنی من اهلی، جواب شنید: انه لیس من اهلك انه عمل غیر صالح ![5] یعنی پیامبر، پدر صلاح و تقوا است و از هرگونه ناهنجاری به دور می باشد؛ رابطه او با ناهنجارها قطع است، اگر چه به ظاهر آن ناهنجاری فرزند او باشد هم چنین اگر خداوند به حضرت ابراهیم فرمان ذبح اسماعیل را می دهد، سر آن این است كه در كنار فرمان حضرت رب، هیچ امری نباید رخ بنماید و جز اطاعت از او، همه چیز باید نادیده به حساب آید.
فراز چهارم
و والی فیك الابعدین و عادی فیك الاقربین و اداب نفسه فی تبلیغ رسالتك و اتعبها بالدعا الی ملتك و شغلها بالنصح لاهل دعوتك. آنان را كه دور بودند و تحت ولایت دین در آمدند به خود نزدیك كرد و نزدیكان مشرك خویش را از خود دور نمود. در راه ابلاغ رسالت تو، خود را به تعب و رنج انداخت و با دعوت مردم و نصیحت آنان در زحمت و مشقت فراوان قرار گرفت.
شرح:
رنج و تعب عمده پیامبر اكرم از آن بود كه دوستان و عشیره خود را به جهت كفرشان از خود دور كرده بود. آن ها نیز با اجانب همدست گشته بودند و مجموعا به مخالفت با او می پرداختند.
امیرالمؤ منین در نهج البلاغه در این زمینه می فرماید: خاض الی رضوان الله كل غمره و تجرع فیه كل غصه و قد تلون له الادنون و تالب علیه الاقصون و خلعت الیه العرب اعنتها و ضربت الی محاربته بطون رواحلها:[6] پیامبر اكرم با تمام قدرت به طرف رضایت حضرت حق حركت می كرد و در این زمینه، بس جرعه های غصه و غم بود كه می نوشید؛ نزدیكان او ثابت قدم نبودند و خود را می باختند. بسیاری نیز كه از اجنبی ها بودند، بر دشمنی او كمر بسته بودند. جماعت عرب از اطاعت او سرباز می زد و مركب های خود را به سوی جنگ با او حركت می داد.
ولی پیامبر اكرم هم چنان نگران این جریان بود و آسودگی در وجود شریفشان راه نداشت ؛ آن چنان كه قرآن كریم در آیه 6 سوره كهف خطاب به او می فرماید: فلعلك باخع نفسك علی آثارهم ان لم یؤ منوا بهذا الحدیث اسفا: گویا می خواهی در اثر شدت تاثر، جان خود را به جهت ایمان نیاوردن اینان از دست بدهی ؟ و نیز در سوره فاطر آیه 8 فرمود: فلا تذهب نفسك علیهم حسرات ان الله علیم بما یصنعون: ای پیامبر، آن قدر حسرت و افسوس به خود راه مده كه در مرحله از دست رفتن قرار گیری، زیرا خدای تو به كردار آنان آگاه است.
باید دانست كه نفوس انسانی، اگر چه در فطرت اولیه دارای ارتباط توحیدی و الهی هستند، ولی در اثر آلودگی به دنیا و اشتغال به شهوات و رفتارهای ناپسند و رسوخ جهل و خوی حیوانی، آن چنان به پرتگاه سقوط در می غلتد كه دیگر به سادگی نجات آنان میسور نیست. همواره، خراب شدن بسیار آسان، ولی اصلاح و آبادانی بسیار دقیق و سخت است ؛ به ویژه اگر زنگار نكبت و پلیدی با حجم بسیار بر چهره جان بنشیند كه دیگر به سادگی قابل علاج نیست.
به هر حال، با وجود این كه اینان از آیین روشن و شفا بخش اسلام تاثیرپذیر نبودند، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم هرگز دست از وظیفه خود برنمی داشت و به هر وسیله ممكن، با حكمت و تدبیر خود در میان مردم عمل می كرد؛ لذا امیرالمؤ منین فرمود: طبیب دوار بطبه:[7] طبیبی بود كه (به دنبال مریض ) در حركت بود.
هم چنین در روایت آمده كه عیسی مسیح علیه السلام را در كنار خانه شخص معصیت كاری دیدند؛ عرض كردند: یا روح الله، این جا چرا ایستاده ای ؟ فرمود: انما یاتی الطبیب المرضی:[8] طبیب به نزد مریض ها می رود.
فراز پنجم
و هاجر الی بلاد الغربه و محل النای عن موطن رحله و موضع رجله، و مسقط راسه و مانس نفسه اراده منه لا عزاز دینك و استنصارا علی اهل الكفر بك. پیامبر اكرم به جهت عزت دین و غلبه بر كفر، از وطن خود (مكه ) كه بستگان و عشیره او در آن جا بودند و زادگاه و مركز پرورش و انس او بود دوری جست.
شرح:
چنان كه گفته شد، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم از تحمل هیچ زحمت و مشقتی كه در پیشبرد اهدافش مؤ ثر بود خودداری نكرد؛ تحمل زحمت بدنی، مشقت های روحی، شنیدن كلمات جسورانه، سه سال محاصره در شعب، و بسیاری دیگر از جهالت های مردم او را از انجام ماموریت الهی خود بازنداشت و بار سنگین رسالت را لحظه ای بر زمین نگذارد. سرانجام، كار به آن جا انجامید كه پیامبر هجرت از مكه را - كه وطن اصلی او بود و بسیار به آن جا علاقه داشت - لازم و ضروری دید و به امر حضرت حق مكه را به طرف مدینه ترك كرد تا فریاد توحید را از حصر چهار سوی كوهستان های مكه فراتر بود و بتواند به وسیله اعوان و انصار خویش، سرزمین وحی و توحید را از چنگال كفر و جهالت و بت پرستی نجات دهد و مسجد الحرام و كعبه را از جهل و پلیدی شرك پاك سازد.
عاقبت، حضرت از مكه مهاجرت فرمود. این هجرت آن چنان مهم و نقش آفرین گشت كه مبدا تاریخ در اسلام قرار گرفت تا عظمت آن پیوسته در اذهان مردم باقی بماند؛ و این در حالی بود كه ایام بسیار مهمی در تاریخ پیش از آن وجود داشت ؛ همانند تولد پیامبر اكرم، عام الفیل، روز ولادت و بعثت پیامبر و ... .
پیامبر محل تولد، ماوا و مسكن خود را در راه خدا ترك كرد، در حالی كه اشك حزن از چشمان مباركش فرو می ریخت. در این حالت بود كه جبرئیل نازل شد و آیه 85 سوره قصص را بر آن حضرت نازل كرد و ایشان را دلداری داد كه ان الذی فرض علیك القرآن لرادك الی معاد: آن كس كه عمل به قرآن را به تو واجب كرد، تو را به سوی مكان بازگشت (مكه ) برخواهد گرداند. حضرت نیز در حالی كه بر مركب خود سوار بود خطاب به مكه فرمود: و الله انك خیر ارض الله و احبها الی الله و لولا انی اخرجت منك ما خرجت:[9] به خدا قسم، تو بهترین قطعه از زمین و محبوب ترین آن در نزد خداوندی، و اگر این گونه نبود كه از آن جا اخراج شدم، هرگز از تو خارج نمی شدم !
با این حال، هیچ یك از این حلقه های دست و پاگیر، مانع از حركت ایشان به سوی هدف مقدسش نگردید.
وضعیت مردم هنگام بعثت
مردم در زمان بعثت نبی اكرم در بی خبری و جهالتی حیرت آور به سر می بردند و اعتقادات آنان بسیار منحرف و آلوده به خرافات بود. دین یهود و نصاری دچار تحریف گشته بود، چنانچه در آیه 18 سوره مائده می خوانیم: و قالت الیهود و النصاری نحن ابناو الله و احباوه: یهود و نصاری خود را فرزندان خدا و دوستان او می پنداشتند. و در آیه 30 سوره توبه فرموده: و قالت الیهود عزیز ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله: یهود می گفت عزبر فرزند خداست و نصاری مسیح را پسر خدا می دانستند. ملت های دیگر نیز هر یك به طوری از صراط مستقیم خارج بودند؛ همانند مجوس كه قائل به خدای خیر و شر بودند و به یزدان و اهریمن اعتقاد داشتند!
پیامبر اكرم در چنین موقعیتی مبعوث شد تا آنكه توانست به وسیله انصار و مهاجرین دست به انقلابی بزند كه به وسیله آن فطرت مردم را بیدار كرده و آنان را به سوی مسیر مستقیم سوق دهد. عاقبت نیز چنین شد و مردم جزیره العرب كه به قول امیرالمؤ منین خوراكشان خشن و لباسشان بی ارزش و ملامت آور و خوابشان در كنار مارها و سنگستان های سخت بود، كارشان به جایی رسید كه بر عالی ترین مقام جهانی اشراف یافتند و در راس قدرت جهان قرار گرفتند.
فراز ششم
حتی استنب له ما حاول فی اعدائك، و استتم له ما دبر فی اولیائك فنهد الیهم مستفتحا بعونك و متقویا علی ضعفه بنصرك، فغزاهم فی عقر دیارهم، و هجم علیهم فی بحبوحه قرارهم، حتی ظهر امرك و علت كلمتك و لوكره المشركون. خدایا، پیامبر تو آن چنان به جهاد و كوشش اقدام فرمود كه آنچه اراده كرد در دشمنان تو مستقر شد و آنچه را خواست در دوستان تو برقرار گردید، و به كمك تو و طلب یاری از تو، به قیام با قدرتی دست زد كه بر ضعف آن ها غالب آمد؛ در عمق خانه های آنان با آن ها جنگید و هجوم برد تا آن كه خواسته تو ظاهر و كلمه تو غالب گردید، اگر چه با كراهت مشركان تمام شد.
شرح:
مسلما آن پیروزی و غلبه ای كه امام علیه السلام در این جا به خدا و پیامبرش نسبت داده، از قبیل فتح و پیروزی های احساسی ای كه عده ای هواپرست و خودخواه آن را طلب كرده و در راه آن از مرگ و نابودی خود و دیگران باكی ندارند، نیست. زیرا فتح و پیروزی هواپرستان، چیزی جز غلبه جهل و هوسرانی و خودخواهی و ظلم و جور و بداندیشی نیست، زیرا تمام هدف در این گونه مبارزه ها آن است كه حریف از پای درآید و به جای او بر مسند قدرت بنشینند، اگر چه به قیمت جان و مال مردم تمام شود. آن گاه با ادامه ی ظلم و جور و غلبه، حقوق ضعفا و بیچارگان پایمال شده و خون و جان و مال مظلومان، بی پناه می ماند.
اما فتح و پیروزی مكتب های الهی، عبارت از برداشتن موانع هدایت و رشد انسان ها و رساندن آنان به كمال لایق انسانیت است. هدف اولیا خداوند فراهم آوردن زمینه برای پیشبرد جامعه انسانیت می باشد، زیرا در جوامع آزاد بشری، پیوسته عده ای قدرتمند زورگو بر مردم حكومت می كنند كه هرگز حاضر نیستند كس دیگری جایگزین آنان شود و به جز آنچه خواسته ی آن هاست در خارج جاری شود. آنان با تمام وجود در مقابل مخالفان خود ایستاده و در هر شرایطی كه باشد آن ها را از پای درمی آورند؛ به طوری كه یاد و نقشی هم از ایشان بر جای نماند.
در این گیرودار، این انبیا هستند كه باید وارد این دریای پرتلاطم شوند و با عده ای هوسران خودخواه مبارزه كنند تا شاید آن موانع برداشته شوند و حاكمیت خدا به جای حكومت جاهلیت بنشیند.
البته خدای متعال از خلق و اطاعت آنان غنی است و هیچ كس قدرت رویارویی با او را ندارد: فان الله غنی عن العالمین،[10] لذا مردم چه كافر باشند چه مؤ من، چه راكع و ساجد باشند چه یاغی و طاغی، به هیچ وجه به خدای متعال كمترین ضرری نمی توانند بزنند.
پس هر جا سخن از غلبه و فتح خدا و ثبات حاكمیت اوست، معنی آن به كرسی نشستن نظام هدایت، عدالت، كرامت انسانی و برطرف شدن ظلم و ضلالت و حقارت نسل آدمی است. در نتیجه، ظهور امر خدا، علو كلمه الله و در یك كلام: جنگیدن مظهر هدایت با مظاهر كفر و ضلالت، جز برای آن نیست كه اسباب و ابزار ضلالت از انسان ها گرفته شد و حق بر كرسی هدایت و كرامت بنشیند.
فراز هفتم
اللهم فارفعه بما كدح فیك الی الدرجه العلیا من جنتك حتی لا یساوی فی منزله و لا یكافا فی مرتبه و لا یوازیه لدیك ملك مقرب و لا نبی مرسل. خدایا، مقام پیامبر را با مجاهده های او به جایگاهی آن چنان رفیع از بهشت خود برسان كه احدی در منزله و مقام و رتبه، مساوی با او نباشد و هیچ ملك مقرب و نبی مرسلی همطراز وی قرار نگیرد!
شرح:
در این فراز، امام معصوم علیه السلام پیامبر اكرم را با جملاتی دعا كرده كه فوق آن دیگر تصور نمی توان كرد. امام تقاضای مقام و منزلتی برای حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم از خداوند عالم كرده است كه احدی در آن مقام با او توازی و تساوی نداشته باشد.
البته معلوم است كه درخواست امام معصوم، هرگز گزاف و بی حساب نیست و این درخواست، غیر مناسب و بدون زمینه نمی باشد، بلكه خواسته ای معقول و باضابطه است.
اصولا گاهی می شود كه بعضی دعاها، درخواست آرزوهای دور و درازی است كه هیچ گونه زمینه قبلی ندارد و كمترین رابطه ای بین آن خواسته و وضعیت درخواست كننده نیست ؛ مثلا كسی كه مقام بسیار بلندی را آرزو می كند، بدون آن كه كمترین قدمی در راه اخلاص و بندگی برداشته باشد؛ یا مرتبه ای دنیایی را طلب می كند و دلش می خواهد كه اولین فرد علمی جهان باشد، ولی كمترین اقدامی برای یادگیری انجام نمی دهد! البته این گونه درخواست ها غیر معقول و نابجاست و امكان وقوع آن نیز در خارج غیرممكن است ؛ ولی اگر درخواست كننده دارای شرایطی باشد كه متناسب با زمینه های وجودی آمال و آرزوهای او باشد، نمی توان از كیفیت خواسته های او، درجه كرامت ها و كمالات و همت فوق العاده او را دریافت كرد و دانست كه به راستی سزاوار این چنین كرامت هایی هست یا خیر؟ زیرا استعداد و آمادگی رسیدن به آن ها در او پیدا و مشهود است.
خواسته های امام سجاد علیه السلام نسبت به رسول گرامی اسلام نیز، جملگی درخواست های راستین و سزاوار نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد؛ زیرا بلندترین مقام قرب الهی از آن كسی است كه دست به كاری زده كه هرگز در توان احدی از ملائكه و انبیا و مرسلین سلف نبوده است.
می دانیم كه هر كار خوب دارای دو جهت بسیار اساسی است:
- حسن فعلی ؛ یعنی آن عمل در خارج دارای كیفیتی باشد كه از هر جهت مفید باشد؛ به عبارت دیگر پوشش تربیتی و پرورشی آن در شرایطی باشد كه مرز زمان و مكان خاصی نگنجد و بتواند نسل ها را در لابلای عمود زمان، از نظر مدیریت و هدایت رهبری كند. در این صورت می توان گفت كه مدح و سپاس از چنین اقدام عظیمی، در حد هیچ احدی، جز خدای عالم نیست.
- حسن فاعلی ؛ یعنی شخصیت موثر آن چنان باشد كه در انجام عمل، كمترین سود شخصی و منفعت مادی و دنیوی خود را در نظر نداشته باشد و جملگی را فقط به خاطر خدا به جا آورد؛ از آن بالاتر، حتی خود را، عمل خود را و مجاهده و زحمات و تلاش پی گیر خود را از آن خدا دانسته و نه تنها طلب مزد نكند، بلكه كمال امتنان از خدا را نیز داشته باشد كه به او نعمت بندگی و اطاعت كرامت فرموده است. مسلما چنین شخصیتی در خور كرامتی است كه سزاوار احدی از بشریت نمی باشد و تنها كسی را كه می توان در این حد دانست، فقط شخصیت حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است.
فراز هشتم (آخرین فراز)
و عرفه فی[11] اهله الطاهرین و امته المؤ منین من حسن الشفاعه اجل ما وعدته، یا نافذ العده یا وافی القول یا مبذل السیئات باضعافها من الحسنات انك ذوالفضل العظیم. خدایا، به پیامبر اكرم شفاعتی درباره اهل بیت مكرم او و مؤ منین كرامت بفرما كه برتر از آنچه به پیامبر اكرم وعده داده ای باشد! ای كسی كه عهدش قطعی و به قول وفادار است ! ای كسی كه سیئات را به چندین برابر ثواب تبدیل می سازی، تو دارای فضلی عظیم هستی !
شرح:
معرفی پیامبر اكرم به خصوصیت شفاعت یكی از مهم ترین مقامات پیامبر است كه از دو جهت حایز اهمیت می باشد:
- تقاضای پیامبر اكرم نزد خدای متعال مورد قبول است، به طوری كه اگر او نسبت به كسی اظهار شفاعت كند، قطعا خدای تعالی خواسته او را رد نكرده و تقاضای ایشان را نسبت به آن شخص مورد اجابت قرار می دهد.
- مژده ای به گنهكاران است كه سعی كنند به سوی خدا توبه و بازگشت نمایند تا بدین وسیله، در حریم شفاعت پیامبر راه یابند؛ زیرا تا نتوانند در كنار پیامبر قرار بگیرند و تا سنخیت با مقام پاكیزه او نداشته باشند، مساله ی شفاعت نسبت به آن ها غلط و خارج از واقع است.
البته در این جا نكته ای را باید تذكر داد كه بسیار پراهمیت است و آن این كه شفاعت در قیامت، از سنخ شفاعت های دنیایی نیست كه شخص قدرتمندی نسبت به فرد مجرمی وساطت نماید تا او را از چنگال عقوبت نجات داده و به امن و امان برساند، بلكه شفاعت در قیامت، به معنی شفع شدن - یعنی جفت گردیدن - و در كنار هم قرار گرفتن از نظر سنخیت روحی و وجودی است. در نتیجه، شخص باید دارای آن چنان وضعی باشد كه به راستی او را به تابعیت شریعت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بشناسند، زیرا بسیاری از مردم در اثر اعمال ناهنجار خود، سنخیت با پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را از دست داده اند، به طوری كه فقط در نظام آماری مسلمان هستند، ولی در عمل هرگز از اسلام اثری ندارند! البته گاهی شیعیان اهلبیت علیهم السلام مبتلا به بعضی نافرمانی ها می شوند، ولی همراه آن عمل ناهنجار در خود احساس خجلت و انفعال كرده و كمبود و نقیصه و زشتی كردار خود را حس می كنند، به طوری كه خود را شایسته عقوبت می دانند و بسیار نادم و پشیمان می باشند. اینان اگر توبه كنند، قهرا در كنار امام خود قرار می گیرند؛ بر خلاف فرد متجری كه علنا دست به عصیان می زند و بی باكانه بدون هیچ گونه انفعال روحی، جرات در نافرمانی دارد و بنای توبه هم ندارد! چنین كسی هرگز سنخیت با معصومین نداشته و قطعا شفاعت شامل حال او نخواهد شد. البته گاهی از این افراد كارهای بسیار خوب و مهمی سر می زند كه گذشته های ناهنجار آنان را تطهیر می كند (همانند جهاد در راه خدا، شهادت، خدمات شایسته به اسلام و مسلمین ) و آنان را لایق شفاعت می نماید؛ از این رو، در قرآن كریم نیز مكررا سخن از تبدیل سیئات به حسنات آمده است، مانند فاولئك یبدل الله سیئابهم حسنات.[12] سر این مساله، در ندامت و پشیمانی شخص از رفتار و كردار خود بوده است ؛ به این معنا كه او در اثر توبه با انجام كارهای مهم و قابل قبول به حضرت حق رو آورده و گذشته را به وسیله اعمال صالح و شایسته خود جبران نموده است.