{ اخلاق معاشرت }
(( بسمه تعالی ))
{ اخلاق معاشرت }
1)شناخت ومراعات حقوق ديگران
1-1حقوق مسلمانی
2)سلام و مصافحه
1-2 مفهوم سلام
2-2 ادب واداب سلام
3-2 دست دادن
4-2 شيوه مصافحه
3) خوشرويى - غمزدايى - خوشخويى
1-3 خوشرويى
2-3 غمزدايى
3-3 خوش گويى
4-3 خوشخويى
4)مردم داری و نمودهای مردم داری
1-4نمودهایمردم داری
5)صله رحم
1_5 اثار و نتایج ان
2-5 مرز صله رحم
6) ديد و بازديد
1-6 محتوی ديدارها
2-6 بهره های ديدارها
3-6زيارت مومن
4-6 ديدار حضوری
5-6 ديدار کریمانه
7)اداب مهمانی و ضيافت
1-7مهمان برکت خانه
2-7 وليمه
3-7 موارد مهمانى
4-7مهمان نوازی
5-7 پرهيز از اسراف و ريا
6-7 اداب مهمانی
7-7 مهمان يا درد سر
8-7سلمان و مهمانی
9-7مهمان ناخوانده
10-7 گله نداشتن
8)سوغات و عيادت
1-8 عيادت بيمار
2-8 اخلاق پيامبرانه
3-8 عيادت بىريا
4-8 عيادت و سوغات بىتوقع
1.شناخت و مراعات حقوق ديگران
شناخت وظيفه، پايه انجام وظيفه است.
انسانها در جامعه نسبتبه يكديگر «وظايف متقابل» دارند و بهتعبيرى ديگر، بر عهده خويش نسبتبه افراد ديگر «حقوق متقابل»دارند. شناخت اين حقوق و انجام آنها و مراعات دو جانبه، ضامنتصحيح روابط و سالمسازى معاشرتها و زدودن كدورتها و كاهشاختلافها و گلهمنديهاست.
در جامعه انسانى، جز با «مراعات» ديگران و حقوقشان، وضعرفتارى سامان نمىپذيرد. مثلا پدر و مادر نسبتبه فرزندان و بهعكس، وظايفى دارند. زن در برابر شوهر و شوهر در برابر زن،تعهداتى دارد. فرمانده و سرباز، سبتبه هم حقوق و وظايفى دارند.دو شريك با يكديگر، كارفرما و كارگر، رئيس و مرئوس، معلم وشاگرد، همسايه با همسايه، مشاور و مشورتخواه، خويشاوندان وارحام نسبتبه هم، برادران و خواهران دينى نسبتبه يكديگر،مسلمان با مسلمان و ... نمونههاى ديگرى از ارتباطهاى اجتماعى، هركدام نسبتبه هم محدوده و مجموعهاى از تكاليف را دارند كه در آييناسلام، به انجام آنها توصيه شده است. اين وظايف و تكاليف و حقوق، اگر:
1- «شناخته» شود،
2- به آنها «عمل» شود،
3- عمل هم دو سويه و «متقابل» باشد،
بسيارى از مشكلات، يا پيش نخواهد آمد، يا برطرف خواهدگشت.
شبيه اين در قوانين راهنمايى و رانندگى وجود دارد و رانندگان اگرآن آييننامهها را بدانند و به آنها عمل كنند و عمل هم به صورت متقابلو از سوى همه رانندگان باشد، نه يكجانبه و ناقص، طبيعى است كهبسيارى از تصادفات و حوادث و ضايعات رانندگى پيش نخواهد آمد.
1-1حقوق مسلمانى
جامعترين متن حديثى كه به بيان اين حقوق و وظايف متقابلپرداخته است، «رسالة الحقوق» از امام زينالعابدين(ع) است كه دركتابهاى روايى (از جمله در تحفالعقول و مكارم الاخلاق و ...) آمدهاست. حق برادر دينى، حق همسايه، حق خويشاوند، حق فرزند و اولادو پدر و مادر، حق زن و شوهر، حق شاگرد و استاد، حق مولا و بنده، حقهمنشين و دوست و شريك، حق والى و رعيت، حق مشير و مستشير ازجمله حقوقى است كه در آن حديث ارزشمند بيان شده است.
در جامعه اسلامى، مسلمان متعهد خود را نسبتبه برادران دينىمسؤول احساس مىكند و تكاليفى بر عهده او است. طبعا هر مسلمانىبايد اين حق را بر گردن خويش احساس كند و آن گونه كه ياد شد،مراعات و به كار بستن اينها طرفينى بايد باشد، تا اثر خويش را بگذارد.اين حقوق بسيار است، به برخى از آنها كه در احاديث اسلامى آمدهاست، اشاره مىشود:
1- اينكه مسلمان آنچه را براى خود دوست دارد، براى برادر دينىخودش هم بپسندد و آنچه را كه براى خود نمىپسندد، براى ديگرانهم نپسندد و روا نشمارد. اين اولين و مهمترين حقى است كه هرمسلمان بر گردن ما دارد و روايات بسيارى در اين زمينه نقل شده است،حقى بسيار مهم، اما بسيار آسان و اندك!
امام صادق(ع) به معلى بنخنيس در حديثى كه به برشمارى اينحقوق پرداخته است، مىفرمايد:
«ايسر حق منها ان تحب له ما تحب لنفسك و تكره له ما تكره لنفسك»; (1)
آنچه براى خود دوست مىدارى، براى او هم دوستبدارى و آنچهبراى خويش ناخوشايند مىدانى، براى او هم ناخوشايند بدانى! ... البتهگفتن اين سخن آسان است، اما عمل به آن بسى دشوار!
2- اينكه مسلمان، مسلمان ديگر را با دست و زبان نرنجاند.
خدا را بر آن بنده بخشايش است.
كه خلق از وجودش در آسايش است.
و اين از مهمترين اصول اخلاقى و معاشرتى اسلام و نشانهمسلمانى است. تا آنجا كه رسول خدا(ص) فرموده است: «المسلم منسلم المسلمون من لسانه و يده»; (2) .
مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او در سلامت وآسايش باشند.
3- اينكه مسلمان در برابر مسلمان، متواضع باشد و از تكبربپرهيزد.
4- حرف ديگران را در باره مؤمن و مسلمان نشنود و نپذيرد و بهسخنچينيها گوش ندهد و در پى خطاها و عيوب نباشد و اگر هم نقطهضعفى از كسى شنيد يا فهميد، آن را فاش نسازد و آبرويش را نبرد.كسى كه در پى عيوب مسلمين باشد از نظر مسلمانى و دينى گرفتارسقوط است و از ولايتخدا بيرون رفته، در ولايتشيطان قرارمىگيرد. پيامبر اسلام(ص) فرمود:
«يا معشر من اسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه، لا تتبعوا عثرات المسلمين فانه منتتبع عثرات المسلمين تتبع الله عثرته و من تتبع الله عثرته يفضحه»; (3) .
اى گروه كسانى كه به زبان مسلمان شدهايد ولى دلها مسلمان نشدهاست! در پى عيبها و لغزشهاى مسلمانان نباشيد، چرا كه هر كس در پىشمارش و يافتن عيبهاى مسلمانان باشد، خدا هم پىجوى عيب اوخواهد شد و هر كه را كه خدا در پى عيوبش افتد، رسوايش مىسازد.
5- پرهيز از قهر كردن و قطع رابطه، و اگر هم مفارقت و قطعارتباط پيش آمد، آن را بيش از سه روز طول ندهد. و فضيلت از آن كسىاست كه زودتر آشتى كند و در صلح كردن پيشگام و پيشقدم گردد. هراندازه كه اين جدايى بيشتر شود، شيطان خوشحالتر مىگردد. در اينزمينه هم احاديثبسيارى نقل شده است.
6- بىاجازه و سرزده وارد بر خانه برادر مؤمن نشود و اگرمىخواهد داخل خانه يا اتاق يا محل كار او بشود، قبلا اجازه بگيرد (دراين زمينه، در فصل «حريم خانه و زندگى» مفصلا بحثشده است.).
7- برخورد با افراد، با چهرهاى گشاده و خندان و كدورتزدا، وزدودن غم و اندوه از دل برادر ايمانى و ادخال سرور و شادمانى بر يكمسلمان، كه اين كار، نزد خداوند، پاداشى عظيم دارد.
8- وفاى به عهد و عمل كردن به وعده و پرهيز از خلف وعده،يكى ديگر از حقوقى است كه در روايات آمده و مسلمان در برابرمسلمان بايد خود را به آن موظف بداند. به تعبير امام سجاد(ع): آن كسكه وعده مىدهد و عمل نمىكند، منافق است. و رسول خدا(ص)فرمود:
«من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر فليف اذا وعد»; (4) .
هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، هر گاه كه وعده مىدهد،به آن وفا كند.
9- انصاف در برخورد با مسلمانان، يعنى آن گونه كه دوست دارد باخودش رفتار كنند و با او برخورد داشته باشند، خودش هم با ديگرانهمان گونه معاشرت كند. اين فضيلت اخلاقى در احاديث، مايه عزتنزد خدا و نجات از آتش دوزخ در قيامتبه شمار آمده است و درسخنى از امام صادق(ع)، به عنوان يكى از سختترين تكاليفى كه خدابر بندگانش مقرر كرده، به حساب آمده و در كنار انصاف، مواسات وذكر خداوند در همه حال بيان شده است. (5) .
10- احترام به بزرگترها و محبت و رفق نسبتبه كوچكترها.
11- اصلاح ميان افراد و آشتى دادن آنان، كه اين وصيت پيامبراسلام در همه دورانها و توصيه حضرت على(ع) در بستر شهادت وسفارش ائمه ديگر است و رسول خدا آن را به عنوان «افضل الصدقه»دانسته است و حتى دروغ مصلحتى براى زدودن اختلاف و ايجادآشتى بين دو مسلمان مجاز شمرده شده است. (6) .
12- پوشاندن عيوب مسلمانان جهتحفظ آبروى آنان. به تعبيررسول خدا(ص): هر كس عيبپوش مسلمانى باشد، خداوند هم عيباو را در دنيا و آخرت مىپوشاند.
13- پرهيز از حضور در جاهايى كه سوءظن مسلمانان رابرمىانگيزد. «پرهيز از مواضع تهمت» يك تكليف است و چون ناپرهيزىاز حضور در جاهايى كه بدگمانى ديگران را سبب مىشود، موجب بهگناه افتادن آنان مىشود، پس در مقابل مؤمنان وظيفه داريم كه از اينگونه حضورهاى شائبهدار و سوءظنآور و مسالهساز بپرهيزيم تاموجب به گناه افتادن ديگران نشويم.
14- رفع نياز مؤمنان و تلاش در راه «قضاء حاجت» او و برطرفكردن مشكلاتش، يكى ديگر از «حقوق مسلمانى» است و در روايات،ثوابى بيش از نماز و روزه و حج و طواف براى آن بر شمرده شده است.بهرهگيرى از مال و قدرت و آبرو و وجهه خويش، براى يارى يكمسلمان و برطرف كردن رنج و مشكل و گرفتارى او از عظيمترينتكاليف ما در برابر برادران دينى است.
تا توانى به جهان خدمت محتاجان كن به دمى يا درمى يا قلمى يا قدمى.
15- حفظ عرض و آبروى يك مسلمان در غياب او و اگر كسى بهيك مسلمان تهمتى زد، دفاع از او واجب است و اگر بتواند دفاع كند وتهمت را دفع كند ولى كوتاهى و سستى كند، به مقتضاى روايات، درگناه تهمتزنندگان شريك است. كسى نزد پيامبر اكرم(ص) ازمسلمانى بدگويى كرد و به آبروى او متعرض شد. رسول خدا آن سخنرا رد كرد و از او دفاع نمود، سپس فرمود: هر كس از آبرو و حيثيتبرادر دينىاش دفاع كند، اين دفاع در قيامتحجابى از آتش مىشود واو را حفظ مىكند: «من رد عن عرض اخيه كان له حجابا من النار». (7) .
16- سلام و مصافحه و معانقه. در روايات بىشمارى است كهمسلمان وقتى به مسلمان ديگر مىرسد، سلام دهد، دستبدهد ومصافحه و معانقه كند، اگر او عطسه كرد، در پاسخ عطسهاش دعا كند واز خداوند براى او حمتبطلبد.
17- عيادت، ديدار، تشييع جنازه، زيارت قبور، تسليت و تعزيتبه خانواده، دعا پس از فوت و ... اينها از جمله حقوقى است كه بر عهدهمسلمان است. اگر برادر دينىاش بيمار شد، به عيادت او برود. اگر ازسفر آمد يا از جبرگشت، او را زيارت كند، يا كلا مساله ديد و بازديد ورفت و آمد با برادر دينى. و اگر از دنيا رفت، در تشييع جنازهاش شركتكند و براى تسليتگويى به بستگان و فرزندان او، به خانهاش سركشىكند، سر قبر او حاضر شود، دعا و فاتحه بخواند، پس از فوت، كارهاىصالح و شايسته به نيت و نيابت از برادر دينى انجام دهد و ثوابش راهديه به روح او كند.
حقوقى كه ياد شد، نه همه حقوق، بلكه برخى از حقوق مسلمانىاست كه براى هر كدام احاديث فراوانى در منابع ما نقل شده است كهجهت پرهيز از طولانى شدن بحث، به اشارهاى بسنده كرديم.
اما مناسب است كه چند حديث نسبتا جامع هم در همين مقولههاعرضه كنيم، تا با حقوق متقابل دينى آشنا گرديم.
امام باقر(ع) فرمود: از جمله حقوق مؤمن بر برادر دينىاش ايناست كه: گرسنگى او را برطرف سازد، راز و عيب او را بپوشاند، رنج واندوهش را برطرف سازد، قرض و بدهى او را بپردازد و هر گاه از دنيارفت، جايگزين او در رسيدگى به وضع خانواده و فرزندانش باشد. (8) .
پيامبر اكرم(ص) فرمود: مؤمن هفتحق بر گردن مؤمن دارد كه ازسوى خدا واجب شده است.
1- در پيش رو، احترامش كند.
2- در دل، محبت او را داشته باشد.
3- در مال خود، مواسات نسبتبه او داشته باشد.
4- غيبت او را حرام شمارد.
5- هنگام بيمارى به عيادتش رود.
6- پس از مرگ، در تشييع جنازه او شركت كند.
7- پس از فوت او، در بارهاش جز خير و نيكى نگويد. (9) .
معلى بنخنيس گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: حق مؤمن برمؤمن چيست؟ حضرت فرمود: مىترسم كه بدانى و عمل نكنى و آنهارا تباه سازى. گفتم: لا حول و لا قوة الا بالله (يعنى ان شاءالله به يارى خداعمل خواهم كرد). فرمود: «مؤمن بر گردن مؤمن هفتحق دارد كه همهواجب است و اگر هر كدام را ضايع و تباه كند از لايتخدا بيرون رفتهو طاعت الهى را نافرمانى كرده است:
«اول»: اينكه آنچه براى خود دوست مىدارى براى او هم دوستبدارى و آنچه بر خود نمىپسندى براى او هم نپسندى.
«دوم»: اينكه با جان و مال و زبان و دست و پايت او را يارى كنى.
«سوم»: آنكه در پى جلب رضاى او باشى و او را به خشم نياورى ودستورش را اطاعت كنى.
«چهارم»: آنكه براى او «چشم» و «راهنما» و «آينه» باشى (ان تكونعينه و دليله و مرآته).
«پنجم»: آنكه چنين نشود كه تو سير باشى و او گرسنه، تو سيرابباشى و او تشنه، تو پوشيده باشى و او عريان!
«ششم»: آنكه اگر خادم يا همسرى دارى كه كارهاى تو را انجاممىدهد و او بىهمسر است، خدمتگزار خودت را بفرستى كهلباسهايش را بشويد. برايش غذا بپزد و برايش جا بيندازد.
«هفتم»: آنكه قسم خوردن او را بپذيرى، دعوتش را قبول كنى، دربيمارىاش به عيادتش بروى، در مرگش براى تشييع جنازه حاضرشوى و اگر حاجت و نيازى دارد، در رفع آن نياز بكوشى و نگذارى كهاو از تو درخواست كند (يعنى پيش از آنكه او درخواست كند، خودتبه رفع مشكلش اقدام كنى).
هر گاه چنين كردى (و به اين وظايف عمل نمودى) ولايت تو بهولايتخدا متصل مىگردد.» (10) .
مراعات اين وظايف متقابل، جامعهاى آرمانى، باصفا و صميميت،همبسته و منسجم، عاطفى و نيرومند پديد مىآورد كه از حرارت ايمانو شوق برخوردار است و آحاد و افراد، در سايه اين مودت و صداقت ومراعات، به قدرتى استوار و مجموعهاى مستحكم و خللناپذير تبديلمىشوند و جامعه اسلامى به عزت و اقتدار مىرسد.
پايان اين بحث را با حديثى از امام صادق(ع) قرار مىدهيم كه درباره اداى حق مؤمنان فرمود:
«ما عبد الله بشىء افضل من اداء حق المؤمن»; (11) .
خداوند، به چيزى برتر از «اداى حق مؤمن»، عبادت نشده است.
پىنوشتها:
1) محجة البيضاء، ج3، ص354.
2) همان، ص358.
3) اصول كافى، ج2، ص355.
4) همان، ص364.
5) همان، ص145.
6) محجةالبيضاء، ج3، ص373.
7) همان، ص393.
8) ميزانالحكمه، ج2، ص482.
9) بحارالانوار، ج71، ص222.
10) اختصاص، شيخ مفيد،ص28.
11) بحارالانوار، ج71، ص243.
2.سلام و مصافحه
پيوندهاى اجتماعى، نيازمند «تحكيم» است.
استوارسازى اين رشتهها با كلىگويى به دست نمىآيد. بايدنمونههاى عملى و مصداقهاى خاص و روشن ارائه شود، تا مرزهاىدوستى و پيوندهاى عاطفى استوارتر گردد و پايدار بماند. «سلام» ودست دادن يكى از اين امور است.
سلام، چراغ سبز آشنايى است.
وقتى دو نفر به هم مىرسند، نگاهها كه به هم مىافتد، چهرهها كهرو در رو قرار مىگيرد، نخستين علامت صداقت و مودت و برادرى،«سلام دادن» است و در پى آن، دست دادن و «مصافحه».
دو نفر را تصور كنيد كه به يكديگر مىرسند، آشنا و دوست همهستند. در اين برخورد، بهتر است نخستين كلامشان چه باشد؟ آيامناسبتر از «سلام» چيزى سراغ داريد؟
1-2مفهوم سلام
سلام، اطمينان دادن به طرف مقابل است كه: هم سلامتى وتندرستى تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، كهگزندى به تو نخواهد رسيد. من خيرخواه تو هستم، نه بدخواه وكينهورز و دشمن. نيز نوعى درود و تحيت اسلامى است كه دو مسلمانبه هم مىگويند. اين معناى شعار اسلامى سلام است.
دست دادن و دست هم را صادقانه به گرمى فشردن، نشان ديگرىاز محبت و صميميت و خيرخواهى است. دلها را به هم نزديكتر ومحبتها را بيشتر مىسازد. تماس دو دست، قلبها را نيز به هم نزديكترمىكند، اگر منافقانه و دروغ و فريب نباشد!
«دست در دست، چو پيوند دو قلب.
گرمتر مىگردد،
دل آزرده دوست،
نرمتر مىگردد ...»
بارى ... سلام، نام خداست و تحيت الهى. سفارش پيامبر است وامامان. تا آنجا كه فرمودهاند: اگر كسى پيش از سلام، شروع به سخنكرد، جواب ندهيد:
«من بدء بالكلام قبل السلام فلا تجيبوه.» (1) .
در حديث ديگرى امام صادق(ع) از قول خداوند نقل مىكند كه:بخيل، كسى است كه از سلام دادن به ديگرى بخل ورزد:
«البخيل من بخل بالسلام.» (2) .
راستى ... سلام دادن به ديگرى نه تنها چيزى از قدر و جايگاهانسان نمىكاهد و هيچ گونه ضرر و زيان مادى، پولى، آبرويىو ... ندارد، بلكه محبتآور و صفابخش است و خداپسند و سيرهرسول خدا(ص) و روش و منش اولياء الهى است. به علاوه، نشانهاى ازتواضع و فروتنى و نداشتن كبر است. انسانهاى متواضع، نه تنها زياننمىبينند، بلكه عزت و محبوبيت هم پيدا مىكنند. امام صادق(ع)فرمود:
«من التواضع ان تسلم على من لقيت»; (3) .
از نشانههاى فروتنى اين است كه به هر كس برخوردى، سلامدهى.
پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود:
«اذا تلاقيتم، فتلاقوا بالتسليم و التصافح»; (4) .
هرگاه يكديگر را ديدار كرديد، با «سلام» و «دست دادن» با هم ديداركنيد.
2-2ادب و آداب سلام
سيره رفتارى پيامبر خدا آن بود كه به هر كه مىرسيد - حتى كودكان- ابتدا به او سلام مىكرد، بخصوص در مورد سلام كردن به كودكانمىفرمود: پنج صفت است كه تا زندهام، آنها را رها نخواهم كرد، يكىهم سلام دادن به كودكان است، تا پس از من «سنت» گردد. (5) .
اين خصلتخجسته، از اخلاق حسنه و روحيه پاك و تواضع اوسرچشمه مىگرفت. اينها درست; ولى ادب اقتضا مىكند كهكوچكترها به بزرگترها سلام كنند. در حديث آمده است كه پيامبراكرم(ص) فرمود:
كوچك به بزرگ سلام كند،
يك نفر به دو نفر،
و جمعيت كم به جمعيت فراوان،
و سواره بر پياده،
و رهگذر، بر كسى كه ايستاده است.
و ايستاده بر كسى كه نشسته است. (6) .
و البته كه اگر جز اين باشد، نشان تواضع نخواهد بود!
سلام را بايد آشكارا، بلند و با صداى رسا ادا كرد. احاديث فراوانىبا عنوان «الجهر بالسلام» و «افشاء سلام» آمده كه سفارش اكيد دارد كهسلامها، رسا و بلند باشد، نه زير لب و آهسته و نامفهوم و ناقص. جوابسلام نيز بايد همين گونه باشد، يعنى بلند و واضح، تا طرف بشنود.
اگر در برخورد با ديگران يا ورود به جلسه و جمعى، يا رسيدن بهخانه و محل كار، سلام بگوييد، ولى آهسته، شايد سلامتان را نشنوند. بااينكه شما سلام دادهايد، ولى به دليل سر و صدا يا جمع نبودن حواس ياهر عامل ديگر، سلامتان را نشنوند، شما را بىادب و بىاعتنا خواهندشمرد و متكبر خواهند پنداشت.
يا اگر سلام ديگرى را جواب دهيد; اما آهسته و زير لب، به گونهاىكه نفهمد و نشنود، شايد پيش خود فكر كند مسالهاى، خصومتى و ...پيش آمده، يا شما سرسنگين و متكبر شدهايد كه حتى جواب سلامشرا هم نمىدهيد يا با دشوارى و بىعلاقگى جواب مىدهيد.
راه جلوگيرى از اين سوءتفاهمها و بدگمانيها، رعايت هماندستور دينى در معاشرتها است، يعنى آشكارا سلام كردن.
امام صادق(ع) مىفرمايد:
«هرگاه يكى از شما سلام مىدهد، سلامش را آشكارا بگويد. نگويد كه «سلامدادم، ولى جوابم ندادند»، شايد سلام داده ولى آنان نشنيده باشند! و هرگاه يكى ازشما جواب سلام مىدهد، جواب را آشكارا و بلند بگويد، تا آن مسلمان ديگرنگويد كه «سلام كردم ولى جوابم را ندادند!» (7) .
اگر سلام مستحب است، جوابش واجب است. البته بيشترينثواب نيز از آن كسى است كه شروع به سلام كند.
آن كه سلام مىدهد، پاسخش را بايد گرمتر و بيشتر داد، چرا كهسلام نوعى تحيت و هديه از سوى يك مؤمن است و هديه را بايدپاسخى بهتر ارائه داد، تا نشان قدرشناسى باشد. و اين تعليم قرآن كريماست كه تحيت ديگران را به گونهاى بهتر پاسخ دهيد: «... فحيوا باحسنمنها» (8) ، يا مثل همان را بازگردانيد.
3-2دست دادن
گفتيم كه «مصافحه» هم، «دوستىآور»، «كدورتزدا» و «محبتآفرين»است. ما علاقه خود و صميميت را با دست دادن ابراز مىكنيم.برعكس، اگر با كسى كدورت و دشمنى داشته باشيم، از دست دادن با اوپرهيز مىكنيم. به همين خاطر، اين دستور مقدس و پربركت اسلامى،در تحكيم رابطههاى دوستى و اخوت، ثمربخش است.
امام باقر(ع) فرمود: هر دو نفر مؤمنى كه با هم دستبدهند، دستخدا ميان دست آنان است و دست محبت الهى بيشتر با كسى است كهطرف مقابل را بيشتر دوستبدارد. (9) .
و نيز امام صادق(ع) فرمود:
هنگامى كه دو برادر دينى به هم مىرسند و با هم دست مىدهند،خداوند با نظر رحمتبه آنان مىنگردد و گناهانشان، آن سان كه برگدرختان مىريزد، فرو مىريزد، تا آنكه آن دو از هم جدا شوند. (10) .
4-2شيوه مصافحه
دست دادن نيز، همچون سلام، ادب و آدابى دارد. يكى از آنهاپيوستگى و تكرار است. در يك سفر و همراهى و ديدار، حتى چند باردست دادن نيز مطلوب است.
ابوعبيده نقل مىكند: همراه امام باقر(ع) بودم. اول من سوارمىشدم، سپس آن حضرت. چون بر مركب خويش استوار مىشديم،سلام مىداد و احوالپرسى مىكرد، چنان كه گويى قبلا يكديگر رانديدهايم. آنگاه مصافحه مىكرد. هرگاه هم از مركب فرود مىآمديم وروى زمين قرار مىگرفتيم، باز هم به همان صورت، سلام مىكرد ودست مىداد و احوالپرسى مىكرد و مىفرمود: «با دست دادن دو مؤمن،گناهانشان همچون برگ درختان فرو مىريزد و نظر لطف الهى با آنان است، تا از همجدا شوند.» (11) .
از آداب ديگر مصافحه، فشردن دست، از روى محبت و علاقهاست، اما نه در حدى كه سبب رنجش و درد گردد. (12) .
جابر بنعبدالله مىگويد: در ديدار با رسول خدا(ص) بر آنحضرت سلام كردم. آنحضرت دست مرا فشار داد و فرمود: دستفشردن، همچون بوسيدن برادر دينى است. (13) .
همچنين هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نكشيدناز آداب ديگر اين سنت اسلامى است. در مصافحه، پاداش كسى بيشتراست كه دستش را بيشتر نگه دارد. (14) .
پيامبر اسلام(ص) نيز اين سنت نيكو را داشت كه چون با كسىدست مىداد، آن قدر دستخود را نگه مىداشت، تا طرف مقابل دستخود را سست كند و عقب بكشد. (15) .
بارى ... محبت قلبى را بايد آشكار ساخت.
علاقه، گنجى نهفته در درون است كه بايد آن را استخراج و آشكاركرد، تا از بركاتش بهره برد. روشنترين خير و بركتش، تقويت دوستيهاو تحكيم آشناييها و رابطهها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنى راملاقات مىكنيد، مصافحه كنيد، خوشرويى و چهره گشاده و بشاش وخندان به هم نشان دهيد. (16) .
از آثار ديگر مصافحه، «كينهزدايى» است. پيامبر خدا(ص) فرمود:
«تصافحوا، فان التصافح يذهب السخيمة» (17) و «تصافحوا فانه يذهب بالغل». (18) مصافحه كنيد و دست دهيد، چرا كه آن، كينه و كدورت را مىزدايد.
دست دادن با زنان.
بر اساس «مكتبى» بودن مرز دوستيها و رابطهها و معاشرتها، دستدادن با نامحرم، حرام است و صرف دوستى و رفاقت و آشنايى وهمكار بودن يا ملاحظات سياسى و ديپلماسى در سفرهاى خارجى وديدارهاى رسمى، دليل نمىشود كه كسى با نامحرم و اجنبى، مصافحهكند. روشنفكر مآبى در اين مساله جايى ندارد. رسول خدا فرمود: بازنان دست نمىدهم (19) (البته زنان نامحرم). و در حديث نبوى ديگرىآمده است:
«اگر زنى بخواهد با مرد نامحرم دستبدهد (كه نبايد دست دهد) و ناچارباشد، يا بخواهد با او «بيعت» كند، از پشت لباس (و با وجود حايل و پوشش دست،دستكش) مانعى ندارد.» (20) .
البته معيار عمل، فتواى مجتهدى است كه از او تقليد مىكنيد و هرمسلمان متعهد، بايد براى عمل خود ملاك و حجتشرعى داشته باشد.
پىنوشتها:
1) سفينةالبحار، محدث قمى، ج1، ص 645.
2) ميزانالحكمه، رىشهرى، ج4، ص535.
3) خصال صدوق، ص11.
4) سفينةالبحار. ج1، ص465.
5) بحارالانوار (بيروت)، ج73، ص10.
6) ميزانالحكمه، ج4، ص538.
7) اصول كافى (عربى) كلينى، ج2، ص645.
8) نساء، آيه 86.
9) اصول كافى، ج2، ص179.
10) همان، ص183.
11) همان، ص179.
12) بحارالانوار، ج73، ص26.
13) همان، ص23.
14) همان، ص28.
15) همان، ص30.
16) ميزانالحكمه، ج5، ص355.
3.خوشرويى - غمزدايى - خوشخويى
شايد گيراتر از «حسن خلق»
، واژهاى نباشد كه ترسيم كننده روحىزلال و طبعى بلند و رفتارى جاذبهدار باشد. چيزى كه عنوان برجستهرفتار يك مسلمان است و معيار كمال ايمان يك مؤمن، آنگونه كهرسول خدا(ص) نيز، به اين فضيلت متعالى آراسته بود.
بخشى از اخلاق نيكو، در «خوشرويى» متجلى است، بخشى در«خوشخويى» و بخشى هم در «خوشگويى». و چه خوش است كه به اينسه «خوش» مبارك و مقدس، بپردازيم و از آنها كليدى براى گشودنقلعه دلها و عاملى براى تحكيم رابطهها بسازيم.
1-3خوشرويى
در مواجهه دو نفر با يكديگر، پيش از هر سخن و عمل، دوصورت با هم روبهرو مىشود. مواجهه دو انسان با هم و كيفيت اينرويارويى چهرهها، نقش عمده در نحوه گفتار و رفتار دارد و رمزگشايش قفل دلهاست.
«خوشرويى»، هم در نگاه مطرح است، هم در لبخند.
هم در گفتار آشكار مىشود، هم در رفتار.
چه بسا رابطهها و دوستيهايى كه با «ترشرويى» و «اخم كردن» و«عبوس شدن» به هم خورده است. از سوى ديگر مبدا بسيارى از آشناييهاهم يك «تبسم» بوده است.
وقتى با چهره شكفته و باز با كسى روبهرو مىشويد، در واقع كليدمحبت و دوستى را به دست او دادهايد. برعكس، چهره اخمو وابروهاى گرهخورده و صورت درهم و بسته، دريچه ارتباط وصميميت را مىبندد.
اگر اين خوشرويى و خندهرويى با نيت پاك و الهى انجام گيرد،علاوه بر تاثير محبتآفرين، «حسنه» و «عبادت» به حساب مىآيد.
از امام باقر(ع) سخن بياوريم كه فرمود:
«تبسم الرجل فى وجه اخيه حسنة»; (1) .
لبخند انسان به چهره برادر دينىاش «حسنه» است!
تبسم، مبدا بسيارى از آشناييها و زداينده بسيارى از غمها وكدورتهاست. شگفت از كسانى است كه از اين كار بىزحمت و رنج وخرج، كه بركات فراوان دارد، طفره مىروند و به سختى حاضرند«گلخنده» مسرت را بر لبان خود و چهره ديگران بيافرينند.
برخورد با چهره باز با ديگران، آنان را آمادهتر مىسازد تا دل بهدوستى با شما بسپارند. خندهرويى و بشاش بودن، ديگران را دل وجرات مىبخشد، تا بىهيچ هراس و نگرانى، با شما باب آشنايى را بازكنند و سفره دلشان را پيشتان بگشايند.
اگر با خوشرويى، بتوانيد بار سنگين غم دوستان را سبك كنيد،كارتان عبادت است و اگر با يك تبسم، بتوانيد خاطرى را شاد سازيد، بهخدا نزديكتر شدهايد. به قول حافظ:
دايم گل اين بستان، شاداب نمىماند.
درياب ضعيفان را، در وقت توانايى.
2-3غمزدايى
وقتى يك چهره گشاده و لبخند صميمى، غمى را از دل مىزدايد،چرا بايد از اين «احسان»، دريغ كرد؟
بعضيها حضورى غمآفرين دارند، برخى هم محضرى غمزدا.گروه اخير، آيت لطف الهىاند كه قدرشان ناشناخته است.
سعدى مىگويد:
گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم چه بگويم؟ كه غم از دل برود چون تو بيايى.
انسانها نيازمند محبتاند.
اين تشنگى، جز با ملاطفت و خوشرويى برطرف نمىشود.
اگر اولين برخورد ما با كسى، به گونهاى باشد كه غم او را به شادىو نگرانىاش را به اطمينان مبدل سازد، دريچهاى به دنياى صفا و سروربه رويش گشودهايم. اين نيز نزد خداوند، حسنه و عبادت است.
باز هم حديثى از حضرت صادق(ع):
«من اخذ من وجه اخيه المؤمن قذاة كتب الله له عشر حسنات»; (2) .
كسى كه از چهره برادر دينىاش، رنج و اندوهى را بزدايد، خداوندبه پاداش آن، ده «حسنه» در نامه اعمالش مىنويسد.
مگر اين كار نيك، چه اندازه زحمت دارد؟
البته اين رفتار، نوعى هنرمندى در معاشرت است، قلبى مهربانمىخواهد و عاطفهاى سرشار و خصلتى نوعدوستانه. شاد كردنديگران، چهره ديگرى از همين «غمزدايى» است. گاهى با توجهى،نگاهى، محبتى، كلامى، هديهاى و ... مىتوان انسانى را مسرور ساختو در نتيجه خدا را از خود راضى ساخت.
در اين زمينه، باز هم سخنى از پيشواى صادق شيعه بياوريم كهفرمود:
«ايما مسلم لقى مسلما فسره سره الله عز و جل»; (3) .
هر مسلمانى كه با مسلمانى ديدار كند و در برخورد، او را شادمانسازد، خداى متعال نيز او را خوشحال و مسرور خواهد ساخت.
وقتى مىتوان با كلماتى و چهره و برخوردى خوش و دلپذير،خاطرى را خرسند ساخت، چرا بايد با گفتن كلماتى ناخوشايند واندوهآفرين، غم بر چهره ديگرى نشاند و او را به ياد روزهاى تلخشانداخت و او را مايوس و دلسرد ساخت؟
هنرمند كسى است كه بتواند غبار غم از خاطرها بزدايد. باز به قولحضرت لسانالغيب:
سمنبويان، غبار غم چو بنشينند، بنشانند.
پرىرويان قرار از دل چو بستيزند، بستانند.
3-3خوشگويى
از شاخههاى ديگر «حسن خلق»، كه رابطهها را استوارتر و پيوندهارا صميمىتر مىسازد، گفتار دلپذير و شادىبخش است. متانت درسخن و ادب در گفتار و زيبايى در كلام، خصلت پاكدلان بىكينه استو خلق و خوى اولياء دين.
ارزش انسان و جوهره وجودىاش را زبان و بيان روشن مىسازد:
يكى تحقير مىكند، يكى تشويق.
يكى عيبجويى مىكند، ديگرى تحسين و تقدير.
يكى ملامت مىكند، ديگرى پر و بال مىدهد و اميد مىآفريند.
كدام يك خوبتر است؟
شما خودتان چگونه بيان و زبانى داريد؟ تلخ يا شيرين؟ گزنده يامرهم گذارنده؟
آيا با ديگران همانگونه صحبت مىكنيد كه دوست داريد ديگرانبا شما آنچنان حرف بزنند و خطاب كنند؟
پذيرايى از ديگران، هميشه با غذا و ميوه و شيرينى نيست.
گاهى پذيرايى، با يك كلام خوب و سخن شايسته است. اين اكرام،بالاتر از تغذيه و اطعام است، چرا كه گفتار شايسته و زيبا، غذاى روحاست.
گفتن يك «آفرين»، «احسنت»، «باركالله» مگر چقدر هزينه و خرجدارد؟
كسانى هستند كه جان مىدهند، ولى حاضر نيستند يك كلامتشويقآميز و محبتبار بر زبان جارى كنند. بشنويم از رسولخدا(ص) كه اسوه اخلاق حسنه و الگوى ادب در گفتار و رفتار است كهفرموده است:
«من اكرم اخاه المؤمن بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل فى ظل اللهالممدود عليه الرحمة ما كان فى ذلك»; (4) .
هر كس برادر باايمانش را با گفتن كلامى ملاطفتآميز و غمزدا،مورد تكريم قرار دهد، تا وقتى او شادمان است، گوينده آن سخنهمواره در سايه رحمت گسترده الهى به سر مىبرد.
كلام تشويقى و آفرين و مرحبا گفتن بر عمل شايسته ديگرى نيز،از اينگونه صالحات است. باز هم از كلام امام صادق(ع) بشنويم:
«من قال لاخيه المؤمن «مرحبا» كتب الله له مرحبا الى يوم القيامة»; (5) .
هر كس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگويد، خداى متعال تا روزقيامتبراى او مرحبا و آفرين مىنويسد.
غير از پاداش الهى، تاثيرات اجتماعى «خوشگويى» در نرم ساختندلها و جلب عاطفهها و استوار ساختن رابطهها مشهود است. آنكهخوشسخن باشد، از ديگران نيز كلام نيكو مىشنود. «اين جهان كوه استو فعل ما ندا» و البته كه حرف و سخن ما هم در كوهستان زندگيها انعكاسدارد و خوبى آن به خود ما منعكس مىشود.
كسى كه گفتار مؤدبانه داشته باشد، ديگران نيز با او مؤدبانه سخنخواهند گفت. وگرنه ... «كلوخانداز را پاداش، سنگ است». از كلام مولاعلى(ع) است كه:
«اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب»; (6) .
زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!...
كيفيتبرخورد ما با انسانهاى ديگر، همان نتيجه را به ماء;//:فبرمىگرداند. ادب، ادب مىآورد و توهين و فحش، بدزبانى و اهانتمتقابل را در پى دارد.
4-3خوشخويى
از رموز موفقيتحضرت رسول(ص) در دعوت و رسالتخويش، اخلاق نيكو و برخورد شايسته و جذاب با مردم بود. «حسنخلق» آن حضرت، امتياز بارز آن مظهر رافت و رحمتبود. با همين«اكسير اعظم» دلها را جذب مىكرد، دشمنان را دوست مىساخت، كينههارا به مهربانى مبدل مىكرد، الفت مىآفريد و پيوند مىداد، دلها را با دلها،دستها را با دستها! و به همين سبب مدال «انك لعلى خلق عظيم» (7) از خداىعظيم دريافت كرد.
كلام نرم، رفتار شايسته، گفتار مؤدبانه و جاذبهدار، تحمل فراوان وحلم و بردبارى و چهره گشاده و بشاش، از مظاهر و جلوههاى «حسنخلق» است. به تعبير ديگر، وقتى محبتخود را به ديگران ببخشيد، درحوادث، صبور و شكيبا باشيد، خشم خود را فرو خورده،خويشتندارى كنيد، بدى را با خوبى پاسخ دهيد و از خشونت وعصبانيت و بدزبانى و تحقير و توهين و تكبر به دور باشيد، داراى«حسن خلق» هستيد.
اگر خداوند به صاحبان حسن خلق، پاداش جهاد و شهادتمىدهد، بيجا و گزاف نيست، چرا كه اين هم نوعى مجاهده دارد. پيامبراكرم(ص) براى تثبيت و گسترش همين كمالات اخلاقى و «خوشخويى»برانگيخته شد. از كلمات نورانى او است:
«ان الرجل يدرك بحسن خلقه درجة الصائم القائم»; (8) .
گاهى انسان در سايه خوشخويى، به مقام و رتبه روزهدارانشبزندهدار مىرسد!
انسى كه مؤمنان با يكديگر مىگيرند، بسيار قيمتى و باارزش استو اين در سايه خوش اخلاقى پديد مىآيد كه حلقه وصل انسانها به هماست. در جوامع غربى، برخوردها اگر شاد و همراه با لبخند است، آنخوشرويىها حركات سطحى و ظاهرى است و ريشه در عمق دلهاندارد. «اخلاق آمريكايى» و «اروپايى»، تصنعى است. اما حسن خلق وخوش برخوردى در جوامع ايمانى و اسلامى، ريشه در متن عقيده داردو انسانها با هم يكدل و صميمىاند، و دلسوز و رؤوف و بامحبت!
پيامبر اكرم(ص) رابطه مؤمن با مؤمن و برخوردشان را با هم،همچون رسيدن يك تشنه به آب سرد و گوارا مىداند كه با آن سيرابىمىشود:
«ان المؤمن ليسكن الى المؤمن كما يسكن قلب الظمان الى الماء البارد.» (9) .
در كجاى اخلاق غربى، اين حالتيافت مىشود؟
در معاشرت مسلمانان با هم، بايد «همدلى»، بيش از «وحدتفيزيكى» و «پيوند سطحى» حاكم باشد، تا به انس و الفتهاى پايدار ورابطههاى درونى بيانجامد. با سلام و مصافحه و حسن خلق و چهره بازو لبخند محبتزا و غمزدا و برخورد نيك، اين مهم تامين مىشود.ميزان اسلامى بودن اخلاق هر مسلمان را بايد در نحوه معاشرتش باديگران جستجو كرد. خوش خلقى ، دين و مرام مسلمانى است. بهفرموده حضرت رسول(ص): «ايمان كسى كاملتر است كه اخلاقش بهترباشد، كسى به پيامبر شبيهتر و به او نزديكتر است كه خوش خلقتر باشد» (10) و بهتعبير امام صادق(ع):
«پس از عمل به واجبات الهى، محبوبترين كارها نزد خداوند، آن است كهانسان اخلاقى سازگار با مردم داشته و اهل «مدارا» باشد.» (11) .
بارى ... گفتار و رفتار ما «آيينه شخصيت» ماست، بكوشيم هر چهروشنتر و شفافتر باشد.
پىنوشتها:
1) اصول كافى (عربى)، ج 2، ص 188.
2) همان، ص 206.
3) همان، ص 192.
4) همان، ص 206.
5) همان.
6) غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج 1، ص 139.
7) سوره قلم، آيه 4.
8) ميزانالحكمه، ج 3، ص 140.
9) بحارالانوار، ج 71، ص 280.
10) ميزانالحكمه، ج 3، ص 142.
11) اصول كافى، ج 2، ص 100.
4.مردمدارى و نمودهای مردم داری
يكى از ضرورتهاى اخلاق مسلمانى و معاشرت مكتبى،«مردمدارى» است، يعنى با مردم بودن، براى مردم بودن، در خدمتديگران بودن، شريك درد و رنج و راحت و غم ديگران بودن. همراهىو همدردى و همگامى و همخونى با ديگران و هر نام ديگرى كه بتوانىبر آن بگذارى، ليكن واقعيت، همه يكى است، يعنى خود را خدمتگزارو غمخوار ديگران ديدن و دانستن.
اين، رمز و راز حيات اجتماعى يك مسلمان است و براى او «پايگاهمردمى» و برخوردارى از رافت و رحمت و مودت و حمايت مردم رافراهم مىآورد.
ماهى به آب زنده است و يك مسلمان اجتماعى، به حسن سلوك باديگران.
بايد ديد چه چيزهايى و چگونه رفتارهايى و چه روحياتى اينزمينه و موقعيت و پايگاه را براى انسان پديد مىآورد؟ وقتى هدف يكمسلمان، خدمتبيشتر به همنوعان است، بايد راه و رسم آن را همآموخت. مردمدارى، يكى از اين رمزها است.
1-4نمودهاى مردمدارى
بدون شناخت نمودها و شاخصهاى مردمدارى و اين خصلتنيكو، نمىتوان به رمز آن دستيافت. چه روحيهها و خصلتهايى سببجذب ديگران مىشود؟ جذبى كه راهگشاى توفيق بيشتر براى خدمتو همدلى باشد. برخى از اين نمودها از اين قرار است:
1- خوشاخلاقى
«حسن خلق»، كمندى است كه ديگران را در دام محبت اسيرمىكند.كيست كه از برخورد شايسته خوشش نيايد و جذب چنينانسانى نشود؟
از امام صادق(ع) پرسيدند:
حد و مرز اخلاق نيك، چيست؟
فرمود: آن است كه:
اخلاقت را نرم كنى،
كلامت را پاكيزه سازى،
و با چهرهاى باز و گشاده با برادران دينىات روبهرو شوى. (1) .
گشادهرويى، از بارزترين صفات رسول خدا(ص) بود كه سهمىعمده در جذب مردم به اسلام و شيفتگى آنان به شخص پيامبر اسلامداشت. خداوند در باره اين خصلت مردمى رسول اكرم(ص)مىفرمايد:
«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك»; (2) .
به خاطر رحمت الهى بود كه براى مردم نرم شدى و اگر تندخو وخشن و سختدل بودى، از دور تو پراكنده مىشدند.
در ادامه آيه مىفرمايد: پس، از آنان درگذر، برايشان استغفار كن، ودر كار با آنان مشورت نما.
گويا كه «عفو»، «استغفار» و «مشورت»، نمونههاى ديگرى از حسنخلق و رفتار مردمدارانه و جاذب است، چرا كه نوعى اعتماد به مردم وبه حساب آوردن آنان است و چنين برخوردى، عامل جاذبه شخصمىگردد.
2- عفو و گذشت
كينهتوزى و لجاجت، ويژه روحهاى حقير و همتهاى پايين است.برعكس، آنان كه نظر بلند و روح بزرگ دارند، پوزشها را مىپذيرند، ازخطاهاى ديگران چشم مىپوشند و از حق شخصى خويشدرمىگذرند. بلندنظرى انسان، عامل محبت دلهاى ديگران است. براىخود انسان نيز نوعى لذت روحى دارد و گفتهاند: «در عفو، لذتى است كهدر انتقام نيست.».
عفو و گذشت و چشمپوشى و ناديده گرفتن لغزشهاى ديگران،دانههاى جلب محبت است و ديگران را خوشبين، وفادار و بامحبتنگاه مىدارد.
امام سجاد(ع) در دعاى بلند «مكارم الاخلاق»، از خداوند اينگونهمىطلبد:
«خداوندا!...
مرا ثابتقدم و استوار بدار، تا با ناخالصان و دغلها، خيرخواهانه برخوردكنم،
و هر كس از من دورى گزيد، من به او نيكى كنم،
و به كسى كه مرا محروم كرده، بذل و عطا كنم،
و با آن كه با من قطع رابطه كرده، بپيوندم،
و كسى را كه غيبت مرا كرده است، به خوبى ياد كنم،
توفيقم ده كه نيكى را سپاسگزار باشم،
و ... از بدى، چشم پوشم و درگذرم.» (3) .
اينها گوهرهاى تابناكى در شيوههاى معاشرت است. گفتن اينها درزبان، آسان است، اما عمل، بسيار سنگين است و جز از همتهاى والا وروحيههاى زيبا برنمىآيد و بايد توفيقش را از خدا طلبيد.
3- بخشش و محبت
آدميزاد، بنده احسان است. به هر كس نيكى كنى، او را رام و مطيعخويش مىسازى و به هر كس محبت و لطف كنى، قلعه دلش را فتحكردهاى. به قول سعدى:
بنده حلقه بگوش، ار ننوازى، برود.
لطف كن لطف، كه بيگانه شود حلقه بگوش.
اين تعليم حضرت رسول(ص) است كه:
«اى مردم!
مىدانم كه نمىتوانيد با اموالتان همه مردم را راضى كنيد، ولى با چهره باز وگشادهرويى و خوشاخلاقى، مىتوانيد.» (4) .
و سخن مولايمان حضرت امير(ع) چنين است:
«بالايثار يسترق الاحرار»; (5) .
آزادمردان، با ايثار، بنده و غلام مىشوند.
البته بنده و غلام خوبيها و كرامتهاى اخلاقى. اين هم گام ديگرىدر جذب دلها و ايجاد الفتها و تحكيم رابطههاى عاطفى در جامعهبشرى است.
4- تواضع و خاكسارى
همچنان در پى بيان نمونههايى از روحيه «مردمدارى» هستيم.افتادگى و تواضع و فروتنى، يكى ديگر از اين ويژگيهاست. چنين كسانمىتوانند مردم را دور شمع وجود خودشان جمع كنند، آنگونه كهپيامبر خدا بود و انجام مىداد. تكبر، پشت انسانها را خالى مىكند و زيرپا را هم!
مردم، از پيرامون افراد مغرور و متكبر و خودخواه، پراكندهمىشوند. برعكس آن، تواضع، مردم را به محبت و عنايت و حمايتمىكشاند.
امام على(ع) فرموده است:
سه چيز موجب محبت ديگران مىشود: «الدين و التواضع والسخاء»; (6) .
ديندارى، فروتنى و بخشندگى.
مغروران و خود بزرگ بينان، هرگز نمىتوانند با جمعى كار كنند وحمايت آنان را همواره همراه خود داشته باشند. اگر هم چند صباحىمردم در پى آنان باشند، به تدريج رهايشان مىكنند. مىگويى نه؟ بهاطراف و دوستانتبنگر، و به آنان كه كارى در دستشان است دقت كن.ببين متكبران در ميان مردم جا و محبوبيت دارند، يا متواضعان؟
5- حوصله و تحمل
«سعهصدر»، وسعتنظر و ظرفيت لازم داشتن، از نمونههاى ديگر«مردمدارى» است. گاهى افراد، بىحوصلهاند، از جايى و چيزى ناراحتىدارند، يا ضرر و آسيبى ديدهاند، يا تحت فشار و گرفتارىاند،توقعهايشان بالاست، عصبانى مىشوند، حرف تند مىزنند و ...
آن كه صبور باشد و بردبار، مىتواند با مردم كنار آيد،
آن كه تحمل حرفها، تنديها و بداخلاقيها را در «مكتب صبر»، تمرينو تجربه كرده باشد، مىتواند در ارتباط با مردم، به خدمتخويش وحضور كريمانه در كنارشان ادامه دهد. خود تحمل و مقاومت، براىانسان، هوادار درست مىكند. از كوره در نرفتن، بردبارى نشان دادن،خشمگين نشدن، از آثار اين «ظرفيت» است. كسى كه از اين ويژگىاخلاقى برخوردار باشد، از يارى و حمايت ديگران هم برخوردارخواهد بود. باز بشنويم از كلام اميرالمؤمنين(ع) كه فرمود:
«بالحلم تكثر الانصار.» (7) .
و نيز اين كلام نورانى آن حضرت:
«بالاحتمال و الحلم يكون لك الناس انصارا و اعوانا.» (8) .
كه هر دو سخن، معناى مشابه دارد، يعنى: در سايه حلم و بردبارىو تحمل است كه ياوران زياد مىشوند و مردم، پشتيبان و حامى تومىگردند.
اين خصلت، بويژه براى كسانى كه با مردم در تماس و ارتباطبيشترىاند و در معرض مراجعات، طرح سؤالها، نيازها، توقعات ومشكلاتند، ضرورىتر و از مهمترين صفات شايسته براى مسؤولاناست.
6- تفقد و رسيدگى
مردم، بويژه گرفتاران و دردمندان، نيازمند احوالپرسى، رسيدگى،سركشى و در يك كلمه «تفقد»ند.
گاهى يك احوالپرسى و سلام، شادابى روح و نشاط زندگىفراوانى (براى هر دو طرف) پديد مىآورد.
گاهى نوشتن يك نامه يا تلفن كردن به يك آشنا و فاميل، محبتها وصفاهاى بسيارى ايجاد مىكند.
گاهى سر زدن به همسايه و عيادت يك بيمار و شركت در يكمجلس ختم يا عروسى، مبدا بسيارى از دوستيهاى ماندگار مىشود.
ديد و بازديدهاى خانوادگى، دلها و زندگيها را به هم مربوطمىكند.
پرسيدن از گرفتاريها و مشكلات ديگران و تلاش در حل و رفعآنها، در دلها را به روى انسان مىگشايد.
پس چه بايد كرد؟ روشن است: با مردم زيستن، با همسايهها وهمشهريها و همكاران و معاشران و همنوعان، جوش خوردن، انسگرفتن، در رنج و راحت ديگران شريك شدن، فاصلهها را با ديگرانكوتاه كردن، قطع رابطهها را به «آشتى» بدل كردن، اختلافها و كدورتها رازدودن و ...
اينها همه «عمل صالح» است.
و خداوند چنين نيكوكاران را دوست مىدارد.
تا توانى به جهان خدمت محتاجان كن.
به دمى يا درمى يا قلمى يا قدمى.
«مردمدارى»، اخلاق زيبنده مسلمانى است كه مىخواهد ازالگوهاى دينى و ارزشهاى مكتبى الهام بگيرد و «زندگى اسلامى» داشتهباشد.
بايد با «عمل»، ديگران را جذب كرد، نه با «حرف»! «گفتار بىعمل،چك بىمحل است». و مردمدارى، اخلاق انبيا و اولياست ..
پىنوشتها:
1) معانىالاخبار، صدوق، ص 253.
2) آل عمران، آيه 159.
3) صحيفه سجاديه، دعاى 20 (دعاى مكارم الاخلاق).
4) مستدرك وسائلالشيعه، ج 2، ص 83.
5) غررالحكم، آمدى، ج 1، ص 329.
6) همان، ص 360.
7) همان، ص 329 و 335.
8) همان.
5.صله رحم
خويشاوندان، ارتباط خونى با هم دارند. شاخ و برگهاى يكدرختند و گلهاى يك بوستان. پس، ارتباطشان هم طبيعى است و قطعرابطه و رفت و آمد ميان اقوام، عارضهاى ثانوى و يك بيمارىاجتماعى و «آفتخانوادگى» به حساب مىآيد و اگر بىدليل باشد، زشتو نارواست. اگر دليلى هم داشته باشد، قابل رفع و شايسته تجديد رابطهاست.
حضرت على(ع) مىفرمايد:
«صلة الرحم توجب المحبة»; (1) .
پيوند با خويشاوندان (صلهرحم) محبت مىآورد.
روشن است كه قطع اين رابطه هم، سردى و كدورت و جدايىدلها را در پى دارد. در احاديث، از صله رحم به عنوان «محبوبكنندهانسان ميان بستگان» ياد شده است: «صلة الرحم ... محبتة فىالاهل». (2) .
سفارش اكيد دين، بر اين است كه حتى با آنان كه با شما بريده وقطع رابطه كردهاند، صله رحم و تجديد رابطه كنيد (صل من قطعك) كهاين، نوعى ايثار و گذشت فوقالعاده مىطلبد.
محدوده اين پيوند نيز گسترده است و هر بهانه را از دست انسانمىگيرد. امامصادق(ع) مىفرمايد:
«صل رحمك و لو بشربة من ماء»; (3) .
صله رحم كنيد، هر چند در حد خوردن جرعه آبى باشد.
در حديث معروف ديگرى آمده است:
«صلوا ارحامكم و لو بالسلام»;
هر چند با سلام گفتن، با خويشاوندان پيوند برقرار كنيد.
آنچه گاهى مانع رفت و آمدهاى خانوادگى و ديدارهاىخويشاوندان يا دوستان مىشود، توقعات بالا، هزينه و مخارج، معطلىرفت و برگشت، وقت نداشتن افراد و ... است. اما اگر به حداقل همراضى باشيم و لحظهاى نشستن و حالى پرسيدن و آبى و چايى خوردنو برخاستن، يا از همان دم در، سلام كردن و جوياى حال شدن وبرگشتن هم باشد، «صله رحم»ها بيشتر و ارتباطها قويتر خواهد گشت.
1-5آثار و نتايج
اين نوع پيوند، فوايد بسيار و آثار دنيوى و اخروى فراوانى دارد كهاز احاديثبسيار آن، تنها به دو نمونه زير، اكتفا مىكنيم:
حضرت امام باقر(ع) فرموده است:
«صلة الارحام تزكى الا عمال و تنمى الاموال و تدفع البلوى و تيسر الحساب وتنسىء فى الاجل»; (4) .
صله ارحام، «اعمال» را پاك، «اموال» را افزون، بلاها را دفع، حسابرا آسان مىكند و «اجل» را به تاخير مىاندازد.
همچنان كه مىبينيد، نتايجياد شده، برخى به امور دنيوى مربوطاست، برخى هم نتايج اخروى و پاداشهاى خدايى را نسبتبه اينعمل، بازگو مىكند.
حديث ديگر از امام صادق(ع) است:
«صلة الارحام تحسن الخلق و تسمح الكف و تطيب النفس و تزيد فى الرزق وتنسئ الاجل»; (5) .
صله رحم، اخلاق را نيكو، دست را بخشنده، دل و جان را خوشمىسازد، رزق را مىافزايد و اجل و مرگ را به تاخير مىاندازد.
اين كار نيك و ساده، آنقدر سازنده و مفيد است و آنچنان موردرضاى پروردگار، كه گاهى تقدير الهى به خاطر آن عوض مىشود وخداوند به پاداش اين عمل نيكو، بر عمر كسى مىافزايد. در مقابل، قطعرابطهها و بريدن از خويشاوندان، به حدى شوم و نفرتبار و در نظرخداوند، ناپسند است كه عمر را مىكاهد.
به اين حديث تكاندهنده توجه كنيد:
امام صادق(ع) فرمود: «ما چيزى را جز «صله رحم» سراغ نداريم كه عمررا زياد كند، تا آنجا كه گاهى تا زمان مرگ يك نفر، سه سال مانده است، ولى او اهلصله رحم مىشود. آنگاه خداوند، سى سال بر عمرش مىافزايد و سى و سه سالديگر زنده مىماند. و گاهى اجل كسى سى و سه سال است، به خاطر قطع رحم وگسستن رابطههاى خويشاوندى، كاهش مىيابد و اجلش سر سه سال فرامىرسد.» (6) .
2-5مرز صله رحم
اين ادب معاشرت، اختصاص به بستگان پاك و با تقوا و حزباللهى هم ندارد. يك وظيفه اخلاقى است، حتى نسبتبه آنان كه اهلگناهند. چه بسا به بركت رفت و آمدهاى بستگان صالح، فاجران هم راهصلاح پيش گيرند و تاثير بپذيرند. گاهى ترك مراوده و رفت و آمد،سبب مىشود كه بستگان معصيتكار، در گناه و بيراهه خود، بيشترپيشروى كنند، ولى حفظ رابطه، جلوى بدتر شدن آنان را مىگيرد. دراين صورت، تكليف، همچنان نگهبانى از اين خط ارتباط و پيوندخويشاوندى است.
يكى از شيعيان از امام صادق(ع) مىپرسد: برخى خويشاوندانمخط و تفكر ديگرى دارند، غير از فكر و مرامى كه من دارم. آيا آنان برمن حقى دارند؟ حضرت فرمود: آرى، حق قرابت و خويشاوندى راچيزى قطع نمىكند. اگر با تو همفكر و هم عقيده باشند، دو حق بر تودارند: يكى حق خويشاوندى، دوم حق اسلام و مسلمانى. (7) .
حتى اگر بستگان، مايه آزار انسان را هم فراهم كنند، باز حقگسستن پيوند را نداريم. در حديث آمده است:
مردى خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد: يا رسول الله! منخويشاوندانى دارم كه من با آنان پيوند مىكنم و رابطه دارم، اما آنانآزارم مىدهند. تصميم گرفتهام آنان را ترك كنم. حضرت رسول فرمود:آنگاه، خدا هم تو را ترك مىكند! ... گفت: پس چه كنم؟ رسول خدافرمود: به كسى كه محرومت كرده، عطا كن، با كسى كه از تو بريده،رابطه برقرار ساز، كسى كه بر تو ستم كرده، از او درگذر. هر گاه چنينكردى، خداوند پشتيبان تو خواهد بود. (8) .
از على(ع) نقل شده كه فرمود:
«صلوا ارحامكم و ان قطعوكم»; (9) .
با خويشاوندانتان پيوند و رفت و آمد داشته باشيد، هر چند آنان باشماقطعرابطهكردهباشند.
سنت «صله رحم»، از نيكوترين برنامههاى دينى در حيطه معاشرتاست. گرچه شكل نوين زندگى و مشغلههاى زندگيهاى امروزى، گاهىفرصت اين برنامه را از انسانها گرفته است، ولى حفظ ارزشهاى دينى وسنتهاى سودمند و ريشهدار دينى، از عوامل تحكيم رابطهها درخانوادهها است. بويژه در مناسبتهاى ملى، در اعياد و وفيات و آغازسال جديد، فرصت طبيعى و مناسبى براى عمل به اين «سنت دينى»است.
باشد كه بر دستورالعملهاى مكتب در بعد اجتماعى و خانوادگى،وفادار بمانيم و صفاى زندگى را در سراب غربزدگى و تقليد از «فرهنگبيگانه» نبازيم.
پىنوشتها:
1) غررالحكم.
2) اصول كافى، ج2، ص151.
3) همان.
4) همان، ص150.
5) همان، ص150 و 151، حديث 6 و 12.
6) همان، ص152، حديث17.
7) ميزانالحكمه، ج4، ص83.
8) بحارالانوار، ج71، ص100.
9) همان، ص92.
6.ديد و بازديد
آنچه روحيهها را شاداب و زندگيها را باصفا مىسازد، «ديدار»است. چه ديدارهاى دوستانه، چه خويشاوندانه! بويژه اگر در ديدارها،سخنان دلنشين گفته شود و خاطرات شيرين و همفكرى در مسيرگشايش مشكلات.
«زيارت» برادران دينى رفتن و «ديدار مؤمنان»، مورد سفارش اولياءدين است; كه هم رابطههاى درونى آحاد امت را استوارتر مىسازد، هممحبتها را مىافزايد و هم كدورتها را مىزدايد و هم خدا و رسول راخوشحال مىسازد; و چه كار نيكى بهتر از اين؟ ...
بجاست كه اينگونه ديدارها به خاطر خدا و با انگيزه خلوص وعمل به سنت دين باشد، نه روى طمعهاى دنيوى و انگيزههاى مادى وسودگرايانه و سوداگرايانه!
1-6محتواى ديدارها
گاهى رفت و آمدها و زيارتها، به جاى سودمندى، زيانبار است وبه جاى آنكه بهره تربيتى يا پاداش اخروى داشته باشد، محصولى جزافزايش گناه يا هدر رفتن فرصتها ندارد. هوشياران مىكوشند از همهديدارها سود ببرند و از تباهى فرصت، جلوگيرى كنند.
بايد با «حصارشكنى»، خود و زندگى خود را از انزوا درآورد وروحيه جمعى و تعاون و همزيستى را تقويت كرد. آنان كه پاى خود وخانواده خود را از رفت و آمد با افراد باايمان و خانوادههاى شريف وبافرهنگ مىبرند، راه خير را به روى خود مىبندند. مگر نه اينكهاينگونه انزواها، حالتى از ياس براى انسان پديد مىآورد و افسردهمىسازد و نشاط از چنين زندگيهايى رختبرمىبندد؟!
امام صادق(ع) به اصحاب خويش سفارش مىفرمود:
«تزاوروا و تلاقوا و تذاكروا امرنا و احيوه»; (1) .
به ديدار و ملاقات يكديگر برويد و «امر» ما را ياد كنيد و به ياد همآريد و آن را زنده نگهداريد. اين حديث، محتواى سازنده و تربيتى وجهتدار و هدفدار بودن ديدارها را تبيين مىكند. ملاقاتهايى كهشيعيان اهل بيت داشتند، محتوايى مكتبى داشت و به توصيه امام،مىبايست در راستاى «احياى امر» و زنده نگهداشتن مرام و مكتب وفلسفه سياسى امامتشد، تا «امت»، روح و جان يابد و به بيراهه نيفتد.
2-6بهرههاى ديدار
مناسب است در سايه ملاقاتها و ديد و بازديدها، خانوادهها وافراد، از دردها و مشكلات يكديگر آگاه شوند و در حد توان، در رفعآنها بكوشند. مشورت و همدلى و همدردى، گوشهاى از اين بهرههااست. تشريك مساعى در حل معضلات و رسيدگى به نيازمندان،گوشهاى ديگر.
«خيثمه» مىگويد: خدمتحضرت امام باقر(ع) رسيدم تا با آنحضرت خداحافظى كنم. امام فرمود:
«اى خيثمه! هر كدام از دوستان و هواداران ما را ديدى، سلام ما را به آنانبرسان و آنان را به تقواى الهى توصيه كن و سفارش كن كه توانگرانشان به فقيران سربزنند، توانمندان به ناتوانان سركشى كنند، زندگان در تشييع جنازه مردگان شركتكنند، در خانههاى هم، يكديگر را ديدار كنند. اينگونه ديدارها سبب احياء امر ما(خط ولايت و رهبرى اهل بيت) مىگردد.» (2) .
اگر ديدارها، چنين بركتهايى نداشته باشد، جز اتلاف وقت وسرمايه چيزى نيست!
وقتى جمعى دور هم مىنشينند و ساعاتى را به صحبتمىگذرانند، در جمعبندى پايانى، اگر ديدند از آن همه صحبت، چيزىنه در ياد مانده، نه سودى به كف آمده، دريغ از آن اتلاف فرصت! اما اگربحثهاى علمى و اجتماعى، به روشنگرى افكار كمك كند، نقلخاطرات و سرگذشتها، براى ديگران عبرتآموز و راهگشا باشد،بازگويى حالات ديگران، حس همدردى و كمكرسانى را تقويت كند،اينجاست كه ملاقات، به بهرهورى رسيده است.
3-6زيارت مؤمن
در يك جامعه ايمانى، همبستگى اهل ايمان ضرورى است. اينپيوند، در سايه ديدارها پديد مىآيد و استحكام مىيابد. در روايات،بابى تحت عنوان «زيارة المؤمن» است كه به اينگونه ديدارها تاكيد دارد.امام صادق(ع) فرموده است:
«مازار مسلم اخاه المسلم فىالله ولله الا ناداه الله عز و جل: ايها الزائر طبت وطابت لك الجنة»; (3) .
هيچ مسلمانى برادر دينىاش را در راه خدا و براى خدا زيارتنمىكند، مگر آنكه خداى متعال به او ندا مىدهد: اى ديداركننده!خوش به حالت، بهشتبراى تو سزاوار و گوارا باد!
در اين ديدارها، دو ركن وجود دارد: ديداركننده و ديدارشده (زائرو مزور). آنكه پيشقدم در زيارت مىشود، فضيلتبيشترى دارد وپاداشى افزونتر. اين سخن پيامبر اكرم(ص) است كه فرمود:
«الزائر اخاه المسلم اعظم اجرا من المزور»; (4) .
آنكه برادر مؤمن خود را ديدار مىكند، پاداشى بزرگتر از شخصديدارشده دارد.
آنان كه «كار» را بهانه كاستن از ديدارها و صلهرحمها و رفت وآمدها مىكنند، بايد خود اينها را هم كار به حساب آورند، بلكه ازبهترين كارها. اين، اقتدا به سيره رسول اكرم(ص) است. در حديثاست: هرگاه پيامبر خدا يكى از مسلمانان را سه روز نمىديد، از حال اومىپرسيد. در پاسخ سؤال پيامبر، اگر مىگفتند كه غايب است (مثلا سفررفته) برايش دعا مىكرد. اگر حاضر بود، به ديدارش مىرفت و اگربيمار بود به عيادتش مىشتافت. (5) .
4-6ديدار حضورى
برخى به هر دليل، عيادت و زيارت و احوالپرسىشان «غيرحضورى» است. مىكوشند تا از طريق اين و آن، يا از راه تلفن و نامهاحوالپرسى كنند و تماس داشته باشند. گرچه از اين رهگذر، «كسباطلاع» مىتوان كرد; ولى ديدار روياروى و نشست و گفتگوى چهره بهچهره، حلاوت و بركتى ديگر دارد.
در احاديث، عنوان «تزاور» و «ملاقات» مطرح است. ديدن و ملاقاتكردن حضورى. البته احوالپرسى تلفنى هم خيلى خوب است و نوعىصلهرحم محسوب مىشود، ولى جاى «ديدار حضورى» را پر نمىكند.نامه نوشتن به اقوام و دوستان نيكو است، اما بار سفر بستن وحضورا خدمت پدر و مادر و بستگان و آشنايان رسيدن و آنان راشاد كردن، ثوابى مضاعف و تاثيرى افزونتر دارد. مىگوييد نه؟امتحان كنيد!
شما خودتان از ديدار چهره برادر يا فرزند يا دوستبيشترخوشحال مىشويد - اگر از سفر آيند - يا از شنيدن صدايشان از آن سوىسيمهاى مخابرات؟ تازه، اين خودش نشان محبتبيشتر و صميميت ويكدلى در رابطهها است. اگر هنگام درگذشتيكى از اقوام، از دوستانو آشنايانتان كسى تلگراف تسليتبفرستد، يا آنكه از شهر و محله خودپيش شما آمده، از نزديك در غمتان شريك شود و در مراسمتان شركتكند، كدام يك را صميمىتر مىيابيد؟ رفت و آمد خودتان با ديگران نيزچنين است. هرگز به تلفن و نامه قناعت نكنيد و «صدا» و «دستخط» و«عكس» را به جاى ديدار حضورى ننشانيد.
«اويس قرنى» را شنيدهايد كه از مادر اجازه گرفت و از «يمن» به«مدينه» آمد، تا محبوبش، محمد مصطفى(ص) را يك بار ببيند و برگردد... و چنان شد كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: من بوى بهشت را از سوىقرن مىشنوم، چه بسيار مشتاق تو هستم، اى اويس قرن! «تفوح روايحالجنة من قبل قرن، واشوقاه اليك يا اويس القرن!» (6) .
در همين ديدارهاى حضورى است كه نشاط خاطر و بهرهورى ازتجارب و سخنان نهفته است. امام هادى(ع) فرموده است:
«ملاقاة الاخوان نشرة و تلقيح العقل و ان كان نزرا قليلا»; (7) .
ديدار برادران، سبب انبساط خاطر و بارورى انديشه است، هرچند كوتاه و اندك باشد.
با اين همه آثار و بركات، ديگر چه جاى درنگ و بهانهجويى وعذرتراشى براى ترك مراوده و رفت و آمد؟! براى اينگونه ديدارها،بايد در پى بهانه بود و هر فرصتى را مغتنم شمرد، ... البته تا حدى كه بهمزاحمت نيانجامد و موجب اتلاف وقت ديگرى نشود.
وقتى كسى از مسافرت برمىگردد، يا خداوند به كسى فرزندىعنايت مىكند، يا ازدواجى صورت مىگيرد، يا خانه جديدى خريدارىمىشود، يا خداى ناكرده بيمارى و كسالتى براى كسى پيش مىآيد، اينهاهمه بهانه «تجديد عهد» و ديدار حضورى است. حتى اگر او هم مهمانىندهد، ولى در صورت فراهم بودن شرايط، رفتن به ديدار و گفتنخوشامدى، تهنيتى، تبريكى ، تسليتى، خدا شفا دهدى، چشم روشنى و... مناسب است و اين «ديدارها مايه تحكيم دوستيها است.».
پيامبر رحمت فرمود: «الزيارة تنبت المودة»; (8) .
ديدار، دوستىآور است.
5-6ديدار كريمانه
چه خوب كه در ديدارها، قصد قربت كنيد و اينها را به حساب خدابگذاريد. اگر معامله و سودا هم مىكنيد، با خدا سودا كنيد، تا اجر ببريد.نگوييد: من چند بار رفتهام، آنها نيامدهاند، نوبتى هم كه باشد، حالانوبت آنها است ...
در بهرهورى از ثواب و پاداش الهى كه نبايد اينگونه محاسبات رابه ميان كشيد. درست است كه هر «ديد»ى، «بازديد»ى دارد و هر سلامى،عليكى و هر نامهاى جوابى! ولى گاهى هم بايد كريمانه و بزرگوارانهبرخورد كرد. ديدار مؤمن، ديدار خدا است و چقدر ثواب دارد. درحديث قدسى آمده است كه خداوند مىفرمايد:
«ايما مسلم زار مسلما فليس اياه زار، اياى زار و ثوابه على الجنة»; (9) .
هر مسلمانى كه به ديدار مسلمانى برود، او را نه، بلكه مرا زيارتكرده است و پاداش او بر عهده من، بهشت است. چه چيزى بالاتر ازاين؟ ديدار مؤمن، همپاى ديدار خدا!
از امام باقر و امام صادق(عليهماالسلام) روايت است:
«هر مؤمنى كه به قصد ديدار مؤمن ديگر بيرون رود و او را همراه با معرفتبهحقوقش زيارت كند، به پاداش هر گامش در اين راه، خداوند حسنهاى براى اومىنويسد و سيئهاى از او محو مىكند و درجهاى مىافزايد. چون در بزند، درهاىآسمان به رويش باز مىشود و چون با يكديگر ملاقات و مصافحه و معانقه كنند،خداى متعال رو به فرشتگان كرده و مباهات مىكند كه: دو بندهام را بنگريد! بهخاطر من با هم دوستى و ديدار مىكنند. بر من است كه از اين پس از عذاب،مصونشان دارم. و چون برگردد، فرشتگان بدرقهاش مىكنند و اگر تا شب بعد، ازدنيا برود، از حساب، معاف مىشود ...» (10) .
وقتى ديدارها اين همه فضيلت و ثواب و آثار دنيوى و اخروىدارد، چه محرومند آنان كه به بهانههاى مختلف يا لجاجتها وانديشههاى كودكانه و حقيرانه، با هم قهر يا ترك رفت و آمد مىكنند ودرهاى بركت را به روى خويش مىبندند!
گرماى دلها در سايه ديدارهاى صميمانه و معاشرتهاى مخلصانه وآميخته به صداقت و مودت است.
كانون زندگى و خانوادهها را گرمتر كنيم، با معاشرت و مودت وديدار ....
پىنوشتها:
1) اصول كافى، ج2، ص175.
2) همان.
3) همان، ص177، حديث10.
4) ميزانالحكمه، ج4، ص297.
5) مكارمالاخلاق، ص19.
6) سفينةالبحار، ج1، ص53.
7) ميزانالحكمه، ج4، ص298.
8) سفينةالبحار، ج1، ص567.
9) همان.
10) همان.
7.آداب مهمانى و ضيافت
از برجستهترين خصلتهاى نيكمردان و آزادگان، كرم و سخاوتاست. و همين آزادگى از تعلقات و خوى بذل و بخشش است كهديگران را اسير محبت و احسان مىكند.
«ضيافت» و داشتن دستى باز و سفرهاى گشوده و عطايى پيوسته ومهماندارى و مهماننوازى، از نشانهها و جلوههاى اين روحيه فتوت وجوانمردى است.
معاشرتها، ديد و بازديدها و رفت و آمدها، گاهى به صورت«مهمانى» است. از اين رو آشنايى با آداب ضيافت و رسوم دينى مهمانى،در محدوده «اخلاق» معاشرت مىگنجد. اين موضوع، دو جنبه و دوطرف دارد: يكى كسى كه مهمان مىكند، ديگرى آن كه مهمان مىشود.و هر كدام را آداب و روش و حد و حدودى است، قابل بحث.
1-7مهمان، بركتخانه
بعضى، از مهمان گريزانند. برخى هم مهماندوستند. هر كدام همنشاندهنده خصلت درونى افراد است. حضرت على(ع) را اندوهگينديدند. پرسيدند: يا على! سبب اندوه شما چيست؟ فرمود: «يك هفتهاست كه مهمانى برايم نيامده است!...» (1) .
اين كجا؟ و آن كه آمدن مهمان را نزول بلا مىشمارد و كوه غم بردلش مىافتد و عزا مىگيرد، كجا؟ بركتخانه، در آمد و شد مهماناست. مهمان رحمت الهى است و پذيرايى از مهمان، توفيقى ارجمنداست كه نصيب هر كس نمىشود. مهمان حبيب خداست. درضربالمثلهاى ايرانى است كه: «مهمان، روزى خود را مىآورد.» (2) البته اينضربالمثل، از احاديث اسلامى گرفته شده و ريشهاى دينى دارد. ازحضرت رسول(ص) روايت است كه: «الضيف ينزل برزقه ...»; (3) مهمان،روزى خود را نازل مىكند. البته اضافه بر اين، گناهان صاحبخانه وميزبان را هم مىزدايد و اين بركتى شگفت است. باز هم در اين زمينهحديثى از امام صادق(ع) بشنويم كه به يكى از يارانش به نام «حسين بننعيم» فرمود:
- آيا برادران دينىات را دوست دارى؟
- آرى.
- آيا به تهيدستان آنان سود مىرسانى؟
- آرى.
- سزاوار است كه دوستداران خدا را دوستبدارى. به خداسوگند، نفع تو به هيچ يك از آنان نمىرسد، مگر آنكه دوستشان بدارى.راستى، آيا آنان را به خانه خودت دعوت مىكنى؟
- آرى. هرگز غذا نمىخورم مگر آنكه پيش من دو سه نفر يا كمتر وبيشتر از برادران هستند.
حضرت فرمود:
- آگاه باش كه فضيلت آنان بر تو، بيش از برترى تو بر آنان است!
(راوى كه با شنيدن اين سخن به تعجب آمده بود، پرسيد:).
- فدايتشوم! من به آنان طعام مىدهم، مركب خويش را دراختيارشان مىگذارم، با اين حال آنان برتر از منند؟
- آرى! چون وقتى آنان به خانه تو وارد مىشوند، همراه خود،آمرزش تو و خانوادهات را همراه مىآورند و چون مىروند، گناهان توو خانوادهات را با خويش مىبرند. (4) .
كسى كه خانهاى وسيع، امكاناتى فراوان و دستى سخاوتمند دارد،شكرانه نعمتهاى الهى را گاهى بايد با انفاق و صدقه، گاهى با اطعام ومهمانى، هديه، دستگيرى از بينوايان، كمك به محرومان و ... ادا كند، وگرنه شهرت و ثروت و مال، وبال او خواهد شد.
2-7«وليمه»، يك سنت دينى
در باره اينكه كى بايد سور و اطعام داد، و به چه كسانى و چگونه،در دستورهاى دينى، آداب و نكات فراوانى آمده است كه به بعضىاشاره مىشود.
3-7موارد مهمانى
از توصيههاى حضرت رسول به اميرالمؤمنين(ع) يكى هم اينبود:
«يا على! لا وليمة الا فى خمس: فى عرس او خرس او عذار او وكار او ركاز»; (5) .
يا على! جز در اين پنج مورد، وليمهاى (اطعام و مهمانىدادن)نيست: ازدواج و عروسى، تولد نوزاد، ختنه كردن كودك، ساختن ياخريدن خانه، بازگشت از سفر حج.
در اين موارد، سزاوار است كه انسان به اين بهانه و مناسبت،سفرهاى بگسترد، ذبحى كند و مؤمنان را به مهمانى دعوت كند.
در حديث ديگرى از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمود: هر كسمسجدى ساخت، گوسفند چاقى را ذبح كند و از گوشت آن به محرومانبينوا اطعام كند و از خداوند بخواهد كه شر سركشان جن و انس وشيطانها را از او دور كند. (6) .
مهمانى براى هر يك از موارد ياد شده، سنتى اسلامى است كه دلهارا به هم مهربانتر و صفا و صميميت ميان جامعه را بيشتر مىكند و اقوامو دوستان، يكديگر را مىبينند و آشناتر مىشوند، روحها شادابتر وزندگيها بانشاطتر مىشود.
در زندگى اولياء دين و پيشوايان معصوم نيز، نمونههاى فراوانى ازاين گونه ضيافتها ديده مىشود. از جمله به اين نمونه دقت كنيد: امامهفتم، حضرت كاظم(ع) براى تولد يكى از فرزندانش وليمه و اطعامداد و به مدت سه روز در مسجدها و كوچهها، در ظرفهايى به مردم«فالوده» داده شد. برخى پشتسر، اين كار را بر حضرت عيب گرفتند.وقتى امام كاظم شنيد، در پاسخ آن عيبجويى، به سنت انبيا و روشپيامبر اكرم(ص) استناد نمود. (7) .
4-7مهماننوازى
گرچه باديهنشينان عرب به مهماننوازى معروفند، همچنينعشاير خودمان در ايران، ولى در بسيارى از شهرها و مناطق، باجلوههاى زيباى مهماندوستى مواجه مىشويد. شايد شما هم نامبرخى از شهرها و مناطق را به عنوان مهماننواز و مهماندوستشنيدهايد كه در اين خصلت، مشهورند و زبانزد خاص و عام. اين نيزريشه در فرهنگ دينى و باورهاى مذهبى دارد و تعليمى است كه ازقرآن و دين فرا گرفتهاند. اساسا دين ما، يكى از مؤثرترين عواملشكلدهنده به «فرهنگ عمومى» در جامعه ايرانى و اسلامى است.
در روايات اسلامى، حتى فصلى به عنوان «باب اقراء الضيف واكرامه» (8) وجود دارد كه به تكريم و گرامى داشتن و احترام و پذيرايى ازمهمان سفارش مىكند و مهماندوستى را خوش مىدارد و خوشحالشدن از آمدن مهمان را بسيار نيكو مىشمارد و خانه بىمهمان را دور ازفرشتگان مىداند.
امام باقر(ع) به نقل از پدرانش از قول حضرت پيامبر(ص) فرمودهاست:
«اذا دخل الرجل بلدة فهو ضيف على من بها من اهل دينه، حتى يرحلعنهم ...»; (9) .
هرگاه كسى وارد شهرى شد، او مهمان همدينان خودش در آنشهر است، تا آنكه آنجا را ترك كند.
وقتى تازهواردى به يك شهر، مهمان مردم آنجا محسوب شود وآنان وظيفه اكرام و مهماننوازى دارند، ورود مهمان به خانه شخصىيك مسلمان، ضرورت اكرام و پذيرايى بيشترى را داراست. از همينجاست كه اگر شهرى پذيراى مهمانهاى خارجى، سيلزدگان، آوارگانجنگ، آسيبديدگان از زلزله و حوادث و آوارگان از يك كشورهمسايه باشد، به حكم وظيفه انسانى و به دستور اخلاقى اسلام، وظيفهآن شهروندان است كه با آغوشى باز و گرم و برخوردى كريمانه وبزرگوارانه، مهماننوازى كنند. از پيامبر اكرم(ص) روايتشده است كهفرمود: «اكرموا الضيوف و اقروا الضيوف» (10) ، مهمانها را اكرام و پذيرايى كنيد.
5-7پرهيز از اسراف و ريا
هر عمل خير و شايستهاى، گاهى دچار برخى آفتها مىشود. با همهستايشى كه از پذيرايى شايسته از مهمان شده، اگر جنبه تعادل رعايتنشود و به مرز اسراف و ولخرجيهايى برسد كه اغلب، روى چشم وهمچشمى است، يا ريشه در خودنمايى و تفاخر دارد، ناپسند است وهمين كار مقدس و خداپسند، از قداست و محبوبيت نزد خدا مىافتد.
اطعام، با همه ارزشى كه دارد، آنجاست كه «فىالله» و «لله» باشد و بهقصد سير كردن شكمى گرسنه يا شاد كردن برادرى مؤمن يا تقويترابطههاى خويشاوندى و صله رحم باشد.
درست است كه از نعمت الهى بايد بهره گرفت، اما با حفظ حد ومرز ارزشى آن و فراتر نرفتن از مرز اعتدال، و انجام دادن آن كار بهصورتى خردمندانه و شرع پسند و عرفپذير!
روزى حضرت امير(ع) به «علاء بن زياد» كه خانهاى وسيع و مجللبراى خود ساخته بود، فرمود: با اين خانه بزرگ، در اين دنيا مىخواهىچه كنى؟ تو در آخرت، به چنين منزل وسيعى بيش از دنيا نياز دارى;مگر آنكه بخواهى از همين خانه وسيع دنيوى، به آخرت برسى، مثلاينكه در اين خانه از مهمان پذيرايى كنى، صله رحم نمايى، به بستگانتبرسى، حقوقى را كه از اين خانه بر گردن دوست تو ادا كنى. در اينصورت، از همين خانه به آخرت مىرسى! ... (11) .
گاهى اصل مهمانىدادن، رياكارى است. گاهى نوع غذا و محلاطعام و كيفيتسفرهچيدن، تظاهر و خودنمايى است. گاهى مهمانهاىخاص و مدعوين، شايسته اطعام نيستند، يا با انگيزههاى رياكارانه وحسابگرانه و مصلحت انديشانه دعوت مىشوند.
همه اينها نارواست و هدر دادن نعمتهاى الهى. پيامبر خدا(ص)فرمود: هركس طعامى را از روى ريا و خودنمايى اطعام كند و مهمانىدهد، در روز قيامت، همانند آن را خداوند از طعامهاى دوزخى به اومىخوراند. (12) .
و امام باقر(ع) فرمود: «وليمه»، در حد يكى دو روز، كرامت وبزرگوارى است، بيشتر از آن، ريا و سمعه است:
«الوليمة يوم او يومين مكرمة و مازاد رياء و سمعة.» (13) .
البته اينها در سوردادنها و مهمانيهاى رايج و مرسوم به مناسبتهاىياد شده است. اما اصل مهماندوستى و كرم و اطعام به محرومان،سخاوتى است كه هرچه بيشتر و مستمرتر باشد، بهتر و زيبندهتر است.
«هاشم»، جد بزرگ رسول خدا، هميشه سفرهاى باز داشت و غذاىآماده او و خانه مهيايش براى عامه مردم، او را به سيادت و آقايى قريشرسانده بود.
«حاتم طايى»، سخاوتمند معروف عرب، خانهاى داشت كه ملجامردم و محل اميد بينوايان و مسافران و مهمانان مختلف بود.
امام حسن مجتبى(ع) مهمانخانهاى در منزل داشت كه به طورمعمول، از طبقات مختلف، بويژه افراد غريب و بىخانه و بينوا ومسافران و يتيمان و محرومان، پيوسته از آن بهرهمند مىشدند.
براى كريمان بلندهمت، «اطعام» لذتى بيش از طعام خوردن دارد وحظ روحى آنان از اين رهگذر است.
چه زيباست اين كلام مولا على(ع) كه فرمود:
«قوت الاجساد الطعام، و قوت الارواح الاطعام»; (14) .
قوت و غذاى جسم، غذا خوردن است، ولى غذاى روح، اطعام وغذا دادن.
كسى مىگفت: بزرگترين لذت روحى من وقتى است كه عدهاىنيازمند و تهيدست را به مهمانى دعوت كنم و آنها سر سفره نشسته ومشغول خوردن باشند و من از دور، اين صحنه را نگاه كنم و لذت ببرم!
در «قابوسنامه» چنين توصيه مىكند:
«چون ميهمان كنى، از خوبى و بدى خوردنيها عذر مخواه، كه اين طبعبازاريان باشد، هر ساعت مگوى كه فلان چيز بخور، خوب است! يا چرانمىخورى؟ يا من نتوانستم سزاى تو كنم، كه اينها سخن كسانى است كه يك بارميهمانى كنند.» (15) .
6-7آداب مهمانى
ضيافت و مهمانى دو طرف دارد:
يكى مهمان مىشود، ديگرى ميزبان است.
يكى بر سر سفره ديگرى مىنشيند و طعام مىخورد، ديگرىسفره مىگسترد و اطعام مىكند. لذت يكى در غذا خوردن است، وديگرى در طعام دادن.
اصل مهمانى و ضيافت و مواردى را كه در اسلام، توصيه بهمهمانى دادن شده است، بحث كرديم و با ميزبانان سخن گفتيم. اينكسخن با مهمان است و آداب مهمانى رفتن.
7-7مهمان يا دردسر؟
در فرهنگ دينى ما، مهمان حبيب خدا و مايه بركت است، هديهاىاز سوى پروردگار و عامل افزايش رزق و سبب آمرزش گناهانصاحبخانه و سبب نزول مغفرت الهى است. اينها همه بجا و درست،چرا كه فرموده معصومين و تعاليم مكتب است. اما در همين جا «هزارنكته باريكتر ز مو» وجود دارد كه اگر مهمانى رفتن ما سبب زحمت ورنجش صاحبخانه شود و او را به درد سر بيندازد، آن وقت چه؟ باز همرحمت است؟!
البته همه يكسان نيستند و روحيهها متفاوت است. بعضيها آمادگىپذيرش مهمان ندارند. برخى از وضع مالى مناسبى براى مهماننوازى وخرج ضيافتبرخوردار نيستند. بعضى از نظر جا و منزل و امكاناتپذيرايى آبرومندانه از مهمان در مضيقه و فشارند. بعضيها اشتغالاتىدارند كه مهمانى مزاحم وقت و يا كارشان خواهد شد. اينجاست كهخود مهمان بايد مراعات حال طرف را بكند، انتظار بيش از حد نداشتهباشد، بىخبر و بىدعوت نرود، ديروقت و نابهنگام بر سر صاحبمنزل فرود نيايد و او را به تكلف و زحمت نيفكند (البته فرودهاىاضطرارى مستثنى است!...).
سفارش معاشرتى قرآن به مؤمنان در باره ادب مهمان شدن درخانه پيامبر(ص) چنين است:
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد!
بدون اذن و اجازه و دعوت براى طعام، وارد خانه پيامبر نشويد،
و هر گاه دعوت شديد، داخل شويد،
و چون غذا خورديد، پخش شويد (و برويد) و براى حرف زدن (و گپ زدن)ننشينيد، اين كار شما سبب اذيت پيامبر است و از شما خجالت مىكشد، ولىخداوند از گفتن حق، حيا نمىكند!» (16) .
در مهمانى اگر آداب و سنن اسلامى مراعات شود، ديگر مهمان،اسباب زحمت و بار خاطر نخواهد شد، بلكه مايه بركت و سببخوشحالى خواهد بود و از همين جاست كه به مساله «تكلف»برمىخوريم كه پيامدهاى بدى دارد و مايه تلخكاميهايى در زندگىاست.
«تكلف» يا «ماحضر»؟
در مثلهاى زيباى فارسى است كه: «رسيده، رسيده خورد»،
يا اينكه: «مهمان، هر كه باشد، در خانه هر چه باشد». (17) .
چيزى به نام «حفظ آبرو» يا «حيثيت»، براى برخى چنان تكلفآور ومشقتبار است كه براى آن خود را به زحمتهاى بسيار دچار مىكنند وبه هر قيمتى شده از مهمان پذيرايى مىكنند، مبادا كه آبرويشان برود.البته توقعات نابجاى برخى مهمانان هم در اين مساله دخالت دارد.
اين گونه مهمان كه ميزبان را به «تكلف» و زحمت مىافكند، نه تنهارحمت نيست كه شوم است. اگر ميان مردم و خويشاوندان صفا وصداقت و صميميتباشد و مهمانى از راه برسد و ديروقتيا نابهنگامباشد، بايد به هر چه كه «هست» قناعت كرد. نه مهمان توقع زيادى داشتهباشد و نه صاحبخانه خود را به دردسر بيفكند. در اين صورت، دوستيهاو رفت و آمدها تداوم مىيابد.
اما رفت و آمدهاى هزينهساز و خرجتراش و تكلفآور، سببكاهش ديد و بازديدها و مهمانيها و موجب قطع رابطهها يا كاهش وسردى آن مىگردد. درسى از امير مؤمنان(ع) بياموزيم:
مردى حضرت على(ع) را به خانه دعوت كرد. حضرت فرمود: بهسه شرط مىآيم. آن مرد پرسيد: آن شرايط چيست؟ امام پاسخ داد:
يكى اينكه از بيرون خانه چيزى برايم تهيه نكنى.
دوم آنكه آنچه را در خانه دارى، پنهان و ذخيره نسازى (هر چهدارى بياورى).
سوم آنكه به خانوادهات اجحاف و فشار وارد نياورى.
مرد گفت: باشد، مىپذيرم.
حضرت قبول كرد و مهمان خانه او شد. (18) .
اين حديث، درسهاى عظيم و نكات ظريفى را بيان مىكند. بعضيهابه خانواده و همسر خويش زحمتبسيار مىدهند و تهيه بساط و مواديك سفره و پخت و پز را به او تحميل مىكنند تا يك مهمانى آبرومند برپا شود. زحمتش را خانم مىكشد، ولى پزش را آقا مىدهد. اين نوعىستم به خانواده است و روا نيست كه از سوى مرد انجام گيرد.
در مهمانى رفتن، هم مهمان نبايد متوقع باشد كه براى او چنين وچنان كنند و به «ماحضر» - هر چه كه موجود است - قانع باشد، و همصاحبخانه خرجى را بر خود و رنجى را بر عيال، تحميل نكند.
رسول خدا(ص) فرمود: مهمان تا دو شب مورد اكرام و پذيرايىقرار مىگيرد. اگر شب سوم فرا رسيد، ديگر او از اهل خانه محسوبمىشود، هر چه كه بود، مىخورد. (19) .
نيز از آن حضرت روايت است:
به خانه ديگرى چنان وارد نشويد و مهمان نرويد كه چيزى نداشتهباشند تا خرج و انفاق كنند. (20) اين براى حفظ آبرو و عزت صاحبخانهاست كه نزد مهمان شرمنده و سرافكنده نشود. در ضربالمثلهاىفارسى است كه: «مهمان ديروقت (يا: ناخوانده) خرجش به پاى خودش است».
8-7سلمان و مسلمانى
روش مسلمانى را بايد از حضرت «سلمان» آموخت كه اهل قناعتو سادهزيستى بود و پرهيز از تكلف و تجمل. از اينرو سلمان فارسىدر فضيلتها و ارزشها از «اهلبيت» به شمار مىآمد. (سلمان منااهلالبيت). بارى، نقل خاطرهاى از سلمان مناسب اين بحث است:
يكى از مسلمانان صدر اسلام به نام «ابووائل» مىگويد: من به اتفاقدوستم به خانه سلمان فارسى رفتيم و مدتى نشستيم. هنگام غذا فرارسيد. سلمان گفت: اگر نبود آنكه رسول خدا(ص) از تكلف وخويشتن را به زحمت افكندن نهى كرده است، برايتان غذاى خوبترىفراهم مىكردم. سپس برخاست و مقدارى نان معمولى و نمك آورد وجلوى مهمانان گذاشت. رفيقم گفت: كاش همراه اين نمك، مقدارىسعتر (مرزه و آويشن) بود! سلمان رفت و ظرف آب خويش را «گرو»نهاد و كمى مرزه فراهم كرد و سر سفره نهاد. وقتى غذا خورديم،دوستم گفت: خدا را شكر كه به روزى خدا قانعيم! سلمان گفت: اگر بهرزق خدا قانع بودى، الآن ظرف آب من در گرو نبود!... (21) .
سلمان اهل تكلف نبود. ولى وقتى مهمان، خواستهاى را بر زبانآورد و تمناى غذا و طعامى داشت، سلمان ناچار شد كه براى رضاىخاطر مهمان آن را تامين كند، هر چند با «رهن» گذاشتن وسيله زندگى!
بسيارى اوقات، نه تنها در مهمانيها، بلكه در مجموعه رفت وآمدها و روابط، توقعات بيجاى افراد از يكديگر، بار سنگينى را بهدوش ديگران مىگذارد و اين هيچ پسنديده و اسلامى نيست! مهمانخوب كسى است كه وقتى به خانه كسى مىرود، بخصوص اگر بدوناطلاع دادن قبلى باشد، همان جا كه كفشهايش را از پا در مىآورد، توقعو انتظار را هم از خود جدا كند و بيرون در بگذارد و وارد شود، تاجاىهيچ گلهاى نباشد. وقتى بارى بر دوش ميزبان سنگينى نكند، اين گونهمهمانى بىزحمت و رنج است و اگر خدا كمك كند و همراه مهمان،روزى او را هم بفرستد كه چه بهتر.
در حديث است: «لا تكلفوا للضيف» يا «لا يتكلفن احد لضيفه ما لايقدر»; (22) براى پذيرايى از مهمان، خود را بيش از حد توان به زحمت ومشقت نيندازيد.
مىبينيد كه مساله، ظريف است و مرزها گاهى آشفته مىشود. همدعوت به پذيرايى از مهمان كردهاند، هم نهى از تكلف! هم مهمان راموهبت الهى شمردهاند و مايه رزق و بركتخانه دانستهاند، هم ايجاداذيت و سختى براى ميزبان را نهى كردهاند. شناخت تكليف صحيح،هم براى مهمان هم ميزبان، دقت و ظرافت مىطلبد.
9-7مهمان ناخوانده
روابط مودتآميز در جامعه اسلامى و ميان برادران دينى وخانوادهها، بايد در سطحى باشد كه رفت و آمدها گرم، و مهمانىدادنهاصميمى، مهمانىرفتنها بىتكلف، و پذيراييها خودمانى و بىگله باشد.اين مطلوب نهايى است، ولى رعايت آدابى خاص، بويژه آنجا كهمحبتها و صميميتها در حدى نيست كه «هيچ آدابى و القابى مجوى»، ضرورى است. يكى از اين نكات، بىدعوت به مهمانى نرفتن است،يكى هم همراه دعوت شده را با خود نبردن! گرچه ميزبانان معمولامىگويند: «خوب، چه مىشد مهمانتان را هم مىآوريد، غريبه كه نيستيد،مىآوريد و دور هم بوديم و ... .»
اما توصيه اسلام به پرهيز از اين مساله است. حتى همراه بردنكودكان به مهمانى، اگر دعوت نشدهاند، گاهى اشكال شرعى همپيدا مىكند، بويژه اگر در دعوتنامه قيد شده باشد كه: «لطفا از آوردنبچه ... .»
امام صادق(ع) از رسول خدا نقل مىكند كه فرمود: «هر گاه يكى ازشما به مهمانى و طعامى دعوت شديد، فرزند خود را همراه نبريد، اگر چنين كنيد،كارى ناروا و غاصبانه كردهايد.» (23) اين همان عادت ناپسند «طفيلى» و «قفيلى»بردن همراه است. و ... سومى را هم كه صاحبخانه مىشناسد!
در حديث ديگرى پيامبر اسلام به حضرت على(ع) در ضمنوصايايى فرمود:
«يا على! هشت گروهند كه اگر مورد اهانت قرار گرفتند، خودشان را سرزنشكنند، نه ديگرى را. يكى از آنان كسى است كه به مهمانىاى كه دعوت نشده برود وبر سر سفره ناخوانده بنشيند:
«الذاهب الى مائدة لم يدع اليها ... .» (24) .
10-7گله نداشتن
مشهور است كه: «سفره نينداخته يك عيب دارد. سفره انداخته هزارعيب!» اين مثل همان كلام ديگر است كه مىگويند: ديكته نوشته نشده،غلط ندارد!
وقتى كسانى مهمانى مىدهند، بخصوص به صورت دستهجمعىو عمومى، چيزى به نام «گلايه» مطرح مىشود. البته ما نبايد اهل گلهباشيم كه چرا مثلا ما را خبر نكردند، مگر غريبه بوديم كه دعوت نشديمو ... . از طرف ديگر هم ميزبان بايد خود را براى گلايههاى احتمالىآماده كند.
اما آنچه براى ديگران بسيار كارساز است، «عدم توقع» است. نتيجهاين روحيه، آرامش وجدان و آسايش درون است. اگر كسى از دوستان،بستگان، همسايگان و همكاران، سورى داد و ما جزو مدعوين نبوديم،چه جاى گلايه؟ . .. مگر به ما بدهكار بوده است؟ شايد دسترسىنداشته، شايد فراموش كرده كه بگويد و از قلم افتادهايم، شايد از نظر جاو غذا، امكانات و ظرفيت نبوده، و ... يا به هر دليل ديگرى به ما نگفتهاست.
چرا به ما بر بخورد و غبار كدورت بر آينه دوستيهايمان بنشيند؟!حيف است كه حريم و مرز دوستيها و خويشاونديها با اين گونهمسايل، آشفته گردد.
زبان به گلايه گشودن، هم طرف مقابل را شرمنده و رنجيدهمىكند، هم نشانه كمظرفيتى و دونهمتى و حقارت نفس گله كنندهاست.
مناعت طبع، گوهرى است كه نبايد آن را با سنگ «توقعهاى كوچك»شكست! اگر به مهمانى هم رفتيم و غذا و جا و شرايط بر طبق ميل وانتظارمان نبود، باز هم عيبجويى و شكوه، مناسب نيست; زيراگلايههاى بعدى، نه عيوب و كاستيهاى گذشته را اصلاح مىكند، نهچيزى عايد ما مىشود. تنها پايين بودن سطح انديشه و افق فرهنگخويش را با اين كار، نشان دادهايم.
ايثار و گذشت و بلندنظرى و والاهمتى، مخصوص همينجاهاست! پس همتبلند دار ... مبادا صفاى دوستى و خويشاوندى باچنين توقعهايى به كدورت مبدل شود. حيف است!
پىنوشتها:
1) ميزانالحكمه، ج5، ص521.
2) امثال و حكم، دهخدا، ج4، حرف ميم.
3) ميزانالحكمه، ج5، ص520، وسائلالشيعه، ج16، ص459.
4) كافى، ج2، ص201، حديث 8 و 9.
5) وسائلالشيعه، ج16، ص454.
6) همان، حديث 4.
7) همان، ص452، حديث 2.
8) بحارالانوار (بيروت)، ج72، ص458.
9) همان، ص462.
10) كنزالعمال، ج9، ص245.
11) نهجالبلاغه، خطبه 209.
12) وسائلالشيعه، ج16، ص455.
13) همان، ص456.
14) بحارالانوار، ج72، ص456.
15) رهنمون، ص748.
16) سوره احزاب، آيه 53 (لا تدخلوا بيوت النبى ...).
17) امثال و حكم، دهخدا، ج4، كلمه «مهمان».
18) بحارالانوار (چاپ بيروت)، ج72، ص451، حديث 4.
19) وسائلالشيعه، ج16، ص456.
20) همان، حديث 2.
21) ميزان الحكمه، ج5، ص525 (به نقل از بحارالانوار، ج22، ص384).
22) كنز العمال، ج16، ص248.
23) بحارالانوار، ج72، ص445.
24) همان، ص444، حديث 1 و ص452، حديث 6.
8.سوغات و عيادت
چه خوب است كه ديدارها، همراه با تحفه و هديهاى باشد، تالذتبخشتر و مودتآميزتر گردد.
اصل هديه، جلب محبت و مودت مىكند، اگر در ديدارهاى پس ازمسافرت و زيارت باشد، چه بهتر و بيشتر!
از مولايمان على(ع) است:
«الهدية تجلب المحبة»; (1) .
هديه، دوستى مىآورد.
اين كار، هم بازگشت از سفرها را شيرين مىسازد، هم در يادهازنده نگه مىدارد و خاطرهانگيز مىشود. چه بسيار كسانى كه خاطرهشيرين يك سفر را تنها از رهگذر هديه و سوغاتش در ياد خود نگهداشتهاند. عيدى گرفتنهاى دوران كودكى و جوايزى كه دانشآموزاندريافت مىكنند، اغلب جزء شيرينترين و فراموشنشدنىترينخاطرات زندگى آنهاست.
وقتى افراد يك خانواده، چشم به راه بازگشت مسافرشان از «حج»،«مشهد»، شهرهاى داخلى يا سفرهاى خارجى باشند، هنگام آمدنشكلمه «سوغات»، شيرينترين وردى است كه بر زبانهايشان جارىمىشود و بر خاطرشان مىگذرد. از اين طريق، خانواده نيز خوشحالمىشوند.
سوغات آوردن (اگر در حد و حدود مناسب و در شان انسانباشد) سنتى اسلامى است و نشانه آن است كه «مسافر»، در سفر هم به يادآنها بوده است.
مهم، اصل هديه و سوغات است، قيمت آن چندان مهم نيست.يعنى ارزش معنوى و عاطفى هديه جاى توجه است، نه ارزش مادى وريالى آن.
گاهى يك شيشه عطر، يك تسبيح و سجاده، يك كتاب و مجله،يك دست كفش و لباس، يك كيف و جوراب، يك شيرينى و ميوهمحلى از محل سفر و ... حلاوتى فراموشنشدنى پديد مىآورد.
هديه، هر چه باشد.
لازم نيستسفر، حتما طولانى يا به جاهاى دور باشد، تا «هديه»بطلبد!
و ضرورت هم ندارد كه سوغات، گرانبها و داراى ارزش مادى بالاباشد! گفتيم كه خود سوغات و هديه سفر، ارزشى معنوى و اخلاقىدارد، هر چند قيمتش نازل ومقدارشاندكباشد.
بشنويم از اسوه اخلاق، حضرت رسول(ص) كه فرمود:
«اذا خرج احدكم الى سفر ثم قدم على اهله فليهدهم وليطرفهم ولوبحجارة»; (2) .
هر گاه يكى از شما به سفر رفت، هنگامى كه به سوى خانه وخانوادهاش برمىگردد، حتما برايشان هديه و سوغات آورد، حتى اگرشده، سنگى باشد! ...
روشن است كه هدف آن حضرت، آوردن سنگ نيست، بلكهمىخواهد بفرمايد هديه، هر چند ارزان و ناچيز هم باشد، «موضوعيت»دارد و خوب است كه مرد خانه و بزرگ خانواده، دستخالى وبىسوغات به خانوادهاش برنگردد.
البته اگر سفر، سفرى معنوى باشد (مانند حج، عمره، سوريه،مشهد و ...) از مسافر آگاه و مكتبى انتظار مىرود كه رهاوردهاى معنوىاز اين سفر براى خانواده و دوستان بياورد و دريافتها، معرفتها،آموختنيهاى سفر را به عنوان يك «ارمغان» براى ديداركنندگانش بازگوكند و آنان را در فضاى معنوى و روحانى مسافرت خويش قرار دهد.
متاسفانه اين گونه تحفهها بسيار اندك است و زائران ما، كيف وچمدان خويش را از هر چيز پر مىكنند، جز خاطرات معنوى ورهاوردهاى روحى و تربيتى; مگر كسانى انگشتشمار، كه خداوند برشمارشان بيفزايد.
1-8عيادت بيمار
از نمونههاى بارز اخلاق معاشرت، رفتن به عيادت بيماران است.چه در شهرى كه هستيم، چه با سفر به شهرى ديگر، چه بيمارانى كه ازخويشاوندان و فاميلاند، چه آنان كه دوست و آشنايند، و چه حتىعيادت بيماران غريب و بىدوست و آشنا!
به قول سعدى: «قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد.» (3) .
تندرستى از نعمتهاى ناشناخته الهى است. آنكه بيمار مىشود،چشم به راه ديدار و سركشى و احوالپرسى دوستان و بستگان است و ازتفقد آنان خرسند مىشود.
از بهترين كارها كه پاداش بسيار نيز دارد و موجب رضاى خالق ومخلوق است، «عيادت بيمار» است.
اين عمل در اسلام، آداب خاصى دارد. نيكو است كه انسان بهعنوان سركشى و احوالپرسى از مريض، به سراغ او برود، كم بنشيند(مگر آنكه خود بيمار، طالب و مشتاق باشد بيشتر بنشينيد) دست ونبض بيمار را بگيرد، دستبر پيشانىاش بگذارد، به مريض دعا كند،ازاو دعا بخواهد، ولى به گونهاى باشد كه اسباب زحمتبيمار وخانوادهاش را فراهم نسازد. (4) .
حتى چيزى با خود بردن هنگام رفتن به عيادت بيمار (همان گونهكه رايج و مرسوم است) بسيار پسنديده است.
يكى از غلامان امام صادق(ع) مىگويد: يكى از آشنايان بيمار شد.جمعى از دوستان به ملاقات او مىرفتيم كه در راه، به امام صادق(ع)برخورديم. امام پرسيد: كجا؟ گفتيم: به عيادت فلانى مىرويم. فرمود:بايستيد. ما نيز ايستاديم. پرسيد: آيا ميوهاى، سيبى، گلابى، عطر و ...چيزى همراه داريد؟ گفتيم: نه، هيچ يك از اينها را نداريم. فرمود: آيانمىدانيد هر چه كه نزد بيمار برده شود، با همان خوشحال مىشود ومايه راحت و استراحت او است؟ (5) .
اين، حتى نشانه كاهش دردهاى جسمى در سايه خرسنديهاىروحى است، چيزى كه در روانشناسى و درمان جديد، به عنوان يكدستور درمانى مورد توجه است.
2-8اخلاق پيامبرانه
رفت و آمد به خانه بيماران و عيادتشان و تفقد از حالشان، ازاخلاق انبيايى است و سبب تحكيم رابطهها و تقويت دوستيها و الفتخانوادههاست.
پيامبر اسلام(ص) نيز به عيادت بيماران مىرفت. حتى يك بار ازيك يهودى نيز عيادت فرمود كه همسايه او بود. (6) .
آنچه به عيادت، ارزش مىبخشد، خدايى بودن آن و اخلاص درعيادت است، حتى خارج از مرز دوستى و رفاقت و آشنايى و شغل وموقعيت طرف به عيادت رفتن مهم است. اين در آنجا جلوه مىكند كهمريض، گمنام و بىكس و ناشناخته و غريب باشد كه بيش از ديگرانچشم به راه ديداركنندگان است. تعبير «فى الله» كه در روايات عيادتبيماران به چشم مىخورد، به همين نكته حساس اشاره مىكند.
چگونه مىتوان به اين گوهر دستيافت و از كجا مىتوان «نيتخدايى» را در عيادتها تشخيص داد؟
3-8عيادت بىريا
وقتى به عيادت بيمارى مىرويد، روى چه انگيزهاى است؟ آيا ازترس گلايههاى بعدى او و خانواده او است؟ يا اينكه چون همسايه وآشناست و فردا چشم در چشم هم خواهيد انداخت؟ يا چون رئيس ومسؤول است؟ يا براى خدا؟
البته دلجويى از يك بيمار و خانوادهاش يا رعايتحق همسايگىو حق رئيس، جاى خود دارد، ولى آيا شده كه جعبه شيرينى يا پاكتميوهاى بگيريد و به عيادت بيمارانى در بيمارستانها برويد كه كسى راندارند و شما را هم نمىشناسند؟ در ايام جنگ، بعضيها به ديدار وعيادت رزمندگان مجروح مىرفتند كه در شهرستانهايى دور از بستگانخود تحت درمان بودند، بىآنكه سابقه آشنايى با مجروحان جنگىداشته باشند، تنها به خاطر خدا و انجام وظيفه دينى و انسانى.
اين كار، بس عظيم است و الهى! و مايه آسانى حساب خداوند درقيامت مىگردد. در حديث قدسى آمده است:
«من عاد مؤمنا فى فقد عادنى»; (7) .
هر كس در راه من (به خاطر خدا) مؤمنى را عيادت كند، مرا عيادتكرده است.
در حديث است كه روز قيامت، پروردگار به بنىآدم خطابمىكند: مريض شدم چرا به عيادتم نيامدى؟ مىگويد: خدايا! توپروردگار جهانيانى، چگونه به عيادت تو مىآمدم؟ پاسخ مىشنود:فلان بندهام بيمار شد و از او عيادت نكردى! مگر نمىدانستى كه اگر بهعيادتش مىرفتى، مرا نزد او مىيافتى؟ (8) .
به علاوه، عيادت بيمار، انسان را به ياد قيامت مىاندازد و او رامتوجه نعمت تندرستى مىسازد و زمينهساز شكر به خاطر سلامتىمىگردد. از رسول خدا(ص) روايت است كه: به عيادت بيمار و تشييعجنازه برويد، كه شما را به ياد آخرت مىاندازد. (9) .
4-8عيادت و سوغات بىتوقع
دانستيم كه اگر به عيادت بيمار، يا هديه و سوغات، جنبه الهىبدهيم و آن را به حساب خدا بگذاريم، هم پاداش بيشترى مىبريم، همبه ترويج اين گونه سنتهاى اسلامى در اخلاق معاشرت، كمك كردهايم.
با اين حساب، نبايد در دادن هديه و بردن سوغات يا رفتن بهعيادت بيمار، حساب عوض و جايگزين آن را كرد. گلايه از اينكه چراما كه به عيادتش رفتيم، او به عيادت ما نيامد، كم ظرفيتى است، يا اگركسى هنگام بيمارىتان از شما عيادت نكرد، شما «مقابله به مثل» نكنيد وكريم و بزرگوار باشيد.
رسول اكرم(ص) فرموده است:
«عد من لا يعودك و اهد من لا يهدى لك»; (10) .
به عيادت كسى برو كه از تو عيادت نكرده است و براى كسى هديهببر كه براى تو هديه و سوغات نياورده است.
و ... اخلاص و وسعت نظر و بزرگمنشى، از همين جاها شناختهمىشود! ...
پىنوشتها:
1) غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج7، ص421.
2) مكارمالاخلاق، طبرسى، ص266، بحارالانوار، ج79، ص283.
3) گلستان سعدى، باب هشتم.
4) روايات بيمارى و عيادت و ... را در «مكارمالاخلاق»، باب 11 مطالعه فرماييد.
5) مكارمالاخلاق، ص361.
6) همان، ص359.
7) همان، ص360.
8) ميزانالحكمة، ج9، ص128.
9) همان، ص130.
10) كنزالعمال، متقىهندى، حديثشماره 25150.
(( ادرس سایت:http://www.hawzah.net ))
{ جمع اوری شده توسط دانشجو:فواد ابراهیمی نژاد}
* دانشکده شهید چمران کرمان *