تاریخ اسلام
سالروز جنگ احد و شهادت حضرت حمزه
جنگ احد یکی از غزوه های مشهور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که در دامنه کوه احد، در 4 کیلومتری شمال مدینه و در شوال سال سوم هجری، بین مشرکان قریش و سپاه اسلام رخ داد.
قریش به تلافی شکست در جنگ بدر و خونخواهی کشتگان خود با سه هزار مرد جنگی و دویست اسب و هزار شتر، به همراه جمعی از زنان از جمله هند جگرخوار، به قصد جنگ با مسمانان راهی مدینه شدند و پس از ده روز راهپیمایی در دامنه کوه احد که در شمال مدینه و جای خوش آب و هوایی بود چادر زدند.
پیامبر که از طریق عمویش، عباس بن عبدالمطلب، از حرکت قریش اطلاع یافته بود، پس از مشورت با یاران خود آماده جنگ شد و به همراه هزار نفر از مسلمانان از مدینه بیرون آمد. اما در میان راه عبدالله بن ابی، رئیس منافقان مدینه، با سیصد تن از یاران خود از صف مسلمانان خارج شد و به مدینه بازگشت. سرانجام رسول خدا با هفتصد تن از جنگجویان مسلمان (و تنها با دو اسب و صد تن زرهپوش) شامگاه به احد رسید.
فردای آن روز جنگ تن به تن آغاز شد و در نهایت با یورش همگانی مسلمانان، قریش شکست خورد. پس از این پیروزی اولیه، هنگامی که مسلمین به جمع آوری غنایم مشغول بودند، محافظان و تیراندازانی که حفاظت تنگه مهم و سوق الجیشی احد را بر عهده داشتند، علی رغم تاکید شدید پیامبر به حفظ محل نگهبانی خود، به دنبال سهم خود از غنایم، مقر خویش را ترک کردند.
خالد بن ولید که در کمین همین فرصت بود با سواران خود از تنگه احد به مسلمانان حمله کرد و از پشت، بر قلب سپاه اسلام خنجر زد. به این ترتیب، پیروزی مسلمین به شکست تبدیل شد.
در این نبرد، دندان رسول خدا شکست، 74 تن از مسلمانان، از جمله حمزه سید الشهدا، به شهادت رسیدند و بسیاری نیز مجروح شدند.
فردای شبی که پیامبر و سپاهش به مدینه برگشتند، دوباره از طرف خدا مامور شدند دشمن را تعقیب کنند. پیامبر ابن ام مکتوم را جانشین خود در مدینه قرار داد و با پیشروی بهسوی حمراء الاسد در هشت فرسخی مدینه، دشمن را از حمله مجدد به مرکز اسلام منصرف ساخت.
منابع:
دایرةالمعارف تشیع، ج 1؛ دایرةالعارف الشیعه العامه، ج 2؛ المغازی، ج 1؛ سیره ابن هشام، ج
|
|
| ||||
|
|
|
| |||
|
|
|
| |||
|
|
ا و لما اصابتکم مصیبة قد اصبتم مثلیها قلتم انی هذا قل هو من عند انفسکم ان الله علی کل شیء قدیر (165)و ما اصابکم یوم التقی الجمعان فباذن الله و لیعلم المؤمنین (166)و لیعلم الذین نافقوا و قیل لهم تعالوا قاتلوا فی سبیل الله او ادفعوا قالوا لو نعلم قتالا لاتبعناکم هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمان یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم و الله اعلم بما یکتمون (167)الذین قالوا لاخوانهم و قعدوا لو اطاعونا ما قتلوا قل فادرؤا عن انفسکم الموت ان کنتم صادقین (168)و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون (169)فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یحزنون (170)یستبشرون بنعمة من الله و فضل و ان الله لا یضیع اجر المؤمنین (171) ترجمه آیات آیا هر گاه به شما مصیبتی رسد(در جنگ احد)در صورتی که دو برابر آن آسیب به دشمنان رسید(در جنگ بدر)باز از روی تعجب گوئید چرا به ما که اهل ایمانیم رنج رسد؟بگو ای پیغمبر این مصیبت را ازدستخود کشیدید که نافرمانی کردید، نه آن که خدا قادر بر نصرت شما نبود که ایزد متعال بر هر چیز توانااست(165). آنچه در روز احد هنگام مقابله دو صف کارزار به شما رسید به قضای خدا و مشیت نافذ او بود تا صفحه : 91 آنکه بیازماید اهل ایمان را تا معلوم شود حال آنان که ثابت قدم در ایمانند(166). و تا نیز معلوم شود حال آنهائی که در دین نفاق و دوروئی کردند و چون به آنها گفته شد بیائید در راهخدا جهاد و یا دفاع کنید عذر آوردند که اگر ما به فنون جنگی دانا بودیم از شما تبعیت نموده و به کارزارمیآمدیم اینان با آنکه دعوی مسلمانی دارند به کفر نزدیکترند تا به ایمان، با زبان چیزی را اظهار کنند که دردل خلاف آن را پنهان داشتهاند و خدا بر آنچه پنهان میدارند آگاهتر از خود آنها است(167). آن کسانی که در جنگ با سپاه اسلام همراهی نکرده و گفتند اگر خویشان و برادران ما نیز سخن مارا شنیده و به جنگ احد نرفته بودند کشته نمیشدند، ای پیغمبر به چنین مردم(منافق)بگو پس شما که برایحفظ حیات دیگران چاره توانید کرد مرگ را از جان خود دور کنید اگر راست میگوئید(168). البته نپندارید که شهیدان راه خدا مردهاند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهندبود(169). آنان به فضل و رحمتی که از خداوند نصیبشان گردیده شادمانند و به آن مؤمنان که هنوز به آنهانپیوستهاند و بعدا در پی آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند که از مردن هیچ نترسند و از فوت متاعدنیا هیچ غم مخورند(170). و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اینکه خداوند اجر اهل ایمانرا هرگز ضایع نگرداند(171). بیان آیات این آیات ادامه و تتمه آیاتی است که در خصوص جنگ احد نازل شده و در آن متعرضحال عدهای از منافقین شده، که جماعت مؤمنین را در هنگام بیرون شدن از مدینه به سوی احدتنها گذاشتند، و در این آیات پاسخ آن گفتاری هم که در باره کشتگان داشتند داده، و حال بهشهادت رسیدگان را وصف میکند، و میفرماید: که این طایفه بعد از شهادتشان در مقام قربالهی متنعم هستند و به بازماندگان بشارت میدهند که چنین مقام و منزلتی در انتظار شما نیزهست. "او لما اصابتکم مصیبة قد اصبتم مثلیها..."بعد از آنکه مؤمنین را نهی کرد از اینکه مثل کفار نباشند، و بر کشتگان خود حسرت واندوه نخورند، به این بیان که مرگ و زندگی تنها به دستخدا است، نه به دست ایشان تا بگوینداگر چنین نمیکردیم چنان نمیشد، و اگر به دشمن نزدیک نمیشدیم، و از شهر بیروننمیرفتیم، و یا اگر اصلا حاضر به جنگ نمیشدیم اینطور نمیشد، اینک در این آیه همانمطلب را با بیان سبب نزدیکش که به حکم سنت اسباب باعث پدید آمدن شد شرح داده ومیفرماید: سبب آن مصائب، نا فرمانی تیراندازان بود، که مراکز خود را خالی کردند و تازه بعد صفحه : 92 از خالی کردن نیز، از در معصیت پشت به قتال نمودند و خلاصه کلام اینکه سبب آن نا فرمانی وسرپیچی از دستور رسول خدا(ص)، که فرمانده این جنگ بود و این نا فرمانیباعث فشل و تنازعشان در امر، و در آخر سبب شکستشان گردید و این خود سنتی است طبیعی وعادی. پس آیه شریفه در معنای این است که مثلا بگوئیم: هیچ میدانید این مصائب که ازناحیه کفار بر سر شما آمد، هر چند که در جنگ بدر شما دو برابر آنرا بر سر کفار آوردید چون دراین جنگ شما هفتاد کشته دادید و در بدر از کفار هفتاد کشته و هفتاد اسیر گرفتید از کجابود؟و علتش چه بود؟علتش از ناحیه خود شما بود که رمز موفقیت و سبب فتح را به ستخودتباه کردید، یعنی دستور فرمانده خود را مخالفت نمودید، و فشل و اختلاف کلمه به راهانداختید. (خواننده عزیز توجه فرمود که)خدای تعالی مصیبت را وصف کرد به اینکه دو برابر آنرا شما به دشمن وارد آورده بودید، و این برای آن بود که هم سوزش مصیبت را فرو بنشاند وبفرماید که اگر کشته دادید دو برابر کشته و اسیر گرفتید، و هم اینکه مصیبت را کوچکبشمارد و بفرماید: با اینکه ضربتشما دو برابر بوده دیگر جا ندارد این قدر جزع کنید، و اندوهبخود راه دهید. بعضی از مفسرین گفتهاند: معنای آیه این است که شما خودتان این مصیبت را برایخود انتخاب کردید، برای اینکه در جنگ بدر امر شما دایر بود بین اینکه اسیران را به قتلبرسانید، و یا فدیه بگیرید و با اینکه حکم خدا این بود که به قتلشان برسانید، و اگر بخواهیدفدیه بگیرید باید این پیه را بخود بمالید، که در سال آینده یا جنگ آینده همین کفار فدیه دهنده، هفتاد نفر از شما را خواهند کشت و شما آن روز این پیه را بخود مالیدید، و گفتید امروز اینفدا به درد ما میخورد، در آینده اگر هفتاد نفرمان کشته شوند شهید شدهاند و ضرر نکردهاند. مؤید این معنا و بلکه دلیل بر آن جمله ذیل آیه است، که میفرماید: "ان الله علی کلشیء قدیر"، چون این جمله به هیچ وجه با معنای قبلی نمیسازد، مگر به زور و ضرب، ولیبا وجه اخیر به خوبی میسازد، و حاصل معنای آیه چنین میشود: " بگو این مصیبت از ناحیهخود شما است که در جنگ بدر به آن ملتزم شدید و گرنه خدا میتوانست از آمدن این مصیبتجلوگیری کند، که او بر هر چیزی قادر است". "و ما اصابکم یوم التقی الجمعان..."و آیه اول مانند جمله"ان الله علی کل شیء قدیر"، وجه دوم را تایید میکند، که صفحه : 93 گفتیم مراد از جمله: "قل هو من عند انفسکم"این است که این مصیبت از ناحیه خود شما پیشآمد، که در جنگ بدر فدیه گرفتید، و شرط کردید با خدا آنچه را که شرط کردید، (یعنی حاضرشدید به جای هفتاد فدیه که از هفتاد اسیر گرفتید در جنگ دیگری که پیش میآید هفتاد کشتهبدهید)، و اما وجه اول(که بگوئیم معنای آیه این است که سبب قریب و جزء اخیر علت آمدناین مصیبت مخالفت با عبد الله بن جبیر و خالی کردن مراکز بود)، با ظاهر آیه مورد بحثنمیسازد، برای اینکه در آیه مورد بحثسبب مصیبت را اذن خدا دانسته، و این خود روشناست.پس بنا بر آنچه ما گفتیم توجه دادن به اینکه رسیدن مصیبت مستند به اذن خدا است، خود به منزله بیانی است برای جمله: "هو من عند انفسکم..."و هم توطئه و زمینهساز استبرای ضمیمه کردن جمله: "و لیعلم المؤمنین..."، چون با انضمام آن راه برای پرداختن به حالمنافقین و سخنانی که گفتهاند، و جواب به آن و بیان حقیقت این مرگ، یعنی کشته شدن درراه خدا هموار میشود. "او ادفعوا..."یعنی اگر در راه خدا جنگ نمیکنید حداقل از ناموستان و از جانتان دفاع کنید و درجمله: "هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمان"، حرف"لام"به معنای حرف"الی"آمده، (ومعنای جمله این است که ایشان امروز به کفر نزدیکترند تا به ایمان)، البته نزدیکتر بودنشاننسبت به کفر صریح بوده، نه کفر درونی و نفاق، چون با این عملشان در نفاق واقع شدند. و اگر در جمله"یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم..."کلمه(افواه - دهنها)را آورد، (با اینکه انسان همیشه با دهن سخن میگوید و احتیاجی به آوردن این کلمه نبود)برای این بودکه اولا تاکید کند که سخنی که گفتند از زبانشان تجاوز نکرد، و ثانیا در مقابل قلوب قرارگرفته باشد، چون بین افواه و قلوب تقابل هست. "الذین قالوا لاخوانهم و قعدوا لو اطاعونا ما قتلوا..."مراد از کلمه"اخوانهم"برادران نسبی ایشان است که همان کشتگان باشند، و اگر خصوصبرادران را ذکر کرد برای این بود که با انضمام این جمله با جمله: "و قعدوا"سرزنش و توبیخ بر آنانشدیدتر باشد، و بفهماند که از یاری برادران خود کوتاهی کردند، و در خانهها نشستند تا در نتیجهبرادرانشان در میدان جنگ به آن وضع فجیع کشته شدند و جمله: "فادرؤا"جواب از همان سخنی استکه گفتند، و کلمه"درء"که مصدر فعل: "ادرؤا"است به معنای دفع است. "و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا..."در این آیه شریفه التفاتی از خطاب به مؤمنین به خطاب به رسول خدا(ص) صفحه : 94 شده است، قبلا روی سخن با مؤمنین داشت، و میفرمود: "ما اصابکم..."در این آیهروی سخن متوجه شخص رسول خدا(ص)نموده و میفرماید: "گمان مکن که..."وجه این التفات همان است که در خلال این آیات مکرر ذکر کردیم، احتمال هم دارد کهخطاب در این آیه تتمه خطاب در جمله: "فادرؤا عن انفسکم الموت ان کنتم صادقین"باشد، که در این صورت باید کلمه"تحسبن"را با ضمه با بخوانیم تا صیغه جمع مخاطب باشد ومعنای آن با آخر آیه قبلی چنین شود: "بگو مرگ را از خود دور کنید و گمان مکنید آنها کهکشته میشوند...". و مراد از موت باطل شدن شعور و فعل است، و لذا در توضیح کلمه"احیا"از هر دونمونهای آورد، و فرمود: زندهاند و روزی میخورند، و خوشحالند، روزی خوردن نمونه فعل و"فرح"نمونه و اثری از شعور است زیرا خوشحال شدن، فرع داشتن شعور است. "فرحین بما آتیهم الله..."کلمه"فرح"ضد کلمه"حزن"است، و کلمه"بشارت"و"بشری"به معنای هرخیری است که تو را خوشحال کند، و کلمه"استبشار"به معنای این است که در طلب اینباشی که با رسیدن خیری و بشرائی خرسندی کنی و معنای جمله این است که کشته شدگان درراه خدا هم از نظر رسیدن خودشان به فضل خدا و دیدن آن فضل خوشحالی میکنند و هم درطلب این خبر خوش هستند که رفقای عقب ماندهشان نیز به این فضل الهی رسیدند، و آنها نیزخوفی و اندوهی ندارند. از این بیان دو نکته روشن میشود، یکی اینکه کشته شدگان در راه خدا از وضعمؤمنین برجسته که هنوز در دنیا باقی ماندهاند خبر دارند، و دوم اینکه منظور از این بشارت همانثواب اعمال مؤمنین است که عبارت است از نداشتن خوف و نداشتن اندوه و این بشارت بهایشان دست نمیدهد مگر با مشاهده ثواب نامبرده در آن عالمی که هستند، نه اینکه خواستهباشند با موفق شدن به شهادت استدلال کنند بر اینکه در قیامتخوف و اندوهی نخواهندداشت، چون آیه در مقام این است که بفرماید پاداش خود را میگیرند نه اینکه بعد از شهادتتازه استدلال میکنند که در قیامت چنین و چنان خواهیم بود. پس این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه انسان بعد از مردن تا قبل از قیامت باقی و زندهاست و ما بحث در این باره را به طور مفصل در بحث برزخ یعنی در تفسیر آیه: "و لا تقولوا لمنیقتل فی سبیل الله اموات" (1) گذراندیم. ............................................ (1)"سوره بقره آیه: 154". صفحه : 95 "یستبشرون بنعمة من الله و فضل..."این"استبشار"اعم از استبشاری است که قبلا فرمود از حال بازماندگان میکنند وشامل استبشار به حال خودشان هم میشود، و شاید همین دو تا بودن معنا باعثشده که دو بارهآن را تکرار کند و همچنین کلمه فضل را دو باره بیاورد، جمله: "و ان الله لا یضیعاجر المؤمنین"هم بر این عمومیت دلالت دارد، چون به اطلاقش شامل همه مؤمنین میشود، درآیه شریفه دقت بفرمائید. در این آیه شریفه فضل و نعمت را نکره آورد، همچنانکه رزق را هم در آیات قبلسربسته ذکر کرد و نفرمود که آن رزق چیست، و این برای آن بود که ذهن شنونده در باره فضلو نعمت و رزق تا هر جا که ممکن است برود، و باز به همین هتخوف و حزن را در سیاقنفی مبهم آورد، تا دلالت بر عموم کند، و بفهماند کشته شدگان در راه خدا هیچ نوع از انواعخوف و حزن را ندارند. و از دقت در این آیات این معنا به دست میآید که اولا در صدد بیان اجر مؤمنین است، و ثانیا میخواهد بفهماند که این اجر که نزد خدای سبحان است رزق ایشان است، و ثالثا اینرزق نعمتی و فضلی از خدا است، و رابعا این نعمت و فضل عبارت از این است که نه خوفیدارند و نه حزنی. معنای لطیف جمله"الا خوف علیهم و لا هم یحزنون"و این جمله یعنی جمله: "الا خوف علیهم و لا هم یحزنون"جمله عجیبی است، هر قدرانسان بیشتر در آن فرو میرود و تدبر میکند دامنه معنایش وسیعتر میشود، با اینکه جملهایاست لطیف و رقیق و بیانی استساده و اولین چیزی که از معنای آن به ذهن میرسد این استکه خوف و حزن از مؤمنین برداشته میشود و این را هم میدانیم که خوف تنها در امری فرضدارد که اولا ممکن باشد، و ثانیا احتمال آمدنش به سوی ما معقول باشد و ثالثا اگر بیاید مقداریاز سعادت ما را از بین میبرد، سعادتی که ما توقع داریم واجد آن باشیم و خود را واجد آن فرضمیکنیم و همچنین حزن تنها از ناحیه حادثهای است که پیش آمده و آن نیز مقداری از سعادتکذائی ما را سلب کرده، پس بلا و یا هر محذور و گرفتاری که فرض شود، وقتی از آنمیترسیم که هنوز بر سر ما نیامده باشد و اما وقتی آمد دیگر خوف معنا ندارد، آنجا جایحزن و حسرت است، پس بعد از وقوع خوفی نیست و قبل از وقوع هم حزنی نیست. پس بر طرف شدن مطلق خوف از انسان تنها وقتی فرض دارد که هیچ یک از آنچهداریم در معرض زوال قرار نگیرد، و همچنین برطرف شدن مطلق حزن از انسان وقتی فرض داردکه آنچه نعمت که انسان بتواند از آن متنعم شود و لذت ببرد دارا باشد، و خدای تعالی به او صفحه : 96 افاضه کرده باشد، و نیز آنچه که دارد در معرض زوال قرار نگیرد، و این همان خلود سعادتبرای انسان و خلود انسان در آن سعادت است. و از همین جا واضح میشود که نبودن خوف و حزن عین روزی خوردن انسان نزد خدااست و به حکم آیه: "و ما عند الله خیر" (1) و آیه: "و ما عند الله باق" (2) آنچه نزد خدا است همنعمت و خیر است، هم باقی است، نه عذاب و شری آمیخته با آن است و نه فنا و زوالی بدانراه دارد.باز این معنا واضح میشود که نبودن حزن و خوف عینا بودن نعمت و فضل است، و اینخود عطیه است، لیکن در سابق یعنی در اوایل کتاب گذشت و به زودی در تفسیر آیه: "معالذین انعم الله علیهم" (3) میاید که نعمت وقتی در عرف قرآن اطلاق شود معنایش ولایت الهیهاست، بنا بر این معنای آیه مورد بحث چنین میشود: "خدای تعالی متصدی و عهدهدار کارمؤمنین است و آنان را به عطیهای از خود اختصاص میدهد". و اما احتمال اینکه مراد از"فضل"موهبتی باشد که زاید بر استحقاق در برابر عملاست.و"نعمت"عبارت باشد از موهبتی که در برابر عمل احتمالی است که با جمله: "و انالله لا یضیع اجر المؤمنین"نمیسازد برای اینکه در یک آیه فضل را اجر هم خوانده، و همهمیدانیم که اجر تنها در مورد استحقاق است، پس مؤمنین مستحق فضل هم هستند، در سابق همگفتیم و تو خواننده محترم توجه کردی که چند فقره زیر یعنی جمله"عند ربهم یرزقون"وجمله: "فرحین بما..."و جمله" یستبشرون بنعمة..."و جمله: "و ان الله لا یضیعاجر المؤمنین"، مال و برگشتنشان به یک حقیقت است، پس فرق گذاشتن بین فضل و نعمت درچنین موردی درست نیست. البته در ذیل آیات مورد بحث جا برای بحثهائی دیگر نیز بود، ولی بعضی از آنبحثها در ذیل تفسیر آیه: "و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات" (4) گذشت، و شاید خدایعز و جل توفیق بدهد در مواردی که پیش میآید هر جا مناسب بود به قدر توانائی در این باره بحثبیشتری بکنیم ان شاء الله تعالی |
| |||
|
|
|
| |||